بسم الله
 
EN

بازدیدها: 953

آشنائي با علوم اسلامي (منطق، فلسفه) -قسمت چهارم

  1392/6/19
قسمت قبلي


علم و ادراک

انسان در خود حالتي مييابد که نام آن حالت را علم يا ادراک يا دانائي يا آگاهي و امثال اينها ميگذارد، نقطه مقابل علم و ادراک، جهل و نا آگاهي است.
ما وقتي که شخصي را که تا کنون نديده بويدم ميبينيم، يا شهري را که تا کنون نرفته بوديم، مشاهده ميکنيم، احساس ميکنيم که اکنون در خود و همراه خود چيزي داريم که قبلا نداشتيم و آن عبارت است از تصويري از آن شخص و تصوير يا تصويراتي از آن شهر.
حالت اول ما را که اين تصويرات را نداشتيم و منفي بود، جهل مينامند، و حالت دوم ما که اثباتي است و تصويراتي از آنها داريم و اين تصويرات ما را با آن اشياء که واقعيات خارجي ميباشند مربوط ميکنند، علم يا ادراک ناميده ميشود.
پس معلوم ميشود ذهن ما حالتي شبيه نقش پذيري و صورت پذيري اجسام را دارد، با اين تفاوت که نقشهاي اجسام، آن اجسام را با اشياء خارجي مربوط نميکند يعني آنها را نسبت به آن اشياء آگاه نميسازد، اما صورتها و نقشهاي ذهن، ما را با اشياء خارجي مربوط ميکند و نسبت به آنها آگاه ميسازد. چرا؟ چه تفاوتي در کار است؟
جواب اين چرا و اين تفاوت را فلسفه ميدهد نه منطق.
پس علم صورتي از معلوم است در ذهن، لهذا در تعريف علم و ادراک - گفته شده:
العلم هو الصورة الحاصلة من الشي عند العقل. يعني ادراک عبارت است از صورتي که از يک شيء در ذهن پديد ميآيد.
انقسام علم به تصور و تصديق از اين جهت است که علم ما به اشياء گاهي به اين شکل است که ذهن ما حکم ميکند به وجود يا عدم نسبتي ميان اشياء يعني علم ما به شکل قضاوت ميان دو چيز است و حالت قضائي دارد، و گاهي به اين شکل نيست. اول مثل علم ما به اينکه هوا گرم استيا هوا گرم نيست، راستي خوب است، دروغ خوب نيست. تصديق عبارت است از قضاوت ذهن ميان دو شيء، اين حالت قضائي ذهن را تصديق مينامند.
اما ذهن هميشه در ارتباط علمي خود با اشياء، حالت قضائي به خود نميگيرد گاهي آنها را از نظر ميگذراند بدون آنکه حکمي در باره آنها بکند، در صورتي هم که حالت قضائي به خود ميگيرد و ميان دو شيء حکم ميکند، حکم و قضاوت يک چيز است که تصديق ناميده ميشود و صورتهايي که از محکوم عليه و محکوم به - يعني دو چيزي که ذهن ميان آنها حکم ميکند کرده است - چيز ديگر است. صورتهائي که ذهن ميان آنها حکم ميکند تصور است.
پس وقتي که در ذهن خود حکم ميکنيم به اينکه هوا گرم است آن حکم تصديق است، و اما صورت ذهني هو او صورت ذهني گرمي تصور است.
تقسيم علم به تصور و تصديق اولين بار بوسيله حکيم عاليقدر اسلامي ابو نصر محمد بن طرخان فارابي ابداع و عنوان شد و مورد قبول حکما و منطقيين بعد قرار گرفت، منطقيين اسلامي در دورههاي متاخر اين تقسيم را پايه قرار داده، ابواب منطق را به دو قسم منقسم کردند قسم تصورات و قسم تصديقات.
در صورتي که قبلا ابواب منطق به اين ترتيب از هم جدا نشده بودند.

ضروري و نظري

همچنانکه گفتيم از جمله اصطلاحاتي که در منطق و فلسفه زياد به چشم ميخورد اصطلاح ضروري (بديهي) و نظري است. لازم است در اين باره نيز توضيحي بدهيم.
هر يک از تصور و تصديق بر دو قسم ميباشند يا بديهي هستند و يا نظري.
بديهي عبارت است از ادراکي که نياز به نظر يعني فکر نداشته باشد و اما نظري عبارت است از ادراکي که نياز به نظر و فکر داشته باشد.
به عبارت ديگر: بديهي آن است که خود به خود معلوم است و نظري آن است که خود به خود معلوم نيست، بلکه بايد وسيله شيئي با اشياء ديگر معلوم شود.
به تعبير ديگر بديهي آن است که معلوم شدنش نيازمند به فکر نيست و اما نظري آن است که معلوم شدنش نيازمند به فکر است.
ميگويند مثلا تصور حرارت و برودت احتياجي به فکر ندارد پس بديهي ميباشند اما تصور ملک و جن نيازمند به فکر است پس اين تصورات نظري ميباشند.
اما حقيقت اين است که فرقي ميان تصور حرارت و برودت و تصور جن و ملک از اين لحاظ نيستحرارت و برودت همان اندازه احتياج به فکر و تعريف دارند که جن و ملک دارند. تفاوتي که ميان حرارت و برودن و ميان جن و ملک هست در ناحيه تصديق بوجود آنها است، تصديق به وجود حرارت و برودن نيازي به فکر ندارد اما تصديق به وجود جن و ملک نيازمند به فکر است.
تصورات بديهي عبارت است از تصورات روشن و واضحي که هيچ گونه ابهام در آنها وجود نداشته باشد بر خلاف تصورات نظر که احيتاج به تشريح و توضيح دارند.(1)
اما تصديقات: ذهن در قضاوت و حکم ميان دو چيز گاهي نيازمند به دليل است و گاهي بي نياز از دليل است، يعني گاهي تصور دو نطرف نسبت بکافي است که ذهن جزم و يقين بوجود يا عدم نسبت کند و گاهي کافي نيست، بايد دليلي در کار باشد تا ذهن ميان دو طرف سبتحکم کند.
مثلا: اينکه « پنج از چهار بزرگتر است» نيازي به فکر و استدلال ندارد و اما اينکه 225 15×15 نيامند به فکر و استدلال است، همچنين اينکه جمع ميان نقيضين ممتنع است از تصديقات بديهي است، و اما اينکه ابعاد جهان آيا متناهي يا نامتناهي است، نظري است.
-------------------
پاورقي:
1- ما در پاورقيهاي جلد دوم اصول فلسفه اين مطلب را بحث کردهايم که چگونه است که بعضي تصورات خالي از ابهام و پيچيدگي ميباشند و بعضي ديگر داراي نوعي ابهام هستند، در آنجا ثابت کردهايم که علت اين امر، بساطت و ترکيب است. عناصر ذهني بسيط، روشن و بديهي هستند، عناصر ذهني مرکب نظر و نيازمند به تعريف ميباشند، تصورات بديهي مثل تصور وجود و عدم وجوب و امکان و امتناع، اما تصورات نظري مانند تصور انسان و حيوان و حرارت و برودت و مانند تصور مثلث و مربع و غيره.



نويسنده: استاد شهيد مرتضي مطهري






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان