بسم الله
 
EN

بازدیدها: 743

بحثي در فلسفه بشري و اسلامي-قسمت هفتم

  1392/5/21
قسمت قبلي


يكي از شبهات ماديين در وجود روح مستقل


از ادلة ماديين بر اصالت ماده بتنهائي و تبعيت روح و فكر براي مغز ، كه در واقع مي توان گفت از شبهات ماديين است نه دليل ، اينست كه مي گويند : در تجارب خود اجسام بدون فكر و روح مانند سنگ و فلز و خاك مشاهده مي کنيم ولي كسي مشاهده نكرده است كه روح و فكري بدون جسم وجود داشته باشد.

يكي از ماديين در بيان همين شبهه مي نويسد: «يكي از دلائل محكم ماديين را براي اين كه خوانندگان كم و بيش از آن اطلاع حاصل كنند ذكر مي کنيم.

ماديون مي گويند: ما در عالم محسوس مي بينيم اجسامي هستند كه بدون داشتن فكر موجود مي باشند در حاليكه هيچ موجودي را نمي بينيم كه فكر محض باشد و ماده همراه نداشته باشد .»

در پاسخ ما مي گوئيم : اولا صرف اينكه ما چيزي را حس و مشاهده نكنيم دليل بر نبودن آن نگردد [1]

ثانيا مي گوئيم ما در خود دو دسته افكار تشخيص مي دهيم . افكاريكه ما (گرچه بمشاهده ماده و خارج باشد) در خود ساخته و ايجاد مي کنيم و گاه هم بوسيله الفاظ و اصوات بديگري القاء نموده و بدو مي فرستيم . دسته ديگر افكاريكه ديگري ساخته و بسوي ما مي فرستد و ما آنرا مي گيريم . پس ما هم سازنده و فرستنده فكر هستيم و هم گيرنده آن ، در جهت افكار هم صادرات داريم و هم واردات ، ما بوجدان دقيق محصولات و صادرات فكري خودمان را از محصولات خارج و وارداتمان بدون هيچ گونه شبهه تشخيص و تميز مي دهيم . اين واردات از محليكه سرچشمه مي گيرد و صادر مي شود غالبا قرين جسم بدني و ماده محسوسه است پس احتمال مي رود كه همان ماده يعني تنها مغز شحص كقتبل ، موجد و مشاء آن افكار بوده و بوسيله الفاظ و صورت صوتي بما القاء نموده است ولي گاهي هم شخص بسيار هوشيار و دقيق بدون هيچگونه مقدمه و فعاليت دماغي در خود ورود فكري را از خارج وجدان مي نمايد در حالي كه در مقابلش آن فكر ابدا مقرون جسمي نمي باشد . ناچار بايد تصديق كرد كه اينگونه فكر در فضا مستقلا بدون همراهي با مغزي و نه بصورت صوت و الفاظي موجود مي باشد گرچه احتمال داده شود كه منشاء و موجد آنها بدوا باز مغزي بوده و توقف آن در فضا نيز چندان طولي نكشيده كه مغز ما آنرا اخذ نموده است « علوم اگر تا امروز در اينباره كشفي ننموده بر عهده آنها است كه در اين زمينه مطالعاتي بنمايند .»

ثالثا مجرد مقارنت افكار با مغز دليل بر منشايت مغز براي پيدايش و تحقق افكار و عدم استقلال افكار نگردد (چنانكه مجرد مقارنت امواج اصوات با دستگاه گيرنده راديو دليل بر منشايت دستگاه گيرنده براي پيدايش و تحقق امواج و عدم استقلال آنها نيست )زيرا ممكن است مقارنت افكار با مغز از جهت دخالت مغز در وجود و ادراك افكار ، بر سبيل آلتيت و افزار بوده باشد .

رابعا كليت اين سخن كه كسي روح را بدون جسم مشاهده ننموده نزد مشاهده كنندگان روح (چنانكه در ذيل پاسخ شبهة آتيه بدان اشاده مي شود) كذب محض است.

شبهه ديگر ماديين دربارة روح مستقل و نيروهاي آن

يكي ديگر از ادلة ماديين بر اصالت ماده بتنهائي اين استكه از تجربه هاي علمي چنين بدست مي آيد كه آثار روحي خاصيت جهاز عصبي است پس موجود آخر مستقلي بنام روح و منشاء ديگري براي ادراك مثلا بنام عقل وجود ندارد بلكه تنها ماده (جهاز عصبي) و مجموعه اي از خواص ماده است و همين مجموعه خواص ماده بنام روح يا عقل و امثال آن خوانده مي شود.

اينك شرح مختصري از جهاز عصبي و ضمنا توضيحي از تجربه هاي نامبرده داده مي شود : جهاز عصبي و يا سلسله اعصاب در بدن بدو قسمت منقسم مي شود:

1 ـ مراكز اعصاب 2 ـ اعصاب .

مراكز اعصاب يكي دماغ است ديگري نخاع ، اعصاب عبارت از الياف سفيد طويلي هستند كه بعضي مستقيما از دماغ و بعضي از نخاع خارج شده در تمام اعضاي بدن منتشر گرديده اند . اعصاب احساسات و آثار خارجي را بدماغ و احكام دماغ را بمحيط بدن مي برند و تمام حركات انسان حتي حركات غير ارادي گرچه يك چشمك زدن باشد ابتدا فرمانش از مراكز اعصاب صادر مي شود و تمام احساسات نيز بالاخره بايد بهمانجا منتقل گردند . دماغ عبارت از يك توده نرمي است كه رنگ آن از خارج خاكستري و از داخل سفيد و در جوف استخوان جمجمه قرار گرفته . دماغ از سه قسمت عمده مركب شده :

(اول) دو نيمكره دماغ بزرگ يكي در طرف راست و يكي در طرف چپ سطح ظاهري آن برآمدگي و فرورفتگي زيادي دارد . عمل بعضي قسمت هاي دماغ معلوم و عمل بعضي قسمتهاي آن مجهول و تحت مطالعه است وزن آن تقريبا هزار و سيصد گرم است گفته مي شود هوش و اراده از خواص طبقه خاكستري خارج دماغ بزرگ است چون از تجربه معلوم شده اگر دماغ كبوتري را مثلا بردارند نمي ميرد ولي اراده از وي سلب مي شود مثلا اگر غذا بوي دهند مي خورد و هضم مي كند و اگر ندهند و دانه زا نزد وي بريزند حس گرسنگي نمي كند و نمي خورد تا از گرسنگي مي ميرد پس معلوم مي شود ساير قوا و حركات ان باقي است فقط شعور و اراده اش زائل گشته است هر قدر سطح دماغ بيشتر باشد ماده خاكستري آن زيادتر و خاصيت آن قويتر است. حجم سر بطور متوسط گاه گفته مي شود در بين ملل متمدنه سنگينتر از مردم وحشي است و نيز گفته شده در جنگهاي بين الملل از آزمايشهائي كه پزشكان در سر و مغز مجروحين نموده اند ثابت شده كه اگر يك قسمت از كار بيفتد كم كم قسمتهاي ديگر مغز عادت مي كند كه كار آن قسمت را تا حدي انجام دهد . موقع فكر كردن تغييرات مادي در سطح دماغع بيشتر مي شود خون متوجه دماغ مي گردد ، مغز بيشنر غذا مي گيرد و بيشتر مواد فسفري پس مي دهد بطوريكه در ادرار شخص فكر كننده مقدار اين ماده بيشتر مي شود .

(دوم) دماغ كوچك يا مخچه در زير دو نمي كره دماغ بزرگ قرار گرفته و عبارت از دو نيم كرة كوچكي است كه داراي چند پيچيدگي است و عمل مخچه منظم نگاه داشتن حركات بدن است مخصوصا راه رفتن انسان يا پريدن كبوتر مثلا بتوسط مخچه ، منظم مجرا مي گردد زيرا از تجربه معلوم شده هر گاه مخچة كبوتري را بردارند حركات او بسيار غير منظم و شبيه به حركات اشخاص مست مي شود.

(سوم) بصل النخاع در زير مخچه قرار گرفته و ابتداي نخاع را تشكيل مي دهد اعمال قلب و تنفس با بصل النخاع است پس اگر صدمه اي به بصل النخاع وارد گردد قلب و ريتين از حركت افتاده و شخص فورا هلاك مي گردد . نخاع كه دنبالة بصل النخاع است شبيه بيك طناب عصبي در مجراي ستون فقرات قرار گرفته در مقابل هر استخواني از فقرات يكزوج عصب يكي از سمت راست و يكي از سمت چپ خارج شده و باطراف بدن منتشر مي شود و عدة اين اعصاب نخاعي 31 زوج مي باشد و عدة اعصاب دماغي 12 زوج است .

اينك در پاسخ مي گوئيم : اينگونه امور و تجربيات ، روح مدرك و مستقل از بدن و نيروي روح «امر و حقيقت منشاء شعور ، عقل» را از وجود آدمي نفي ننمايد چون اين مطالب مانند اين است كه گفته شود بينش آدمي با دوربين به نسبت بزرگي و كوچكي عدسي دوربين و شدت و ضعف تحدب آن و كيفيات وقوع آن در مقابل چشم فرق مي نمايد. و يا گفته شود با دستگاه گيرندة راديو با شرايط معينه از جهت ساختمانش و اوضاع هوا و وضع بكار انداختن آن مي توان در درجة مخصوصي صوت اخذ و ادراك نمودو در صورت فقدان آن شرائط و يا اختلاف اندكي ابدا ادراك صوت بعيد را ننموده و يا بدان نحو و حد خاص ادراك نخواهيم نمود البته اين معاني اثبات آن نكند كه بيننده و منشاء حقيقي بينش و يا شنونده و منشاء حقيقي شنودن همان دوربين و يا دستگاه گيرنده است تا چه رسد اثبات آن كند كه بيننده مثلا ، خاصيت اثر دوربين است «چنانكه لازمة گفتار مادي چنين است كه در واقع متفكر و مدرك و مريد يعني روح همان خواص جهاز عصبي است» بلكه تنها اثبات آن كند كه دوربين دخيل در بينش بيننده و دستگاه گيرنده دخيل در شنودن شنونده است گرچه بنحو آلتيت و اسباب باشد.

پس همچنين از شرح جهاز عصبي و آزمايشهاي علمي روي آن ، بايد فقط چنين نتيجه گرفت كه جهاز مزبور دخيل در فكر و ادراك و اراده است گرچه بنحو آلتيت و يا منشاء حقيقي ادراك يعني حقيقت شعور و عقل همان جهاز عصبي و يا خواص آن است زيرا ممكن است كه دماغ و ساير جهاز عصبي تنها آلت فكر و ادراك باشند چون دوربين و دستگاه گيرندة راديو در دو مثال گذشته و نيز چون چشم و گوش در بدن كه آلت ديدن و شنيدنند و چه بسيار از اينگونه امور.

آيا نبايد آدمي قدري در خود تامل و از خود پرسش كند كه منشايت و مبدئيت جهاز عصبي و ماده و براي معاني و افكار و براي درك و فهم بچه نحو خواهد بود ؟ آيا بنحو ترشح و تراوش چون حرارت از آتش خواهد بود يا بنحو ابداع؟ آيا در نظر عقل اين فرض بعيد نيست كه سنخ وجود معاني و فهم و هوش از تراوشات و آثار ماده باشد؟ آيا عقلا مي توان تصديق و قطع نمود كه ماده مبدع معاني و فهم و شعور باشد؟

پس اقلا مي توان گفت : ممكن است كه با اين جسم كنوني ما روحي باشد مستقل از بدن و جهاز عصبي و خواص آن ، او در واقع به نيروي هوش و عقل و بوسيله و آلتيت جهاز عصبي متفكر و مدرك و مريد بوده باشد . بنابراين مدعاي مادي بدينگونه شبهات و استدلالات ثابت نگردد.

بلكه مي گوئيم : 1 ـ آري ما مي يابيم منِ متفكر و مدرك مريد ، غير از فكر و ادراك و اراده است .

من بالوجدان فكر نيستم . من فكر و انديشه و ادراك و اراده مي كنم . من مغز و جهاز عصبي هم نيستم . من در ماوراي مغز و فكر «خاصيت مغز» پيدا مي شوم . اين من همان روح است .

2 ـ آدمي ممكن است گاه غافل از بدن و جميع اجزاي بدني خود گردد با اينكه وجدان خود را از دست ندهد يعني غافل از خود نگردد و ذات و تحقق خود را ادراك و وجدان كند باينكه خود را متوجه امر خارجي يابد . پس آدمي غير از بدن و جميع اجزاي بدني و افكار مي باشد .

3 ـ گفته شده بدن دائما در تبدل است بقسمي كه جسم آدمي در مدت چند ماه بكلي از سر تا پا عوض مي شود . سلولهاي دماغ بكلي تغيير پيدا مي كند ديگر يك سلول از آنهائيكه چند ماه پيش آنرا درست كرده است وجود نخواهد داشت با اينكه هويت و شخصيت و نفسيت هر شخص امروزه را جميع عقلاء مسئول عمليات و رفتار دهن سالة پيش مي دانند و بهتر اينكه خودش نيز خود را مسئول مي داند . پس هويت و ذات و شخصيت هر شخصي غير از بدن و مغز و محصولات مغزي است .

4 ـ تنويم مغناطيسي «مانيتيسم» و استحضار ارواح در قرون اخيره چنانكه همه مي دانند توجه جمع كثيري از دانشمندان دنياي متمدنرا بخود جلب نموده است و مجامع زيادي براي آزمايش هاي روحي تشكيل داده اند از مجموعة نتايجي كه بدست آمده و منتشر مي كنند اجمالا مدعاي ما كه ماوراء عالم مادة محسوسه و آثار آن امر ديگري هم وجود دارد تاييد مي شود نه مدعاي ماديين.

5 ـ بالاتر از همة اينها همانا مشاهدة خود روح است در خارج از بدن براي كساني كه خودشان بدان موفق شده اند و نويسنده شخصا از كساني هستم كه روحمرا يعني خودم را يكنوبت در مقابل بدنم وجدان و مشاهده نموده ام مانند مشاهده خودم را اكنون در مقابل لباسم كه خارج از بدن در مقابل چشمانم گذاشته و مشاهده مي نمايم و در آنحال بوجود واقعي مرگي كه جدائي روح از بدن باشد چنان ايمان آوردم كه اكنون ايمان بوجود شمس در عالم دارم (اگر نگويم كه مطلب قويتر و روشن تر از اين بود) و اكنون هم صدها سخن و شبهات ماديين بنام دليل ، كوچكترين تاثيري در وجود و ايمانم نخواهد كرد .

باري مادي در واقع دليل ادعاي تبعيت وجود روح و فكر را براي جسم مي كند تا انكار بقاء روح پس از مرگ را براي خود نتيجه بگيرد . و گاه از همين راه هم بسفسطه و قياس و تمثيل منكر روح مطلق ازلي شود يعني مدعي استقلال وجود عالم ماده و طبيعت ، و عدم احتياج آن بخالق و صانع حكيم گردد و عقيدة بخالق را فكري مولود از مغز و ماده داند . با غفلت از اينكه گدشته از بطلان دليلشان ، اين شبهه «يعني شبهه باينكه فكر موجوديت خدا در خارج ، مولود مغز است و وجود او در خارج واقعيت ندارد» بعينه در حكم بواقعيت علل طبيعي حوادث در وارديكه هنوز آن علت كشف و محسوس نشده است وارد مي گردد.

خلاصه مادي مي خواهد با همين حربة ناتوان و پوسيده و منفي بافي خود (كه آنان روح و فكري بدون جسم مشاهده ننموده اند) مدعي فناء روح و فكر پس از مرگ و بلكه مدعي ازليت عالم طليعت و ماده گردد و بتعبير ديگر ديگر صانع و عالم آخرت را انكار نمايد .



نويسنده:حضرت آيت الله ميرزا جواد آقا تهراني (ره)






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان