بسم الله
 
EN

بازدیدها: 611

آسيب شناسي زن و خانواده

  1392/6/1
خلاصه: در اين مجال برآنيم تا با مقايسه اي ميان فرهنگ اسلامي و سنت نبوي و واقعيت هاي موجود، به آسيب شناسي اجمالي موضوع زن و خانواده پرداخته و پرسش هاي اساسي و بايسته هاي كارشناسي را در حد اجمال و وسع مطرح سازيم...

رويكردي برگرفته از فرهنگ نبوي(صلي الله و عليه و آله) " 

در اين مجال برآنيم تا با مقايسه اي ميان "فرهنگ اسلامي و سنت نبوي " و واقعيت هاي موجود، به آسيب شناسي اجمالي موضوع زن و خانواده پرداخته و پرسش هاي اساسي و بايسته هاي كارشناسي را در حد اجمال و وسع مطرح سازيم. 
مقدمه 
در اين مجال برآنيم تا با مقايسه اي ميان "فرهنگ اسلامي و سنت نبوي " و واقعيت هاي موجود، به آسيب شناسي اجمالي موضوع زن و خانواده پرداخته و پرسش هاي اساسي و بايسته هاي كارشناسي را در حد اجمال و وسع مطرح سازيم. 

الف. آسيب شناسي دفاع از حقوق زنان 

به بركت انقلاب اسلامي، حس خودباوري و استقلال فرهنگي در ميان فرهيختگان شكل گرفت اما هنوز مدت زماني باقي است تا آثار خود را در شكل ايجاد يك جريان بالنده، با ادبيات نظام مند و نخبگان كارآمد كه الگويي جديد براي تحليل و سياستگذاري ارائه نمايند، برجاي گذارد. جريان دفاع از حقوق زنان در كشور ما، در ضمن برخورداري از ويژگي هاي مثبت، همچون ديگر كشورهاي اسلامي، به فقدان نگاه فعال نسبت به زن مبتلاست. حاكميت نگاه انفعالي آثار خود را بر محورهاي زير برجاي گذاشته است: 

اول. مسئله شناسي ها: 

مسائل و مشكلات زن مسلمان و زن ايراني چيست؟ در پاسخ به اين پرسش غالبا نگاه مسئله شناسانه ليبراليستي و فمينيستي، بر ذهن جامعه كارشناسي ما به اين شكل تأثير مي گذارد كه مسائل خود را از دريچه نگاه ديگران تحليل كرده و اولويت هاي پژوهشي، كارشناسي و برنامه اي خود را نيز بر همان اساس تنظيم كنيم. در اين جا منتقدان هم غالبا بر سر همين مسائل، با وارد كردن تبصره و اشكال، به بحث و جدل مي پردازند و استعداد خود را به طرح مسائل نو و باز تحليل عينيت اجتماعي به كار نمي گيرند. 

دوم. شاخص سازي ها: 

شاخص هاي رشد و توسعه زنان چيست؟ امروزه شاخص هاي استاندارد جهاني كه توسط نهادهاي بين المللي ترويج و توصيه مي شود ملاك ارزيابي وضعيت زنان است و نه تنها كم تر مي توان نشاني از شاخص هاي بومي در تحليل وضعيت زنان مشاهده نمود بلكه نياز به تنظيم چنين شاخص هايي نيز چندان احساس نمي شود.
 بر اساس همين شاخص هاست كه كشور ما در احراز رتبه جهاني حمايت از زنان در برخي موارد، در رتبه 151 از ميان 190 كشور جهان جاي دارد و طبيعي است كه با پذيرش چنين شاخص هايي، احساس حقارت و خود كم بيني و احساس دنباله روي كشورهاي غربي كه حائز بهترين رتبه ها هستند، بر انديشه تحليل گران و مدافعان حقوق زنان حاكم شود. اين در حالي است كه كشورهاي داراي بهترين رتبه هاي جهاني خود با بحران هاي وحشتناكي روبه رو مي باشند؛ به عنوان مثال، كشورهاي سوئد و نروژ با دارا بودن رتبه هاي اول با فروپاشي كامل خانواده مواجه اند، چنان كه 55 درصد فرزنداني كه در ساليان اخير در اين دو كشور متولد شده اند نامشروع و 63 درصد اهالي استكهلم داراي پيوندهاي توافقي خارج از چارچوب ازدواج مي باشند. 

سوم. تعاريف و مفاهيم بنيادين و كاربردي: 

تحليل وضعيت زنان بر اساس پذيرش چه مفاهيم و چه تعاريفي انجام مي شود؟ بي ترديد مي توان مهم ترين نمود نفوذ و هجوم فرهنگ بيگانه را در حاكميت مفاهيم و آموزه هاي بنياديني دانست كه جهت گيري كلي علوم انساني، ادبيات كارشناسي و گفتمان علمي را ايجاد كرده اند. پذيرش اين حاكميت به معناي پذيرش چارچوب تحليلي است كه ديگران براي ما تنظيم كرده اند و منازعات علمي را به امور جزئي، در ضمن پذيرش همان كليات، تقليل داده اند. 
با پذيرش مفاهيمي چون آزادي، برابري، نسبيت اخلاقي، فردگرايي و پذيرش تعاريف حاكم بر علوم اجتماعي، شاهد بروز چند طيف فكري هستيم: گروهي با پذيرش تعاريف و مفاهيم حاكم، با تمام قيود آن، در مقام تحليل به تعارض ميان يافته هاي علمي و آموزه هاي ديني مواجه مي شوند و راه حل تعارض را همراهي دين با علم، با محدود كردن دين به حيات فردي و حاكميت نگاه علمي بر اداره جامعه مي دانند. گروهي ديگر، با پذيرش اصل دخالت دين در حيات اجتماعي با طرح شعار اجتهاد در اصول، به قرائتي از دين توسل مي جويند كه هماهنگي بيشتري با يافته هاي علوم انساني داشته باشد و گروه سوم كه خود را اصول گرا مي دانند، با تقليل دين به گزاره هاي جزئي سعي بر آن دارند كه با نام اقتضائات و شرايط زماني گزاره هاي ديني را با ادبيات حاكم هماهنگ و با اين روش، به گمان خويش، روزآمدي فقه را اثبات نمايند. 
آن چه گفته شد به وضوح نمايان گر آن است كه در كشور ما حركت دفاع از حقوق زنان، همچون بسياري موضوعات ديگر، به گونه اي انفعالي پي گيري شده است؛ چنان كه گروهي ديگر نيز كه به مسائل زنان از سر ناچاري و فرار از انگ اتهام پرداخته اند، به انفعال افتاده اند. 
امروزه ضرورت دفاع فعال از شخصيت و حقوق زنان بيش از هر زمان ديگر احساس مي شود؛ هم به اين دليل كه مسائل اصلي و تأثيرگذار زنان در پشت هاله اي از نگرش هاي غلط جاهلانه و جامدانه پنهان مانده است و هم به دليل آن كه اصلاحاتي كه با نيت دفاع از زنان انجام مي شود بيش از آن كه مفيد باشد بر آسيب ها افزوده است. مقايسه شرايط كنوني حركت دفاع از حقوق زنان با تحولاتي كه اسلام در موضوع شخصيت و حقوق زنان ايجاد نمود، به خوبي نشان مي دهد كه حركت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله حركتي هدفمند و ابتكاري، فعال، از سر اعتقاد و سرسختانه بوده است و در اين راه هم با جاهليت عربي كه نمود آن را در زنده به گور كردن دختران، احساس سرشكستگي از داشتن فرزند دختر، عدم برخورداري زنان از مهريه و ارث و به ارث رسيدن همسر پس از وفات شوهر و نيز در اشعار تغزّلي شاعران جزيرة العرب مي توان يافت، مبارزه نمود و هم با فرهنگ وارداتي رومي كه در پرستش بت هاي مؤنث و اعتقاد به تأنيث فرشتگان متجلي مي شد. 
در چنين شرايطي سياست اسلام و حركت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در دفاع از زنان هم بر نقد صريح سنت هاي موجود استوار بود و هم بر ترسيم شخصيت و جايگاه زن. ملاحظه مقاومت هايي كه از سوي برخي صحابه در مسير اين حركت انجام مي گرفت به خوبي نشان گر بر اين واقعيت است كه سياست اسلام و حركت پيامبر صلي الله عليه و آله مقتدرانه و از سر اعتقاد شكل گرفته و در اين مسير تغيير نگرش ها را به عنوان يك اولويت مدّ نظر داشته و اين هدف را از چند طريق دنبال نموده است: 

1. همتا دانستن زن و مرد: برابري زن و مرد در انسانيت و در دستيابي به كمالات انساني از اصول نگرش اسلام است كه هم قرآن كريم، هم پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و هم اهل بيت به تبيين آن پرداخته اند. آياتي از قرآن كريم به زن و مرد يكسان وعده بهشت مي دهد و هر دو را در اقامه نماز، اعطاي زكات و اصلاح جامعه اسلامي در قالب امر به معروف و نهي از منكر، مسئول مي شمارد و بر ايمان و تسليم، صداقت، صبر، خشوع و عفت زن و مرد ارزشي يكسان مي گذارد. چنان كه برخي آيات الهي هم بر ايذاي زنان مومن و افترا به آنان برمي آشوبد، پيامبر را به استغفار براي زنان و مردان مؤمن فرا مي خواند و توبه آنان را قبول مي كند. اينها همه نشان گر يكسان نگري اسلام و بيان نگر تحولي است كه اسلام در صدد ايجاد آن است. ترسيم چهره زنان مؤمن در قيامت كه نور اعمالشان پيشاپيش آنان را روشن ساخته و معرفي همسر فرعون و مريم عليهاالسلام دختر عمران به عنوان ضرب المثلي براي مرد و زن مؤمن به اين معنا است كه در فرهنگ اسلامي زن نيز مي تواند چراغي فرا راه مردان مؤمن باشد. به علاوه گفتار پيامبر صلي الله عليه و آله كه زنان را همتاي مردان شمرده است، در كناره سيره كرامت مندانه آن بزرگوار، حاكي از برابري زن و مرد در ارزشمندي است. 

2. توجه به ارزش دختران و تشويق به پرورش و حمايت از آنان: شيوه پيامبر صلي الله عليه و آله آن بود كه هم به ارزش و جايگاه ويژه دختران در زندگي توجه دهد و به تأثير آنان به عنوان مونس، اهل مدارا و نيكي، با خير و بركت، اهل پاكيزگي و سبب طراوت زندگي اشاره كند؛ هم با بيان رزّاقيت خداوند، احساس سنگيني در نگهداري آنان را برطرف نمايد؛ هم عليه سنت دختركشي به عنوان عملي سنگدلانه بشورد؛ و هم در قالب عباراتي كه بهترين مردم را خيرخواه ترين آنان در حق زنان مي داند، اهانت به زنان را نشاني از پستي مي شمارد و بر حمايت از دختران و زنان بهشت را پاداش قرار مي دهد، اكرام زنان و دختران را وجهه همت مردان قرار دهد. 

3. بيعت با زنان: پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در چند نوبت از زنان بيعت گرفته است. در بيعت عقبه كه قبل از هجرت انجام گرفت سه زن حضور داشتند. در فتح مكه نيز قرآن كريم پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله را به گرفتن بيعت از زنان، در صورت تمايل آنان، فراخوانده است. نكته جالب آن است كه با وجود آن كه بيعت به معناي تعهد به همكاري و تبعيت از حاكم اسلامي، ماهيتي سياسي و اجتماعي دارد، در مورد زنان بيشتر رنگ و بوي اخلاقي و خانوادگي به خود گرفته است و زنان متعهد شده اند كه براي خدا شريك قرار ندهند، خود را به دزدي و زنا آلوده نكنند، فرزندكشي نكنند، فرزند ديگران را به شوهران خود منسوب ننمايند و دركارهاي خير با پيامبر صلي الله عليه و آله مخالفت نكنند. 
در اين جا دو نكته جلب توجه مي كند: اول آن كه در جامعه اي كه گاه زن را در زمره كالا دست به دست مي كنند، سخن از بيعت زنان انقلاب فرهنگي به حساب مي آمد و دوم آن كه گويا الگوي مشاركت زنان در اصلاح جامعه، از نگاه اسلام، الگويي جنسيتي و با محوريت عفاف و حفظ كيان خانواده است. 

4. توجه به شخصيت هاي ويژه: سخنان گهربار پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در توصيف شخصيت هاي تاريخي از جمله خديجه كبري عليهاالسلام ، آسيه عليهاالسلام ، مريم كبري عليهاالسلام و به ويژه فاطمه عليهاالسلام ، كه رضايت و خشم خداوند را به رضايت و خشم فاطمه پيوند مي دهد، همراه با آموزه هاي قرآني كه مريم عليهاالسلام را زني كامل، داراي عصمت و هم سخن با فرشتگان خداوند دانسته است، نشان از آن دارد كه زن مي تواند تمام حجاب ها را درنوردد و به قله كمالات رسد. انتخاب فاطمه عليهاالسلام براي مباهله، با وجود حضور مدعيان و در نظر گرفتن وي به عنوان عنصري محوري در ميان اصحاب كساء كه آيه تطهير در شأن آنان فرود آمد نيز به بهترين شكل نمايان گر جايگاه زن در انديشه اسلامي است. 

5. پرورش عملي زنان: بهترين شاهدي كه بر كارآمدي برنامه هاي هر مكتب مي توان ارائه داد، بررسي ابعاد شخصيتي كساني است كه براساس آموزه هاي آن پرورش يافته اند. توجه به ابعاد شخصيتي بانواني كه در مكتب تربيتي پيامبر صلي الله عليه و آله به بار نشسته و مورد تأييد ايشان نيز بوده اند، به ويژه آن گاه كه اين شخصيت ها به يك تن منحصر نباشند، گوياي نگاه اسلام به شخصيت زن است. حمايت فاطمه عليهاالسلام ، در دوران كودكي و نوجواني از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در مقابل مشركان، حضور در صحنه هاي جنگ براي پشتيباني از رزمندگان در زمان جواني و ورود يك تنه وي در عرصه مبارزه با مفاسد سياسي و انتخاب مشي مبارزه منفي به منظور نشان دادن مظلوميت اهل بيت عليهماالسلام تا پايان تاريخ و توجه به حفظ معارف و علوم ديني تا آن جا كه آن را معادل حفظ جان دو فرزند عزيزش مي شمارد، نشان گر آن است كه يك زن مي تواند به گونه اي تربيت يابد كه خود را از حصار زمان و مكان خارج كرده و به دگرگون ساختن تاريخ بينديشد. چنين تربيتي را در بانوان ممتازي چون خديجه عليهاالسلام ، كه به عنوان اولين ايمان آورنده به دين خاتم شناخته شد و توانمندي اقتصادي خود را در توسعه دين جديد به خدمت گرفت و در زينب كبري عليهاالسلام نيز مي يابيم. تحولات فرهنگي و اجتماعي اسلام سبب شد كه در طول سده هاي پس از ظهور اسلام باوجود تسلط سنت هاي غلط، صدها زن راوي حديث، فقيه، عارف، متكلم، اديب، معلم و انسان ساز به صحنه آيند 
از نكات پيش گفته مي توان رويكرد اصول گرايانه به شخصيت زن را در عصر حاضر تبيين نمود. در اين رويكرد هم با اشكال سنتي تحقير زنان به ويژه در برخي مناطق حاشيه اي و روستايي كشور مقابله خواهد شد و هم با اشكال مدرن آن چه در قالب سوژه جنسي، چه در شكل سياسي آن كه هر زن به منزله يك برگ رأي به حساب مي آيد، چه در شكل تبليغاتي آن كه موضوع زن به ابزاري براي چهره شدن نهادها يا افرادي خاص بدل مي شود و چه در شكل اقتصادي آن كه حمايت از زنان بهانه اي براي جذب اعتبارات مالي از نهادهاي بين المللي به حساب مي آيد. در نقطه مقابل نيز به طور همزمان با نگرش هايي كه زن را از مرز برابري انساني و ارزشي با مرد فراتر برده و با نگرشي ذات گرايانه جنس برتر مي شمارند و يا به مقام خدا بانويي ارتقا مي دهند، مبارزه مي شود. 
پس از دفاع از شخصيت زن به مثابه يك انسان، نوبت به تبيين هويت زن به مثابه يك جنس مي رسد. اگر ديدگاه سنتي غرب تأكيد بر تفاوت هاي طبيعي زن و مرد و نقش هاي متفاوت آنان را به قيمت كم رنگ كردن بعد انساني و ارزشمندي مشترك زن و مرد مي ديد، نظريه پردازان علوم انساني در قرن بيستم ديدگاه هاي متنوعي ارائه نموده اند. برخي از اين ديدگاه ها مبتني بر پذيرش تفاوت هاي طبيعي همراه با قبول نقص در طبيعت زنانه و برخي مدافع ضرورت تفكيك نقش هاي جنسيتي با نگاهي كاركردگرايانه اند. اما از دهه 1960 نگرش هاي مبتني بر برابري نقش ها رفته رفته جاي پاي خود را محكم نموده و تفاوت نقش ها را، همچون بسياري تفاوت هاي رواني و رفتاري، از مقوله جنسيت (gender) دانستند كه هيچ پايگاه طبيعي ندارد و صرفا معلول عوامل تربيتي و اجتماعي است. از اين رو ضرورت اصلاح نگرش ها با از ميان بردن كليشه هاي جنسيتي به يك شعار مهم تبديل شد و برنامه هاي توسعه نيز در كشورها اصلاح نگرش هاي جنسيتي را در دستور كار قرار داد. انكار نقش هاي جنسيتي به اين معنا بود كه اولاً ساختار خانواده كه بر اساس مدل عمودي و رابطه طولي پدر، مادر و فرزندان مبتني بود و پدر را در جايگاه سرپرستي خانواده قرار مي داد، به چالش كشيده شود و در قدم اول، مدل دوپله اي كه پدر و مادر را در يك رتبه و فرزندان را در رتبه بعد قرار مي داد و سرپرستي خانواده را علي السويه توزيع مي نمود جايگزيني براي ساختار سنتي خانواده گردد و در مرحله بعد ساختار افقي دموكراسي در خانواده كه تمام اعضا را در يك خط افقي هم رتبه قرار مي داد پيشنهاد گردد. در نتيجه خانواده نه به عنوان نهادي منسجم كه نيازمند رهبري متمركز است تعريف مي شد، نه فرزندان براي رشد و تعالي خود نيازمند نظارت والدين بودند و نه انتظار بود كه پدر نقشي خاص در درون خانواده ايفا كند؛ چنان كه در برخي كشورهاي اروپايي، از جمله فرانسه و انگلستان، تأمين هزينه هاي خانواده از انحصار مرد خارج شد و مشتركا بر عهده زن و مرد قرار گرفت. تحولات خانواده در دهه هاي اخير، در كشورهاي مختلف، در مجموع به سمت فاصله گرفتن از الگوي عمودي است. 
نقش مادري نيز در دهه هاي اخير به عنوان نقش انحصاري زنانه مورد چالش قرار گرفته و به ويژه از سوي فمينيست ها از كليشه هاي جنسيتي قلمداد شده است كه نظام مرد سالار براي خانه نشين كردن زنان آن را نقشي مقدس وانمود مي كند. بنابراين ديدگاه تقسيم علي السويه مسئوليت مادري ميان زن و مرد ضرورت مي يابد. 
انكار نقش هاي جنسيتي در عرصه خصوصي (خانواده) جايي براي پذيرش تفاوت نقش ها و پي گيري الگوي مشاركت اجتماعي متناسب با ويژگي هاي جنسيتي باقي نگذاشت و شاخص هاي رشد و توسعه اجتماعي زنان نيز كاملاً بر شاخص هاي مردانه منطبق و از جمله ميزان اشتغال و احراز مناصب مديريتي در هر كشور، بيان كننده وضعيت زنان آن كشور گرديد. 
با نمودار شدن آثار پذيرش تشابه نقش ها و ناديده گرفتن تفاوت هاي طبيعي دو جنس كه آثار خود را در تفاوت كاركردها آشكار مي ساخت، جريان انتقادي نسبتا قدرتمندي در جهان غرب شكل گرفته است. اين جريان كه بيشتر از سوي روان شناسان، متخصصان خانواده درماني و منتقدان چپ گرائي هدايت مي شود، به بررسي ناديده گرفته شدن تفاوت هاي طبيعي دو جنس پرداخته و آثار آن را بر رفتارهاي زن و مرد و ارتباط ميان آن دو به ويژه در روابط خانوادگي، بررسي مي كند. چنان كه مشكلات جسمي و رواني زوجين را، حتي در روابط جنسي، بر اساس الگوي مبتني بر تفاوت ها تحليل مي كند و به پيامد ناديده گرفتن نقش پدري و مادري و به تأثيرات ناشي از ناديده گرفتن نقش هاي خانگي در كنار نقش هاي اجتماعي بر فرزندان، توجه مي كند. 
در كشور ما، در دو دهه اخير، شاهد كم رنگ شدن توجه به نقش هاي جنسيتي و حمايت از آن هستيم. پذيرش شاخص هاي توسعه غربي در مورد زنان، كم ارزش تلقي شدن نقش هاي جنسيتي در فرهنگ سازي و در نظام آموزشي، تلاش هايي كه به منظور حذف آثار جنسيتي از كتب درسي انجام گرفت، تشكيل دوره هاي آموزشي مديران با شعار "جنسيت كليشه است "، عدم توجه به حمايت از نقش هاي جنسيتي در قانون كار و طرح هاي اشتغال زايي، برخي مواد برنامه سوم و چهارم توسعه و موارد بسيار ديگر در اين راستا قابل تفسير است. 
بازخواني متون وحياني و سيره نبوي، ضرورت توجه به تفاوت هاي تكويني زن و مرد و تفاوت در مسئوليت ها و نقش ها را، به ويژه در شرايط كنوني كه روز آمد كردن نقش هاي جنسيتي آثار شگرفي در حيات فردي، خانوادگي و اجتماعي مسلمانان بر جاي مي گذارد، بيش از گذشته روشن مي سازد. 
سياست اسلام و سنت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله را در اين رابطه در چند محور مي توان مورد مطالعه قرار داد: 

اول. تبيين نقش هاي جنسيتي: 

مهم ترين نقش هاي جنسيتي تصوير شده براي زنان همسري و مادري است و هيچ يك از فعاليت هاي زنان اهميتي همپاي اين دو نقش نخواهد داشت. در تقسيم نقش ها گويا چنان مد نظر بوده است كه خانه و خانواده وجهه اصلي همت زن باشد. تقاضاي علي و فاطمه عليهماالسلام از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله براي تقسيم فعاليت ها و احاله كارهاي خانه به فاطمه عليهاالسلام و كارهاي بيرون از منزل به علي عليه السلام ، معادل دانستن همسرداري شايسته زنان و صبر بر مشكلات ناشي از آن با جهاد مردان، بالاترين سعادت مرد مسلمان را برخورداري از همسر شايسته دانستن، بهشت را زير قدم مادران توصيف نمودن و بر بارداري، وضع حمل و شيردهي فرزندان ثواب هاي فراوان مقرر نمودن، نشان گر جايگاه نقش هاي جنسيتي زنان است؛ همان گونه كه خطاب هاي بسياري در ترغيب مردان به ايفاي نقش هاي ويژه از جمله شركت در جهاد رسيده است. 

دوم. توصيه به حسن ايفاي نقش: 

حساسيت آموزه هاي ديني به چگونگي ايفاي نقش، متناسب با اهميت هر نقش و ميزان تأثيرگذاري آن در فرد، خانواده و اجتماع بوده است. بنابراين مي توان به وجه حساسيت دين در ايفاي نقش هاي مردانه در قالب سرپرستي جامعه و خانواده و شركت در جهاد و نقش هاي زنانه همسري و مادري پي برد؛ به ويژه احاديث نبوي توصيه هاي بسياري به مردان مطرح كرده اند كه از آن جمله است غيرت ورزي در دفاع از خانواده، حمايت اقتصادي از عائله و توسعه بر آنان، تربيت صحيح فرزندان و آموزش هاي مهارتي به آنان و اهتمام به انفاق از روزي حلال. چنان كه زنان را نيز به ايفاي هرچه بهتر نقش مادري و همسري در قالب دلسوزي و عاطفه ورزي با فرزندان، رعايت عفاف، تواضع و آراستگي در مقابل همسر، انجام كارهاي خانگي، حفظ اموال خانواده و حسن ارتباط جنسي با همسر فرا خوانده اند. 

سوم. حمايت از نقش ها: 

هر نظام مديريتي كه نقش هاي ويژه اي را مهم دانست و انتظار حسن انجام مسئوليت هاي ويژه را داشت، به ناچار بايد سيستم حمايت از نقش ها را در اشكال گوناگون چه فرهنگي و پرورشي و چه حقوقي در نظر بگيرد. سياست اسلام كه به ويژه در سنت نبوي تجلي مي يابد، حمايت از نقش هاي جنسيتي را گاه در قالب مواد حقوقي و گاه به شكل توصيه هاي اخلاقي و روش هاي تربيتي به منظور حمايت ديگران از افراد واجد نقش دنبال مي كند. آيات و رواياتي كه احترام به والدين و تواضع و حسن سلوك با آنان را سفارش مي كنند، حق پدر و مادر بر فرزند را به تصوير مي كشند، رضايت خداوند را به رضايت والدين پيوند مي دهند، عقوق والدين را گناهي بزرگ مي شمرند و معاشرت به معروف را در روابط خانوادگي وظيفه شوهر مي دانند، از آن جمله اند. به علاوه گاه با زدن رنگ خدايي به حمايت هاي اقتصادي و معنوي از خانواده و يا بيان عقوبت بر ظلم و اهمال در حق عائله، افراد را به حُسن ايفاي نقش فرا مي خوانند و گاه از افراد مي خواهند تصميمات طرف مقابل را در دايره انجام مسئوليت بپذيرند. 
ملاحظه سنت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و ديگر آموزه هاي ديني توجه ما را به دو نكته جلب مي كند: اول آن كه گرچه مهم ترين عرصه نمود تفكيك نقش ها حوزه روابط خانوادگي است اما نبايد به معناي ناديده گرفته شدن تفكيك نقش ها در حوزه اجتماع تلقي شود. از اين رو برخي آموزه ها به تبيين تفاوت نقش ها در حيات اجتماعي پرداخته اند كه عدم وجوب شركت در جهاد و در نمازهاي جمعه بر زنان از آن جمله است، چنان كه عدم ايفاي نقش رهبري و قضاوت نيز از آموزه هاي فقاهتي است. دوم آن كه همواره حمايت از نقش ها متناسب با اهميت نقش و ماهيت و كيفيت انتظارات ما از نقش تعيين مي شود. از اين رو حمايت از مادري، به دليل آن كه فعاليتي عاطفه محور است، بيش تر در قالب حمايت هاي عاطفي به تصوير كشيده مي شود و حمايت از سرپرستي خانواده، به دليل آن كه نيازمند هماهنگي اعضاي خانواده با تصميمات سرپرست است، در قالب توصيه به تبعيت، حفظ اقتدار و لزوم هماهنگي با وي بيان مي گردد. 
بر اساس آن چه از فرهنگ اسلامي و سيره نبوي به دست مي آيد مي توان با رويكردي انتقادي، عملكرد بيست ساله دستگاه برنامه ريزي كشور را، به منظور تصحيح عملكرد آينده، مورد سؤال قرار داد. مطرح كردن پرسش هاي انتقادي نه به منظور متهم كردن افراد و نهادها به غفلت، كم كاري يا انحراف بلكه به منظور عطف توجه به موضوعاتي است كه مي تواند در آينده منشأ تحولاتي در برنامه ريزي ها باشد. 
1ـ براي تبيين نقش هاي جنسيتي و مسئوليت هاي ويژه هر يك از دو جنس و ترغيب آنان به ايفاي نقش، چگونه فرهنگ سازي شده است؟ 
2ـ به منظور حسن ايفاي نقش هاي جنسيتي چه برنامه هايي (از جمله آموزش هاي مهارتي) در نظر گرفته شده است؟ 
3ـ سياست حمايت از نقش هاي جنسيتي در جمهوري اسلامي چيست و برنامه هاي توسعه، سياست ها و برنامه هاي كلان و قوانين مصوب از جمله قانون كار چگونه در خدمت تقويت و كارآمدي نقش هاي جنسيتي قرار مي گيرند؟ 
4ـ چگونه مطالبات زنان به سمت تقويت نقش هاي جنسيتي و كارآمدي ويژه آنان در خانواده و اجتماع هدايت مي شود؟ 
5ـ چه برنامه اي براي تداوم و روز آمد كردن نقش هاي جنسيتي داريم؟ به عنوان مثال، مادري در عصر جهاني سازي و عصر ارتباطات چگونه متناسب با شرايط جديد باز تعريف، حمايت و هدايت مي شود تا بتواند نقش فعال خود را در پرورش نسل فرهيخته، كارآمد، مقاوم و اصول گرا ايفا نمايد؟ 
6ـ با توجه به مجال گسترده اي كه عصر جديد براي حضور و مشاركت اجتماعي زنان فراهم نموده است، الگوي مشاركت اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و سياسي زنان متناسب با ويژگي هاي زنانه و هماهنگ با نقش هاي آنان چيست و چگونه مي توان احساس رضايتمندي زنان و كارآمدي آنان را در ايفاي نقش هاي جديد نشان داد؟ 

ب. آسيب شناسي نگاه به خانواده در ايران 

خانواده ايراني در دهه هاي اخير، همچون بسياري جوامع ديگر، در معرض تحولاتي مهم بوده است. افزايش سن ازدواج، افزايش تمايل به تجرد و تك زيستي، تغيير نگرش ها كه به ترديد در ضرورت تشكيل خانواده به عنوان مسير تكاملي در زندگي منجر شده است، افزايش تخاصمات خانوادگي و طلاق، كم شدن روحيه سازش پذيري و ضعف كارآمدي خانواده در تنظيم رفتار جنسي، حمايت و مراقبت، كنترل و نظارت، ايجاد آرامش رواني و ارضاي نيازهاي عاطفي، جامعه پذيري و پروش معنوي از معضلات مهم خانواده ايراني است. آن چه بر نگراني ها مي افزايد آن است كه تاكنون موضوع خانواده به دغدغه اصلي هيچ يك از نهادهاي پژوهشي، كارشناسي، سياستگذاري و برنامه ريزي كشور تبديل نشده و آن چه تاكنون شاهد بوده ايم اقدامات جزئي در حمايت از گروه هاي خاص از جمله خانواده شهدا بوده است، نه حمايت از تشكيل، استحكام و كارآمدي خانواده به عنوان يك كلّ منسجم. 
امروزه پرسش هاي بسياري در مورد خانواده مطرح مي شود: چرا خانواده جايگاه و اهميت خود را رفته رفته از دست مي دهد؟ چرا كاركردهاي خانواده به تدريج كم رنگ تر مي شود و چرا خانواده به راحتي در معرض تزلزل قرار مي گيرد؟ ده ها پرسش از اين دست مطرح و پژوهش هايي نيز صورت گرفته است. اما از اين نكته غفلت شده كه مخاطب اين پرسش ها كيست و به چه غرض مطرح شده است؟ رويكرد پژوهش ها تاكنون اين بوده است كه با انجام مطالعات ميداني مشخص كنند كه مثلاً سن ازدواج در حال افزايش و سن طلاق در حال كاهش است، بين ميزان آسيب پذيري خانواده و حاشيه نشيني رابطه اي مستقيم وجود دارد، تمايل به ازدواج كاهش يافته است و يا با مطالعات كتابخانه اي، اهميت تشكيل خانواده، ضرورت تلاش براي استحكام آن، لزوم تفاهم ميان زوجين و مواردي از اين دست مورد بررسي قرار گيرد؛ اما كم تر پژوهشي پاي را از حدّ تحليل هاي جزئي فراتر گذاشته است. 
در دهه گذشته بخشي از استعدادهاي پژوهشي كشور به بررسي و تحليل ديدگاه هاي فمينيستي و تأثير آن بر تحولات زنان و خانواده معطوف شده است. در اين جا منتقدان فمينيسم به تغيير نگرش نسل جديد متأثر از جريان فرهنگي و تبليغي فمينيستي، و به سياست ها و برنامه هايي اشاره كرده اند كه خودآگاه يا ناخودآگاه برگرفته از اين ادبيات تنظيم شده اند. اين پژوهش ها به دليل آن كه پاي را از تحليل خُرد فراتر نهاده و به تحليل نظريه ها پرداخته اند، گامي به جلو به حساب مي آيند. در اين سطح تحليل، هم پژوهش هاي جريان شناسانه، به منظور نشان دادن آثار تفكر فمينيستي در نگرش هاي روشنفكري داخلي و تغيير نگرش نسل جوان، و يا در برنامه هاي توسعه يافت مي شود و هم پژوهش هاي نظري كه به منظور نقد بن مايه ها و رهيافت هاي فمينيستي تدوين شده اند. 
در ساليان اخير به ويژه در ميان منتقدان غربي، به پژوهش هايي بر مي خوريم كه آسيب هاي خانواده را به ساختارهاي علوم اجتماعي نسبت مي دهند و نقد را به لايه اي عميق تر مي كشانند. در ديدگاه آنان ميان تنزل جايگاه خانواده و ميان كم فروغ شدن نگاه نظريه پردازان علوم اجتماعي به خانواده به ويژه از دهه 1960، رابطه اي معنادار وجود دارد و تزلزل ساختارهاي خانواده در دهه هاي گذشته را بايد با به چالش كشيده شدن ساختار خانواده سنتي در نظريه هاي جامعه شناسانه، به ويژه گرايش هاي چپ، مرتبط دانست. در اين نگاه، علم روانشناسي به دليل آن كه انسان متعادل را انساني مي داند كه از زندگي لذت ببرد نه انساني كه متعهدانه زندگي كند، نه تنها نمي تواند در خدمت مصالح واقعي خانواده باشد بلكه خود عامل بحران است؛ چنان كه علوم تربيتي و مشاوره نيز به دلايلي مشابه بيشتر مشكل سازند تا مشكل گشا. بنابراين ديدگاه، مشكل اصلي فراروي مصلحان اجتماعي آن است كه حل معضلات مربوط به زن و خانواده را از دستگاه كارشناسي و فكري اي انتظار دارند كه به دليل ابتناي به نظريه هاي علوم اجتماعي موجود، ماهيتا خانواده محور نيستند. 
اين تحقيقات از آن جا كه دامنه نقد را گسترش و تعميق مي دهند حائز اهميت اند؛ به ويژه آن كه مي توان براساس نگرش ديني نيز علوم اجتماعي را هم در ناحيه پيش انگاره ها و فرضيه ها، هم در ناحيه مفاهيم بنيادين و تعاريف، هم در ناحيه اهداف و هم در ناحيه روش ها قابل نقد دانست. در عين حال به نظر مي رسد نبايد مشكل اساسي را فمينيسم و يا حتي نظريه هاي علوم اجتماعي دانست، چرا كه فمينيسم و نظريه هاي علوم اجتماعي خود نمودهايي از مدرنيته اند. مدرنيته علاوه بر آن كه بر مفاهيمي مبتني است كه جهت گيري كلي انسان جديد را دگرگون نموده و در حوزه هاي علمي و اجتماعي تحول ايجاد كرده، به دو دليل بايد به عنوان منشأ اصلي مشكلات تلقي شود: 
اول، به دليل آن كه شاخص مهم مدرنيته تغيير است. در اين نگاه همه چيز در جهان، به غير از نفس تغيير، در حال تغيير است و در اين مسير تمام نهادها نيز ضرورتا متحول مي شوند. بنابراين اصرار بر ثبات خانواده به معناي در معرض نابودي قراردادن آن زير چرخ تحولات اجتماعي است و خانواده نيز به ناچار پا به پاي تحولات اجتماعي متحول خواهد شد. سخن از افول خانواده در اين نگاه، پذيرش اشكال جديد همزيستي به جاي اشكال سنتي خانواده است و مفهوم خانواده نيز خود در معرض تغيير خواهد بود و نبايد پنداشت كه اين تحولات در اين مدل فكري منفي ارزيابي مي شوند. بنابراين ساده لوحي است اگر گمان كنيم با پذيرش فرهنگ مدرن مي توان بر حفظ ساختارهاي خانواده، تفكيك نقش ها، حفظ روابط خانوادگي و حتي محافظت بر اصل خانواده اصرار نمود. 
دوم، به دليل آن كه سرمايه داري روح حاكم بر جريان مدرنيته است و در مدرنيته انباشت سرمايه اصل حاكم تلقي مي شود، فرهنگ سرمايه داري در تار و پود تمدن جديد جريان مي يابد و آثار خود را هم در ساختارهاي علوم اجتماعي، هم در جريان هاي اجتماعي از جمله فمينيسم، و هم در سياست ها و برنامه ها بر جاي مي گذارد؛ به عنوان مثال، در فرهنگ سرمايه داري اقتدار تفسيري اقتصادي مي يابد و جايگاه ها و ارزش ها با پول توزين مي گردد. تأثير اين نگرش بر زن و خانواده بسيار شگرف است. از آن جا كه قدرت به تسلط بر منابع مالي تعريف مي شود، اقتدار زنان در دسترسي به اشتغال و احراز مناصب مديريتي تفسير مي گردد و نظريه فرودستي تاريخي زنان به دليل دوري از مديريت و عدم تسلط بر منابع مالي شكل مي گيرد. 
بر اين اساس زنان به تعريف جديدي از مشاركت اجتماعي با محوريت قدرت اقتصادي فراخوانده مي شوند. در نتيجه ميل به ايفاي نقش مادري و همسري كم و روابط خانوادگي و ساختارهاي خانواده دستخوش تغيير مي گردد. از سوي ديگر، حاكميت تفكر سرمايه داري ايجاب مي كند كه تمام موانع بر سر راه توسعه سرمايه از ميان برود و آن چه در مسير بسط سرمايه داري است تقويت شود. از اين روست كه تجارت سكس، هموسكسواليسم و هرزه نگاري با وجود مخالفت هاي گسترده علمي به دليل آن كه در مسير جذب سرمايه اند قدرتمندتر از گذشته توسعه مي يابند اما حجاب زنان مسلمان كه فراگيري آن مشكلاتي در سر راه سرمايه داري ايجاد مي كند، با ممانعت مواجه مي گردد. و بر همين اساس خانواده سنتي به دليل آن كه حامل ارزش هايي چون قناعت و عفت است كه مي تواند مانع تلقي شود آماج سخت ترين حملات قرار گرفته و الگويي جديد از خانواده كه حامل ارزش هاي فردگرايانه باشد، ترويج مي شود. 
از اين جا مي توان دريافت باوجود آن كه در ساليان گذشته، برخي مسئولان مياني و كارشناسان در دفاع از نقش هاي جنسيتي و ضرورت تفكيك نقش ها سخن گفته اند، به دليل آن كه مفاهيم مدرن كم و بيش بر نظام برنامه ريزي حكومت مي كند نمي توان به تغييرات اساسي در نظام آموزشي و قوانين عمومي در مسير حمايت از نقش هاي جنسيتي چندان اميد بست. از اين رو تحولات خانواده حركت اشتدادي خود را به رغم اظهارنظرهاي علمي مختلف دنبال مي كند. اين نكته نشان مي دهد بيش از آن كه فمينيسم يا نظريه هاي علوم اجتماعي به تشابه نقش ها و مسائلي ديگر از اين قبيل بپردازد، مدرنيسم و روح حاكم بر آن است كه به آن دامن مي زند. 
با مراجعه به متون ديني به ويژه شيوه گفتار و رفتار پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله مي توان به تبيين نگاه اسلامي به خانواده رسيد و بر آن اساس وضعيت موجود خانواده را در كشور ارزيابي نمود و يا پاي را فراتر گذاشته به نظريه اي در باب خانواده رسيد. در ديدگاه اسلام اقدام به تشكيل خانواده ساختن دوست داشتني ترين سازمان اجتماعي است؛ شايد به اين دليل كه خانواده براي تحقق آرمان هاي مورد نظر اسلام داراي ويژگي هايي بديل ناپذير است و نبايد با نگاهي كاركردگرايانه گمان نمود كه مي توان در بستر زمان كاركردهاي خانواده را به ديگر نهادها واگذاشت و از اهميت خانواده كاست. 
در نگاه اسلام ازدواج مسير دين داري را تسهيل مي كند و عزوبت شخصيت انساني را فرو مي كاهد. دوري از ازدواج به دليل ترس از فقر نتيجه حيله اي شيطاني براي توسعه فحشا در جامعه است و تأخير در ازدواج به خاطر ترس از تنگدستي سوءظن به خداوندي است كه خود وعده حمايت به ازدواج كنندگان داده است. اهميت خانواده به حدي است كه بهترين قدم ها گام هايي است كه در جهت تقويت پيوندهاي خانوادگي برداشته شود و بدترين گام ها قدم هايي است كه در مسير جدايي به كار افتد. 
ساختار خانواده در اين نگاه مبتني بر سلسله مراتب طولي است و مرد عهده دار سرپرستي خانواده است. نه اين ساختار در بستر زمان بديل پذير است و نه سرپرست خانواده مي تواند مسئوليت خود را واگذارد يا نسبت به آن تسامح ورزد. مهم ترين ابزار مديريت خانواده سخاوت، غيرت و گذشت است و اقتدار پيش نياز اعمال سرپرستي است. در عين حال از آن جا كه احساس اقتدار مي تواند زمينه هاي تعدّي به اعضاي خانواده را فراهم آورد، مكانيزم هاي حقوقي و فرهنگي براي كنترل اقتدار پيش بيني شده است. اما از آن جا كه خانواده عرصه خصوصي است كه در اغلب اوقات اقامه دعاوي حقوقي، به دليل رابطه عاطفي زن و شوهر به مصلحت تشخيص داده نمي شود و يا به دليل عدم امكان اقامه شهود و يا ترس از عواقب بعدي ناكارآمد به نظر مي رسد، تاكيد بر آن بوده است كه بيش از هر چيز از روش هاي تربيتي و فرهنگي كنترل كننده بهره گرفته شود؛ چنان كه براي مقابله با خشونت هاي خانگي، طرفين به حسن خلق و مدارا، صبر و كنترل خشم دعوت شده اند. يا به اين موضوع توجه شده است كه نبايد با ايجاد فشار رواني، عدم تمكين نسبت به موقعيت و جايگاه طرف مقابل و سهل انگاري در انجام مسئوليت ها، زمينه هاي خشونت عليه خويش را فراهم نمود. كم كردن زمينه هاي بدبيني، تعديل انتظارات از يكديگر، تقبيح خشونت و توصيه كنترل آن نيز از ديگر روش هاي تربيتي اسلامي است. از مجموع نكاتي كه در رابطه با خشونت و طلاق در منابع روايي آمده است مي توان نتيجه گرفت كه اسلام مكانيزم فشار رواني اجتماعي عليه شخص خطاكار را يكي از شيوه هاي كارآمد كنترل دانسته است، به گونه اي كه شخص در صورت اقدام به روش هاي جاهلانه خود را در مقابل افكار عمومي تحقير شده مي بيند و برخي موقعيت هاي خود را از دست مي دهد. 
از آن جا كه اقدام به ازدواج از نگاه اسلام آميزه اي از تعهد و اختيار آزاد است كه پس از تشكيل خانواده بُعد متعهدانه آن تقويت مي شود، عمل طلاق كه بدون وجود انگيزه اي موجه، فرار از تعهد و عملي هوس آميز تلقي و سبب بروز مشكلاتي براي همسر و فرزندان مي گردد، عملي مبغوض در نظر گرفته مي شود. اين نگاه با آن چه امروز در كشورهاي غربي به طلاق رضايتمندانه از آن ياد مي شود تفاوت اساسي دارد. سياست هاي ديني به سمت تقويت روش هاي پيشگيري از طلاق است، مانند پيشنهاد انتخاب داوران خانوادگي يا ايجاد شرايطي سنگين براي كساني كه به اندك بهانه اي اقدام به طلاق مي كنند يا زمينه هايي فراهم مي سازند كه طرف مقابل متمايل به طلاق شود. چنان كه تسامح و مدارا، كم كردن توقعات، صبر و گذشت، هديه دادن به يكديگر، سخنان نيكو و نگاه هاي عاطفه آميز از زمينه هاي افزايش استحكام خانواده شمرده شده است. 
كارآمدي خانواده نقطه عطف توجه آموزه هاي ديني است. بدين منظور تمهيداتي پيش بيني مي شود كه از ابتداي تشكيل خانواده و انتخاب همسر آغاز و تا آخر استمرار مي يابد. ابتدا توصيه مي شود در انتخاب همسر به دو ويژگي مهم دين داري (ترس از خدا و ارتباط با خدا) و حُسن خلق توجه شود. اين دو امتياز در زندگي خانوادگي كه براساس تعهد و صميميت بنا مي شود و در طول مسير خود ناهمواري هاي زيادي را مي پيمايد، بسيار ارزشمند است. از آن جا كه كارآمدي خانواده وابسته به كارآمدي اعضاست لازم است آموزش هاي لازم بدين منظور در نظر گرفته شود. علاوه بر آموزش هايي كه مي تواند به توانمندسازي اعضا براي ايفاي دقيق نقش هاي مورد انتظار بينجامد، آموزش حقوق نيز به استحكام و كارآمدي خانواده كمك مي كند. روش آموزش در ادبيات ديني، برخلاف گفتمان مدرن، بر آموزش حقوق متقابل كه به آموزش مسئوليت ها و تكاليف هم از آن ياد مي شود و بر تلطيف حقوق به كمك اخلاق، استوار است. به اين معنا كه به مرد حقوق زن آموزش داده مي شود و به زن حقوق مرد. يا آن گاه كه به مرد حقوق زوج و به زن حقوق زوجه آموزش داده مي شود با توصيه هاي اخلاقي از ميل به سوء استفاده از حقوق كاسته مي شود. 
طبق متون ديني انتظار آن است كه خانواده مشكلات داخلي را تا حد امكان براساس توانمندي هاي خود حل كند. بنابراين نبايد سياست ها به سمت وابستگي خانواده به اعانه هاي بيروني جهت گيري شود. البته آن گاه كه خانواده در حل مشكلات خود ناتوان بنمايد، مسئوليت حمايت و كمك بر عهده ديگران از جمله نهادها قرار خواهد گرفت و لازم است همواره حس تعاون و همياري در جامعه اسلامي جريان يابد. 
تقويت پيوندهاي خانوادگي بسيار مهم و قطع پيوندها گناهي بزرگ شناخته شده است. تقويت حمايت ها و مراقبت ها و در نتيجه كم شدن خوف از مشكلات ناشي از طلاق، مرگ همسر و از كارافتادگي، افزايش بعد نظارتي و هدايتي، افزايش روحيه تعاون اجتماعي و نشاط از آثار تقويت پيوندهاي خانوادگي است. در اين ميان به پدر و مادر و تقويت جايگاه آنان تأكيد ويژه اي شده تا آن جا كه رضايت خداوند به رضايت آنان پيوند خورده است. 
آموزه هاي ديني توجه به نيازها و تمايلات اهل خانه را از مسئوليت هاي سرپرست مي داند و علاوه بر تشويق به فرزندآوري، پرورش صحيح جسمي و روحي آنان را نيز مورد توجه قرار مي دهد. انتخاب اسامي نيكو، ترحم به كودكان، آزادسازي نسبي آنان تا هفت سالگي، تحت آموزش در آوردن آنان تا چهارده سالگي و همكار قرار دادن آنان در فعاليت ها و تصميمات تا 21 سالگي، از مراحل تربيتي است كه توصيه مي شود. تربيت جنسي فرزندان با محوريت عفاف و تقوا، كم كردن زمينه هاي تحريك جنسي آنان از جمله با جداسازي بستر آنان از ده سالگي و عدم ارتباط جنسي والدين در كنار فرزندان نيز از اهميت به سزايي برخوردار است. مهارت آموزي و سوادآموزي و آشناسازي فرزندان با قرآن مجيد و احاديث اهل بيت عليهماالسلام آنان را در زمينه هاي شخصي و اجتماعي توانمند مي سازد، چنان كه تقويت پايه هاي محبت به اهل بيت، هم به افزايش انگيزه هاي آنان مي انجامد، هم صبر بر مشكلات را آسان مي كند، هم در شرايطي كه انحرافات فكري و شبهات سبب لغزش افراد بسيار مي گردد، آنان را ثابت قدم مي دارد و هم روحيه ايثار را در آنان تقويت مي كند. 
توصيه هاي بسياري كه در اصلاح روابط جنسي زن و شوهر در قالب نفي رياضت جنسي، رعايت آداب آميزش به ويژه توجه به ويژگي هاي طبيعي هر يك از دو جنس در برقراري ارتباط وارد شده است، در كنار توجه به رفتار عفيفانه در ارتباط با نامحرم، پرهيز از خودآرايي و خودنمايي زنان نزد بيگانگان و لزوم غيرت ورزي مردان در حفظ حريم خانوادگي، از نكاتي است كه اهتمام دين را به كارآمدي خانواده نشان مي دهد. 
با ملاحظه متون وحياني مي توان مقياسي براي آسيب شناسي خانواده ايراني به دست آورد و تحولات خانواده را در دهه هاي اخير تحليل نمود. به نظر مي رسد در ساليان اخير از تمايل به تشكيل خانواده تا حدودي كاسته شده و ازدواج تا دستيابي به موقعيت اجتماعي و مالي مناسب به تأخير مي افتد. نظام تحصيلي موجود و فرهنگ مدرك گرايي نيز خود از موانع ازدواج به حساب مي آيند. با بالا رفتن سن ازدواج گاه اين پرسش مطرح مي شود كه اگر ممكن است ازدواج را تا سنيني بالا به تأخير انداخت چه نيازي است كه در اين مقطع تعهدات ازدواج را پذيرفت؟ بنابراين مي توان حدس زد كه چون كشورهاي اروپايي، در سال هاي نه چندان دور، شاهد رواج تك زيستي در ايران باشيم. 
در نقطه مقابل احساس مي شود كه از قبح طلاق به مرور كاسته مي شود. برخي تحليلگران با تحليل غلط از رواج طلاق و مرتبط دانستن آن با آگاهي زنان از حقوق خود، بر اين معضل مهر تأييد نيز مي زنند. در ساليان اخير طلاق به درخواست زنان رو به افزايش است و آمار طلاق رجعي كه در آن امكان رجوع به زندگي بيش از انواع ديگر طلاق است، كاهش يافته است. به نظر مي رسد يكي از علل افزايش طلاق خلع، ترس زوج از پرداخت مهريه به نرخ روز و تنصيف دارايي ها در صورت اقدام به طلاق است و از اين رو زمينه هايي فراهم مي شود كه زوجه به درخواست طلاق اقدام كند. 
از معضلات ديگر خانواده ايراني آن است كه سرپرست خانواده يا به مسئوليت هاي خود آشنا نيست و انتظار دارد همسر ايفاي نقش هايي چون نان آوري را عهده دار شود، و يا آن كه در ايفاي نقش هاي خود از حمايت كافي برخوردار نمي شود. يعني از يك سو اقتدار لازم را براي ايفاي نقش سرپرستي احساس نمي كند؛ به دليل آن كه فرهنگ مسلط تمكين را نشاني از ذلت زن دانسته و با ترويج روحيه استقلال طلبي و آزادي فردي فرزندان را در مقابل والدين قرار مي دهد، و از سوي ديگر، سياست اشتغال زايي و قوانين مربوط، انگيزه كارفرمايان را براي جذب شخص سرپرست خانوار، كم كرده است. 
افزايش تخاصمات خانگي و خشونت ها نيز پيامد چند چيز است: اول آن كه در شيوه هاي سنتي، همسر غالبا از طايفه يا محله انتخاب مي شد كه اختلافات فرهنگي و اجتماعي آنان بسيار كم بود اما در شيوه هاي جديد تناسبات فرهنگي و اجتماعي كمتر ملاك گزينش قرار مي گيرد. دوم آن كه نه خانواده به فرزندان خود مهارت هاي ارتباطي را براي تشكيل خانواده مي آموزد و نه نهادهاي رسمي آموزشي. تأكيد بر حقوق و كم توجهي به اخلاق نيز به صف بندي و تخاصم در درون خانه منجر مي شود. 
كاهش پيوندهاي خانوادگي در دهه هاي اخير خانواده را بيش از گذشته تنها و در حل مشكلات خود ناتوان تر كرده است. غلبه فرهنگ فردگرايي بيش از هر چيز در حس استقلال طلبي و فرار از تعهدات موثر بوده است. همين فرهنگ، زمينه هاي كم شدن حس تعاون اجتماعي و پيوندهاي گروهي را فراهم كرده است. از سوي ديگر به نظر مي رسد سياست هاي حمايتي دولت از اقشار آسيب پذير، بيشتر بر محور حمايت از فرد جريان يافته، تا خانواده. اين سياست ها در مجموع نه تنها به كارآمدي خانواده منجر نشده است بلكه هم خانواده را در حل مشكلات خود ناتوان تر كرده و هم نسلي را پرورده است كه براي حل مشكلات مختلف زندگي از جمله اشتغال و ازدواج چشم به مساعدت دولت دوخته و توان ذاتي خود را به كار نمي گيرند. 
تضعيف جايگاه والدين كه در تحقق آن نهادهاي فرهنگي و تبليغي بيش از ديگران مقصرند، علاوه بر كاهش نظارت كيفي آنان بر روند پرورش نسل جديد، به كم شدن اهتمام آنان نسبت به فرزندان و به كاهش پيوند خانوادگي مي انجامد. اينها و ده ها مسئله ديگر نشان گر افق هاي تيره اي فراروي آينده خانواده ها است. در اين ميان آن چه بيشتر خانواده را تهديد مي كند تهاجم رسانه اي غربي نيست، بلكه نظريه هاي فلسفي علوم اجتماعي است كه تحولات خانواده را در دهه هاي اخير قهري و معلول جبر تكنولوژي يا سازمان اجتماعي قلمداد مي كند. اين بدان معناست كه روند تحولات خانواده يك سويه و برگشت ناپذير است و هيچ كس و نهادي نمي تواند و نبايد در برابر آن ايستادگي كند. بنابراين تنها مي توان بر تحولات خانواده افسوس خورد و با آن هماهنگ شد، پذيرش هرگونه فكر و برنامه ريزي براي افزايش اقتدار و كارآمدي خانواده در عصر حاضر محكوم است و بايد به ديگران فرصت داد تا با خيالي آسوده تئوري نظم نوين جهاني را به مرحله تحقق برسانند. 
پذيرش اين ديدگاه در كليت خود با سياست اسلام كه اصول اخلاقي و جهت گيري هاي اصلي خود را ثابت مي داند و معادله دگرگون ساختن شرايط و نظم موجود را براي تحقق اهداف مورد نظر دارد چگونه قابل جمع است؟ 
به جرئت مي توان گفت كه مهم ترين مشكل ما در رويكرد به خانواده، بحران نظريه پردازي است. از يك سو نظريه پردازي در علوم اجتماعي نه براساس مباني فلسفي صحيح شكل گرفته است كه بتوان بر آن اعتماد كرد و نه براي حل معضلات جامعه اسلامي طراحي شده است و از سوي ديگر، تاكنون نهادهاي علمي ديني در تبديل مفاهيم بنيادين به كاربردي و نظريه پردازي اقدامي اساسي نداشته اند. حل معضلات اساسي ما تنها در گروه ايجاد حوزه مطالعات آكادميك مباحث جنسيتي و خانواده براساس فكر ديني، تدوين نظريه ديني زن و خانواده، ايجاد حوزه كارشناسي بومي، حول پرسش هاي اساسي به منظور حل معضلات عيني جامعه اسلامي و حركت در مسير بالندگي است. در اين رابطه پرسش هاي فراواني پيش روي ماست كه مبنايي، روشي و يا بنايي است. 

برخي از اين پرسش ها عبارت اند از: 
ـ آيا متون وحياني صرفا ناظر به بيان تكاليف اند يا آن كه مي توان از آنها در تدوين نظريه ها، ايجاد ساختارها و حل معضلات كلي نظام، از جمله در موضوع زن و خانواده، نيز بهره گرفت؟ چنين فرآيندي چگونه تحقق مي يابد؟ 
ـ خاستگاه آموزه هاي اخلاقي اصلاح افراد از طريق توصيه هاي فردي است يا آن كه مي توان اخلاق را در متن سياست ها و برنامه هاي كلان و ساختارسازي ها جريان داد؟ به عبارت ديگر، ساختارها، سياست ها و برنامه هاي كلان چگونه حيات اخلاقي فرد در خانواده را تهديد مي كند و چگونه مي توان ساختارها و سياست ها را مجرايي براي جريان يافتن اخلاق حسنه قرار داد؟ 
ـ چه علومي در مطالعات آكادميك خانواده سهيم اند، سهم هر يك چيست، انتظار چه پاسخ هايي را از هر يك از اين علوم داريم و چه اصول حاكمي آنها را با هم هماهنگ مي سازد؟ 
ـ مسئوليت هاي جديد، ظرفيت هاي نو، مشكلات جديد و ابزارهاي نويني كه عصر جديد پيش روي زن و خانواده نهاده است چيست؟ 
ـ چگونه مي توان از ظرفيت هاي عصر جديد براي افزايش اقتدار و كارآمدي خانواده بهره گرفت؟ به عنوان مثال، آيا مي توان تشكيل NGOهاي طايفه اي را به منظور ايجاد شبكه همياري و نظارت طايفه اي پيشنهاد نمود؟ 
ـ چگونه مي توان پيامدهاي منفي جهاني سازي را بر زنان و خانواده كم كرد، شرايط و ظرفيت هاي جديد را در خدمت كارآيي خانواده و كارآمدي زن به كار گرفت و زن و خانواده را به عنصري فعال در تحولات جهاني تبديل نمود؟ تاكنون سمينارهايي كه به موضوع جهاني سازي و زنان و خانواده پرداخته اند بيشتر به توصيه هايي براي خانواده ها در چگونگي تعامل با شرايط جديد بسنده كرده اند و كم تر به تحليل از بعد كلان و از جايگاه برنامه ريزي پرداخته اند. 
ـ سياست هاي دولتي چگونه ماهيتي ضدخانواده يا خانواده محور مي يابد؟ به عنوان مثال، سياست دولت رفاهي سوئد در تأسيس مهدكودك هاي مجاني به كاهش انگيزه مادري منجر شده است و سياست مالياتي اين دولت همگان را، چه مرد و چه زن، به اشتغال فرا مي خواند و حمايت هاي مالي دولتي از افراد حتي بچه ها به افزايش انگيزه طلاق منجر شده است. 
ـ نگرش هايي كه مشروعيت قوانين را به عدم مخالفت با آموزه هاي فقهي تقليل مي دهد و آموزه هاي اخلاقي و معرفتي دين را در فقه اجتماعي اسلام دخالت نمي دهد، چگونه مي تواند به تصويب قوانيني ضد خانواده منجر شود؟ 
ـ كارآمدي هرچه بيشتر خانواده چه منافعي براي دولت ها به ارمغان خواهد آورد و چگونه در خدمت انسجام و همياري ملي، ايجاد روحيه احسان و نوع دوستي، تحمل و مدارا و حفظ ارزش هاي جمعي قرار مي گيرد؟ 
ـ شاخص هايي كه نشان گر وضعيت خانواده براساس فرهنگ ديني باشد چيست و چگونه تدوين مي شود؟ 
ـ جريانات فرهنگي در كشور چگونه بايد مديريت شوند تا در خدمت منافع خانواده قرار گيرند؟ 
ـ سياست هاي رسانه اي نظام براي آن كه در خدمت تقويت خانواده قرار گيرد بايد حاكميت چه اموري را بپذيرد؟ 
ـ چگونه مي توان، همان گونه كه براي افراد آرمان سازي مي كنيم، براي خانواده نيز آرمان سازي نمود؟ 
ـ چگونه مي توان نظام آموزشي را چه در محتواي دروس، چه در ارائه مباحث كمك آموزشي، چه در سيستم مشاوره و امداد، چه در ارتباط ميان خانه و مدرسه، چه در رشته بندي هاي تحصيلي، چه در انعطاف پذيري نظام آموزشي و.... در خدمت حمايت از خانواده قرار داد؟ 
ـ چگونه مي توان براي خانواده مطالباتي ايجاد نمود يا مطالبات آن را هدايت كرد؟ 
ـ سياست هاي تشويقي نظام اسلامي براي تشكيل خانواده و پذيرش تعهدات ناشي از آن و ترويج فرهنگ ساده زيستي چيست؟ 
ـ چگونه مي توان پيامدهاي طلاق را به گونه اي كاهش داد كه به افزايش تمايل به طلاق منجر نشود؟ 
ـ مكانيزم حمايت از زن در خانواده، با حفظ اقتدار و كارآمدي خانواده، چيست؟ 
ـ الگوي مشاركت اجتماعي زنان با محوريت خانواده چه مختصاتي دارد؟ 
ـ زيرساخت هاي مشاركت اجتماعي زنان چگونه باشد تا كم ترين آسيب به حيات خانوادگي متوجه شود؟ 
ـ نظريه ديني اقتدار و كنترل اقتدار در خانواده چيست و بدين منظور چه سياستي تبيين شده است؟ 
ـ نظريه و راهبرد اسلام در كنترل خشونت هاي خانگي و تضمين امنيت اجتماعي زنان چيست؟ 
ـ باتوجه به آن كه پيوندهاي خانوادگي معلول احساس نيازهايي است كه زوجين را به هم پيوند مي دهد، و با توجه به آن كه پيشرفت هاي تكنولوژي و تحولات اجتماعي و اقتصادي به كاهش نيازهاي زوجين نسبت به يكديگر منجر شده است، چگونه مي توان زمينه هايي را براي تقويت پيوندهاي خانوادگي در عصر جديد باز جست؟ 
ـ چگونه سياست هاي فرهنگي و اقتصادي به افزايش نياز به درآمد بيشتر براي تأمين خانواده، افزايش ساعات اشتغال و كاهش حضور فعال والدين در خانواده منجر شده است و چگونه مي توان اين روند را به نفع مصلحت خانواده اصلاح نمود؟ 
ـ سيستم حمايت از زنان آسيب پذير تابع چه اصولي است تا در خدمت تقويت نظام خانواده و حل اساسي مشكلات زنان قرار گيرد. به عنوان مثال، سازمان بهزيستي ضمن طرحي، با اعطاي وام اشتغال، زنان روسپي را پس از دستگيري و بازپروري اوليه سامان مي داد. چنين طرحي در عين آن كه به حل مشكلات اين قشر كمك مي كند، از آن جا كه راهكاري براي حمايت از زنان فقيري كه از پرده عفاف خارج نشده اند ارائه نمي كند، ممكن است به تمايل به بزهكاري براي برخورداري از سيستم حمايتي منجر شود بنابراين راهكارهاي حمايتي بايد با نگاهي جامع طراحي شود. 
ـ مشكلات نهاد مشاوره براي حضور فعال در حل معضلات خانوادگي چيست؟ اين مشكل تا چه حد ناشي از ضعف علمي مشاوران، تا چه حد ناشي از عدم توانايي مراجعان براي تأمين هزينه هاي مشاوره، تا چه حد ناشي از ضعف فرهنگ مشاوره پذيري و تا چه حد ناشي از ضعف بنيان هاي تئوريك علم مشاوره است؟ 

نتيجه گيري 

حل مشكلات زن و خانواده مسلمان، تنها در پرتو تلاش علمي انديشمندان و با مبنا قراردادن كتاب آسماني و سيره نبوي امكان پذير است. اما در مراجعه به متون مقدس، اين بار، به جاي توقف بر نصوص و يا اكتفا به فتاواي فقهاي عظام، لازم است در عين پذيرش آن، به فضاي نظريه پردازي علمي قابل استناد به وحي پاي نهيم و پايه هاي محكمي براي سياستگذاري و برنامه ريزي كلان مبتني بر انگاره هاي اسلامي بنا كنيم. اين حركت ارزشمند گرچه از پرسش گري و نقد انگاره هاي موجود آغاز مي شود اما مي تواند نگاه جامعه علمي را به سمت نگرشي نوين معطوف نمايد؛ نگرشي كه ضمن توجه به كارآمدي و حجيت، با رويكردي خانواده گرا، هم به حل معضلات اجتماعي مي انديشد و هم داعيه دفاع از زنان را در سر دارد. تنها با چنين رويكردي است كه مي توان به اصلاح جامعه و حل مشكلات زنان اميدوار بود. 


------------
پي نوشتها 
1ـ الطوسي، محمدبن الحسن، تهذيب الاحكام، دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1364. 
2ـ ايران دخت (ماهنامه سياسي، اجتماعي و فرهنگي)، مجمع اسلامي بانوان، ش 32، تيرماه 1385. 
3ـ استنلي كرنر، "پايان ازدواج در اسكانديناوي "، ترجمه مريم رفيعي، حوراء(ماهنامه علمي فرهنگي و اجتماعي زنان)، ش 19. 
4ـ "ازدواج در اسكانديناوي در حال مرگ است "، كيهان، 19/4/85، ص 15. 
5ـ ويل دورانت، تاريخ تمدن، ترجمه ابوالقاسم طاهري، تهران، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ چهارم، 1373. 
6ـ الحرالعاملي، محمدبن الحسن، وسائل الشيعه الي تحصيل مسائل الشريعه، قم، موسسة آل البيت(ع) لاحياءالتراث، 1374. 
7ـ پايدار، ابوالقاسم، نهج الفصاحه (مجموع كلمات قصار حضرت رسول اكرم(ص))، تهران، سازمان انتشارات جاويدان، 1376. 
8ـ سبحاني، جعفر، فروغ ابديت، قم، دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1376. 
9ـ اسدي، ليلا "بررسي نفقه زوجه و اقارب در حقوق انگلستان "، نداي صادق، ش 24. 
10ـ محسني، سعيد، نفقه زوجه در حقوق ايران با مطالعه تطبيقي در حقوق فرانسه، پايان نامه كارشناسي ارشد، دانشگاه امام صادق(ع). 
11ـ كليني، محمدبن يعقوب، الكافي، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1375. 
12ـ مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، تهران، المكتبة الاسلاميه، 1374. 
13ـ توني گرنت، زن بودن، ترجمه فروزان گنجي زاده، تهران، نشر ورجاوند، 1381. 
14ـ آلن و بارباراپيز، آنچه زنان و مردان نمي دانند، ترجمه زهرا افتخاري، تهران، نسل نوانديش، 1383. 
15ـ جان گري، زن، مرد، ارتباط، ترجمه مهدي قرچه داغي، تهران، انتشارات اوحدي، 1376. 
16ـ ديويد سال، مرد توانا، ترجمه سعدي مرادي، تهران، نشر ورجاوند، 1384. 
17ـ سند چهارمين كنفرانس جهاني زن (كار پايه عمل) و اعلاميه پكن، ترجمه: علي آرين و علي ميرسعيد قاضي، تهران، دفتر امور زنان در نهاد رياست جمهوري، 1375. 
18ـ نوري، حسين، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، بيروت، موسسة آل البيت(ع) لاحياء التراث، 1408. 
19ـ مانوئل كاستلز، عصر اطلاعات، ترجمه حسن چاووشيان، تهران، طرح نو، 1382. 
20ـ منجم، رؤيا، زن ـ مادر، تهران، نشر قومس، 1382. 
21ـ اميني، فاطمة الزهرا، انتشارات اميركبير، تهران، 1369. 


مشاوره حقوقی رایگان