بسم الله
 
EN

بازدیدها: 712

حقوق بشر از آدم تا حوا- قسمت اول

  1392/6/31

پيش درآمد

«حقوق بشر» مفهومى سترگ در انديشه آدمى است. مفهوم حق و حقوق از قرن ها پيش و احتمالا پس از بنيان اولين جوامع و نظام هاى اجتماعى و سياسى، مورد توجه بشر قرار گرفت. حق و تکليف و حقوق طبيعى عناصر مهم فلسفه ها، مکاتب، ايده ها و اديان در طول تاريخ بشر بوده اند. اما در دوران مدرن، همگام با بينش انسان گرايانه و فردگرايانه مدرنيته و با پيدايش نوزايى و اصلاح در فکر و انديشه و صنعت و دين، عصر حق مدارى آغاز شد و حقوق بشر به رسميت شناخته شد. 
در دنياى جديد، حقوق بشر به مسئله اى مهم و حياتى در هر کشورى مبدل شده و در جامعه اى مانند ايران با تمام عقب ماندگى هاى سياسى، اقتصادى و فرهنگى، اين مسئله بايد جايگاهى اساسى و والا در انديشه روشنفکران داشته باشد. بايد دانست سخن از آزادى، اختيار، دموکراسى، تکثر، کرامت و شرافت انسان و نيز پيشرفت جامعه بدون توجه به حقوق بشر معنايى ندارد. 
اما براى دستيابى به اين انديشه بنيادين، تغيير در بينش انسان نسبت به خود و حقوقش ضرورى به نظر مى رسد. انسان بايد بداند و بفهمد، حقوق بشر براى همگان چه «آدم» و چه «حوا» يکسان است و نژاد و رنگ و مذهب و عقيده و جنسيت تمايزى ايجاد نمى کند. البته بايد به اين نکته نيز توجه کند که حقوق بشر خلق کردنى نيست، به وجود آمدنى است. بايد آن را ايجاد کرد و به آن احترام گذاشت؛ زيرا مسيرى طولانى براى ايجاد آن، از «آدم» ابوالبشر تا «حوا» (اولين انسان شبيه سازى شده که در سال گذشته متولد شد) پيموده شد تا امروز که اعلاميه جهانى حقوق بشر به تصويب جهانى رسيده و راهنماى بشر براى احترام به حقوق انسان است. بنابراين رعايت آن در هر جامعه اى و احترام به آن در هر تفکرى لازم است. 
در اين مقاله سعى شده ضمن اشاره اى گذرا به فلسفه حق و حقوق طبيعى انسان، سير تحول انديشه حقوق بشر از دوران غفلت تا امروز (دوران مدرن) مورد بررسى قرار گيرد و زمينه هاى اجتماعى اين انديشه و نقش مدرنيته در آن، تجزيه و تحليل شده و سپس ضمن اشاره به اصول مصرح در اعلاميه جهانى حقوق بشر، به چهار ديدگاه مختلف درباره حقوق بشر نيز توجه شده است. به اميد آن که همه جوامع حقوق بشر را بشناسند، آن را به رسميت شناسند، حقوق خود را مطالبه کنند و در مقابل نفى کنندگان آن، بايستند. 

فلسفه حق


حق چيست؟

«حق» و «حقوق» به معانى مختلفى چون مقررات اجتماعى «Law»، پاداش و دستمزد «Salary» و حق انسانى «Right» به کار رفته که در بحث حقوق بشر، مفهوم مورد نظر همين معناى اخير است. منظور از حق، سلطه خود به خودى انسان بر ديگرى، مرتبه اى ضعيف از ملکيت و اختيار، امتياز فردى و جمعى هريک از اعضاى جامعه و قدرت يا سلطه ارادى است که قانون در اختيار شخص قرار مى دهد. در اصطلاح حقوق حق را چنين تعريف کرده اند: «سلطه، توانايى و امتيازى است که به موجب قانون يا قواعد حقوق به اشخاص داده مى شود و به وسيله آن افراد مى توانند در روابط اجتماعى خويش، اراده خود را به يکديگر تحميل کنند و آنان را به رعايت و احترام آن الزام نمايند.»(1)
حق که به وسيله عقل اعتبار و انتزاع مى گردد، «کوششى است براى ايجاد عدالت که از راه برقرارى پيوندهاى چندجانبه ميان خواست ها و تکاليف ايجاد مى شود.»(2) اما نکته مهم اينجاست که امروزه معناى حق فقط در مقايسه با تکليف روشن مى شود. 

حق يا تکليف؟

در انديشه غربى واژه حق «Jus» به معناى «برحق بودن» با مفهوم «Right» که به معنى «حق داشتن» است، تفاوت دارد. انديشمندان غربى معتقدند در مقابل دوران ماقبل مدرن که عصر تکليف بوده و داشتنِ حق پذيرفتنى نبود، مدرنيته و عصر جديد بر انديشه حق محورى تأکيد کرد و امروز از حق، معناى حق يا باطل بودن و خوب و بد استفاده نمى شود. بلکه حق داشتن در مقابل تکليف داشتن مطرح شده است. انسان سنتى، جهان را چونان مجموعه اى طبيعى و منظم مى پنداشت که در آن هر چيز در جاى خود قرار گرفته و فرد، مکلف بود اين نظم طبيعى را حفظ کند. او اگر داراى حقوقى هم بود، در وراى تکليف معنا مى يافت و هنوز خودآگاهى درباره حقوق به منصه ظهور نرسيده بود. اما در عصر جديد چون انسان در برابر خدا، سنت و ايدئولوژى ها مسئوليتى ندارد و نيز حقش را از آنها نمى گيرد که به آنان پاسخگو باشد، پس تنها مسئله مهم براى او حق است. انسان به زمينه ارزشهاى خويش آگاه تر شده و به خودآگاهى اخلاقى رسيده است. در دوران مدرن، انسان مى خواهد خود مؤلف دنياى اخلاقى و زندگى خويش باشد، اراده او تضمين شده و هر شخص با «عقل نقّاد» و بر اساس سودانگارى، ارزشها و اخلاقيات سنتى را محک مى زند و اصلاح مى کند. (3)
در مقايسه انسان سنتى و مدرن از رهيافت حقوق سه ديدگاه مختلف را مى توان تفکيک کرد: 

1 ـ ديدگاه اول معتقد است تفاوت دوران مدرن و سنتى، بر اساس نوع تأکيد بر حقوق يا تکاليف است. 
«توقعات و ارزيابى هاى انسان گذشته در ارتباط با خود و جامعه، يکسره حول محور تکليف شکل مى گيرد، در حالى که مطالبات انسان جديد حول محور حق مى گردد... در دنياى قديم و نزد همه گذشتگان تکليف نسبت به حق از اولويت برخوردار بوده است و آدميان همواره «تکليفْ آگاه» بوده اند... شريعت هايى که پيامبران آورده اند و حتى همه حقوقى که گذشتگان وضع کرده اند، در درجه اول سخن از تکاليف آدميان مى گويد... اما در عصر جديد ما وارد يک پارادايم تازه شديم که در آن انسان خود را يک جانور محق و نه يک جانور مکلف تعريف مى کند و در درجه اول حقوق خود را جستجو مى کند، آنگاه تکاليف را از دل حقوق بيرون مى آورد... ]پس در کنار حق، تکليف نيز معنا پيدا مى کند و[ اگر چه حقوق مطلوب است، اما تکليف هم عزيز و مهم است و نبايد آنرا فروگذاشت... اصلا اگر جامعه اى تنها بر حقوق بنا شود، ويران مى شود.»(4) بنابراين انسان در دوران مدرن داراى در عين داشتن حق، تکاليف شرعى و غير شرعى نيز دارد و البته «ما در جايى قائل به تکاليف شرعى تعبدى مى شويم که پيش از آن عقل مستقل قادر به درک آنها نباشد.»(5)

2 ـ ديدگاه ديگر معتقد است دوران جديد، عصر حق مدارى است، انسانها از تکاليف گريزانند و حتى فرد حق انجام خطا را نيز دارد. پس از تحولات در بينش فلسفى به انسان، دايره نظرى حق بسيار وسيع شده و هيچ محدوديتى براى انسان در حق قائل نيست، (گر چه در عمل براى حق انسان، محدوديت هايى در نظر گرفته مى شود) و اساساً براى اين که انسان ها، ارزش ها و اخلاقيات را برگزينند و حقوق ديگران را محترم بشمارند بايد آزادى و اختيار داشته باشند که اين اختيار و آزادى با تکليف و تکليف مدارى تناسب ندارد واين گونه است که امروزه تکليف معنايى ندارد. (6)

3 ـ در ديدگاه سوم اين عقيده وجود دارد که حق و تکليف در قلمرو روابط اجتماعى از يکديگر قابل تفکيک نيست و دين بر عنصر تکليف تأکيد بيشترى کرده چون از حس نفع طلبى و خود محورى در انسان باخبر بوده و با ارائه تکاليف، وظيفه شناسى و رعايت حقوق ديگران در جوامع را تضمين کرده است. (7)
تکليف (خصوصاً در برابر خدا) برتر از حقوق انسان قرار مى گيرد و چون انسانها با يکديگر هماهنگ نيستند و با مادى نگرى و سودانگارى هر کس به دنبال منافع خويش است پس انسان نمى تواند حقوق را به طور کامل بشناسد و به آن عمل نمايد. (8) بنابراين چه در گذشته و چه امروز، انسان دين دار بايد تکاليف را برتر از حقوق خويش بپندارد. 
به هرحال نمى توان انکار کرد امروز که حقوق بشر به عنوان يکى از مفاهيم و ايده هاى مهم در عرصه جهانى مطرح شده، بر مسئله حق تأکيد بيشترى شده و دغدغه و انديشه انسان مدرن بر حول محور حق مى گردد، اما بسيارى از حقوق مانند مفهوم «حقْ ادعا» در قبال ادعاى حقِ يک طرف براى طرف مقابل ايجاد تکليف مى کند. 

ويژگى هاى حق

از جنبه هاى مختلف، خصوصيات و ويژگى هاى متفاوتى براى حق و حقوق انسانى مى توان قائل شد که به برخى از اين خصيصه ها اشاره اى گذرا خواهيم داشت. 

1 ـ حق ويژگى ابزارى «Instrumentalistic» دارد و حقوق در خدمت ارزشهاى بنيادى بوده و در فعاليت هستند تا اهداف ارزشى را تأمين نمايند. نکته اساسى اين است که حق و نيل به آن، هدف و غايت فرد و جامعه نيست، بلکه وسيله اى براى رسيدن به غايت و کمال مطلوب يعنى سعادت بشر و حفظ کرامت و شرافت ذاتى انسان است. 

2 ـ حق يا حقوق فردگرا «Individualistic» بوده و به دنبال فراهم آوردن و حفظ دايره هاى حمايت شده فردى هستند. حقوق سعى مى کنند با راهکار و رهيافت هاى خويش و از طريق قوانينى که از حقوق حمايت مى کنند، منافع هر فرد را در قبال حکومت و جامعه حفظ نمايند. 

3 ـ حقوق حداقلى «Minimalistic» هستند و بخش کوچکى از نيازهاى انسانى و نياز بزرگ هر شخص يعنى عدالت و برابرى را تأمين مى کنند. قلمرو عدالت و اخلاق بسيار وسيع و گسترده است و اصول حقوقى نمى توانند تمامى حيطه هاى و حوزه هاى آن ها را دنبال کرده و تأمين نمايند و به همين دليل هر روز به مبانى حقوق، مسائل جديدى افزوده مى شود. 

4 ـ حقوق براى نهادى شدن در جامعه نياز به اختصاص به گروهى خاص دارند و ضمناً غير از حمايت و پشتوانه قانون، احترام افراد نيز براى تسلط و سيادت حقوق در جامعه لازم است. نکته مهم اين است که حقوق بدون ضمانت اجتماعى نمى تواند ادامه حيات دهد و در عين حال با اجبار نيز ملازمتى ندارد. (9)

5 ـ حقوق نسبى هستند و به دنبال اخلاق، حقوق نيز در زمان هاى و مکان هاى مختلف، متغير مى باشند. البته برخى حقوقِ انسانى وجود دارد که مانند اخلاق سنتى در هر زمان و مکانى ثابت باقى خواهند ماندو بر همين اساس، برخى صاحبنظران، ويژگى کلى و دائمى بودن را نيز به حقوق نسبت داده اند. 




نويسنده: سيدعلي ناظم زاده






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان