بسم الله
 
EN

بازدیدها: 677

کليدهاي حل تعارض در خانواده-قسمت هفتم (قسمت پاياني)

  1392/4/26
قسمت قبلي


در شش نوشتار از اهميت عواطف گفتيم و اينکه ما ر روابط روزمره با ديگران "توجه" (نوازش) ردوبدل مي کنيم، گاهي اين توجه ها مثبت اند و گاهي منفي. آنچه ما را به زندگي اميدوار مي کند و روابطز صميمانه را شکل مي دهد توجه (نوازش) مثبت است. تائيد و تحسين ويژگيهاي اخلاقي ، ظاهر، پوشش، اعمال يا انتخابها و تصميمات از انواع توجه مثبت هستند. براي اينکه قلب گشوده اي داشته باشيم، بتوانيم عشق بورزيم يا محبت ديگران را دريافت کنيم نياز به توجه مثبت داريم. دلايل مختلفي وجود دارند که باعث مي شوند به جاي تائيد و تحسين ديگران يا خودمان، به تحقير، مقايسه يا ناديده گرفتن روي بياوريم. اگردر تعاملات روزمره دقت کرده باشيد 

‎گاهي، وقتي کسي از ما تعريف مي کند، شکسته نفسي مي کنيم ( رد نوازش مي کنيم) و با اينکه دوست داريم ديگران به ما توجه  و محبت کنند، از ردوبدل کردن مکالمات عاطفي احساس مطلوبي نداريم.

‎درمواقعي- به تعارف- از همديگر تعريفهاي زيادي مي کنيم تا حدي که معذب مي شويم (شايد به اين دليل که نوازشهايمان مصنوعي يا پلاستيکي مي شوند)
گاهي ته ذهن خود فکر مي کنيم "بهتر است به تعريف و تمجيد ديگران وقعي نگذاريم" ، ممکن است به خود يا ديگران بي اعتماد يا کم اعتماد باشيم. ممکن است براي پيش گيري از ضربه هاي عاطفي ترجيح مي دهيم فاصله خود را با ديگران حفظ کنيم.
واقعيت اين است که وقتي ارتباطات ما بار عاطفي پيدا مي کنند، ريسک را با خود به همراه مي آورند. بخشي از اين ريسکها واقعي هستند و ناشي از ضربه هاي عاطفي، تجربه ها و زخمهايي که در ارتباطات خود متحمل شده ايم .زمانيکه اعتماد ما از ديگران سلب مي شود و درموقعيتهاي غيرقابل پيش بيني قرار مي گيريم ترجيح مي دهيم براي حفظ خود و موقعيت خويش فاصله عاطفي مان را بيشتر کنيم تا کمتر ضربه بينيم. اما بخشي از اين پرهيز و گريزساخته ذهن ما هستند ، پيامهايي که در خانواده و اجتماع شنيده ايم مي توانند در بي اعتمادي ما نقش داشته باشند.

پوريا مدام از مادرش شنيده که "نبايد به زنها دل بست، چون زنها فتنه هستند"، اين پيام روي تعاملات پوريا با خانمها اثرگذار است. هرقت به خواستگاري مي روند پوريا از دختر مورد علاقه اش مي شنود که "چقدر شما بسته و محافظه کار هستيد"! درواقع پوريا در مراسم خواستگاري کمتر حرف مي زند و به نظر مي رسد که به صحبتهاي دختر خانم گوش نمي دهد. او نمي تواند با چندجلسه رفت و آمد تصويري از خود ارائه دهد يا دختر مورد علاقه اش را بشناسد.
گام دومي که ما را در حل تعارضات عاطفي ياري مي دهد، گفتگوي سالم و موثر درباره احساسات است. اين قدم شناخت ما را نسبت به عواطف خويش تقويت مي سازد. منظور ما اين نيست که هرنوع حرفي که بار عاطفي داشته باشد يا هر شلوغکاري مي تواند به شناخت عواطف منجر شود، به هيچ وجه. زياد حرف زدن درباره ناراحتيها يا عصبيتها همانقدر مي تواند به اغتشاش عاطفي منجر شود که سکوت و کرخي. درمواقعي، وقتي مي خواهيم ناراحتيها يا عصبانيت خود را بروز دهيم پيش فرضها و حدس و گمانهاي خود را نسبت به طرف مقابل بيان مي کنيم.

مثلا شاهين در ميهمانيها عادت دارد با شوخي و خنده نسبت به آشپزي نکردن همسرش اسباب تفريح را فراهم کند. اين کار او نسرين، همسر شاهين را ناراحت مي کند. يک روز وقتي زن و شوهر بحث ودعوا مي کردند ، نسرين لابه لاي انتقادات خود از شاهين گفت "تو هميشه من رو تحقير مي کني". اين جمله نسرين شاهين رو عصبي کرد و باعث شد که چند روز با هم قهر باشند. نکته اينجاست که چنين انتقادات سنگيني نه تنها ما را به همديگر نزديکتر نمي کند بلکه موجبات دلخوري و آزردگي بيشتر را فراهم مي کند. لازم است براي بيان احساس خود يک کار مشخص يا موقعيتي را که موجب ناراحتي يا عصبانيت ما شده توصيف کنيم، همين. مثال نسرين به شاهين مي گويد "وقتي تو در آنروز مهماني، درجمع، گفتي ما با ساندويچ فروشي سرخيابون قرارداد داريم، من ناراحت شدم".  اين نوع بيان احساس بعث مي شود شاهين دقيقا بفهمد چه کاري باعث ناراحتي همسرش شده و دچار سردرگمي نشود. بعلاوه او با يک انتقاد بزرگ مثل "تحقير همسرش" روبرو نيست تا خود را درموقعيت دادگاهي  ببين و درپي دفاع از گناه کرده باشد. وقتي با حدس و گمان خود وارد گفتگوهاي عاطفي مي شويم به نوعي اعلان جنگ مي دهيم و طرف مقابل را در موقعيت تدافعي قرار مي دهيم. 

اگر مي خواهيم موثر عمل کنيم و به نتيجه مطلوب برسيم، يعني طرف مقابلمان در رفتار خود تغيير ايجاد کند، لازم است طوري گفتگو را آغاز کنيم که او احساس ناامني نکند . 

دقت کنيد و ببينيد چقدر از تعاملات روزمره و خانوادگي شما شبيه جنگي است که يکي به ديگري حمله مي کند و طرف مقابل درپي دفاع از خود گارد مي گيرد و زره مي پوشد تا کمتر آسيب ببيند. آيا چنين گفتگوهايي به تغيير رويه يک از طرفين يا هردومنجر شده است؟ درواقع يک گفتگوي عاطفي موفق و موثر وقتي شکل مي گيرد که طرفين به جاي مقصر جلوه دادن يکديگر يا انتقادات سنگين از رفتار و منش همديگر، درپي تفهيم و تفاهم باشند. مهم اين است که نسرين به شاهين بگويد که کدام حرف يا عملش باعث آزار وي شده، نسرين با اين کارنورافکني بر روي قلمرو عاطفي خود مي اندازد و گوشه اي از عواطف خود را براي همسرش آشکار مي کند. به اين ترتيب شاهين خواهد فهميد که شوخي ساده اي که به نظرش موجبات تفريح و شاديست، همسرش را آزرده مي سازد. بعد ازگفتگوي صميمانه و به دور از جدل زن و شوهر، اگر شاهين بخواهد بدون توجه به ناراحتي همسرش به کار خود ادامه دهد موضوع شکل ديگري خواهد داشت. فرض را براين مي گيريم که زوجين براي نزديک شدن به همديگر باتوجه به گفتگوهاي عاطفي ، در رفتار و نحوه صحبت خود تغيير ايجاد مي کنند.

همانطور که پيشتر گفتيم گاهي حدس و شهودها يا حتي توهمهاي ما بر روابط و گفتگوهاي عاطفي سايه مي اندازند. طبق نظر آقاي کلود استينر در کتاب راهنماي هوشمندي عاطفي، اين مرحله گام سوم درحل تعارضات عاطفي است. مهم اين است که گام دوم را درست و موثر برداريم و براي پل زدن ميان قلمرو عاطفي خود و مخاطبمان بارها و بارها تمرين کنيم. لازم است وقتي طبق عادت با تخطئه يا نقد مخاطب گفتگوي خود را شروع مي کنيم، کمي مکث کنيم و از خود بپرسيم "راه را درست مي روم؟". ممکن است لازم باشد ماهها تمرين کنيم تا گفتگوهاي عاطفي مان را از يک بيان ساده" وقتي تو فلان کار را کردي، من ناراحت/ عصباني شدم" آغاز کنيم. از همين امروز شروع کنيد و ببينيد چقدر اين جمله ساده مي تواند سوء تفاهمها را کمتر کند و شما را به همسر يا فرزندتان نزديکتر سازد.

مرحله سوم در مديريت بحران هاي عاطفي و خانوادگي برملاکردن شهودها، حدسها يا حتي توهمهايمان است. البته لازم است اشاره کنم که دربرخي مواردي نيازمند مداخله مشاور و يا تسهيلگر هستيم تا بتواند با ميانجيگري ميان طرفين، به ايشان کمک کند تا سو تفاهمها را برطرف نمايند و به همديگر نزديک شوند. مثلا نسرين حس مي کرد که شاهين در مهماني "او را تحقير مي کند" . شايد اين حدس نسرين چندان پايه منطقي محکمي نداشته باشد و تنها درحد يک حس يا توهم باشد، ممکن است نسرين براي خود شواهدي دارد که نشان مي دهد همسرش او را ناديده مي گيرد يا آنقدر که بايد مورد توجه قرا نمي دهد. اگر نسرين و شاهين بتوانند درباره اين حدس، صادقانه حرف بزنند و سوء تفاهمها را کم کنند، به ميزان زيادي به يکديگر نزديک شده اند. اما درصورتيکه يکي از طرفين نتواند شفاف و صادقانه برخورد کند و مخاطب خود را نااميد کند، حرف زدن از شهودها به نتيجه نخواهد رسيد. 

تاکيد ما براين است که بستر و شرايط عاطفي و خانوادگي قابل توجه اند، ما در خلاء و رويا راهکارهاي مديريت تعارض را تصوير نمي کنيم، واقعيتهاي زندگي ما هستند که پيشرفت و تاثيرگذاري اين شيوه ها را تعيين مي کنند. پدر فروغ وقتي به خاطر اشتباهات وي، سرزنشش مي کند توجهي به عواطف دخترک ندارد. به نظر پدر عواطف زائد و مضرهستند. پدر فروغ به خاطر شرايط سخت اقتصادي خانواده تحت فشار است و فرصتي براي حرف زدن درباره احساسات ندارد. فروغ از اينکه پدر او را درک نمي کند خيلي آزرده است. فروغ گاهي احساس ناتواني مي کند چون فکر مي کند بايد افکار پدرش يا رفتارهاي او را تغيير دهد. تا وقتي فروغ چنين نگاهي دارد، زجر خواهد کشيد. چون توانايي دخترک يکي از عوامل در تغيير اوضاع است، محدوديتها، فشارهاي زندگي و تربيت کودکي پدر 50ساله وجوهي هستند که فروغ نمي تواند تغيير دهد. گاهي وقتي سنگ بزرگي را برمي داريم، نااميد مي شويم و به حل مشکلات شک مي کنيم، با خود فکر مي کنيم "زندگي همين است، سخت و پر از فشار ودور از تفاهم".

اما شايد يک نگاه ديگر اين باشد که من به اندازه توانم براي تغيير اوضاع گام برمي دارم و نتيجه را به سرنوشت وخدا واگذار مي کنم. شايد اين به نظر شما شعاري برسد، اما من به آن باور دارم، چرا که بعد از سالها تلاش نفس گير براي تغيير دنيا و ديگران و احساس ناتواني از ايجاد تغيير دريافته ام که "از تو حرکت، از خدا برکت" و اينکه من به اندازه خودم در اين دنيا سهم دارم و نه بيشتر. بسياري از عوامل خارج از کنترل من هستند و آنچه لازم است ياد بگيرم اين است که "اگر قدرت تغييرش را نداري، رهايش کن". شايد اين همان توکل باشد که رسيدن به آن سخت است، اما آرامش را به همراه خواهد داشت.







برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان