بسم الله
 
EN

بازدیدها: 763

خاطرات واقعي يک حقوقدان(23)انتخابات

  1392/5/15


هميشه در انتخابات تودار بودم. هيچ وقت از خودم عکس‌العملي نشان نمي‌دادم و هر کسي که چيزي مي‌پرسيد به نوعي از پاسخ طفره مي‌رفتم. دريکي از  انتخابات موضوع يک مقدار حساس‌تر شده بود. روز يکشنبه ساعت 14 در دانشگاه آزاد اسلا‌مي‌واحد شمال در خيابان دربند کلا‌س داشتم.

به واسطه اين که نتيجه نهايي در ساعت 14 اعلا‌م مي‌شد، کلا‌س با کمي تأخير شروع شد. بلندگوي دانشگاه اخبار را پخش مي‌کرد که رسماً اعلا‌م نمودند آقاي ... نزديک به 20 ميليون رأي آورد و رقيب‌هاي خود را پشت سر گذاشت.

بچه‌ها به دو دسته شده بودند. عده‌اي از اين نتيجه خوشحال و عده‌اي ناراحت بودند. چهره من چيزي را آشکار نمي‌کرد. قبل از شروع درس دانشجويان اصرار مي‌کردند که نظر شما چيست؟ سکوت کردم، بسيار اصرار کردند. به ناچار گفتم ساکت باشيد، جملا‌تي مي‌گويم ببينم چه کسي نظر و عقيده مرا خواهد فهميد. همه ساکت شدند.

 گفتم: پادشاهي را در ثميني بود. (همه تعجب کردند) خواست تا باشدش دو اثر. وقت شادي نگيردش غفلت، وقت اندوه نباشدش محنت. فرزانگان همه جمع گرديدند وهر يک جملتي گفت؛ ليک همه خام. ژنده‌پوش گذر نمود آن هنگام. گفت: «بنويس، بگذرد اين ايام.»سپس درس را شروع کردم. زير لب بعضي از دانشجويان زمزمه مي‌کردند که بالا‌خره چي شد؟ يکي ديگر از دانشجويان گفت: استاد اين طرفي يا اون طرفي؟ گفتم: هم اين و همان آن، نه اين و نه آن.يکي از بچه‌ها گفت: ديدي گفتم استاد با ماست، ديگري گفت: نه، با ماست.







برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان