بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,330

نقش سازمان هاي بين المللي در تامين صلح جهاني-قسمت دوم

  1392/5/21
قسمت قبلي


سازمان هاي بين المللي

پس از جنگ سرد،شکل و ماهيت روابط بين الملل دستخوش تحولات متعددي گرديد.مهم ترين رويدادهايي که به پيچيدگي روابط عصر حاضر انجاميده است پراکندگي مراکز قدرت در جهان،ظهور علم و تکنولوژي،ايجاد و تقويت نقش سازمان هاي بين المللي دولتي و غير دولتي و موارد ديگر را شامل مي شوند.پيدايش تکنولوژي پيچيده ي نظامي به عنوان وسيله اي در خدمت سياست خارجي دولت ها و نفوذ پذير شدن مرزهاي کشور ها باعث شد که بر نقش سازمان هاي بين المللي به منظور افزايش همکاري ميان دولت ها افزوده شود.اين مساله به اين خاطر مي باشد که دولت ها در حال حاضر از لحاظ اقتصادي،اجتماعي،فرهنگي،زيست محيطي وحتي سياسي و نظامي آسيب پذير گشته اند و نمي توانند خود را از جريان هاي جهاني برحذر داشته و به تنهايي در صدد حفظ امنيت مرزي خويش برآيند.

پس از جنگ سرد«ميخائيل گورباچف»نخستين کسي بود که در کتاب خود تحت عنوان «به سوي دنياي بهتر»از جايگزيني همکاري به جاي «رويارويي»ميان شرق و غرب سخن گفت و نياز دنياي جديد را به همکاري در تمامي زمينه ها مطرح کرد(غفوري.1383: 26).

سازمان هاي بين الملل به منظور ايجاد همکاري و تعاون بين دولت ها در زمينه هاي مختلف از جمله:تبادل اطلاعات،اکتشافات و تجربيات يکديگر به وجود آمده اند تا دولت ها را در پاسخ به نيازهاي اساسي و ارائه خدمات در سطح جهان ياري دهند که اين از عهده يک کشور منفرد ساخته نيست.سازمان ملل متحد هسته ي مرکزي اين سازمان ها بوده و نقش آن هماهنگ کردن کليه همکاري هاي بين المللي است. 

پايان جنگ جهاني دوم،تشکيل سازمان ملل متحد را در سايه ي همکاري نهادينه کشورهاي قدرتمند به منظور ايجاد صلحي پايدار براي جامعه ي جهاني بشارت داد.اين سازمان به عنوان اولين نهاد مدافع صلح در جهان معرفي مي شود که اهداف خود را بر چهار اساس استوار کرده است:حفظ صلح و امنيت بين المللي،توسعه ي روابط دوستانه بين ملل بر اساس احترام به اصل برابري حقوق و خودمختاري ملت ها همکاري بين المللي به منظور حل مسائل جهاني در زمينه هاي اقتصادي،اجتماعي،فرهنگي،بشردوستي و احترام به حقوق بشر و آزادي هاي اساسي براي همگان تاسيس گرديد.ملاحظه مي شود که پيدايش اولين سازمان هاي بين المللي در جامعه ي جهاني مهم ترين مساله و دغدغه ي خود را صلح و امنيت و آزادي مطرح کرده اند. سازمان ملل متحد در مدت فعاليت خود اغلب به منظور جلوگيري از وضعيت هاي خطرناک بين المللي که ممکن بوده است به جنگ منتهي شود، دو طرف متخاصم را به استفاده از شيوه هاي ديپلماتيک مانند شرکت در مذاکرات به جاي توسل به اسلحه ترغيب کرده است. بنابر اين سازمان ملل متحد، تاکنون نسبتا نقش تعديل کننده و يا آرام بخش در بسياري از مناقشات بين المللي ايفا کرده است. اين نقش ، بويژه در بحران برلين (1949-1948) و کوبا(1962) از اهميت خاصي برخوردار بوده است.

اهميت نيروهاي حافظ صلح سازمان ملل در سال 1967 در دو منطقه خاورميانه، پس از آنکه مصر تقاضاي خروج نيروهاي مزبور را از صحراي سينا نمود، بوضوح مشخص شد، زيرا پس از خروج اين نيروها بلافاصله جنگ در گرفت. در انديشه نهادگرايي نئوليبرال، سازمان هاي بين المللي قادرند همکاري بين دولت هاي ملي را در موضوعات جهان شمول تقويت نموده و مستقل از اراده قدرت هاي بزرگ در صحنه بين الملل عمل نمايند(بيگ زاده.1390: 30).

سازمان هاي بين المللي به دو دسته ي سازمان هاي بين المللي دولتي و غيردولتي تقسيم مي شوند،هر کدام از اين سازمان ها در زمينه ي صلح فعاليت هاي زيادي داشته اند اما امروزه به وضوح شاهد افزايش نقش سازمان هاي غيردولتي در تامين صلح جهاني مي باشيم.اين نوع سازمان ها عمدتا داراي انگيزه هاي بشردوستانه بوده و قادر به ايجاد ثبات و نگه داري صلح جهاني هستند.به منظور حفظ بي طرفي،اغلب اين نهاد ها،رويه اي بي طرفانه پيشه کرده و در خارج از مجموعه ي دولتي مبادرت به همکاري و فعاليت مي نمايند. 

برخي از اين تشکيلات عبارتند از:سازمان هاي بين المللي مذهبي مانند:سازمان هاي کليساي کاتوليک و واتيکان،تشکل هاي اسلامي،مذاهب ديگر در چارچوب فدراسيون هاي ديني،انجمن بين المللي وکلاي دادگستري،فدراسيون جهانيانجمن هاي طرفدار ملل متحد،اتحاديه بين المجالس،و سازمان بين المللي اتحاديه هاي کارگري. اما از ميان آنها گروه هايي نظير آکسفام،در زمينه نجات کودکان و جامعه تاکنون در کشورهاي اوگاندا،کامبوج،سودان کمک هاي انساني مهمي را ارائه کرده اند.

از زمان تاسيس سازمان هاي بين المللي تاکنون با هرنوع مشکلي که امنيت جهاني را نقض کرده است برخورد کرده اند و در اين زمينه راهکارهاي مختلفي ارائه کرده اند،يکي از موارد تهديدآميز صلح به خصوص در عصر کنوني جامعه ي جهاني،بحث تروريسم است که در اين زمينه بيشتر سازمان هاي بين المللي،به خصوص سازمان ملل قطع نامه هاي بسياري در اين زمينه صادر کرده اند.در واقع موضوع تروريسم يک تهديد جهاني است.اعمال تروريستي نظير قتل،گروگانگيري،هواپيماربايي‌و تخريب اموال و اماکن،حقوق بشر و آزادي‌هاي اساسي را نقض کرده و روابط بين‌الملل‌را تحت‌تأثير قرار داده است.

ماهيت جهاني اين مسأله،جامعه بين‌المللي را وادار به انجام‌اقداماتي براي مقابله با تروريسم کرده است.گرچه اقدامات مختلفي اعم‌از يکجانبه، دوجانبه و يا منطقه‌اي براي کنترل تروريسم صورت گرفته،اما در نگاه رويکرد نهادگرايي نوليبرال،اقدامات همه‌جانبه و مشارکت تمامي دولت‌ها در مبارزه با تروريسم امري اجتناب‌ناپذير است و مناسب‌ترين‌مکان براي حل اين مشکل جهاني،سازمان ملل متحد است.

با افزايش اعمال تروريستي،دولت‌ها به اهميت سازمان هاي جهاني در مقابله با تروريسم‌پي برده‌اند. عمده‌ترين نتيجه پاسخ حقوقي جامعه بين‌المللي،انعقاد کنوانسيون‌هايي است که درصدد تنظيم يا توسعه صلاحيت کيفري دولت‌هاي عضو نسبت‌به اعمال مختلف تروريستي و در نهايت مجازات متهمين به ارتکاب چنين به عنوان مهم ترين دليل تهديد امنيت و صلح جهاني مطرح شد،و جامعه ي جهاني تنها از طريق فعاليت هاي جمعي سازمان ها توانست از ميزان اين تهديدات بکاهد و به منظور جلوگيري از وقوع حوادث ديگر شبيه به اين موضوع،اقداماتي را انجام دهد. در واقع فعاليت هاي سازمان ملل و ساير سازمان هاي غير رسمي مدافع صلح،در آماده کردن افکار جامعه جهاني به منظور مبارزه با تروريسم بسيار تاثيرگزار بوده است. 

تروريسم و سازمان هاي بين المللي

ترور با اشكال‌مختلفش‌همراه‌با پيدايش‌بشر موجوديت‌يافت‌و در طول‌تاريخ‌انسان‌هاي‌زيادي‌را از صحنه‌گيتي‌حذف‌و جوامع‌انساني‌را با ناامني‌و وحشت‌روبرو ساخت‌. شايد محسوس‌ ترين‌ فرايند پديدة‌فوق‌، ايجاد بي‌ثباتي‌و تزلزل‌در روابط‌ميان‌انسان‌ها و به‌تبع‌آن‌بي‌اعتمادي‌آن‌ها نسبت‌به‌عواطف‌و احساسات‌بشري‌و نوع‌دوستانه‌باشد؛ اما ايجاد ارعاب‌و حذف‌رقبا از صحنه‌هاي‌مختلفِ اجتماعي‌، سياسي‌و اقتصادي‌از عمده‌ترين‌انگيزه‌هاي‌اين‌حركت‌ضد انساني‌مي‌باشد كه‌تا كنون‌نيز اين‌گونه‌بوده‌است‌.

 بعد از تشكيل‌سازمان‌ملل‌متحد و عضويت‌اكثر كشورهاي‌جهان‌و پذيرش‌منشور ملل‌متحد از سوي‌آنان‌، مبارزه‌با تروريسم‌در سطوح‌بين‌المللي‌بر عهده‌اين‌سازمان‌نهاده‌شد . همه‌ كشورها دريافته اند كه‌تنها از طريق‌همكاري‌جهاني‌مي‌توان‌به‌مبارزه‌عليه‌تروريسم‌برخاست‌، كه‌تا كنون‌اين‌همكاري‌با سازمان هاي بين الللي و محوريت‌سازمان‌ملل‌متحد در موارد متعدد به‌انجام‌ رسيده‌است‌ . 

در حيطه‌سياسي‌، مجمع‌عمومي‌همه‌اعمال‌تروريسم‌بين‌المللي‌را به‌دفعات‌محكوم‌كرده‌است‌. كنوانسيون‌بين‌المللي‌عليه‌بمب‌گذاري‌تروريستي‌، كه‌در سال‌1997 در مجمع‌ عمومي‌ به‌تصويب‌رسيد ،مقرر مي‌كند كه‌دولت‌ها متهمان‌به‌بمب‌گذاري‌تروريستي‌را، يا بايد تحت‌پيگرد قانوني‌قرار دهند، يا آن‌ها را به‌كشور  اصلي‌شان‌ تسليم‌كنند. اعلاميه‌ درباره‌ اقدامات‌ براي‌ رفع‌ تروريسمِ بين‌المللي‌مصوب‌سال‌1994 نيز حركتي‌واقعي‌در زمينه‌اقدامات‌ملي‌و بين‌المللي‌است‌، كه‌در مقابله‌با تروريسم‌بايد توسط‌دولت‌ها اجرا گردد . 

از ديگر سازمان هاي مدافع صلح در برابر تروريسم و جنگ سازمان عفو بين الملل و ديده بان حقوق بشر مي باشد که در زمينه فعاليت هاي زيادي کرده اند.و اخيرا هم در ميانمار فعاليت هاي گسترده اي را به منظور حفظ صلح انجام داده اند.

از اين جهت مي توان نتيجه گرفت که بعد از وقوع حوادث يازده سپتامبر به دليل مطرح شدن تروريسم به عنوان يک عامل تاثيرگزار و مختل کننده  صلح و آسايش جهاني،سازمان هاي بين المللي نقش مهم تري را دز ذهن افکار عمومي ملت ها به منظور حمايت از امنيت جامعه ي جهاني بازي کرده اندو مسئوليت هاي مهم تري پيدا کرده اند. چرا که اگر اين نهادهاي حامي صلح جهاني وجود نداشتند،ايجاد اتحاد و همبستگي بين دول به منظور همکاري و صلح به آساني امکان پذير نبود.و اين مساله با مقايسه ي قبل و بعد از ايجاد سازمان هاي بين المللي به وضوح مشخص بوده است. 



نويسنده:محمد شريفي کرجان






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان