بسم الله
 
EN

بازدیدها: 772

نظام حقوق زن در اسلام-قسمت چهاردهم

  1392/4/19
قسمت قبلي


بخش چهارم: اسلام و تجدد زندگي


اينجانب در مقدمه کتاب انسان و سرنوشت که مساله عظمت و انحطاط مسلمين رابررسي کرده ام، تحقيق در علل انحطاط مسلمين را در سه بخش قابل بررسي دانسته ام: بخش اسلام، بخش مسلمين، بخش عوامل بيگانه.
در آن مقدمه، يکي از موضوعات بيست و هفتگانه اي که بررسي و تحقيق در آنها رالازم شمرده ام همين موضوع است و وعده داده ام که رساله اي تحت عنوان «اسلام ومقتضيات زمان» در اين زمينه منتشر کنم و البته يادداشتهاي زيادي قبلا براي آن تهيه کرده ام.
در اين سلسله مقالات نمي توان تمام مطالبي که بايد به صورت يک رساله درآيدگنجانيد، ولي تا آنجا که اجمالا ذهن خوانندگان محترم اين مقالات را درباره اين موضوع روشن کنم توضيح خواهم داد.
موضوع «مذهب و پيشرفت» از موضوعاتي است که بيشتر و پيشتر از آن که براي ما مسلمانان مطرح باشد، براي پيروان ساير مذاهب مطرح بوده است. بسياري ازروشنفکران جهان فقط از آن جهت مذهب را ترک کرده اند که فکر مي کرده اند ميان مذهب و تجدد زندگي ناسازگاري است؛ فکر مي کرده اند لازمه دينداري توقف و سکون و مبارزه با تحرک و تحول است، و به عبارت ديگر خاصيت مذهب را ثبات ويکنواختي و حفظ شکلها و صورتهاي موجود مي دانسته اند.
نهرو نخست وزير فقيد هند عقايد ضد مذهبي داشته است و به هيچ دين و مذهبي معتقد نبوده است. از گفته هاي وي چنين برمي آيد که چيزي که وي را از مذهب متنفرکرده است جنبه «دگم» و يکنواختي مذهب است.
نهرو در اواخر عمر در وجود خودش و در جهان يک خلا احساس مي کند و معتقدمي شود اين خلا را جز نيروي معنوي نمي تواند پر کند. در عين حال از نزديک شدن به مذهب به خاطر همان حالت جمود و يکنواختي که فکر مي کند در هر مذهبي هست وحشت مي کند.
يک روزنامه نگار هندي به نام کارانجيا در اواخر عمر نهرو با وي مصاحبه اي به عمل آورده است (به فارسي چاپ شده است) و ظاهرا آخرين اظهار نظري است که نهرو درباره مسائل کلي جهاني کرده است.
کارانجيا آنجا که راجع به گاندي با وي مذاکره مي کند مي گويد: بعضي ازروشنفکران و عناصر مترقي عقيده دارند که گاندي جي با راه حل هاي احساساتي وروشهاي معنوي و روحاني خود اعتقادات ابتدايي شما را به سوسياليسم علمي متزلزل و ضعيف ساخت.
نهرو ضمن جوابي که مي دهد مي گويد: استفاده از روشهاي معنوي و روحاني نيزلازم و خوب است. من هميشه در اين مورد با گاندي جي هم عقيده بودم و چه بسا که امروز استفاده از اين وسايل را لازمتر مي شمارم، زيرا امروز در برابر خلا معنوي تمدن جديدي که رواج مي پذيرد بيش از ديروز بايد پاسخهاي معنوي و روحاني بيابيم.
کارانجيا سپس راجع به مارکسيسم از وي سؤالاتي مي کند و نهرو برخي نارساييهاي مارکسيسم را گوشزد مي کند و دوباره همان راه حل هاي روحي را طرح مي کند. در اين وقت کارانجيا به وي مي گويد:
آقاي نهرو! آيا اظهارات شما که اکنون از مفاهيم راه حل هاي اخلاقي و روحي سخن مي گوييد، ميان جناب عالي با جواهر لعل ديروز (يعني خود نهرو در زمان جواني) تفاوتي به وجود نمي آورد؟ آنچه شما مي گوييد اين تصور را ايجاد مي کند که آقاي نهرو در شامگاه عمرش در جستجوي خداوند برآمده است.
نهرو مي گويد: آري، من تغيير يافته ام. تاکيد من بر روي موازين و راه حل هاي اخلاقي و روحي بدون توجه و نادانسته نيست. . . سپس خود وي مي گويد: اکنون اين مساله پيش مي آيد که چگونه مي توان اخلاق و روحيات را به سطح عاليتري بالا برد؟ و اين طور جواب مي دهد: بديهي است براي اين منظور مذهب وجود دارد، امامتاسفانه مذهب به شکلي کوته نظرانه و به صورت پيروي از دستورهاي خشک وقالبي و انجام بعضي تشريفات معين پايين آمده است. شکل ظاهري و صدف خارجي آن باقي مانده است در حالي که روح و مفهوم واقعي آن از ميان رفته است.

اسلام و مقتضيات زمان

در ميان اديان و مذاهب، هيچ دين و مذهبي مانند اسلام در شؤون زندگي مردم مداخله نکرده است. اسلام در مقررات خود به يک سلسله عبادات و اذکار و اوراد ويک رشته اندرزهاي اخلاقي اکتفا نکرده است؛ همان طوري که روابط بندگان با خدارا بيان کرده است، خطوط اصلي روابط انسانها و حقوق و وظايف افراد را نسبت به يکديگر نيز در شکلهاي گوناگون بيان کرده است. قهرا پرسش انطباق با زمان درباره اسلام که چنين ديني است بيشتر مورد پيدا مي کند.

خصلت انطباق اسلام با زمان از نظر خارجيان

اتفاقا بسياري از دانشمندان و نويسندگان خارجي، اسلام را از نظر قوانين اجتماعي و مدني مورد مطالعه قرار داده اند و قوانين اسلامي را به عنوان يک سلسله قوانين مترقي ستايش کرده و خاصيت زنده و جاويد بودن اين دين و قابليت انطباق قوانين آن را با پيشرفتهاي زمان مورد توجه و تمجيد قرار داده اند.
برنارد شاو نويسنده معروف و آزاد فکر انگليسي گفته است:
«من هميشه نسبت به دين محمد به واسطه خاصيت زنده بودن عجيبش نهايت احترام را داشته ام. به نظر من اسلام تنها مذهبي است که استعداد توافق و تسلط برحالات گوناگون و صور متغير زندگي و مواجهه با قرون مختلف را دارد.
چنين پيش بيني مي کنم و از همين اکنون آثار آن پديدار شده است که ايمان محمدمورد قبول اروپاي فردا خواهد بود.
روحانيون قرون وسطي در نتيجه جهالت يا تعصب، شمايل تاريکي از آيين محمد رسم مي کردند. او به چشم آنها از روي کينه و عصبيت، ضد مسيح جلوه کرده بود. من درباره اين مرد، اين مرد فوق العاده، مطالعه کردم و به اين نتيجه رسيدم که نه تنهاضد مسيح نبوده بلکه بايد نجات دهنده بشريت ناميده شود. به عقيده من اگر مردي چون او صاحب اختيار دنياي جديد بشود، طوري در حال مسائل و مشکلات دنياتوفيق خواهد يافت که صلح و سعادت آرزوي بشر تامين خواهد شد.»
دکتر شبلي شميل يک عرب لبناني مادي مسلک است. او براي اولين بار بنياد انواع دارون را به ضميمه شرح بوخنر آلماني به عنوان حربه اي عليه عقايد مذهبي، به زبان عربي ترجمه کرد و در اختيار عربي زبانان قرار داد.
وي با آنکه ماترياليست است، از اعجاب و تحسين نسبت به اسلام و عظمت آورنده آن خودداري نمي کند و همواره اسلام را به عنوان يک آيين زنده و قابل انطباق با زمان ستايش مي کند.
اين مرد در جلد دوم کتابي که به نام «فلسفة النشوء و الارتقاء» به عربي منتشر کرده است، مقاله اي دارد تحت عنوان «القرآن و العمران» . اين مقاله را در رد يکي ازخارجيان که به کشورهاي اسلامي مسافرت کرده و اسلام را مسؤول انحطاط مسلمين دانسته، نوشته است.
شبلي شميل سعي دارد در اين مقاله ثابت کند که علت انحطاط مسلمين انحراف ازتعاليم اجتماعي اسلامي است نه اسلام، و آن عده از غربيها که به اسلام حمله مي کنند يااسلام را نمي شناسند و يا سوء نيت دارند و مي خواهند با بدبين کردن شرقيها به قوانين و مقرراتي که به هر حال از ميان خودشان برخاسته، طوق بندگي خود را به گردن آنهابگذارند.
در عصر ما اين پرسش که آيا اسلام با مقتضيات زمان هماهنگي دارد يا نه، عموميت پيدا کرده است. اينجانب که با طبقات مختلف و مخصوصا طبقه تحصيل کرده و دنيا ديده برخورد و معاشرت دارم، هيچ مطلبي را نديده ام به اندازه اين مطلب موردسؤال و پرسش واقع شود.

اشکالات

گاهي به پرسش خود رنگ فلسفي مي دهند و مي گويند: در اين جهان همه چيز در تغيير است، هيچ چيزي ثابت و يکنواخت باقي نمي ماند، اجتماع بشر نيز از اين قاعده مستثني نيست و چگونه ممکن است يک سلسله قوانين اجتماعي براي هميشه بتواندثابت و باقي بماند؟
اگر صرفا از نظر فلسفي اين مساله را مورد توجه قرار دهيم، جوابش واضح است. آن چيزي که همواره در تغيير است، نو و کهنه مي شود، رشد و انحطاط دارد، ترقي وتکامل دارد، همانا مواد و ترکيبات مادي اين جهان است و اما قوانين جهان ثابت است. مثلا موجودات زنده طبق قوانين خاصي تکامل پيدا کرده و مي کنند و دانشمندان قوانين تکامل را بيان کرده اند. خود موجودات زنده دائما در تغيير و تکاملند، اماقوانين تغيير و تکامل چطور؟ البته قوانين تغيير و تکامل، متغير و متکامل نيستند وسخن ما درباره قوانين است. در اين جهت فرق نمي کند که قانون مورد نظر يک قانون طبيعي باشد يا يک قانون وضعي و قراردادي، زيرا ممکن ست يک قانون وضعي وقراردادي از طبيعت و فطرت سرچشمه گرفته باشد و تعيين کننده خط سير تکاملي افراد و اجتماعات بشري باشد.
ولي پرسشهايي که در زمينه انطباق و عدم انطباق اسلام با مقتضيات زمان وجوددارد، تنها جنبه کلي و فلسفي ندارد. آن پرسشي که بيش از هر پرسش ديگر تکرارمي شود اين است که قوانين در زمينه احتياجات وضع مي شود و احتياجات اجتماعي بشر ثابت و يکنواخت نيست، پس قوانين اجتماعي نيز نمي تواند ثابت و يکنواخت باشد.
اين پرسش چه پرسش خوب و ارزنده اي است! اتفاقا يکي از جنبه هاي اعجاز آميز دين مبين اسلام - که هر مسلمان فهميده و دانشمندي از آن احساس غرورو افتخار مي کند - اين است که اسلام در مورد احتياجات ثابت فردي يا اجتماعي، قوانين ثابت و در مورد احتياجات موقت و متغير وضع متغيري در نظر گرفته است و مابه ياري خداوند تا اندازه اي که با اين سلسله مقالات متناسب باشد شرح خواهيم داد.

خود زمان با چه چيز منطبق شود؟

اما قبل از آن که وارد اين مبحث بشويم، ذکر دو مطلب را لازم مي دانم:
يکي اينکه اکثر افرادي که از پيشرفت و تکامل و تغيير اوضاع زمان دم مي زنند، خيال مي کنند هر تغييري که در اوضاع اجتماعي پيدا مي شود، خصوصا اگر از مغرب زمين سرچشمه گرفته باشد بايد به حساب تکامل و پيشرفت گذاشت، و اين ازگمراه کننده ترين افکاري است که دامنگير مردم امروز شده است.
به خيال اين گروه، چون وسايل و ابزارهاي زندگي روز به روز عوض مي شود وکاملتر جاي ناقصتر را مي گيرد و چون علم و صنعت در حال پيشرفت است، پس تمام تغييراتي که در زندگي انسانها پيدا مي شود نوعي پيشرفت و رقاء است و بايد استقبال کرد، بلکه جبر زمان است و خواه ناخواه جاي خود را باز مي کند، در صورتي که نه همه تغييرات نتيجه مستقيم علم و صنعت است و نه ضرورت و جبري در کار است.
در همان حالي که علم در حال پيشروي است، طبيعت هوسباز و درنده خوي بشرهم بيکار نيست. علم و عقل، بشر را به سوي کمال جلو مي برد و طبيعت هوسباز ودرنده خوي بشر سعي دارد بشر را به سوي فساد و انحراف بکشاند. طبيعت هوسباز ودرنده خو همواره سعي دارد علم را به صورت ابزاري براي خود درآورد و در خدمت هوسهاي شهواني و حيواني خود بگمارد.
زمان همان طوري که پيشروي و تکامل دارد، فساد و انحراف هم دارد. بايد باپيشرفت زمان پيشروي کرد و با فساد و انحراف زمان هم بايد مبارزه کرد. مصلح ومرتجع هر دو عليه زمان قيام مي کنند، با اين تفاوت که مصلح عليه انحراف زمان ومرتجع عليه پيشرفت زمان قيام مي کند. اگر زمان و تغييرات زمان را مقياس کلي خوبيها و بديها بدانيم، پس خود زمان و تغييرات آن را با چه مقياسي اندازه گيري کنيم؟ اگر همه چيز را با زمان بايد تطبيق کنيم، خود زمان را با چه چيزي تطبيق دهيم؟ اگربشر بايد دست بسته در همه چيز تابع زمان و تغييرات زمان باشد، پس نقش فعال وخلاق و سازنده اراده بشر کجا رفت؟
انسان که بر مرکب زمان سوار است و در حال حرکت است نبايد از هدايت ورهبري اين مرکب، آني غفلت کند. آنان که همه از تغييرات زمان دم مي زنند و ازهدايت و رهبري زمان غافلند، نقش فعال انسان را فراموش کرده اند و ماننداسب سواري هستند که خود را در اختيار اسب قرار داده است.



نويسنده:استاد شهيد مرتضي مطهري







برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان