بسم الله
 
EN

بازدیدها: 740

حقوق بشر در يک نگاه-قسمت دوم

  1392/4/22
قسمت قبلي


6) روح بشريت: اين مفهوم نيز از مفاهيم ارزنده مندرج در اعلاميه جهاني حقوق بشر است. اگر روح بشري با عظمت و قداستي که دارد، حقيقتا مورد احترام قدرتمندان عالم قرار مي گرفت، مسير تاريخ عوض مي شد و انسان هاي بسياري مورد ظلم و ستم قرار نمي گرفتند. البته روح بشري هنگامي مي تواند داراي ارزش و قداست باشد که امر غيرمادي تلقي شود، نه آنکه از خواص و آثار پديده هاي مادي و سلسله اعصاب به شمار آيد.

7) حقوق يکسان: رعايت حقوق انسان ها و برقراري مساوات ميان آنها، از عالي ترين آرزوهاي انسان هاي رشد يافته است که متأسفانه در طول تاريخ کمتر تحقق يافته و بيشتر در حد نوشته ها و سخنراني ها بوده است.

8) آزادي: در باب آزادي، تعريف هاي مختلفي ارائه شده است. به نظر ما، آزادي «عامل بقاي مطلوب حيات» و «نظاره و سلطه شخصيت انساني به دو قطب مثبت و منفي کار در مسير آنچه که با نظر به دو بعد مادي و روحي انسان است» مي باشد. اين انتقاد به اعلاميه حقوق بشر وارد است که آن قدر بر آزادي طبيعي انسان ها تأکيد شده که آزادي روحي به فراموشي سپرده شده است. در اين اعلاميه حتي برخي از حقوق جمعي انسان ها، نظير دفع استضعاف از خويشتن، مورد بي توجهي قرار گرفته است.

9) صلح: همه دلايل عقلي و اخلاقي و ديني که اهميت و ارزش حيات انسان ها را بيان مي کند، حراست و حفظ آن را نيز مورد تأکيد قرار مي دهد. از آنجا که صلح و صفا لازمه حفظ و حراست حيات است، در نفي جنگ و ستيز که عامل نابودي حيات انساني مي باشد نياز به دلايل ديگري نيست. آنچه در بحث از صلح بايد مورد توجه قرار گيرد، اين است که با منتفي ساختن برخوردهاي فيزيکي و کشتارهاي محسوس، بدون حذف انگيزه هاي جنگ و ستيز در درون انسان ها، نمي توان صلح و آرامش را برقرار ساخت.

10) عدالت: عدالت به معناي روش آگاهانه و آزادانه مطابق با قانون است. آنچه در اين تعريف اهميت دارد، مسأله قانون است. يعني آن قانوني که روش آزادانه و آگاهانه مطابق با آن عدالت ناميده مي شود، چيست و با چه معياري تعيين مي شود؟ زيرا هر فرد و اجتماعي براي خود، اصولي را به عنوان قانون مي پذيرد که مطابق با موقعيت و فرهنگ خاص خود مي باشد. با اين بيان، اعلاميه جهاني حقوق بشر که کلمه عدالت را به کار برده، بايد مشخص کند کدام حقيقت را به عنوان عدالت مطرح مي سازد. 
از همين جاست که بار ديگر، موضوع اخلاق عاليه بشري که مستند به فطرت پاک و پذيرش و عمل به اصول تکاملي است، ضرورت خود را اثبات مي کند. به اضافه اينکه اگر ما آزادي بشر را به قدري وسيع و گسترده تلقي کنيم که آدمي ممنوعيتي از هيچ گونه کثافت ها و پليدي هاي رواني در خود احساس نکند، هيچ حقيقتي به عنوان عدالت واقعي در درون او به وجود نخواهد آمد، بلکه حرکات او، اگر موافق مقررات و قوانين تثبيت شده انجام بگيرد، همان حرکات جبري خواهد بود که عوامل ايجادکننده جبري آنها را به وجود مي آورد. آن عدالت که براي تصور و پذيرش و عمل به حقوق بشر لازم است، بدون تخلق به اخلاق عاليه انساني امکان پذير نخواهد بود.

11) بالاترين آمال بشري: در اعلاميه جهاني حقوق بشر، آزادي عقيده و رفع ترس و فقر، به عنوان بالاترين آمال بشري تلقي شده اند. در اين اعلاميه، لزوم شناسايي و احترام به حقوق بشر، از اين جهت مورد توجه قرار گرفته است که از بروز اعمال وحشيانه اي که روح بشريت را به عصيان وامي دارد، جلوگيري شود و دنيايي تحقق پيدا کند که افراد بشر در عقيده و بيان آزاد باشند و از ترس و فقر نيز فارغ شوند. اينکه اعمال وحشيانه از ميان برود و روح بشري آرامش بيابد و در جوامع بشري آزادي بيان و عقيده مسئولانه وجود داشته باشد و ترس و فقر نيز از ميان برود، يک ضرورت بديهي است، اما اين امور را نمي توان بالاترين آمال حيات محسوب کرد، بلکه بايد اين امور را وسيله تلقي نمود تا نظريه «زندگي براي خود زندگي» که مناسب تاريخ حيواني است نه تاريخ انساني تحقق نيابد.

12) عقل و وجدان: در ماده يکم از اين اعلاميه، دو کلمه «عقل» و «وجدان» براي اثبات عظمت و ارزش انساني آمده است که اين دو مفهوم که از منابع حقوق هستند نه خود حقوق مي بايست در مقدمه مي آمدند نه در ماده. اينکه انسان داراي عقل و خردي است که به وسيله آن مي انديشد و صحيح را از غلط و درست را از نادرست تشخيص مي دهد، بحث مهمي نيست. اما در مورد مفهوم وجدان بحث بسيار است، زيرا اولين سؤال اين است که وجدان چيست؟ آيا مراد آگاهي و مخصوصا خودآگاهي است يا وجدان اخلاقي؟ 
البته وجدان اخلاقي مراد است که تدوين کنندگان حقوق بشر مي خواهند با بهره گيري از آن افراد انساني را به عمل به مواد سي گانه حقوق بشر تشويق و تحريک کنند. براي اين که بشريت از وجدان اخلاقي خود درست بهره برداري کند و عقل خود را تابع هوي و هوس قرار ندهد تا به حقيقت نايل شود، بايد متفکران علوم انساني به بحث و بررسي پيرامون اين مقولات بپردازند تا خطاي گذشتگان و معاصران را درباره طرح اين موضوعات اصيل از منطقه انساني و انسانيت به اثبات برسانند.

13) حيات: در عصر ما زيست شناسي و برخي از مکاتب روان شناسي که دچار علم پرستي شده اند، حيات انسان را مادي تصور کرده اند. از نظر برخي از علم زدگان، حيات چيزي جز اجتماع و تفاعل مواد بي جان، چيز ديگري نيست و براساس همين مطالب به ظاهر علمي، تيشه بر جان آدميان زده شد و ارزش حيات از ميان رفت، تا حيات آدمي غيرمادي تصور نشود، نمي توان براي حيات انسان ارزش قائل شد.

15و 14) عقيده و ايمان ملل متحد: اين دو مفهوم نيز مانند برخي مفاهيم ديگر، مورد افراط گري هاي علم پرستان قرار گرفته است، زيرا علم پرستان عقيده را فقط مجموعه اي از تصديق هاي علمي مي دانند که متکي به مقدمات علمي محض است و براي شهود و دريافت هاي احساسات برين، ارزش قائل نيستند.

16) احترام جهاني: در مقدمه اعلاميه جهاني حقوق بشر بر لزوم احترام جهاني تأکيد شده است. بديهي است که درخواست احترام جهاني براي يک موضوع، بدون تفهيم علت واقعي آن موضوع، از يک خواهش عاطفي نمي تواند تجاوز کند، لذا ضروري است که به هر شکل ممکن، فلسفه ضرورت اين احترام جهاني براي مردم روي زمين کاملا توضيح داده شود و با مجرد ادعا نمي توان از مردم دنيا، مادامي که واقعا به فلسفه و هدف آن پي نبرده اند، احترام به حقوق جهاني بشر را مطالبه نمود، زيرا احترام از آن نوع پديده هاي رواني است که باردار ارزشي است و اگر سازمان ملل نتوانسته باشد ارزش ها را از چنگال مدعيان علم و علم پرستان حرفه اي نجات بدهد، نمي تواند به هيچ وجه با خواهش و تمنا، اين احترام را از مردمي که با ايدئولوژي هاي مختلف و فرهنگ هاي گوناگون زندگي مي کنند، توقع داشته باشد.

17) حس تفاهم مشترک: در اعلاميه جهاني حقوق بشر، تصريح شده است که براي اجراي کامل مواد اين اعلاميه، حسن تفاهم مشترک ضرورت دارد. اين مطلب منطقي است که براي اجراي کامل مواد حقوق بشر، حسن تفاهم ضرورت دارد و براي تحقق آن نيز اقدامات بسيار بايد انجام داد.

18) اعمال وحشيانه: بند دوم مقدمه اعلاميه جهاني، عدم شناسايي و تحقير حقوق بشر را منتهي به اعمال وحشيانه مي داند. آنچه در اينجا اهميت دارد، ذکر اين نکته است: اگر متفکران و رهبران حقوقي و سياسي بشر، «غلبه قوي بر ضعيف» را يک عمل وحشيانه تلقي نکنند و در جهت کنترل خودخواهي هاي انسان برنيايند، نمي توانند جلوي اعمال وحشيانه را بگيرند. امروزه بايد اين طرز تفکر که «هر چه را که من بخواهم جزو منافع من است و من مي توانم هر چيز را که منفعت خود تشخيص داده ام، به دست بياورم»، کنار گذاشته شود و به جاي آن، اين اصل مطرح شود: «آنچه حق من است، مي توانم آن را بدون کمترين نقصي استفاده کنم و دوست و اجتماع هم بايد از اين حق من دفاع کنند.»

19) عصيان: در مقدمه اعلاميه آمده است: «از آنجا که عدم شناسايي و تحقير حقوق بشر منتهي به اعمال وحشيانه اي گرديده است که روح بشريت را به عصيان واداشته…» از نظر ما، کلمه عصيان که در اين عبارت آمده، کلمه مناسبي نيست، زيرا کلمه عصيان بار منفي دارد و به معناي طغيان در برابر ارزش هاست. جا داشت به جاي آن از عبارت «مقاومت براي حق طلبي» استفاده مي شد که مراد از آن، ايستادگي فرد در برابر حقوق از دست رفته خود است.

20) مجاهدت: در آخرين جمله مقدمه اعلاميه، از انسانها خواسته شده مجاهدت کنند که به وسيله تعليم و تربيت، احترام اين حقوق و آزادي ها توسعه يابد. اين نکته قابل ذکر است که اين کلمه داراي معناي اخلاقي و ارزشي است و بايد زمينه تحقق آن را فراهم آورد تا انسانها مقيد به اين قبيل ارزشهاي اخلاقي باشند.



نويسنده: علامه محمدتقي جعفري(ره)






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان