بسم الله
 
EN

بازدیدها: 702

رقص آتش-قسمت بيست و سوم

  1392/6/16
قسمت قبلي


حق چيست؟ (1)  

 
 
يکي از واژه هائي که فراوان درکتب ديني و حقوقي و در جامعه استفاده مي شود کلمه "حق"است تعاريف زيادي درجايگاه هاي مختلف ازحق شده است . دل مشغولي هايم از واژه "حق" بصورت کوتاه اين موارد است :

 1- مرسوم ترين وخلاصه ترين تعريف درکتب حقوقي از واژه "حق" چنين است :حق امتيازي است که فرد در جامعه دارد. مانند حق داشتن شغل،امنيت، تحصيل،مسکن،آزادي، و بسياري از حقوق ديگر. در مقابل اين حق، تکليفي برعهده دارنده حق است به اين صورت که چون همه انسانها داراي اين حقوق مي باشند ايفاي حق نبايد مانع حقوق ديگران گردد به تعبيري فرد تا جائي مي تواند استيفاي حق کند که مانع استيفاي حق ديگري نشود.مثلابراي آزادي بيان قيود ي هست مانند اينکه آزادي بيان نبايد موجب هتک حيثيت ، استهزاء ، افترا، تهمت به ديگران شود.آزادي بيان نبايد موجب فساد در جامعه شود.آزادي بيان نبايد موجب ايجاد تفرقه بين افراد جامعه شود.و يا آزادي بيان بايد درچهارچوب قانون باشد مثلا تبليغ فلان عقيده و مرام و مسلک به موجب قانون ممنوع است.تا اينجاي موضوع عموم افراد مشترک درعقيده هستند.ليکن گاه موضوعي بيان مي شود وعده اي معتقد براين امر مي شوند که اين بيان رعايت فلان قيد نشده است وعده اي مي گويند نخيراين بيان مشمول فلان قيد نيست.دراينجا موضوع بايد "کارشناسي" شود.

يکي از وظايف يک حقوقدان کارشناسي اين موضوع است.و هرچه سواد و بينش حقوقدان بيشتر باشد بيشتر براين موضوع اشراف دارد و در صورت اختلاف در نظريه کارشناسي، قانون "حاکم" فصل الخطاب است. گاه ممکن است اغراضي (مثبت يامنفي) پشت يک بيان باشد که درطول زمان خود را نشان دهد.دراين حالت بايد يک گام بالاتر نهاد و پاي" تجربه" را به ميان آورد و تجربه يا از مطالعه تاريخي بدست مي آيد يا گذر سن علمي وتجربي ،گاهي هم افراد به واسطه هوش برتر واقف براغراض مي شوند.دراينجا اختلاف پيش مي آيد و قانون "حاکم"نمي توند حکم قطعي بدهد و وجدان عمومي يا خرد جمعي حکم اوليه را صادر مي کند.درادامه ،گاه خرد جمعي محصور درزمان هم اشتباه مي کند، که با تغيير زمان و رشد جامعه اين حکم اوليه هم تغيير پيدامي کند. ديده ايم که بسياري از انديشمندان که در طول تاريخ بواسطه اين نوع بيان محکوم شده اند. با "رشد" جامعه، تغييردرحکم پيدا شده است که گاه موجب اعاده حيثيت فرد محکوم نيزگرديده است.نمونه هائي از اين انديشمندان در قسمت سوم نام برده شدند.

از آنجا که "بيان" يکي از مصاديق بارز آزادي است به عنوان نمونه تشريح گرديد . آزادي درانتخاب (انتخاب هرچيز ممکن مانند آزادي درعقيده ،آزادي درپوشش، آزادي درنوع زندگي) نمونه هاي بارز ديگري است که درمقوله "حقوق افراد" قرار مي گيرد.

مواردي که ذکر گرديد و از مصاديق "حق"بود بيشتر درحقوق اجتماعي افراد با حقوق مساوي، در کتب حقوق مورد بحث قرار مي گيرد.

2- گاه ممکن است انسان ها بواسطه موقعيتي که دارند مجموعا مورد قضاوت قرار گيرند. در محدوده دانشم لاجرم از ذکر دو مثال ديني هستم.دربحبوحه جنگي که ميان حضرت علي(ع) با معاويه درجريان بود يکي از رزمندگان سپاه امام علي(ع) به ايشان مراجعه کرد و گفت:برمن معلوم نيست که حق با شماست يا با معاويه؟!حضرت فرمود تو اول برو"حق" را بشناس آنگاه با محک حق نسبت به انسان ها قضاوت کن.ملاک را اشخاص قرار نده بلکه ملاک را حق قرارده!

دراينجا موضوع يک مقدار سخت تر مي شود چرا که برمي گردد به گرايش افراد.يکي حق را دنيا و ظواهر آن مي شناسد وي کي ايفاي رسالت انساني و يا عواقب اخروي.

در واقعه عاشورا فرمانده سپاه ابن زياد(حاکم منصوب يزيد درکوفه) در چنين وضعي قرار گرفت.از طرفي وعده دنيائي به او داده شده بود(وعده حکومت ري) و از طرفي امام را بر حق مي دانست وحمايت از او را حداقل يک رسالت انساني، ليکن از جهت دنيائي چيزي برايش نداشت! اينکه او به وعده اي فريفته شد امري جدا ، ولي گرايش او به دنيا و ظواهر دنيا موجب انتخاب وعده دنيائي گرديد. هم زمان درآن واقعه، نقطه مقابل عمل "حر"است که با اينکه روبروي امام قرار گرفت ليکن وجدان و گرايش خود را مورد قضاوت قرار داد و باعلم براينکه عاقبت کارش جان فدا کردن است سمت امام رفت وبه شهادت رسيد.

ريشه اختلاف افراد درتشخيص حق ، گرايشات آنان به موضوعات مورد علاقه شان است.

اگراز فردي که رشوه مي گيرد تا به حقوق افراد خدشه وارد کند ، سوال شود که چرا اينکار را کردي ؟ مي گويد من با اين وجه مي توانم دنياي بهتري براي خودم بسازم.و اين حق من است! اگر از صاحب قدرتي (هرگونه قدرت) سوال شود که چرا حقوق افراد را ضايع کردي؟مي گويد اعمال قدرت موجب بهره دنيائي افراد بيشتري مي شود. فلذا حق همين است! اگر از انسان وارسته اي سوال شود چرا از امتياز مسلمي که در اختيارت بود استفاده نکردي؟ مي گويد سعادت من درسعات ديگران است گذاشتم ديگران بهره ببرند و من لذت معنوي آن را مي برم وحق همين است! اگربه کسي که جان، آبرو،قدرت (هر گونه قدرت) خود را بدون هيچگونه چشمداشت دنيائي واگذار مي کند بگوئي عمل تو با عقل سازگار نيست وسوال شود که چه عامل موجب اين نوع انتخاب شد؟مي گويد داشته هاي من امانتي است از ناحيه خدا لذا با خدا معامله کردم وپاسخ آن را در آخرت خواهم گرفت وعمل من عين حق است!

 پس مي بينم گرايشات افراد موجب انتخاب آنان وقضاوتشان در مورد حق مي شود.

3- درعرف جامعه تا زماني نه چندان دوربعضي حقوق رعايت مي شد که اميد است اين سنت ها  زنده شود.يکي ازاين حقوق "حق نان ونمک" است که يک حق اخلاقي است به اين صورت که اگر شخصي بر سر سفره غذاي کسي مي نشست دشمني يا خيانت به آن شخص را روا نمي داشت. و باصطلاح مي گفتند "نمک گير" شده است.وچه سنت خوبي بود شايد يکي از علل توصيه انتظامي برعدم شکايت عليه موکل سابق، ريشه دراين سنت داشته باشد.اين سنت دربين مردم خصوصا افراد لوطي منش رواج داشت.دوجلد کتاب بنام "درگذرلوطيها"درخصوص "داش مشتي ها" يا همان لوطي ها نوشته شده که قسمتي از آن در مورد سرگذشت طيب (حاج رضائي)است.دريکي از سر گذشتها آمده است .که طيب با اشخاصي اختلاف داشت و قصد آزار آنها را کرده بود. روزي اين افراد با علم براينکه طيب در محل کارش نيست سرظهربه محل کار او آمدند وچون مي دانستند وي  در نهار آبگوشت مي خورد سفارش چند دست ديزي را دادند طيب از راه مي رسد وسفره را انداخته مي بيند با تصور اينکه شاگردانش ترتيب نهار راداده اند بر سر سفره مي نشيند و مشغول غذا مي شود.دربين غذا آن اشخاص هم وارد مي شوند وبر سر سفره مي نشينند طيب به لحاظ رعايت حرمت مهمان بر سر سفره چيزي نمي گويد .پس از صرف غذا صحبت از وجود اختلاف مي شود.آن اشخاص به طيب مي گويند تو نمي تواني عليه ما کاري بکني.طيب مي گويد چطور؟ مي گويند لوطي حرمت نان و نمک را دارد.طيب مي گويد من کي نان و نمک شما را خورده ام؟ مي گويند همين حالا! که طيب متوجه مي شود وبلند مي شود و روي آنان را مي بوسد و از قصدي که داشته منصرف مي شود.



نويسنده:رحمن زارع-وکيل پايه يک دادگستري






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان