بسم الله
 
EN

بازدیدها: 673

عناصر تشکيل دهنده دعوا

  1392/6/20
خلاصه: بسته حقوقي براي شناخت شخصيت‌هاي حاضر در پرونده قضايي؛ عناصر تشکيل دهنده دعوا
يك دعواي حقوقي، كم از يك بازي شطرنج ندارد؛ با اين تفاوت كه ريگي به كفش هيچ‌ يک از دو حريف بازي شطرنج نيست، اما در پرونده‌هاي قضايي معمولا يكي از دو طرف دروغ مي‌گويد يا بخشي از واقعيت را پنهان مي‌كند. از سوي ديگر يکي از شباهت‌هاي بازي شطرنج و دعواي حقوقي اين است که طرفين دعوا بايد به خوبي از مهره‌هاي خود استفاده كنند از آنجا که دعوا نيز مانند شطرنج داراي عناصري است، در ادامه قصد داريم شما را با آنها آشنا کنيم. 
وقتي شخصي براي احقاق حق خود به دستگاه قضايي مراجعه مي‌كند تا حق تضييع يا انكار شده خود را مطالبه كند، يك دعواي حقوقي را آغاز کرده است. طرفين اين اختلاف را نيز اصحاب دعوا مي‌گويند. اصحاب دعوا به دو دسته كلي تقسيم مي‌شوند؛ يا اصالتا وارد دعوا شده‌اند كه در اين صورت به آنها «اصيل» مي‌گويند يا اينكه به نمايندگي كسي كه صاحب اصلي حق است وارد دعوا شده‌اند كه به آنها «نماينده يا قائم‌مقام» مي‌گويند. معمولا دعاوي از سوي «اصيل» شروع مي‌شود؛ اما در مواردي نيز دعوا از سوي‌ قائم‌مقام يا نماينده شروع مي‌شود.

شروع دعوا از سوي اصيل

گفتيم كه اگر صاحب حق تضييع يا انكار شده، شخصا وارد دعوا شود به او اصيل مي‌گوييم. شخص اصيل خودش ممكن است عناوين مختلفي داشته باشد. او ممكن است با عنوان «خواهان»، دعوا را شروع كند. در اين صورت طرف او «خوانده» خواهد بود. غير از اين دو، اگر كسي در جريان دادرسي حاضر شود، «شخص ثالث» خواهد بود. شخص ثالث بعد از اينكه دعواي حقوقي بين خواهان و خوانده شروع شد درگير دعوا مي‌شود. او ممكن است «وارد ثالث» يا «مجلوب ثالث» باشد. در ادامه به بررسي هر يك از اين مفاهيم مي‌پردازيم.

خواهان کيست؟

قبل از آنکه عناصر يک دعوا مشخص شوند اول بايد توجه داشت که دعواي حقوقي و كيفري با هم اختلاف دارند. وقتي پاي جرم و مجازات در ميان باشد، دعوا كيفري خواهد بود و طرفين اين دعوا شاكي و متهم هستند که البته اين موضوع از بحث فعلي ما خارج است. اما اگر موضوع دعوا كيفري نباشد، ما با يك دعواي حقوقي سر و كار داريم كه آغاز كننده آن «خواهان» نام دارد. خواهان يا مدعي کسي است که از دادگاه حقي را براي خود و به ضرر ديگري مي‌خواهد. وي اين حق را از طريق تقديم دادخواست به دادگاه يا از طريق داوري مطالبه مي‌کند. اولين شرط براي اينكه ما بتوانيم در مقام خواهان در يك دعوي شركت كنيم، اين است كه در آن دعوا نفع داشته باشيم؛ يعني در صورت اثبات ادعاي ما سودي نصيب ما خواهد شد. دعاوي زيادي در دادگاه‌ها به اين دليل كه خواهان در دعواي مطروحه ذي‌‌نفع نيست، رد شده است. به عبارت ديگر، شخص در صورتي مي‌تواند دعوايي را اقامه کند که با اثبات ادعايش نفع و سودي عايدش شود. شرط دوم اين است كه خواهان بايد اهليت داشته باشد؛ يعني به سن بلوغ رسيده و علاوه بر آن از صلاحيت عقلي لازم برخوردار باشد. بنابراين محجوران نمي‌توانند براي اقامه‌ حق خود راسا اقامه دعوا كنند. در صورتي كه حداقل‌هاي فوق وجود داشته باشد، در اين صورت مي‌توانيد روانه دادگاه شويد و با ارايه دادخواست، دعواي حقوقي را به عنوان خواهان شروع كنيد که در صورت وجود ساير شرايط اين دعوا به جريان خواهد افتاد.
خوانده را بشناسيد
در شطرنج دعواي قضايي، در مقابل خواهان، «خوانده» قرار مي‌گيرد. بنابراين خوانده شخصي است که دعوا عليه او اقامه شده است. در يك دعواي حقوقي نتيجه‌اي كه در انتها با صدور راي دادگاه ايجاد مي‌شود، بر خوانده تاثير مي‌گذارد. همان طور كه در مورد خواهان گفتيم كه بايد در دعوا ذي‌نفع باشد و نتيجه دعوا در مورد او موثر باشد؛ در مورد خوانده نيز به همين ترتيب است. اگر دعوا ارتباطي به شخصي كه با عنوان خوانده در دادگاه حاضر شده نداشته باشد، قرار رد دعوا صادر مي‌شود. در حالي كه خواهان ادعاها و دلايل خود را در دادخواست مطرح مي‌كند، خوانده فقط در جلسه دادرسي حاضر مي‌شود و بعد از آن مي‌تواند از خود دفاع كند. البته اگر خوانده از خود دفاع نكند يا حتي در دادگاه حاضر نشود، اين موضوع مانع از رسيدگي و صدور حكم نخواهد بود. در چنين شرايطي، اگر ابلاغ واقعي شده باشد، خوانده معمولا محكوم مي‌شود و خواهان به ادعاي خود مي‌رسد.

رد پاي شخص ثالث

از ديگر مهره‌هاي يک دعواي قضايي، «شخص ثالث» است. چنين شخصي ممكن است به دلايل مختلفي وارد يك دعوا شود. بنابراين همانطور كه از عنوان شخص ثالث برمي‌آيد، فردي است غير از خواهان و خوانده كه در دعوا شركت مي‌كند. توجه داشته باشيد که نام شخص ثالث در دادخواست نبوده و بعدا به دعوا اضافه شده است. يادتان باشد که در بيشتر مواقع، دعواي اصلي بين خواهان و خوانده شروع مي‌شود و معمولا با مشارکت همين دو نفر به پايان مي‌رسد. شخص ثالث به دو طريق متفاوت وارد دادرسي مي‌شود. گاهي خود او داوطلبانه و با اختيار خودش وارد دعوايي مي‌شود كه بين چند نفر در جريان است و گاهي اصحاب يك دعوا شخصي را مجبور مي‌كنند كه وارد دعواي آنها شود. در حالت اول، به شخص ثالث «وارد ثالث» و به دعوايي كه او مطرح مي‌كند، «دعواي ورود ثالث» مي‌گويند. به شخص دوم «مجلوب ثالث» و به دعوايي كه او مطرح مي‌كند نيز «جلب ثالث» مي‌گويند.

صرفا جهت اطلاع

شخص ثالثي كه از موفقيت يا شكست يكي از طرفين دعوا منتفع يا متضرر مي‌شود، مي‌تواند در حين دادرسي و با تقديم دادخواست وارد دعوا ‌شود، اما چرا بايد چنين اتفاقي بيفتد؟ پيش‌بيني اين حق براي آن است كه ممكن است يك دعوا بين دو نفر به جريان بيفتد و در انتها حق شخص ديگري را هم ضايع كند. مثلا دو نفر بر سر ملكي اختلاف داشته باشند، در حالي كه بخشي از اين ملك متعلق به نفر سومي باشد. اگر راه ورود اين نفر سوم را ببنديم و اجازه دفاع به او ندهيم، در پايان راي دادگاه ممکن است به حقوق او آسيب بزند. بنابراين قانون، حقي را براي شخص قرار داده که به موجب آن بتواند در دادرسي دخالت كند. شخص ثالث با دو حالت وارد دعوا مي‌‌شود يا مستقلا حقي را براي خود قايل است که به او «وارد اصلي» مي‌گويند يا اينکه خود را در مُحق‌شدن يکي از طرفين ذي‌نفع مي‌داند که وي را «وارد ثالث تبعي» مي‌نامند.

بررسي يك دعواي فرضي

براي اينكه با مفهوم وارد ثالث اصلي، وارد ثالث تبعي، خواهان و خوانده بيشتر آشنا شويد، يك پرونده فرضي را براي شما مطرح مي‌كنيم. فرض كنيد رضا، دعوايي به عنوان خريدار عليه محمد به عنوان فروشنده مبني بر صدور حكم به انتقال رسمي مبيع آغاز كرده است. 
پژمان شخصي است كه مبايعه‌نامه‌اي در دست دارد كه تاريخ آن قبل از اين قرارداد است و در صورت صحيح بودن آن، قرارداد ميان رضا و محمد اعتباري نخواهد داشت. با ورود اين شخص، دعواي مدعي اصلي رد مي‌شود و دادگاه بر اساس مبايعه‌‌نامه وي که مقدم است، به محکوميت مدعي و در نهايت به نفع وارد ثالث حکم خواهد کرد که به اين فرد، شخص ثالث اصلي مي‌گويند. در اين حالت ممكن است پ‍ژمان خود را مالك زمين نداند؛ اما اين ملك را از محمد اجاره كرده باشد. در اين صورت اگر محمد محكوم شود، او هم بايد ملك را تخليه كند، بنابراين به نفع اوست كه محمد برنده دعوا شود. البته او مي‌تواند براي جلوگيري از ابطال اجاره‌نامه خود در دعوا شرکت کند و در اين حالت او وارد ثالث تبعي است. خوب است بدانيد که براي رسيدگي به دعواي ثالث، تسليم دادخواست جداگانه توسط ثالث ضروري است، اما هميشه قاضي مجبور نيست كه به دعواي اصلي و ورود ثالث با هم رسيدگي كند. او در صورتي لازم است به اين كار تن دهد كه شرايط زير وجود داشته باشد:‌
1- هدف وارد ثالث، تباني و تأخير در رسيدگي به دعوا نباشد.
‌2- بين دو دعواي اصلي و ورود ثالث منشأ واحد يا ارتباط کامل وجود داشته باشد. بنابراين ورود شخص ثالث در تقويت موضوع يكي از اصحاب دعوا يا ورود ثالث تبعي، مانند حالتي است كه يكي از حريفان در بازي شطرنج با رساندن سرباز خود به خانه آخر، وزير را وارد ميدان مي‌كند.

آن روي سکه

جلب شخص ثالث در مقابل ورود ثالث قرار دارد. خواهان يا خوانده هر كدام مي‌توانند درخواست كنند كه شخص ثالثي به دعوا وارد شود. بنابراين وقتي شخص ثالث مجبور به مشارکت در دعواي مطروحه به منظور محکوميت يا تقويت جايگاه يکي از اصحاب دعوا شود، جلب شخص ثالث اتفاق افتاده است. 
در نتيجه بايد يكي ازمهره‌هاي ديگر در شطرنج دعواي قضايي را مجلوب ثالث بناميم كه ممكن است با ورود خود جريان دادرسي را تغيير دهد و آن را زير و رو كند. 


مشاوره حقوقی رایگان