بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,073

سقط جنين در فقه اماميه-قسمت دوم

  1392/4/17
قسمت قبلي



3.    عقل

دليل ديگري که در حرمت سقط بدان استناد شده، عقل است؛ عقل حکم به حرمت ظلم مي‌ کند و سقط جنين را ظلم فاحش، بلکه از بدترين ظلم ‌ها مي‌ شمارد؛ زيرا اقدام به آن در واقع تجاوز به کسي است که قدرت دفاع از خود را ندارد و اين گونه تجاوز از نظر عقلي حرام و ممنوع است.(18)

4.    اجماع

فقهاي اماميه به اجماع، ديه را براي جبران خسارت ناشي از جنايت بر غير، واجب و لازم دانسته اند. وجوب پرداخت ديه، به دلالت التزامي بر حرمت سقط جنين حکم مي کند؛ زيرا ديه، جبران کننده خسارت حاصل از جنايت است و سقط عمدي، بدون اذن شارع، قطعاً حرام است؛ به عبارت ديگر، با توجه به اين که اصل در وجوب ديه، اين است که به سبب جنايت باشد، و جنايت عمدي نيز قطعاً حرام است، پس اسقاط عمدي جنين در هريک از مراحل رشد، حرام خواهد بود.(19)

البته ممکن است به اين دليل خدشه وارد شود که تلازمي بين لزوم پرداخت ديه و حرمت وجود ندارد. براي مثال، اگر شخصي در خواب با غلطيدن روي کودکي، موجب مرگ وي شود، با اين که پرداخت ديه لازم است، ولي گناهکار نيست. در جواب گفته مي شود، اگرچه وجود تلازم بين لزوم پرداخت ديه با حرمت، محل بحث و مناقشه است؛ ولي مدعاي ما، اقدام عمدي بدون اذن شارع است؛ يعني کشتن عمدي انسان و سقط عمدي جنين در هريک از مراحل رشد، مدنظر است.

بنابراين با توجه به ادله چهارگانه فوق نسبت به حرمت سقط جنين، خواه قبل از دميده شدن روح و خواه بعد از آن، به حکم اولي هيچ شک و شبهه‌ اي وجود ندارد؛ گرچه در برخي موارد به حکم ثانوي حرمت آن برداشته مي‌ شود. 

اينک موارد جواز سقط جنين قبل و بعد از دميده شدن روح از ديدگاه فقها مورد بررسي قرار مي ‌گيرد:

موارد جواز سقط جنين قبل از دميده شدن روح

1.    حفظ جان مادر

فقهاي اماميه اتفاق نظر دارند که هرگاه حيات مادر متوقف بر سقط جنيني باشد که روح در آن دميده نشده و به حد انسان کاملي که بر او لفظ انسان يا نفس محترمه صدق کند، نرسيده باشد، سقط آن جايز است؛ زيرا حفظ حيات مادر از نظر شارع مهم تر است. به علاوه حالت اضطرار مادر براي حفظ جان خود موجب رفع حرمت سقط مي ‌شود.(20)
 
برخي از فقها خوف خطر جاني مادر که ناشي از ادامه بارداري باشد را نيز مجوز سقط جنين مي ‌دانند؛ زيرا عقلا در مواردي که غالباً حصول يقين ممکن نباشد، وجود خوف را راه رسيدن به واقع قرار مي‌ دهند.(21)
 
بنابراين مي توان گفت: در صورتي که ادامه بارداري با علم يا خوف خطر جاني براي مادر توأم باشد، به طوري که يا بايد مادر که نفس محترمه ‌اي است، تلف شود يا براي نجات جان مادر، جنيني که هنوز روح در آن دميده نشده سقط گردد؛ مسئله از قبيل دوران امر بين اهم و مهم خواهد بود که علماي علم اصول براي رفع اين تزاحم قائل به ترجيح امر اهم شده ‌اند.(22)
 

2.    حفظ سلامت مادر

در صورتي که ادامه بارداري باعث بيماري شديد، نقص عضو يا تشديد بيماري مادر شود و از طرفي درمان مادر منجر به سقط جنين شود، برخي از فقها قائل به جواز سقط جنين به منظور مداوا و حفظ سلامت مادر شده‌ اند. براي نمونه اگر مادر مبتلا به بيماري سرطان باشد و براي درمان نياز به شيمي درماني دارد که لازمه ‌اش سقط جنين است، مي ‌توان مادر را مداوا نمود؛ زيرا حفظ جان مادر به دليل اهميت بالاتر رجحان دارد. به علاوه عدم مداواي مادر موجب عسر و حرج يا ورود ضرر به مادر مي ‌شود که به استناد 2 قاعده «لاحرج» و «لاضرر» حکم اوليه‌ حرمت سقط جنين برداشته مي‌ شود.(23) 

برخي از فقها ضرر يا درد غير قابل تحمل، قبل از دميده شدن روح را نيز مجوز سقط جنين مي دانند.(24)
 

3.     جنين ناقص الخلقه

از ديگر موارد جواز سقط جنين، يقين به وجود نقص عضو در جنين است؛ به طوري که موجب گرفتاري پدر و مادر و مايه عسر و حرج شديد شود.(25)

برخي از فقها معتقدند: اگر نقص عضو جنين به گونه‌ اي باشد که صورت انساني نداشته باشد، مي ‌توان آن را سقط نمود؛ زيرا دليلي بر عدم جواز اتلاف جنين غير انسان وجود ندارد.(26)
 

4.    جنين ناشي از زناي به عنف

بارداري در اثر تجاوز جنسي قطعاً فشار روحي زيادي به مادر تحميل مي ‌کند. به طوري که هم در دوران حمل و هم بعد از تولد کودک نامشروع، مادر دچار عسر و حرج شديد مي‌ شود. لذا بعيد نيست در اين مورد نيز بتوان قائل به جواز سقط جنين شد.(27)
 

موارد جواز سقط جنين بعد از دميده شدن روح

پس از دميده شدن روح، جنين مانند زن باردار، انسان کامل محسوب مي ‌شود. در زمينه سقط جنين در اين مرحله نيز ديدگاه‌ هاي مختلفي وجود دارد که در ذيل مورد بررسي قرار مي ‌گيرد.

1.     حفظ جان مادر

زماني که روح در جنين دميده شده باشد، اگر وضعيت به گونه ‌اي باشد که ادامه بارداري براي زن خطر جاني داشته باشد، برخي قائل به جواز سقط جنين شده ‌اند؛ زيرا مسئله از باب تزاحم فرض مي ‌شود و براي جان مادر اهميت بيشتري قائل شده، از اين رو حفظ آن را ترجيح مي ‌دهند.(28) زيرا مادر، انسان بالفعل است؛ اما جنين داراي استعداد بالقوه انساني است. بنابراين مي ‌توان ادعا کرد که نجات وي از نجات جان جنين مهم ‌تر است و همين مقدار ترجيح، براي حفظ جان مادر کافي است. همچنين ثبوت قصاص در جنايت بر مادر و ثبوت ديه در جنايت بر جنين، خود دليل اهميت جان مادر و رجحان حفظ جان وي است.(29)

در چنين مواردي غالباً امر داير بين مرگ مادر و جنين، هر دو يا تنها جنين است. بنابراين بعيد نيست که در اين حالت سقط جنين جايز باشد؛ زيرا با اسقاط آن، مادر زنده مي ‌ماند، حال آنکه اگر مادر بميرد، جنين در شکم وي هم خواهد مرد؛ چراکه حيات وي وابسته به حيات مادر است.(29)
 

2.     حفظ سلامت مادر

برخي از فقها معتقدند وقتي ادامه بارداري سلامت مادر را تهديد کند، سقط جنين جايز مي ‌شود؛ زيرا در اين حالت چون مادر از باب وظيفه و تکليف اقدام به مداواي خود مي ‌کند، در واقع ضرر و حرج را از خود دفع مي نمايد؛ اگرچه در نتيجه استعمال دارو، جنين سقط گردد. آيت الله مکارم شيرازي نيز در پاسخ به استفتايي در مورد زني که در ماه هفتم حاملگي تصادف مي‌ کند و نياز به عمل جراحي فوري دارد به طوري که با بيهوش کردن او جنين وي سقط مي ‌شود، مي‌ فرمايد: اگر جان مادر در خطر است و راه منحصر به عمل جراحي، بيهوشي باشد، مانعي ندارد.(30) 




نويسنده: معصومه نادري-دانشجوي دکتراي فقه و حقوق اسلامي






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان