بسم الله
 
EN

بازدیدها: 770

آشنائي با علوم اسلامي (منطق، فلسفه) -قسمت سوم

  1392/5/14
قسمت قبلي


درس سوم موضوع منطق

موضوع منطق چيست؟ اولا ببينيم معني موضوع چيست؟
ثانيا ببينيم آيا لازم است هر علمي موضوع داشته باشد؟ ثالثا ببينيم موضوع علم منطق چيست؟
موضوع علم عبارت است از آن چيزي که آن علم در اطراف آن بحث ميکند و هر يک از مسائل آن علم را در نظر بگيريم خواهيم ديد بياني است از يکي از احوال و خواص و آثار آن. عبارتي که منطقيين و فلاسفه در تعريف موضوع علم بکار بردهاند اين است: موضوع کل علم هو ما يبحث فيه عن عوارضه الذاتية يعني موضوع هر علم آن چيزي است که آن علم درباره عوارض ذاتي آن بحث ميکند.
اين دانشمندان به جاي اينکه بگويند موضوع هر علمي عبارت است از آن چيزي که آن علم از احوال و خواص و آثار او بحث ميکند به جاي احوال و آثار کلمه قلمبه « عوارض ذاتيه» را به کار بردهاند،چرا؟ بي جهت؟ نه،بي جهت نيست آنها ديدهاند کهاحوال و آثاري که به يک چيز نسبت داده ميشود بر دو قسم است گاهي واقعا مربوط به خود او است و گاهي مربوط به خود او نيست بلکه مربوط به چيزي است که با او يگانگي دارد.
مثلا ميخواهيم در احوال انسان بحث کنيم خواه نا خواه از آن جهت که انسان حيوان هم هست و با حيوان يگانگي دارد، خواص حيوان هم در او جمع است، از اين رو کلمه عرض ذاتي را بکار بردهاند و آن کلمه را با تعريفي مخصوص مشخص کردهاند که اين اشتباه از بين برود و به اصطلاح عوارض غريبه خارج شود.
اما اينکه تعريف عرض ذاتي چيست؟ از حدود اين درسها خارج است.
اکنون ببينيم آيا لازم است که هر علمي موضوع معيني داشته باشد يا نه؟
چيزي که قطعي و مسلم است اين است که مسائل علوم از لحاظ ارتباط با يکديگر همه يک جور نيستند. هر عدهاي از مسائل مثل اين است که يک خانواده مخصوص ميباشند، و باز يک عده ديگر، خانواده ديگر، همچنانکه مجموعي خانوادهها احيانا در حکم يک فاميلند و مجموعي ديگر از خانوادهها در حکم فاميل ديگر.
مثلا يک سلسله مسائلي که مسائل حساب ناميده ميشوند رابطهشان با يکديگر آن قدر نزديک است که در حکم افراد يک خانوادهاند و يک عده مسائل ديگر که هندسه ناميده ميشوند افراد يک خانواده ديگر بشمار ميروند. خانواده حساب و خوانواده هندسه با يکديگر قرابت دارند و جزء يک فاميل بشمار ميروند که آنها را رياضيات ميناميم.
پس قدر مسلم اين است که ميان مسائل علمي پيوندهائي وجود دارد اکنون ميخواهيم ببينيم ريشه اين پيوندها در کجا است؟ چگونه است که مسائل حساب با هم اين اندازه قرابت دارند که يک خانواده بشمار ميروند و روي همه آنها يک نام گذاشته شده و علم جداگانه و مستقلي قلمداد شدهاند؟
در اينجا دو نظريه است:
1- علت اين امر اين است که مسائل هر علمي بالاخره در اطراف يک حقيقت معيني بحث ميکند. مثلا علت هم خانواده بودن مسائل حساب اين است که همه آنها در اطراف عدد و خواص و آثار اعداد است و علت هم خانوادگي و قرابت مسائل هندسي اين است که همه آنها در اطراف مقدار ميباشند. پس آن چيزي که مسائل علوم را به يکديگر پيوند ميدهد همان چيزي است که مسائل آن علم در اطراف آن بحث ميکند يعني موضوع آن علم. و اگر چنين چيزي در کار نبود قرابتها و پيوندها در ميان مسائل علوم نبود يک مسئله حساب با يک مسئله ديگر از حساب همان رابطه را داشت که با يک مسئله پزشکي يا فيزيکي دارد. از اين رو هر علمي نيازمند به موضوع است و تمايز علوم از يکديگر نيز ناشي از تمايز موضوعات آن علوم است.
2- نظريه دوم اين است که پيوند مسائل علوم با يکديگر ناشي از آثار و فوائدي است که بر آنها مرتب ميشود. فرضا يک عده مسائل در اطراف يک موضوع معين نباشد، هر مسئلهاي مربوط به موضوع جداگانهاي باشد، اگر آن مسائل از لحاظ اثر و فايده و غرض که به دانستن آنها تعلق ميگيرد وحدث و اشتراک داشته باشند کافي است که قرابت و هم خانوادگي ميان آنها بر قرار گردد و ضمنا آنها را از مسائل ديگري که علم ديگر بشمار ميرود متمايز کند.
ولي اين نظريه صحيح نيست اين که يک عده مسائل از لحاظ اثر و فايده و غرضي که به دانستن آنها تعلق ميگيرد وحدت و سنخيت پيدا ميکنند ناشي از شباهت ذاتي آن مسائل به يکديگر است، و شباهت ذاتي آن مسائل به يکديگر ناشي از اين است که همه آن مسائل از حالات و عوارض موضوع واحدي ميباشند.
اکنون ببينيم موضوع علم منطق چيست و علم منطق در اطراف چه موضوعي بحث ميکند؟
موضوع علم منطق عبارت است از « معرف و حجت»، يعني مسائل منطق يا درباره معرفها يعني تعريفات بحث ميکند يا درباره حجتيعني درباره استدلالها. عجالتا کافي است بدانيم که در همه علوم مجموعا دو کار صورت ميگيرد يکي اينکه يک سلسله امور تعريف ميشوند و ديگر اينکه براي اثبات يک سلسله احکام استدلال ميشود و دليل آورده ميشود در همه علوم اين دو کار صورت ميگيرد.
علم منطق ميخواهد به ما راه صحيح تعريف کردن و صحيح استدلال کردن را بياموزاند. در درسهاي آينده معرف و حجت را که موضوع علم منطق ميباشند بهتر خواهيم شناخت.

درس چهارم تصور و تصديق

منطقيين اسلامي بحثخود را در منطق از تعريف « علم» و « ادراک» آغاز ميکنند و سپس آن را به دو قسم تصور و تصديق تقسيم مينمايند و منطق را مجموعا دو بخش ميکنند: بخش تصورات و بخش تصديقات هر يک از تصور و تصديق از نظر منطقيين منقسم ميشود به دو قسم:
1- ضروري يا بديهي 2- نظري يا اکتسابي
تفکر و استدلال - که منطق ارسطوئي مدعي است که قوانين صحت آن را بيان ميکند - به اين است که ذهن از تصورات ضروري و بديهي به تصورات نظري و اکتسابي دست مييابد و احيانا آن تصورات اکتسابي را سرمايه تحصيل و دستيابي به يک سلسله تصورات نظري و اکتسابي ديگر قرار ميدهد. و هم چنين تصديقات ضروري و بديهي را وسيله کشف يک عده تصديقات نظري و اکتسابي قرار ميدهد و آنها را نيز به نوبه خود وسيله تحصيل و دستيابي يک سلسله تصديقات ديگر ميسازد.
از اين رو لازم است، ما قبل از هر بحث ديگر، علم و ادراک و سپس تصور و تصديق و ضروري و بديهي را تعريف کنيم.



نويسنده: استاد شهيد مرتضي مطهري






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان