بسم الله
 
EN

بازدیدها: 894

قصاص و زندگي- قسمت اول

  1392/4/20

مقدمه

مقاله، پس از اثبات حرمت انسان در منابع اسلامي و تأكيد بر حقوق او و تحريم خشونت و تجاوز به حقوق شرعي مردم، دفاع از حريم انسان را واجب دانسته و احكام جزائي اسلام چون قصاص و اعدام را در جهت اعمال خشونت مشروع و عادلانه براي مهار خشونت و حفظ حرمت و جان و مال انسانها تفسير مي‏كند و پس از پاسخ به 11 شبهه در باب اجراي قصاص، به يك شبهه در عدم جريان قصاص در مورد قتل فرزند پرداخته و در باب حكمت قصاص و عدم قصاص توضيحاتي ارائه مي‏كند:

حرمت انسان در اسلام

مال، جان، ناموس و آبروي همه انسانها ـ نه فقط مسلمين ـ از نظر شرع اسلام، محترم است. هيچكس حق تعدّي به حريم ديگران را ندارد. و تجاوز به حقوق مشروع هيچكس و بهيچوجه پذيرفته نيست. حضرت علي(ع) حتي از شكسته شدن حريم كفّاري كه در سايه حكومت اسلامي مي زيند، به وسيله سپاه معاويه به شدت خشمگين شده و مي‏فرمايد:
«يكي از فرماندهان لشكر غارتگر به شهر مرزي انبار حمله كرده است، نماينده مرا ـ حسّان‏بن حسان البكري ـ كشته و سربازان و مرزبانان را از آن سرزمين بيرون رانده است. به من خبر رسيده كه يكي از آنان به خانه زن مسلمان و زن غيرمسلماني كه در پناه اسلام، جان و مالش محفوظ بوده، وارد شده و خلخال، دستبند، گردن‏بند و گوشواره‏هاي آنها را بيرون آورده است در حالي كه هيچ وسيله‏اي براي دفاع جز گريه و التماس نداشته‏اند. آنان با غنيمت فراوان برگشته‏اند بدون اينكه حتي يك نفر از ايشان زخمي گردد و يا قطره خوني از آنها ريخته شود. اگر به خاطر اين حادثه، مسلماني از روي تأسّف بميرد، ملامت نخواهد شد، بلكه از نظر من سزاوار و بجاست...».1 اسلام براي تضمين احكام خود در درجه اول بر ايمان و اعتقاد پيروان پافشاري مي‏كند و با تسخير دلهاي آنها نيرومندترين ضمانت اجرايي را در جامعه ايجاد مي‏كند. تكيه اسلام در كاهش جرم و بزهكاري در جامعه، بيش از هر چيز بر تكامل روحي، تعالي اخلاقي و تقويت ايمان و اعتقاد مسلمانان است و در اين راه از هر مكتب ديگري موفق‏تر بوده است.
مسلمان خداوند را هميشه و در همه‏جا، ناظر مي‏داند و به خود اجازه نمي‏دهد در حضور خدا از قانون او سربرتابد. اعتقاد به معاد و كيفر و پاداش همه اعمال نيك و بد انسان، جرم و خيانت را در جامعه به حداقل مي‏رساند و اسلام، شديدترين عذابها و مجازاتهاي اخروي را درباره تجاوز به حقوق ديگران ذكر كرده است.
قرآن كريم درباره كشتن عمدي با تاكيد بر كيفر اخروي آدمكشي مي‏فرمايد:
«هر كه مومني را به عمد بكشد سزايش دوزخ است و در آن جاودانه خواهد بود و خدا بر او خشم گرفته، لعنتش مي‏كند و عذاب بزرگي برايش آماده خواهد كرد.»2 و نيز درباره كساني كه جامعه را به ناامني كشند و با كشيدن اسلحه، مردم را بترسانند مي‏فرمايد:
«همانا كيفر كساني كه با خدا و فرستاده‏اش مي‏جنگند و در زمين به تباهي مي‏كوشند [در جامعه ايجاد ناامني مي‏كند يا به راهزني و قتل و غارت مي‏پردازد] اين است كه آنان را بكشند يا بر دار آويزند يا دست و پاهايشان را برخلاف يكديگر ببرند و يا از آن سرزمين بيرونشان كنند. اين است خواري و رسوايي براي آنان در اين جهان و در آن جهان عذابي بزرگ در انتظار آنهاست.»3 امّا روشن است كه تنها با تكيه بر ايمان و ذكر كيفر و پاداش اخروي نمي‏توان حريم افراد جامعه را از دستبرد متجاوزان و جنايتكاران به طور كلي حفظ كرد و آسايش و امنيت جامعه را تامين نمود. در متمدن‏ترين جوامع بشري نيز اشخاصي يافت مي‏شوند كه نه به جهان پس از مرگ معتقدند و نه از انسانيت، بهره‏اي برده‏اند. آنان وحشيانه، حريم انسانهاي ضعيف و بي‏دفاع را مورد حمله قرار مي‏دهند، خون انسانها را مي‏ريزند و خانواده‏ها را بي‏سرپرست مي‏نمايند. از اينجاست كه در كنار تقويت ايمان و ارتقاء شخصيت انسانها از نظر اخلاقي و فضايل انساني، ضرورت ايجاب مي‏كند كه در اين جهان نيز براي متجاوزان و جنايتكاران، كيفر و مجازاتي عادلانه و متناسب با جرم و جنايت آنها در نظر گرفته شود كه از ويژگي‏هاي زير برخوردار باشد؛ الف: در حدّ ممكن از تكرار جرم توسط مجرم جلوگيري كند.
ب: بيشترين تاثير را در جلوگيري از ارتكاب آن جرم به وسيله ديگران داشته باشد.
ج: خسارتهاي وارده به كساني را كه مورد تجاوز قرار گرفته‏اند در حدّ ممكن، جبران نمايد.

مجازات قتل

قتل افراد از نظر اسلام بر سه‏گونه است:
1ـ قتل عمد: قاتل با اراده و اختيار براي كشتن شخصي، عملي انجام دهد كه به مرگ او بيانجامد.
2ـ شبه عمد: قاتل، تصميم كشتن نداشته و عملي انجام دهد كه غالبا كشنده نيست هر چند اتفاقا در اين مورد به مرگ مقتول انجاميده است.
3ـ خطاي محض: هدف قاتل از كاري كه به قتل مي‏انجامد، نه شخص مقتول بلكه چيز ديگري است و قتل كاملاً تصادفي است. مثلاً كسي، سنگي به سويي پرتاب مي‏كند و تصادفا شخصي را مي‏كشد.
قتل خطاي محض و شبه عمد در اسلام، مجازات قصاص ندارند و قاتل موظف به پرداخت ديه است. اين مجازات در حدّ امكان، خسارت خانواده مقتول را از فقدان سرپرست جبران مي‏كند. در اين دو صورت قاتل، تصميم به قتل نداشته و طبيعتا خود ناراحت است علاوه بر آنكه پرداخت ديه نيز بر ناراحتي او مي‏افزايد و سبب مي‏شود كه در آينده او و ديگران بيشتر احتياط كنند و قتل غيرعمد به حداقل ممكن مي‏رسد. اما كسي كه عمدا اقدام به قتل مي‏كند در اسلام، مستّحق قصاص است. خانواده مقتول و اولياء خون او حق دارند قاتل را قصاص يا عفو نمايند. قرآن كريم در اين باره مي‏فرمايد:
«اي كساني كه ايمان آورده‏ايد، در باره كشتگان بر شما قصاص، مقرّر شد؛ آزاد در مقابل آزاد، بنده در مقابل بنده و زن در مقابل زن و هر كس كه از جانب برادر[ديني]اش [يعني وليّ مقتول، چيزي حقّ قصاص] به او گذشت شود، به طور پسنديده پيروي كند و با رعايت احسان، خونبها را به او بپردازد. اين [حكم] تخفيف و رحمتي از پروردگار شماست؛ پس هر كس بعد از آن از اندازه درگذرد، وي را عذابي دردناك است. و اي خردمندان، شما را در قصاص زندگاني است باشد كه به تقوا گراييد.»4 كسي كه با قصد و عمد اقدام به قتل نمايد در واقع براي انسانيت، ارزشي قايل نيست و خون انسانها در نظر او اهميتي ندارد تا از اين عمل شنيع بپرهيزد و نه از ايمان واقعي به خدا و اعتقاد به معاد بهره‏مند است تا فكر مجازات اخروي او را بازدارد. كسي كه به عمد، خون بي‏گناهي را مي‏ريزد، انسانيت خود را از دست داده و اگر زمينه فراهم باشد از كشتن ديگران هم باكي ندارد و خداوند متعال مي‏فرمايد:
«هر كس كسي را ـ جز به قصاص قتل يا به كيفر فسادي در زمين بكشد، چنان است كه گويي همه مردم را كشته باشد.»5 بنابراين تنها عاملي كه مي‏تواند چنين اشخاصي را از ارتكاب قتل باز دارد، مردم بي‏دفاع را از انواع تعرّضات آنها حفظ كند و به جامعه، آرامش و امنيت بخشد، تصوّر مجازاتي است كه پس از ارتكاب قتل، گريبانگير آنها خواهد شد. با اين حال آيا مي‏توان تصور كرد كه ترس از زندان، آن هم در كمال آسايش و راحتي و با همه امكانات زندگي، فكر كشتن ديگران را از سر افراد گستاخ بيرون كرده و يا انديشيدن به كار در اردوگاههاي كار اجباري بازدارنده آنها باشد؟ مگر بارها مشاهده نشده كه چنين افرادي پس از زندان، اعمال خلاف را ادامه داده و حتي در زندان مرتكب قتل مجدّد شده‏اند؟ كساني كه مسخ شده و در حد حيوان درّنده و پست‏تر از آن سقوط كرده‏اند حفظ حقوق ديگران براي آنها مفهومي ندارد و تنها عاملي كه مي‏تواند چنين انسان‏هاي شرور را از فكر آدم‏كشي منصرف كند، تصوّر قصاص شدن است. اين عامل موجب مي‏شود كه قتل عمد در جامعه به حداقل ممكن برسد و مجموع مقتولان و قاتلان قتل عمد كه در جامعه، قصاص مي‏شوند به مراتب كمتر از وقتي باشد كه اين عامل بازدارنده در جامعه وجود ندارد و چنين اشخاصي بر سر كوچكترين مسايل، در كمال جسارت خواهند گفت: آدم مي‏كشم و به زندان مي‏روم.
خداوند متعال در آيه مورد بحث مي‏فرمايد:
«و اي خردمندان براي شما در قصاص زندگاني است باشد كه به تقوا گراييد».
اين آيه فكر و انديشه مسلمانان را مخاطب قرار داده و از آنها مي‏خواهد به دور از عواطف زودگذر و ترحّم به قاتل بينديشند كه قصاص، موجب كاهش آمار قتل در جامعه است و جامعه بر اثر قصاص، زنده مي‏شود و در پايان مي‏فرمايد: «لعلّكم تتّقون» باشد كه با اجراي قصاص در جامعه از آدمكشي و خونريزي دست برداريد.

معني «حيات» در آيه «قصاص»

ممكن است در آيه مورد بحث، حيات معنوي جامعه، مقصود باشد. همچنين جامعه همانند فرد، مرگ و زندگي و حيات و موت دارد. جامعه‏اي كه فضايل اخلاقي در آن حاكم باشد، عدالت اجراء شود، حقّ محرومان ادا شود، جامعه زنده‏ايست و جامعه‏اي كه ظلم و ستم بر آن حاكم باشد، حقّ محرومان در آن ضايع گردد و از حيثيت و شرف خود در مقابل متجاوزان دفاع نكند، جامعه مرده است. حضرت علي(ع) مي‏فرمايد:
«عدالت حاكم، جامعه را زنده مي‏كند.»6 بنابراين معني آيه چنين مي‏شود: «حيات جامعه در گرو حكم قصاص فرد است». زيرا قصاص، اختصاص به اعدام ندارد بلكه تلافي هر جنايتي را شامل مي‏شود. اگر قصاص در آيه به قتل اختصاص داشته باشد مقصود اين مي‏شود كه قصاص از وقوع قتل در جامعه جلوگيري مي‏كند و به اين وسيله به جامعه، حيات مي‏بخشد و مقصود از «حيات»، زندگي مادّي است. ولي بنابراينكه قصاص، شامل هرگونه جنايتي بشود مقصود، حيات معنوي مي‏باشد. يعني جامعه‏اي كه قصاص در آن اجرا شود، جامعه‏اي زنده است. زيرا قصاص يعني هر متجاوزي براساس عدالت و به اندازه جنايت خود مجازات شود. قصاص، دفاع از حق محرومان و ضعيفان در جامعه است تا هر زورگو و قدرتمندي بداند كه تجاوز به حريم ديگران، بي‏پاسخ نمي‏ماند و به همان اندازه حريم خودش شكسته مي‏شود. قصاص يعني اينكه هيچ ثروتمندي نتواند با پشتوانه مالي ديگران را گرفتار نقص عضو يا خانواده‏اي را بي‏سرپرست كند و با پرداخت پول به زندگي ننگين خود ادامه دهد و به ريش كساني كه به آنها تجاوز كرده است بخندد، بلكه بايد بداند كه اسلام، پشتيبان ضعيفان است.
بنابراين جامعه‏اي كه حكم قصاص در آن اجرا مي‏شود، جامعه‏اي است كه حقوق محرومان در آن پايمال نمي‏شود، ضعيفان احساس امنيت و آرامش مي‏كنند، قدرتمندان و ثروتمندان نمي‏توانند به پشتوانه ثروت و قدرت خود عمدا به حريم مستضعفان تجاوز كنند و چنين جامعه‏اي زنده است.
در مقابل، جامعه‏اي كه متجاوزان به حريم ديگران، صدمه زنندگان و كساني كه خانواده‏ها را بي‏سرپرست مي‏نمايند و با پرداخت جريمه نقدي يا مدتي زنداني ـ كه آن هم در شريطي مورد عفو و با تبديل به جريمه نقدي مي‏شود ـ پرونده جنايات خود را مي‏بندند و انسانهاي شرور و فرمايه به كوچكترين بهانه‏اي به حريم ضعيفان تجاوز مي‏كنند، آسايش و امنيت را از آنان سلب مي‏كنند، چنين جامعه‏اي مرده است. اين برداشت از آيه با بيان اول قابل جمع است.



نويسنده:محمدحسين مهوري






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان