بسم الله
 
EN

بازدیدها: 646

کتابي کامل درباره ازدواج موقت و حق وحقوق ها-قسمت سي و سوم

  1392/5/20
قسمت قبلي


تعدد زوجات

«تک همسرى »طبيعى ترين فرم زناشويى است.در تک همسرى روح اختصاص يعنى مالکيت فردى و خصوصى-که البته با مالکيت خصوصى ثروت متفاوت است حکمفرماست.در تک همسرى هر يک از زن و شوهر احساسات و عواطف و منافع جنسى ديگرى را«از آن »خود و مخصوص شخص خود مى داند.
نقطه مقابل تک همسرى «چند همسرى »يا زوجيت اشتراکى است.چند همسرى يازوجيت اشتراکى به چند شکل ممکن است فرض شود.

کمونيسم جنسى

يکى اينکه اختصاص در هيچ طرف وجود نداشته باشد;نه مرد به زن معين اختصاص داشته باشد و نه زن مخصوص مرد معين باشد.اين فرض همان است که ازآن به «کمونيسم جنسى »تعبير مى شود.کمونيسم جنسى مساوى است با نفى زندگى خانوادگى.تاريخ و حتى فرضيات مربوط به ماقبل تاريخ،دوره اى را نشان نمى دهدکه در آن دوره بشر بکلى فاقد زندگى خانوادگى بوده و کمونيسم جنسى بر آن حاکم بوده است.آنچه را به اين نام خوانده اند و مدعى هستند که در ميان بعضى از مردمان وحشى وجود داشته،حالت متوسطى بوده ميان زندگى اختصاصى خانوادگى و کمونيسم جنسى.مى گويند در بعضى قبايل چند برادر مشترکا با چند خواهر ازدواج مى کرده اند يا گروهى از مردان يک طايفه بالاشتراک با گروهى از زنان طايفه ديگرازدواج مى کرده اند.

ويل دورانت در جلد اول تاريخ تمدن صفحه 60 مى گويد:
«در بعضى نقاط ازدواج به صورت دسته جمعى صورت مى پذيرفته به اين معنى که گروهى از مردان يک طايفه گروهى از زنان طايفه ديگر را به زنى مى گرفته اند.درتبت مثلا عادت بر آن بوده است که چند برادر چند خواهر را به تعداد خود به همسرى اختيار مى کرده اند به طورى که هيچ معلوم نبود کدام خواهر زن کدام برادراست و يک نوع کمونيسم در زناشويى وجود داشته و هر مرد با هر زن که مى خواسته همخوابه مى شده است.سزار به عادت مشابهى در ميان مردم قديم انگلستان اشاره کرده است.از بقاياى اين حوادث عادت همسرى با زن برادر پس از مرگ برادر را بايد شمرد که در ميان قوم يهود و اقوام ديگر قديم شايع بوده است.»

نظريه افلاطون
آنچنانکه از کتاب جمهوريت افلاطون برمى آيد و عموم مورخين آن را تاييدمى کنند، افلاطون در نظريه «حاکمان فيلسوف و فيلسوفان حاکم »خود براى اين طبقه اشتراک خانوادگى را پيشنهاد مى کند،و چنانکه مى دانيم برخى از رهبران کمونيسم درقرن 19 نيز اينچنين پيشنهادى نمودند ولى بنا به نقل کتاب فرويد و تحريم زناشويى بامحارم در اثر تجارب تلخ و فراوان،در سال 1938 از طرف برخى از کشورهاى نيرومند کمونيستى قانون تک همسرى يگانه قانون رسمى شناخته شد.

چند شوهرى

شکل ديگر چند همسرى چند شوهرى است،يعنى اينکه يک زن در آن واحد بيش از يک شوهر داشته باشد.ويل دورانت مى گويد:«اين کيفيت در قبيله تودا و بعضى ازقبايل تبت قابل مشاهده است ».

در صحيح بخارى از عايشه نقل مى کند که:
«در جاهليت عرب چهار نوع زناشويى وجود داشته است.يک نوع همان است که امروز معمول و جارى است که مردى به وسيله پدر دختر از دختر خواستگارى مى کند و پس از تعيين مهر با او ازدواج مى کند و فرزندى که از آن دختر پيدا مى شوداز لحاظ تعيين پدر تکليف روشنى دارد.نوع ديگر اين بوده که مردى در خلال ايام زناشويى با زنى،خود وسيله زناشويى او را با مرد ديگرى براى يک مدت محدودفراهم مى کرده است تا از او براى خود نسل بهترى به وجود آورد،به اين ترتيب که آن مرد از زن خود کناره گيرى مى کرد و زن خود را توصيه مى کرد که خود را دراختيار فلان شخص معين بگذارد و تا وقتى که از آن مرد آبستن نمى شد به کناره گيرى خودش ادامه مى داد.همينکه روشن مى شد آبستن شده،با او نزديکى مى کرد. اين کار را در مورد کسانى مى کردند که آنها را براى توليد فرزند از خودشايسته تر مى دانستند. و در حقيقت اين کار را براى بهبود نسل و اصلاح نژاد انجام مى دادند.
اين نوع زناشويى را-که در واقع زناشويى در خلال ايام زناشويى ديگربود-«نکاح استبضاع »مى ناميدند.نوع ديگر زناشويى اين بود:گروهى که عده شان کمتر از ده نفر مى بود با يک زن معين رابطه برقرار مى کردند.آن زن آبستن مى شد وفرزندى به دنيا مى آورد.در اين وقت آن زن همه آن گروه را نزد خود دعوت مى کردو طبق عادت و رسم آن زمان،آن مردان نمى توانستند از آمدن سرپيچى کنند;همه مى آمدند.در اين هنگام آن زن هر کدام از آن مردان را که خود مايل بود به عنوان پدر براى فرزند خود انتخاب مى کرد و آن مرد حق نداشت از قبول آن فرزند امتناع کند.به اين ترتيب آن فرزند فرزند رسمى و قانونى آن مرد محسوب مى شد.

نوع چهارم اين بود که زنى رسما عنوان «روسپى گرى »داشت.هر مردى-بدون استثنا-مى توانست با او رابطه داشته باشد.اين گونه زنان معمولا پرچمى بالاى خانه خود مى زدند و با آن علامت شناخته مى شدند.اينچنين زنان پس از آن که فرزندانى به دنيا مى آوردند همه مردانى را که با آنها ارتباط داشتند جمع مى کردند وآنگاه کاهن و قيافه شناس مى آوردند.قيافه شناس از روى مشخصات قيافه راى مى داد که اين فرزند از آن کيست، و آن مرد هم مجبور بود نظر قيافه شناس را بپذيردو آن فرزند را فرزند رسمى و قانونى خود بداند.

همه اين زناشويى ها در جاهليت وجود داشت،تا خداوند محمد صلى الله عليه و آله و سلم را به پيغمبرى برگزيد و او همه آنها را جز آنچه اکنون معمول است از ميان برد.» از اينجا معلوم مى شود که رسم چند شوهرى در جاهليت عرب وجود داشته است. منتسکيو در روح القوانين مى گويد:

«ابو الظهير الحسن،جهانگرد عرب،در قرن نهم ميلادى که به هندوستان و چين رفت اين رسم را(چند شوهرى)مشاهده کرد و آن را دليل بر فحشاء شمرد.»
و هم او مى نويسد:
«در سواحل مالابار قبيله اى به نام قبيله «نائير»زندگى مى کنند.مردان اين قبيله نمى توانند بيش از يک زن بگيرند،در صورتى که زنهاى آنها مى توانند شوهرهاى متعددى انتخاب کنند. به عقيده من علت وضع اين قانون اين است که مردان قبيله نائير سلحشورترين قبايل مى باشند و به واسطه اصالتى که دارند حرفه جنگ باآنهاست،و همان طورى که ما در اروپا سربازان را از ازدواج منع مى کنيم تا علايق زناشويى مانع از انجام حرفه سربازى آنها نشود، قبايل مالابار هم سعى کرده اندحتى المقدور مردان قبيله نائير را از علايق خانوادگى معاف دارند.و چون به واسطه گرمى آب و هوا ممکن نمى شد مطلقا آنان را از ازدواج ممانعت کنند، لذا مقررداشته اند چند مرد داراى يک زن باشند تا علاقه خانوادگى آنها سست باشد و مانع انجام حرفه جنگى آنها نشود.»

اشکال چند شوهرى

اشکال عمده و اساسى که چند شوهرى به وجود مى آورد و همان بيشتر سبب شده که اين رسم عملا موفقيتى نداشته باشد،اشتباه انساب است.در اين نوع زناشويى رابطه پدر با فرزند عملا نامشخص است،همچنانکه در کمونيسم جنسى نيز رابطه پدران با فرزندان نامشخص است;و همان طورى که کمونيسم جنسى نتوانست براى خود جا باز کند،چند شوهرى نيز نتوانست مورد پذيرش يک اجتماع واقعى بوده باشد،زيرا همچنانکه در يکى از مقالات گذشته گفتيم زندگى خانوادگى و تاسيس آشيانه براى نسل آينده و ارتباط قطعى ميان نسل گذشته و آينده،خواسته غريزه طبيعت بشر است.

اينکه احيانا و استثنائا در ميان بعضى طوايف بشرى چند شوهرى وجود پيدا کرده است،دليل نمى شود که تشکيل عائله اختصاصى خواسته طبيعت مردنيست،همان طورى که انتخاب تجرد و پرهيز از زندگى زناشويى از طرف عده اى ازمردان يا زنان صرفا دليل بر نوعى انحراف است و دليل نمى شود که بشر طبعا خواهان زندگى زناشويى نمى باشد.چند شوهرى نه تنها با طبيعت انحصار طلبى وفرزند دوستى مرد ناموافق است،با طبيعت زن نيز مخالفت دارد.تحقيقات روانشناسى ثابت کرده است که زن بيش از مرد خواهان تک همسرى است.

تعدد زوجات

شکل ديگر و نوع ديگر چند همسرى،چند زنى يا تعدد زوجات است.چند زنى ياتعدد زوجات بر خلاف چند شوهرى و کمونيسم جنسى،رواج و موفقيت بيشترى داشته است;نه تنها در ميان قبايل وحشى وجود داشته است،بسيارى از ملل متمدن نيز آن را پذيرفته اند.گذشته از عرب جاهليت،در ميان قوم يهود و ملت ايران در زمان ساسانيان و بعضى ملل ديگر اين رسم و قانون وجود داشته است.منتسکيو مى گويد: «در قانون مالايو گرفتن سه زن مجاز بود».و هم او مى گويد:
«والانتينين،امپراطور روم،به علل و جهات مخصوص اجازه داد مردها چندين زن بگيرند،ولى چون اين قانون با آب و هواى اروپا مناسب نبود از طرف سايرامپراطوران روم مثل «تئودور»و«آکارديوس »و«مونوريوس »لغو گرديد.»

اسلام و تعدد زوجات

اسلام چند زنى را بر خلاف چند شوهرى بکلى نسخ و لغو نکرد،بلکه آن را تحديد وتقييد کرد;يعنى از طرفى نامحدودى را از ميان برد و براى آن حداکثر قائل شد که چهارتاست،و از طرف ديگر براى آن قيود و شرايطى قرار داد و به هر کس اجازه ندادکه همسران متعدد انتخاب کند.در آينده درباره آن قيود و شرايط و همچنين درباره اينکه چرا اسلام چند زنى را بکلى لغو نکرد بحث خواهيم کرد.
عجيب اين است که در قرون وسطى از جمله تبليغاتى که به ضد اسلام مى کردنداين بود که مى گفتند پيغمبر اسلام براى اولين بار رسم تعدد زوجات را در جهان اختراع کرد!!و مدعى بودند شالوده اسلام تعدد زوجات است و علت پيشرفت سريع اسلام در ميان اقوام و ملل گوناگون اجازه تعدد زوجات است.و هم ادعا مى کردند که علت انحطاط مشرق زمين نيز تعدد زوجات است.

ويل دورانت در جلد اول تاريخ تمدن صفحه 61 مى گويد:
«علماى دينى در قرون وسطى چنين تصور مى کردند که تعدد زوجات از ابتکارات پيغمبر اسلام است،در صورتى که چنين نيست و چنانکه ديديم در اجتماعات ابتدايى جريان چند همسرى بيشتر مطابق آن بوده است.عللى که سبب پيدايش عادت تعدد زوجات در اجتماعات ابتدايى گشته فراوان است.به واسطه اشتغال مردان به جنگ و شکار،زندگى مرد بيشتر در معرض خطر بود و به همين جهت مردان بيشتر از زنان تلف مى شدند و فزونى عده زنان بر مردان سبب مى شد که ياتعدد زوجات رواج پيدا کند و يا عده اى از زنان در بى شوهرى بسر برند،ولى درميان آن ملل که مرگ و مير فراوان بود هيچ شايستگى نداشت که عده اى زن مجردبمانند و توليد مثل نکنند…بى شک تعدد زوجات در اجتماعات ابتدايى امرمتناسبى بوده،زيرا عده زنان بر مردان فزونى داشته است.از لحاظ بهبود نسل هم بايد گفت که سازمان تعدد زوجات بر تک همسرى فعلى ترجيح داشته است،چه همان گونه که مى دانيم تواناترين و محتاطترين مردان عصر جديد غالبا طورى است که دير موفق به اختيار همسر مى شوند و به همين جهت کم فرزند مى آورند،درصورتى که در آن ايام گذشته تواناترين مردان ظاهرا به بهترين زنان دست مى يافته و فرزندان بيشتر توليد مى کرده اند.
به همين جهت است که تعدد زوجات مدت مديدى در ميان ملتهاى ابتدايى بلکه ملتهاى متمدن توانسته است دوام کند و فقطدر همين اواخر و در زمان ماست که رفته رفته دارد از کشورهاى خاورى رخت برمى بندد. در زوال اين عادت،عواملى چند دخالت کرده است:زندگانى کشاورزى که حالت ثباتى دارد سختى و ناراحتى زندگى مردان را تقليل داد و مخاطرات کمترشد و به همين جهت عدد مرد و زن تقريبا مساوى يکديگر شد و در اين هنگام چند زنى حتى در اجتماعات ابتدايى از امتيازات اقليت ثروتمند گرديد و توده مردم به همين جهت با يک زن بسر مى برند و عمل «زنا»را چاشنى آن قرار مى دهند!»

گوستاولوبون در تاريخ تمدن صفحه 507 مى گويد:
«در اروپا هيچ يک از رسوم مشرق به قدر تعدد زوجات بد معرفى نشده و درباره هيچ رسمى هم اين قدر نظر اروپا به خطا نرفته است.نويسندگان اروپا تعددزوجات را شالوده مذهب اسلام دانسته و در انتشار ديانت اسلام و تنزل و انحطاطملل شرقى،آن را علة العلل قرار داده اند.آنها علاوه بر همه اعتراضات،نسبت به زنان مشرق هم ابراز همدردى نموده اند من جمله اظهار مى کنند که آن زنان بدبخت را زير پنجه خواجه سرايان،سخت و شديد در چهار ديوار خانه مقيد نگاه داشته اندو به مجرد حرکت مختصرى که موجب رنجش و عدم ضايت خانه خدايان شودحتى ممکن است آنها را با کمال بيرحمى اعدام کنند.ولى تصور مزبور از جمله تصوراتى است که هيچ مدرک و اساسى براى آن نيست.

اگر خوانندگان اين کتاب ازاهل اروپا،براى مدت کمى تعصبات اروپايى را از خود دور سازند،تصديق خواهند کرد که رسم تعدد زوجات براى نظام اجتماعى شرق يک رسم عمده اى است که به وسيله آن،اقوامى که اين رسم ميان آنها جارى است روح اخلاقى ايشان در ترقى،و تعلقات و روابط خانوادگى آنها قوى و پايدار مانده و بالاخره در نتيجه همين رسم است که در مشرق اعزاز و اکرام زن بيش از اروپاست.

ما قبل از شروع به اقامه دليل و اثبات مدعاى خود،از ذکر اين مطلب ناچاريم که رسم تعدد زوجات ابدا مربوط به اسلام نيست،چه قبل از اسلام هم رسم مذکور در ميان تمام اقوام شرقى از يهود،ايرانى،عرب و غيره شايع بوده است.اقوامى که در مشرق قبول اسلام کردند از اين حيث فايده اى از اسلام حاصل نکردند و تاکنون هم در دنيا يک چنين مذهب مقتدرى نيامده که اين گونه رسوم مانند تعدد زوجات را بتواند ايجادکند و يا آن را منسوخ سازد.رسم مذکور فقط بر اثر آب و هواى مشرق و در نتيجه خصايص نژادى و علل و اسباب ديگرى که به طرز زندگانى مشرق مربوط بوده پيدا شده است،نه اينکه مذهب آن را آورده باشد…در مغرب هم با وجود اينکه آب و هوا و طبيعت هيچ يک مقتضى براى وجود چنين رسمى نيست،معذلک رسم وحدت زوجه رسمى است که ما آن را فقط در کتابهاى قانون مى بينيم درج است،و الا خيال نمى کنم بشود اين را انکار کرد که در معاشرت واقعى ما اثرى از اين رسم(رسم وحدت زوجه)نيست.راستى من متحيرم و نمى دانم که تعدد زوجات مشروع مشرق از تعدد زوجات سالوسانه اهل مغرب چه کمى دارد و چرا کمتر است؟بلکه من مى گويم که اولى از هر حيث بهتر و شايسته تر از دومى است.اهل مشرق وقتى بلاد معظمه ما را سياحت مى کنند از اين اعتراضات و حملات ما دچار بهت وحيرت گرديده متغير مى شوند… »

آرى،اسلام تعدد زوجات را ابتکار نکرد بلکه آن را از طرفى محدود ساخت وبراى آن حداکثر قائل شد،و از طرف ديگر قيود و شرايط سنگينى براى آن مقرر کرد.

اقوام و مللى که به دين اسلام گرويدند غالبا در ميان خودشان اين رسم وجود داشت وبه واسطه اسلام مجبور بودند حدود و قيودى را گردن نهند.




نويسنده:استاد شهيد مرتضي مطهري






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان