بسم الله
 
EN

بازدیدها: 819

زنگ خطر افزايش رو به رشد پديده «فرزند آزاري» در جامعه ايراني و تحليلي جرم شناختي

  1392/6/3

کلام اول

 
«زهراي سه ساله قرباني اعتياد مادر شد. چهارشنبه 21 تير ماه سال جاري در تماسي با اورژانس اجتماعي 123 يک مورد کودک آزاري در اصفهان گزارش شد و «زهرا – ک» که به گفته همسايه ‌ها توسط مادر معتاد خود مورد آزار قرار گرفته بود با حکم مداخله مددکاري اجتماعي روانه بيمارستان شد . . . ؛ مددکار اجتماعي اين کودک در خصوص وضعيت جسمي زهرا گفت: آثار گاز گرفتگي، بريدگي و پارگي بر روي بدن اين کودک ديده مي ‌شود . . . ، عفونت‌ هاي بسيار شديدي زير بغل اين کودک مشاهده مي‌ شود و همچنين گزارشي از احتمال تجاوز به کودک ارايه و براي بررسي به پزشکي قانوني ارسال شده است . . . ، مادر زهرا معتاد به مواد مخدر است و به همين دليل فرزند خود را مورد آزار جسمي قرار داده است . . . ، زهراي سه ساله به دور از پدر و در کنار مادر زندگي مي‌ کند و اگرچه کودک، دايي خود را عامل اصلي آزارها مي‌ داند اما گزارشاتي وجود دارد که مادر را عامل کودک آزاري معرفي مي ‌کند . . . ؛ سال گذشته، عضو انجمن حمايت از کودکان بدسرپرست در گفت ‌و گويي با خبرنگار ايسنا در منطقه اصفهان، موارد کودک آزاري را با افزايش آمار طلاق مرتبط اعلام کرده بود . . . ». ( به نقل از ايسنا و تابناک)
 

جان کلام: چيستي و چرايي پديده فرزند آزاري

 
فرزندآزاري مي رود تا پديده اي شايع از سوي والدين در کشور شود و حمايتي بايسته و شايسته ديده نمي شود. اين نبود حمايت هم از کم کاري دولت بر مي خيزد و هم از کاستي جامعه مدني، يعني جمع خانواده ها و جامعه متشکل از شهروندان ايراني. در قضيه حاضر، مادر فرزندآزار، خود قرباني پديده هايي اجتماعي نظير اعتياد و طلاق بوده و تحت تاثير عواقب ناخوشايند اعتياد و طلاق، ارضاي خواسته هاي نفساني و عقده هاي رواني خود را بر علقه عاطفي و مادري اش مقدم داشته است.
فرزندآزاري محصول چيست و راهکار برون رفت از اين بحران عاطفي که هر روز رو به رشد است، کدام است؟
 
به نظر نگارنده، فرزندآزاري نيز مانند ساير پديده هاي جنايي، رهاورد علل و عوامل گوناگون است. با اين حال، بدون ورود به مصاديق اين علل و عوامل، تحت دو عنوان کلي، به پاره اي از علل و عوامل بنيادين وقوع اين پديده مجرمانه اشاره مي شود.
 

غلبه انديشه هاي سنتي در فرزنددار شدن و عدم سنجش شرايط موجود و آتي

 
عدم درک درست خانواده ها و زوجين از فرزنددار شدن. متاسفانه همچنان در جامعه ايراني، آنچه بيش از همه در فرزنددارشدن زوجين اهميت يافته و به چشم مي آيد همان تصور هاي فرهنگ سنتي چندين هزار ساله است که بدان سان فرزند بسان ابزار تحکم بخش رابطه زناشويي و حفظ آن برشمرده شده و زوجين تنها به قصد فرار از برخي شايعات معمول در بافت سنتي فرهنگ ايراني تن به اين خواسته مي دهند، بدور از اين که مسائل پس از فرزندداري و به ويژه شرايط مالي و اقتصادي و نيز شرايط عاطفي خود را براي فرزندداري سنجيده و ارزيابي نمايند.
 
 از آنجا که شرايط مالي و اقتصادي سنجيده نمي شود، هزينه هاي گزاف فرزندداري منجر به عوارض و عواقب ناخوشايند رفتاري والدين نسبت به هم و نسبت به فرزند مي شود که گفتن ندارد. هزينه داشتن و تربيت فرزند در جامعه ايران امروزه با گذشته بس متفاوت است و نرخ تورم رو به رشد در جامعه ما مزيد بر اين عامل بوده و رشد بي رويه اين تورم چندان است که حتي تا اندازه اي هرگونه ارزيابي و تخمين در اين زمينه را با شکست مواجه مي سازد. صرفنظر از اين تورم، ايده سنتي «خدا بزرگ است و روزي را خود مي رساند» عامل بارزي براي ورود به عرصه پدر و مادر شدن زوجين بوده و با اين دستاويز رواني، تمامي مشکلات ناشي از فرزنددارشدن به آينده موکول مي شود و اين مساله باعث مي شود که زوجين تازه پدر و مادر شده با موجي از هزينه ها مواجه شده و به ناگاه تحت تاثير اين موج به جاي تدبير انديشي، خود را بدان سپرده و راهي رودخانه اي نا معلوم شوند که بعضاً عاقبت آن، اعتياد و طلاق و بزهکاري و از جمله کودک آزاري و همسر آزاري و از اين قبيل است.
 
از آنجا که زوجين يا والدين شرايط عاطفي خود را پيش از فرزنددار شدن نمي سنجند، پس از اين واقعه به سادگي و بدون توجه به فرزند علقه زوجيت را منقطع مي سازند و موجب مي شود که فرزندشان، فرزند طلاق لقب بگيرد و عواقب نا مبارک اين واقعه بر خود و بر فرزند را براي رهايي از اين وضع تحميل نمايند. يعني براي رهايي از يک درد باعث مي شوند که گرفتار چند درد شوند. فرزندي که محصول طلاق است، فرزندي بهنجار و هنجارمند نيست و اين فرزند بدان سان که هنجارمند نيست، بسادگي نقض ارزش و هنجار مي کند و وارد گردونه بزهکاري مي شود. اين فرزند طلاق چون در محيطي بدون پدر يا مادر شخصيت اش شکل گرفته، در آتيه و زماني که به علقه زوجيت درمي آيد، استعداد ابتلا به طلاق داشته و آستانه پذيرش اين پديده را در قياس با ساير کودکاني که همراه والدين تربيت و رشد يافته اند، بيشتر و بيشتر است.
 
از آنجا که زوجيني اين چنين شرايط عاطفي خود را نمي سنجند در صورت اختلافات شديد و حفظ رابطه زوجيت به خاطر فرزندشان، به واسطه دوري عاطفي از هم و به اصطلاح، وقوع طلاق عاطفي، بعضاً نارضايتي زندگي زناشويي موجب روي آوري طرفين به مسيرهاي غير اخلاقي شده و عوارض نامطلوب آن  که پوشيده نيست. چنين عواقب مخربي با وقوع بزهکاري و بعضاً بزه ديدگي هاي متنوع ظاهر مي شود.
 
همه اين مسائل گوياي يک چرخه و دور دارد که با گذشت زمان و تغيير بازيگران آن، تکرار و تکرار مي شود و عامل ماندگاري و پيوستاري پديده هاي جنايي مي شوند.
 

تاثير انکارناپذير عصر مادي گرايي بر انديشه هاي والدين امروزي و پيامدهاي آن

 
در عصر بيست و يک زندگي مي کنيم و تحولات جهاني و تغييرات فکري انساني در اين دنيايي که بيش از همه انديشه هاي مادي گرا و دوري از علقه هاي احساسي و عاطفي نمود بارز يافته، خواسته يا ناخواسته بر جوانان و والدين امروزي تاثير خود را گذاشته و پيامد بارز آن را مي توان در شکل رابطه والدين با فرزندان خود به نظاره نشست. اگرچه به هيچ روي چنين نکته اي مبين اين مساله نيست که در گذشته هاي دور و نزديک والدين رفتارهاي نابهنجار نسبت به فرزندان نداشته اند بلکه ضمن تاييد اين واقعيت در گذشته هاي دور تا نزديک، آنچه مدنظر است فزوني اين پديده در وضعيت امروزي و دنياي امروزي و ايران امروزي است و اندکي از اين فزوني به تحولات فکري جهان انساني برمي گردد. مادي محوري در کنار توسعه و سلطه مقوله هاي مالي و اقتصادي بر جهان امروزي موجب شده است که اعضاي جامعه انساني در قياس گذشته بيش از پيش به مسائل مالي و اقتصادي توجه کرده و بيش از گذشته نيز در تنگناهاي مالي و اقتصادي قرار گيرند. اين تنگناهاي مالي و اقتصادي از يک سو و انديشه هاي مادي در دنياي مادي محور موجب شده است که عنصر عاطفه و احساس انساني نسبت به هم به شکل چشمگير تنزل يابد و اين تنزل عاطفي و احساسي تا اندازه اي دامن خانواده را نيز گرفته و به گونه اي خانواده ها و والدين تحت تاثير اين روند از آن مطلوبيت عاطفي گذشته نسبت به فرزندان برخوردار نباشند. در نتيجه، در صورت ايجاد شرايط خشونت رفتاري، بي محابا نسبت به فرزندان از اين مفر پرخاشگرانه براي ارضاي خواسته هاي رواني خود بهره گرفته و فرزندان خود را قرباني عقده هاي رواني خود مي کنند. اين مساله باعث مي شود که محيط خانواده که امن ترين محيط براي فرزند محسوب مي شود مبدل به محيطي خشونت مدار و ناامن براي او مي شود، چندان که زهرا و زهراهاي اين مرز و بوم زير بد رفتاري ها و پرخاشگري هاي والدين يا يکي از والدين قرار مي گيرند و اين فرزندان درمانده راهي براي بيان اين حقايق ندارند.
 

 ديدگاه بزه ديده شناسي: بزه ديده - بزهکار؛ فرزند امروز و مادر فردا

 
فرزندي که در اين شرايط رشد و نمو مي يابد، چگونه شخصيتي دارد و خانواده و جامعه چه انتظاري از نظر رفتاري در وضعيت کنوني و آتي از او خواهند داشت؟ چنين فرزندي آينده اي تاريک دارد و اتفاقاً مادر معتاد و فرزندآزار امروزي، فرزندي محصول اين شرايط نامناسب است؛ به واقع، مادر امروزي، همان بزه ديده شرايط نامناسب ديروزي است که خود امروز بزهکار شده است و با اين کار، اندکي از زخم هاي دوران گذشته اش را مرهم مي نهد و هيچ واقف بر اين مساله نيست که کاري که مي کند و رهگذري که براي ارضاي عقده رواني اش برگزيده موجب مي شود براي تکرار سناريوي زندگي ديروزي و امروزي خود در آينده. زيرا که فرزند او نيز به احتمال زياد در آتيه همين رهگذري را بر مي گزيند که او برگزيده است و اين مساله همان تکرار حوادث دلخراش امروزي در آينده دور و نزديک خواهد بود. اين حوادث و تکرار اين حوادث نامطلوب محصول و رهاورد شخصيتي است که در زمان شکل گيري سازگار با بايسته هاي انساني و اخلاق شکل نگرفته است. فرزندي که در فضاي پرخاشگري و خشونت رفتاري گذران عمر مي کند، چون تحت بد رفتاري است، شخصيتش، بيمارگونه شکل مي گيرد و در زماني که اندک قدرتي در بازو و جسم خويش مي بيند به همين صورت در روند خانواده و جامعه وارد عمل مي شود و سعي دارد تا براي رفع خواسته هاي مشروع يا نامشروع خود از اين رهگذر بهره گرفته و به نتيجه برسد، زيرا تنها راه اين مساله را از همان کودکي در بطن و متن خانواده بدين وسيله دريافته و آموخته است. اين فرزند، چون شخصيتي رواني بيمار دارد، هم مساله ساز است و هم آسيب پذير. از يک سو به راحتي وارد گردونه بزهکاري مي شود و هم به سهولت مي تواند قرباني برخي پديده هاي اجتماعي نظير اعتياد يا حتي طلاق شود. چون شخصيت متزلزلي دارد و به نحو مطلوبي امکان برقراري روابط اجتماعي با همسالان و شهروندان ندارد، براي رفع نيازمندي هاي خود به راه حل هاي نامناسب در انزوا و گوشه گيري روي مي آورد و به راحتي در دام اعتياد و مواد مخدر گرفتار مي آيد. چون شخصيت بهنجاري ندارد نسبت سازگاري اش با همسالان و دوستان و بستگان و بکل انسان ها ندارد و در صورت ازدواج با کوچکترين تعارض يا تفاوت هاي رفتاري همسرش برآشفته مي شود و چون اين آشفته حالي و پرخاشگري متعاقب آن در زندگي زناشويي شکل حاد به خود گيرد، موجب جدايي و طلاق شده و در نتيجه، قرباني پديده اجتماعي طلاق مي گردد. در اين هنگامه اگر داراي فرزندي نيز باشد، همين حوادث دلخراشي ايجاد مي شود که براي زهرا و امثال زهراها روي مي دهد.
 

کلام آخر: چه بايد کرد و راه حل کدام است؟

 
مادر معتاد امروزي که قرباني برخي مسائل خانوادگي و اجتماعي است همان فرزند ديروزي است که تحت شرايط نامناسب تبديل به مادر معتاد و کودک آزار امروزي شده است. زهرا و زهراي امروزي نيز از اگر تحت شرايط مناسب و حمايت خانوادگي و اجتماعي قرار نگيرند، سرنوشتي بسان مادر و مادرانشان خواهند داشت و اين مساله به معناي تکرار حوادثي دلخراش نظير فضيه حاضر در امروز و فرداها خواهيم بود و اين سناريوي نامبارک در تاريخ حيات اجتماعي ما همچنان پايدار و مستمر.
 
چه بايد کرد؟ راه حل چيست؟ آموزش و آموزش و آموزش. آموزش زوجين و بازکردن گوش و چشم آنان پيش از هر اقدامي براي فرزنددارشدن. آموزش والدين پيش از فرزنددارشدن در زمينه شرايط موجود زندگي و سنجش آن از يک سو و شرايط پيش رو و آتي پس از فرزنددارشدن از سوي ديگر. آگاه نمودن زوجين بر مشکلات کم و بيش مالي و اقتصادي در صورت پدر و مادر شدن؛ آگاه نمودن زوجين در مورد ضرورت بهره مندي از شرايط عاطفي مطلوب ميان طرفين و شناخت کافي از هم براي ادامه زندگي زناشويي در کنار يک فرزند و سنجش وجود يا عدم اين شرايط؛ آگاه کردن زوجين بر ضرورت آموزش و تربيت فرزندان به نحو مطلوب و سازگار با بايسته هاي اخلاقي-اجتماعي يا فرهنگي-سياسي جامعه امروزي ايراني و بسياري ديگر از مسائلي اين چنين.
 
ضرورت حمايت از کودکان امروزي و والدين فردايي از سوي نظام سياسي و جامعه مدني. دولت ما تکليف دارد براي برون رفت از اين معضل و بحران دست بکار شود و سياست گذاري نموده و آن را با مشارکت جامعه مدني به انجام برساند. جامعه مدني خود و به صورت خودانگيخته بايد در اين مسير گام بردارد و بدون توجه به تدبير انديشي و بدون منتظر شدن چاره انديشي دولت بايد مسير برون رفت را هموار سازد و با آموزش فرزندان خود از همان کوچکترين واحد اجتماعي از بروز چنين حوادث دلخراشي در آينده پيشگيري کند. همه اين تدبير ها و راه حل ها در پيشگيري اجتماعي جاي مي گيرد و پيشگيري اجتماعي براي تحقق مستلزم تمامي ارکان ها و ارگان هاي يک جامعه اعم از نهادهاي حکومتي و مردم بنياد است و باشد اين مهم بزودي زود محقق گردد و ما ديگر شاهد يا دست کم کمتر شاهد حوادثي اينگونه باشيم.



نويسنده: محمد جعفر ساعد-دکتري حقوق کيفري و جرم شناسي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان