بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,169

آسيب شناسي وکالت دادگستري-قسمت هفتم

  1392/5/14
قسمت قبلي



ث ـ شخصي شدن دعاوي


ترديدي نيست وکيل موظف است آنچه را مي تواند براي موکلش انجام دهد و تمام توانائي هاي خود را در دفاع از او به کار گيرد، به نحوي که وقتي با خود خلوت مي کند از آنچه براي موکل انجام داده راضي باشد. اما از اين نبايد پيش تر رفت. اگر پرونده هاي وکيل براي او جنبه شخصي پيدا کند، به اين معني که حاکم شدن يا محکوم شدن در دعوي براي او يک برد يا باخت شخصي تلقي شود، نه پيروزي يا شکست در يک امر حرفه اي و کاري، آسيب ها و ضايعاتي به شرح آتي بروز خواهد کرد:

1-      هر فرد عادي ممکن است يک يا چند پرونده مدني و کيفري در طول حيات خود داشته باشد و البته اکثريت مردم حتي يک مورد هم ندارند و آن چه که مصطح است «يک بار هم کلانتري نرفته اند». البته کساني هم هستند که به لحاظ نحوه انجام حرفه و شغلشان و اين که يا بي احتياط و بي مبالات هستند و يا خود رابيش از حد زرنگ مي پندارند و مي خواهند به همه اهداف از راه هاي ميان بر برسند، دعاوي متعدد مدني و کيفري پيدا مي کنند. براي گروه اول دعوايي که دارند مهمترين مسأله جهان است و برد يا باخت در آن، علاوه بر نتيج مادي که دارد، مي تواند وضعيت رواني و عصبي ايشان را بهبود بخشد يا کاملاً در هم بريزد. در مورد گروه دوم هر چند آثار برد و باخت به شدت دسته اول نيست اما آثار مادي يا معنوي دعاوي جزدي از زندگي آن ها است و خواه ناخواه دگرگوني هاي جدي در وضع روحي يا عصبي ايشان ايجاد مي کند.

اگر وکيل از جهت تأثر از نتايج پرونده هايش، در هر مورد، دقيقاً در عرض موکلين اش قرار گيرد و به اندازه آن ها خوش حال يا بد حال شود و اين حالات در طول زمان ادامه و استمرار داشته باشد نتيجه قطعاً بروز بيماري هاي عصبي به ويژه افسردگي و اضطراب خواهد بود. زيرا موکل شکست خورده در دعوا بايد با همان يک مورد شکست کنار بيايد و روحيه خود را ترميم کند. موکل پيروز شده در پرونده هم با شادي ناشي از پيروزي به جنگ افسردگي ها و ناملايمات ديگر زندگي خود مي رود اما وکيلي که پرونده ها برايش جنبه شخصي دارد ناچار با انبوهي از شکست ها و ضايعات فردي و خصوصي(ونه باخت در يک نبرد حرفه اي) مواجه و درگير خواهد بود و اين درگيري در طول زمان ادامه خواهد يافت و طبيعي و بديهي است که اين مقدار «شکست شخصي» از تحمل يک فرد بيرون است. از آن جا که مسلماً وکيل نمي تواند در همه پرونده هايش موفق باشد- هر چند که موکلين و دعاوي را با نهايت دقت و پس از حصول اطمينان از موفقيت نهايي برگزيند- ناچار از نظر منطقي احتمال عدم موفقيت در نيمي از پرونده هايش وجود دارد. اين پنجاه درصد وقتي جنبه شخصي داشته باشند براي تخريب اعصاب و روان يک وکيل کاملاً کفايت مي کند: زيرا طعم شکست و آسيب ناشي از آن چنان تلخ و گزنده و غيرقابل تحمل است که شادي و غرور حاصل از پيروزي در پنجاه درصد ديگر پرونده ها نمي تواند آن را جبران و منتفي کند. شکست براي موکل همچون سنگي است که بر سرش مي خورد. ممکن است سرش را بشکند يا، احتمالاً در مواردي، نابودش کند. اما معمولاً از اين ضربه جان سالم به در مي برد. اما شکست هاي موکلين براي وکيلي که اين موارد براي او جنبه شخصي داشته باشد، آواري از سنگ هاي ريز و درشت است که وکيل بي گمان در زير آن ها مدفون خواهد شد و بايد قبول کرد که اين «شخصي پنداري» در نحوه تعقيب کار ومآلاً در نتيجه نهايي هم تأثير مثبتي ندارد. زيرا وکيلي که به اصول اخلاقي و ضوابط قانوني حرفه خود متعهد و مأخوذ است، بي شک آن چه را در توان دارد براي دفاع از موکل انجام مي دهد و «شخصي شدن» صرفاً يک تحول و خلجان ذهني مخرب است که اثر وضعي و خارجي ندارد.

2-      يک فرد ممکن است براي موفقيت و پيش رفت در امور خود در مواردي از خطوط قرمز اخلاقي و قانوني عبور کند. انکار اين موضوع نزد عقلا کاري بيهوده و عبث است و از آغاز تاريخ نيز چنين بوده. درگير و دار خودخواهي و غيرخواهي، رعايت تقوا يا پيروي از نفس اماره بالسوء، در نظر گرفتن منافع اجتماعي يا ترجيح دادن خواسته هاي فردي، فرد عادي ممکن است دچار لغزش شود و قانون و اخلاق را نديده بگيرد. چنين حالاتي کم و بيش در زندگي هر فردي پيش مي آيد و اثر آن از يک سو نامشروع و نامطبوع شمردن موفقيت ناشي از اين حرکات است (البته در مورد کساني که به اصطلاح«از اين حرف ها سرشان نمي شود» و از سويي ديگر احساس گناهي است که با فرد مي ماند و مي تواند در ميان مدت يا دراز مدت زندگي او را بر هم زند(ايضاً در مورد همان کسان). وقتي چنين رويدادي در يک پرونده قضايي براي يک فرد رخ دهد چون حالتي استثنايي است بلاخره- با توجه به وضعيت فکري و تربيت خانوادگي و ويژگي هاي مذهبي و احساسي اش- به نوعي با آن کنار مي آيد. از ابزارهايي چون توبه و توسل به عذر اضطرار و اجبار و امثال اين ها استفاده مي کند و اگر فرد صحيح العملي باشد، اين اقدام استثنائي به اصطلاح «ترمز» و عامل بازدارنده اي خواهد بود که او را از تکرار موارد مشابه باز خواهد داشت. وکيلي که کارهاي حرفه اي براي او جنبه شخصي پيدا کرده است، به لحاظ وجود اين حالت، به هيچ وجه، مجاز به عبور از خط هاي قرمز و مرزهاي قانون نيست.

اگر اقدام فرد عادي –و موکل در اين گونه موارد قابل دفاع و قابل قبول نيست، اما حب ذات و وجود ضعف هاي بشري شايد حدوث آن را قابل توجيه کند، بدون آن که از ميزان قبح يا شدت مجازات آن بکاهد. لکن چنين حرکت و اقدامي از وکيل، به هيچ شکلي قابل توجيه نيست و مسؤوليت اخلاقي و صنفي و قانوني وکيلي که براي پيش بردن دعواي موکل – که براي او جنبه شخصي پيدا کرده – قانون يا اخلاق را ناديده مي گيرد، صد چندان و دفاع و توجيه و تعذر چنين وکيلي غير قابل قبول و غيرقابل استماع است.

اشکال ديگري که بر اين موضع گيري وکيل وارد و موجب وهن حرفه و آسيب رساني به آن مي شود، اين است که اين نحوه عمل و اقدام به آساني به «عادت» تبديل مي شود. معتاد شدن فرد عادي به قانون شکني و عدم رعايت ضوابط اخلاقي، پديده اي است که خود او و خانواده و اطرافيان اش را درگير مي کند و برخورد قانوني با او هم اثر و انعکاسي محدود دارد. اما همين پديده وقتي به وکيل دادگستري مربوط باشد کل صنف و حرفه را تحت تأثير قرار خواهد داد و کسي هم نخواهد پذيرفت که وکيل در حد شخص موکل – و گاهي بيش تر و فراتر از او – دل مشغول کار موکل بوده و به اين علت قانون شکني کرده و از خطوط قرمز گذشته است.

فراموش نکنيم که متن سوگند نامهء وکلا، ايشان را از هر نوع اقدام ناروا در امور فردي و شخصي و خصوصي شأن منع کرده است.



نويسنده:بهمن کشاورز






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان