بسم الله
 
EN

بازدیدها: 826

اصول فقه- قسمت اول

  1392/5/16
خلاصه: استصحاب

معناي استصحاب:

استصحاب در لغت يعني به همراه داشتن چيزي آمده است، و در اصطلاح اصوليين به معني عمل نمودن به حكم شرعي و ديگر آثار شرعي حكم زمان يقين در زمان شك مي‌باشد. بدين صورت كه اگر مكلفي در زماني براي خواندن نماز وضو گرفته بود و به طهارت خود يقين داشت و سپس در زمان دوم در باقي بودن وضوء خود شك نمود در اين­جا با رعايت شرايط مي‌تواند استصحاب نمايد و حكم زمان يقين خود (يعني داشتن وضوء و طهارت را) به زمان شك سرايت دهد. اصوليين شيعه استصحاب را يكي از اصول احرازيت مي‌دانند كه به وسيله آن حكم شرعي اعم از واقعي و يا ظاهري را احراز مي‌كنند و به دست مي‌آورند، حكمي كه وظيفه عملي مكلف را هنگام از دست دادن اصول كاشف از حكم واقعي تعيين مي‌كند. بدين معني كه قانون‌گذار اسلام براي مكلفين وظايف و تكاليفي از وجوب و حرمت و اباحه و استحباب و كراهت وضع نموده است كه مكلف بايد، يا از راه اجتهاد و يا تقليد، با فحص و بررسي در ادله شرعيه آن احكام واقعيه را كشف نمايد، ليكن در بسياري از موارد مكلف عاجز از دست‌يابي به حكم واقعي است، در اين موقع قانون‌گذار اسلام اصولي را وضع نموده است كه مكلف مي‌‌تواند از آن راه وظيفه عملي خود را معين نمايد، يكي از اين اصول اصل بسيار مهم استصحاب است.
 

  ادله حجيت استصحاب

1) سيره عقلا؛ بدين‌گونه كه همواره فطرت مردم از روز نخست تاكنون بر اين منوال بوده كه هرگاه در معاملات و ديگر كارهاي خود به وجود و تحقق چيزي پي‌برده به طوري كه ظن غالب به باقي ماندن آن بر ايشان محقق نمايد در اين صورت تا پديد آمدن دليلي بر زوال آن شيء، به آن عمل مي‌نمايد، و هم­چنين روش آنان در فرض عدم هم به همين شيوه است يعني عقلا با يقين به نبود و عدم چيزي تا هنگام بروز دليل بر وجود آن چيز به اين حكم باقي هستند.
2) دليل عقل بر لزوم پيروي از ظن غالب، اين دليل مبتني بر يك قاعده عقلي است متشكل از يك صغري و كبري بدين صورت كه ثبوت امري در زمان سابق همراه شك در بقاي آن در زمان بعد موجب تقويت ظن به بقاي آن مي‌گردد و در هر جا كه چنين ظني حاصل شد بايد بدان عمل كرد.
3)   ادعاي اجماع فقهاي اماميه بر حجيت استصحاب
4)   استدلال مجموعه‌اي از روايات، كه به دو دسته تقسيم مي‌شوند:
دسته اول تعدادي از روايات است که مطلق مي‌باشند، مانند:
 

صحيحه اول زراره

 
«قال: قلت له: الرجل ينام و هو علي وضوء اتوجب الخفقة و الخفقتان عليه الوضوء؟ قال:
« يا رزاره قد تنام العين و لاينام القلب و الاذن فاذا نامت العين و الاذن و القلب فقد وجب الوضوء »
             قلت فان حرك الي جنبه شيء و لم يعلم به؟        
             قال:
« لاحتي يستقين انه قدنام حتي يجيء من ذلك امريين و الافانه علي يقين من وضوئه و لاينقض اليقين ابداً بالشك و لكن ينقضه بيقين آخر »
 
  آن قسمتي كه مورد استشهاد مي‌باشد اين جمله است كه « او يقين به وضوء داشته و هرگز يقين به وسيله شك شكسته و نقض نمي‌شود بلكه يقين اول را يقين ديگر مي‌تواند بشكند »
دسته دوم مجموعه رواياتي است كه در موارد خاصه وارد شده است مانند موثقه عمار:
                      
                                     «كل شيء طاهر حتي تعلم انه قذر»
 «هر چيزي پاك است تا آن­كه علم به ناپاكي آن پيدا كني»
    

اركان استصحاب

1)   يقين؛ كه اعم از وجداني و تعبدي است.
2) شك؛ مقصود حالتي است يقين كه در مقابل يقين قرار دارد و بدين صورت كه هرچه در مقام يقين نيست شك است.
3) وحدت متعلق يقين و شك؛ بدين صورت كه بايد شك به همان امري تعلق بگيرد كه يقين بدان تعلق گرفته است.
4) فعليت شك و يقين؛ يعني يقين تقديري و يا شك تقديري فايده ندارد بلكه بايد هنر دو فعلي باشند.
5) وحدت دو قضيه؛ بايد دو قضيه متيقنه و مشكوكه از همه جهات يعني از لحاظ موضوع، محمول، نسبت، حمل، رتبه و غيره متحد بوده باشند.
6) اتصال زمان شك به يقين؛ يعني نبايد ميان يقين به چيزي و شك به همان چيز مانعي همانند يقين ديگري بوده باشد.
7) تقدم يقين بر شك؛ بايد همواره يقين به وجود و يا عدم، مقدم بر شك باشد و گرنه استصحاب ما، استصحاب قهقرائي خواهد بود كه باطل بوده و حجيت ندارد.
 

  تقسيمات استصحاب

1) استصحاب وجودي مانند وجود شيء، طهارت شيء، حيات زيد و يا عدمي كه به برائت اصلي مشهور است مانند عدم جرم يا ثبوت، عدم نجاست و غيره.
2) گاهي مستصحب (حكمي كه استصحاب مي‌شود) حكمي است شرعي مانند استصحاب طهارت و حرمت و غيره و گاهي مستصحب حكمي است غير شرعي و از امور خارجه به شمار مي‌آيد مانند استصحاب كريت و رطوبت و غيره، حكم شرعي گاهي اوقات حكمي است كلي و گاهي جزئي.
 

شرايط جريان استصحاب

1) باقي ماندن موضوع در زمان دوم، مثلاً اگر خواستيم وجود را در زمان دوم (زمان شك) استصحاب نمائيم بايد اين وجود همان‌گونه كه در زمان اول (زمان يقين) موجود بوده است در زمان دوم نيز وجود داشته باشد تا استصحاب جاري گردد.
2) در حال شك، يقين به وجود مستصحب سابق داشته باشد تا بدين صورت شك او در بقا باشد يعني در روز پنج‌شنبه يقين به عدالت زيد داشت سپس در روز جمعه در عدالت او شك نمايد، در اين­جا مكلف با اعتماد بر يقين سابق خود استصحاب مي‌نمايد و ثابت مي‌كند زيد در روز جمعه نيز استصحاباً و تعبداً عادل بوده است اما اگر شك او در ثبوت همان متيقن سابق بود مثلاً در روز جمعه شك نمود كه آيا زيد در روز پنج­شنبه عادل بوده است يا نه، در اين­جا استصحاب جاري نخواهد بود.
3) مكلف نبايد در زمان دوم به بقا و يا زوال آن­چه را كه در زمان اول احراز نموده است آگاهي داشته باشد، يعني در روز جمعه تنها براي او شك در عدالت و عدم عدالت زيد حاصل شود نه آن­كه يقين به عدالت و يا عدم عدالت آن داشته باشد، زيرا در اين صورت ديگر به يقين دوم خود عمل خواهد كرد و استصحاب معني ندارد.
 
 
--------------- 
منبع:
دائرةالمعارف بزرگ اسلامي، زيرنظر: کاظم موسوي بجنوردي؛ تهر ان سازمان انتشارات وزارت فرهنگ وارشاد اسلامي،چاپ اول، 1384.




مشاوره حقوقی رایگان