بسم الله
 
EN

بازدیدها: 743

آسيب شناسي وکالت دادگستري-قسمت هشتم

  1392/6/20
قسمت قبلي


IIـ موارد بيروني


ما درباره «آسيب هاي مربوط به وکلا» بحث مي کنيم. آسيب هايي را که به هر وکيل نسبت به خودش مربوط مي شد بيان کرديم. منظور از آسيب هاي «بيروني» در اين مبحث، آسيب هايي است که همکاران به يک ديگر مي زنند.

الف ـ حسادت و تنگ نظري را در قسمت پيشين مورد بررسي قرار داديم و اينک فقط اضافه مي کنيم آن چه نوشتيم ناظر بر خود وکيل بود. در اين قسمت آماج اين حسادت و تنگ نظري – يعني همکاران – مورد نظر هستند که حسدورزي و تنگ نظري ما آن ها را هدف قرار مي دهد. پس نيازي به تفصيل بيشتر نيست.

ب ـ مسأله «شخصي شدن» دعاوي را هم بررسي کرديم. در اين جا تذکر مي دهيم وقتي دعوايي براي وکيلي جنبه فردي و شخصي پيدا مي کند، وکيل طرف مقابل بايد در حرکات و رويدادهاي شگفت انگيز و تأسف آوري چون توهين طرف دعوا يا حتي توهين وکيل طرف به خود، حرکات نامحسوس و پشت پرده در پرونده، تشبث ها و «پارتي بازي ها» و اقدامات انحرافي از اين فبيل باشد که بيش ترين آسيب  را به حرفه و صنف مي زند.

پ ـ پيش داوري ها و توهمات همکاران نسبت به يکديگر

حدود سي و هشت سال پيش، روزگاري که وکيل تازه کار و کم کاري بودم و آثار اين کم کاري در زندگي ام محسوس بود، دوستان محلي خبر آوردند تنها وکيل مقيم يکي از شهرستان هاي دور دست به رحمت ايزدي پيوسته و شهر فاقد وکيل شده است. دوستان معتقد بودند اين شهر، شهر ثروتمندي است و مردم دعاوي بسيار – به ويژه در مورد زمين هاي کشاورزي – دارند و حال که در قبال اين تقاضاي ثابت و زياد، عرضه خدمات وکالتي صفر شده است، خوب است از موقعيت حسن استفاده کنيم. با دوست و همکار و هم دفترم به محل رفتيم و حتي محلي را براي دفتر و مسکن تهيه و اجاره شش ماهه را هم پيشاپيش پرداخت کرديم، اما سرنوشت اين گونه رقم خورد که جز همان «سفرشناسايي»، ديگر هرگز به آن شهرستان نرفتيم و حتي يک پرونده هم در آن جا قبول نکرديم.

اما نکته اي که به يادم مانده، گفته رئيس دادگستري شهرستان مذکور است که براي مشورت و کسب نظر نزدش رفته بوديم. ما را با محبت و بزرگواري پذيرفت و در پاسخ سوأل ما در خصوص اين که آمدن ما را به اين شهرستان به مصلحت مي داند يا خير گفت: «با فوت آقاي... فعلاً در اين شهر وکيل مقيم نداريم و اگر شما به اين جا بياييد از نظر داشتن کار مشکلي نخواهيد داشت. اما به چند مورد بايد توجه داشته باشيد: مردم اين شهر ثروتمند هستند. به ظاهر بسيار ساده و حتي محقر خانه هايشان توجه نکنيد. وقتي از در بگذريد و وارد خانه هايشان بشويد داخل آن ها را با بيرونشان کاملاً متفاوت خواهيد يافت. اما همين ثروتمندان در پرداخت حق الوکاله گشاده دست نيستند. زيرا از سويي بيشرشان اهل عريضه نويسي و شکايت نويسي و دادخواست نويسي هستند و با سوادهايشان براي بي سوادهايشان هم مي نويسند و از طرف ديگر مرحوم... اين ها را عادت داده است حق الوکاله را به صورت روغن و گوسفند و تخم مرغ و نان محلي و مانند اين ها بدهند و گاهي هم در دعاوي که در اين محل بزرگ محسوب مي شود حق الوکاله را به صورت مقداري زمين کشاورزي مشاع مي دهند. فکر نمي کنم اين ها براي شما که مي خواهيد هر کدام تان يک هفته به طور نوبتي در اين جا حضور داشته باشيد، جذابيت داشته باشد. 

نکته ديگر اينکه مردم اين محل به شدت بزرگ نما و گزافه گو هستند. اگر شما را در حال خريد کفش در بازار ببينند فردا متوجه خواهيد شد در شهر شايع است «فلاني ديروز پنجاه جفت کفش خريد». و اگر قرارداد وکالتي مثلاً با پنجاه هزار تومان حق الوکاله ببنديد، به زودي در افواه شايع خواهد شد «فلاني پانصد هزار تومان حق الوکاله گرفته است» (خواننده توجه دارد که ارقام مربوط به چهل سال پيش است که پانصد هزار تومان مبلغي بسيار گزاف بود.) اگر به لحاظ اين گونه شنيده ها مي خواهيد در اين جا مستقر شويد، بيشتر تأمل و بررسي کنيد.»

همان طور که گفتم ما هرگز در آن جا مستقر نشديم. نه به لحاظ نصيحت رئيس دادگستري که درست هم مي گفت، بلکه به جهت آن که اجراي آن برنامه – يعني حضور نوبتي يک هفته در ميان در آن شهرستان و رها کردن کارهاي تهران – عملاً ممکن و ميسر نبود. اما گذشت زمان به من نشان داد و ثابت کرد اين بزرگ نمايي و گزافه گويي در مورد دارايي و ثروت وامکانات وکلا، يک پديده فراگير و جدي است و متأسفانه خود ما خواسته (ونه ناخواسته) به آن دامن مي زنيم بدون اين که توجه داشته باشيم تأثير سوء اين پديده فراگير است و به کل حرفه – که خود ما هم جزئي از آن هستيم- آسيب مي رساند.

شخصاً طرفدار نظر آن وکيل قديمي هستم که مي گفت وکيل اگر دو جفت کفش دارد بايد يکي را بپوشد و دومي را به گردنش بياويزد زيرا «داشتن» براي وکيل اعتبار است و «نداشتن» يعني بي اعتباري. به همين جهت همواره به روش همکار فقيدمان مرحوم جليل مهدي پور تأسي کرده ام و مي کنم که در پاسخ «وضع کار چطور است؟» هميشه مي گفت «خيلي خوب و عالي» استدلالش هم بسيار ساده بود، مي گفت اگر پاسخ اي از درخشان بودن وضعيت و رونق روزافزون کار حکايت داشته باشد، اين پاسخ دوستانت را شاد و دشمنانت را ناشاد خواهد کرد. اما ناليدن ات- که وکيل در بسياري موارد موجباتي براي ناليدن دارد- اثر معکوس خواهد داشت و دشمنانت را بي جهت شاد مي کند.

اين موضع قابل توصيه اي است که وکيل شخصاً در قبال عالم خارج بايد بگيرد. اما وقتي ما در مورد همکاران مان صحبت مي کنيم يا مورد پرسش قرار مي گيريم، وضعيت متفاوت است.

حرفه و صنف ما به علت کج فهمي ها و کج سليقگي ها و عدم آگاهي ها به شدت آسيب پذير است. يکي از آسيب هاي بزرگ از اين پيش داوري که «همه وکلا ثروتمند و بسيار مرفه هستند، اما ماليات درآمد و ثروت شان را نمي دهند» ناشي شده است. متأسفانه بيش ترين نقش را در ايجاد و تحقق اين داوري غلط، خود ما داريم.

بارها در قبال اين ايراد وقتي از جانب افراد غير وکيل مطرح شده گفته و نوشته ام با تصويب يک ماده واحده وکلاي دادگستري را هم مشمول قانون معروف به «از کجا آورده اي» مصوب 1337 قرار دهيد و اجراي قانون را هم از روساي کانون ها و روساي اتحاديه سراسري کانون هاي وکلاي دادگستري ايران آغاز کنيد.

اما وقتي همين مطالب از همکاران وکيل درباره ديگر همکاران شنيده مي شود، چاره چيست؟

واقعيت اين است که بسياري از وکلا و شايد اکثريت بزرگي از آن ها – به ويژه کساني که از ابتدا وکيل حرفه اي بوده اند و از قِبَل شغل اداري يا قضائي پيشين شان درآمد ثابتي ندارند – صورت خود را با سيلي سرخ نگه مي دارند. تعداد اين گونه وکلا، با افزايش بي حساب و کتاب تعداد وکلا، به طور چشم گيري افزايش يافته است.

کانون هاي وکلا «ضربه گير» تشکيلات آموزش عالي و دانشکده هاي بي شمار حقوق شده اند که به توليد انبوه ليسانسه حقوق اشتغال دارند. نتيجه اين شده که بسياري از وکلاي جوان و تازه از راه رسيده، حتي به صورت جمعي و با کمک يک ديگر قادر به تهيه دفتر کار – ولو به شکل رهن و اجاره – نيستند و گرفتاري راتب روزانه و تأمين معيشت را دارند. در چنين اوضاعي شايعه پراکني ما عليه همکاران مان در باب ثروت و مکنت شان و از آن بدتر «چغلي» کردنمان نزد مأمور دارايي، غير قابل توجيه و نابخشودني است.



نويسنده:بهمن کشاورز






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان