بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,101

نقش سازمان هاي بين المللي در تامين صلح جهاني-قسمت اول

  1392/4/15
خلاصه: صلح مفروضه ي اصلي به وجود آمدن رشته ي روابط بين الملل بوده است. از تاسيس کرسي روابط بين الملل قضيه ي صلح و کنترل جنگ يکي از دلايل اصلي بحث و مجادلات نظري و عملي در جهان بوده است.تاکنون تئوري هاي زيادي در جهت ايجاد صلح و بر قراري امنيت جهاني در عرصه ي مطالعاتي روابط بين الملل به وجود آمده است و در زمينه هاي عملي نيز سازمان هاي زيادي براي بسط صلح در عرصه ي جهاني تاسيس شده است. به خصوص بعد از جنگ جهاني دوم تلاش هاي زيادي در زمينه ي ايجاد صلح جهاني چه در زمينه ي تئوريک و چه عملي انجام شده است. در اين جا اين سوال پيش مي آيد که سازمان هاي بين المللي چه تاثيري در صلح جهاني و امنيت بين المللي به خصوص بعد از جنگ سرد داشته است به همين علت در اين پژوهش سعي مي شود تا با استفاده از رويکرد نهاد گرايي به اين موضوع پرداخته شود.
سازمان هاي بين المللي دو نوع سازمان کاملا متفاوت را دربرمي گيرند؛ اولين نوع مربوط مي شود به سازمان هاي بين المللي دولتي که آن ها را دولت هاي ملي تشکيل مي دهند و اداره مي کنند. دومين نوع مربوط مي شود به سازمان هاي بين المللي غيردولتي که دولت هاي ملي نقش مستقيمي در تشکيل و اداره ي آن ها ندارد.امروزه تعداد سازمان هاي بين المللي دولتي را بين 300 تا 400 تخمين زده اند. اين پژوهش سعي داردبه اين موضوع بپردازد،که چگونه سازمان هاي بين المللي پس از پايان جنگ سرد، در تامين صلح جهاني،مي توانند تاثير گزار باشند.فرضيه مطرح شده در اين مقاله اين است که باوجود حقوق و وظايفي که سازمان هاي بين المللي در چهارچوب قوانين خود،براي دولت ها وضع کرده اند،نقش تعيين کننده اي در تامين صلح جهاني دارا مي باشد.

مقدمه

از عوامل اصلي در ايجاد دگرگوني در روابط بين دولت ها،وحشت از جنگ مي باشد که به صورت انگيزه اي براي همکاري بين المللي به منظور رسيدن به صلح جهاني درآمده است.يکي از دلايل اصلي به وجود آمدن سازمان هاي بين المللي پس از جنگ جهاني دوم نيز،برقراري صلح و امنيت بوده است. در اين راستا اقدامات سازمان هاي بين المللي براي حل و فصل مناقشات داراي اهميتي حياتي است؛ چرا که بيشتر اين سازمان ها، به عنوان نهادهاي فراملي، توانايي و مشروعيت ايفاي نقشي تاثيرگذار و مورد پذيرش همگان را در جامعه جهاني دارا مي باشد.مي توان صلح را ماهيت اصلي به وجود آمدن اين سازمان ها دانست. 
به همين دليل هدف اصلي، بررسي ميزان کارکرد سازمان هاي بين المللي در تامين صلح جهاني مي باشد اين پژوهش سعي داردبه اين موضوع بپردازد،که چگونه سازمان هاي بين المللي پس از پايان جنگ سرد، در تامين صلح جهاني،مي توانند تاثير گزار باشند.فرضيه مطرح شده در اين مقاله اين است که باوجود حقوق و وظايفي که سازمان هاي بين المللي در چهارچوب قوانين خود،براي دولت ها وضع کرده اند،نقش تعيين کننده اي در تامين صلح جهاني دارا مي باشد(بيگ زاده. 1390: 12).
سازمان هاي بين المللي دو نوع سازمان کاملا متفاوت را دربرمي گيرند؛ اولين نوع مربوط مي شود به سازمان هاي بين المللي دولتي که آن ها را دولت هاي ملي تشکيل مي دهند و اداره مي کنند. دومين نوع مربوط مي شود به سازمان هاي بين المللي غيردولتي که دولت هاي ملي نقش مستقيمي در تشکيل و اداره ي آن ها ندارد.امروزه تعداد سازمان هاي بين المللي دولتي را بين 300 تا 400 تخمين زده اند.
امروزه درجامعه ي بزرگ جهاني، سازمان‌هاي بين‌المللي نه تنها در حوزه‌هاي فني، تجاري و صنعتي، مديريت جامعه بين‌المللي را عهده‌دار شده‌اند بلكه در امور حاكميتي مثل حفظ صلح، خلع سلاح و كنترل تسليحات نيز قد عَلَم كرده‌اند. بر اين اساس سازمان‌هاي بين‌المللي كه ماهيتاً نهادهايي فاقد حاكميت قلمداد مي‌شوند از رهگذر توافق دولت‌ها به اعمال اختيارات حاكميتي مختلف مبادرت مي‌ورزند. در اين وادي يك سازمان بين‌المللي،اجتماعي از دولت ها مي باشد. محل استيلاي قدرت سازمان‌هاي بين‌المللي متغير است ولي هر آنچه كه به صورت امور داخلي يك كشور در نيايد را مي‌توان تحت نفوذ اين سازمان ها در جامعه بين المللي دانست(بيگ زاده. 1390: 14).  
نهاد گرايان ليبرال نيز معمولا ديدگاه خوش بينانه اي نسبت به نقش نهاد هاي بين المللي در ايجاد و گسترش همکاري هاي بين المللي و در نتيجه صلح دارند و معتقدند که از سازمان هاي بين المللي و توانايي آنها مي توان براي افزايش يا تثبيت مزاياي صلح،مانند وابستگي متقابل اقتصادي و کاهش هزينه هاي جنگ از طريق تنبيه جمعي متجاوز استفاده کرد(مشيرزاده.1388: 59).
از مسايل و اهداف اصلي سازمان هاي بين المللي در قرن حاضر رسيدن به صلح جهاني وامنيت دسته جمعي بوده است كه اين امر در اساسنامه سازمان بين المللي مهم قرن ،سازمان ملل متحد متبلور شده است.در واقع جنگ سرد باعث اختلال در روند سيستم امنيت بين المللي گرديد.پس از پايان جنگ سرد نيز جهان وارد يک دوره ي انتقالي گرديد و اين وضعيت،زمينه را براي نزديکي بيشتر ملت ها در جهت حل بعضي معضلات فراهم کرد،و در نتيجه سازمان هاي بين المللي تمام هدف خود را بر اين مساله گذاشتند که با تشکيل کنفرانس به راه حل هايي براي رسيدن به صلح و همکاري هايي در صحنه جهاني دست پيدا کنند.

چهارچوب نظري

سازمان هاي بين المللي در حقيقت بيانگر نوعي فدراليسم جهاني هستند.در فدراليسم جهاني ما شاهد تجمع­­­­­­­­­هايي هستيم،که عناصر تشکيل دهنده­ي آن (دولت ها) ويژگي دولت بودن خودشان را حفظ کرده اند و ضمن حفظ ويژگي خودشان يک نهاد مستقل از خود ايجاد کرده اند.سازمان هاي بين المللي در واقع،نماد بسيار بارز فدراليسم جهاني مي باشندکه حيات مستقل و شخصيت حقوقي مستقل از عناصر خود را دارند.به طور خلاصه،سازمان هاي بين المللي از يک ديد شبيه دولت هاي فدرالي هستند که ما اکنون در جهان شاهد آنها هستيم،از اين ديدگاه که سازمان­­­­­­­ هاي بين المللي،مجموعه اي از نهاد ها هستند که با يکديگر جمع مي شوند و يک نهاد ديگري به وجود مي آورند،شبيه فدراليسمي است که ما بين دولت ها مي شناسيم و هر کدام از درون مستقل هستند اما در بيرون و سياست خارجي خود،به منظور حفظ وحدت و رسيدن به يک امنيت جمعي در بين خود با يکديگر همکاري و فعاليت مي کنند(بيگ زاده.1390: 1)
امروزه زندگي بين المللي بدون سازمان هاي بين المللي اصلا قابل تصور نيست،يعني هيچ دولتي را بلا استثنا نمي توان پيدا کرد که عضو يک يا چند سازمان نباشد و اين بيشتر از پيش اهميت برقراري رابطه و همکاري به منظور رسيدن به يک اجماع نظر و اتفاق نظر بين دولت ها را نشان مي دهد.بنابر اين ملاحظه مي شود که تا چه حد سازمان هاي بين المللي در زندگي سياسي،اقتصادي،اجتماعي بين المللي از جايگاه مهمي برخوردارند.سازمان هاي بين المللي از دير باز در  برقراري و حفظ صلح و امنيت تاثير داشته اند و از روشهاي  مختفي به منظور حل و فصل مسالمت آميز اختلافات  استفاده مي کنند،که شامل روشهاي سياسي مانند مذاکره،ميانجي گري،سازش و يا روشهاي حقوقي مانند داوري و رسيدگي قضايي مي شود(همان: 4)
با توجه به تحولاتي که امروزه در جامعه ي بين المللي رخ داده است،نقش سازمان هاي بين المللي غير دولتي روز به روز از اهميت بيشتري برخوردار مي شوند و حضور اين سازمان ها ابعاد وسيعتري به خود مي گيرد و علت آن هم اين است که ايجاد اين سازمان ها نسبت به سازمان هاي بين المللي فوق العاده ساده تر است و در بررسي صلح در جامعه ي بين الملل نيز سازمان هاي غير دولتي  بيش از سازمان هاي دولتي به مقوله ي صلح اهميت داده اند.قلمرو فعاليت هاي اين سازمان ها از حقوق بشر تا مخاصمات مسلحانه و محيط زيست مي باشد که همه به نحوي صلح و آرامش جهاني را هدف خود قرار مي دهند(غفوري.1383: 24).
هر بار که تغيير عمده اي در جامعه ي بين الملل حاکم شده است،نقش ديپلماسي در سياست جهاني مورد بازنگري مجدد قرار گرفته است.اين موضوع در ابتداي قرن بيستم و در سايه ي تحولات عمده ي واقع در آن زمان مصداق دارد و هم اکنون نيز در دهه اوليه قرن بيست و يکم وهزاره سوم تجلي يافته است. در قرن جديد،علاوه بر وجود عناصر و عوامل تکنولوژيک جديد،در عرصه ي ديپلماسي"دولت زدايي" شده است.اين عنصر مهم و تاثير گزار باعث گرديد در مناسبات،صلح،جنگ و ثبات از ميان برداشته شود.و سازمان هاي بين المللي دولتي و غير دولتي روي کار آمده اند،که درصددند با گسترش فعاليت هاي ديپلماتيک خود در صحنه هاي بين المللي نقش آفرين باشند و محدوديت کارکرد دولت هاي ملي را در عرصه ي بين المللي و ديپلماسي برطرف سازند(همان: 26).
از ديدگاه نهاد گرايان با افزايش نقش نهاد هاي بين المللي ما شاهد گسترش همکاري­­ هاي بين المللي در جهت منسجم ساختن بيشتر جامعه ي بين المللي مي باشيم. برخي از تحليل گران اين ديدگاه ادعا مي کنند که جنگ را مي توان از ميان برداشت و فرهنگ صلح را جايگزين آن کرد.انديشه هاي کساني مانند ويلسون و آنجل بر پايه ي ديدگاه ليبرال ها در مورد موجودات انساني و جامعه ي انساني است،اين که انسان ها موجودات عقلاني هستند و با عقلانيت به اين مهم مي رسند که با ايجاد مجموعه اي از سازمان ها،همه مي توانند از فرهنگ غني صلح و آرامش و امنيت حاصل از آن در روابط بين الملل بهره مند شوند.همه ي اين مسائل پايه ي  تاسيس سازمان هاي بين المللي از جمله جامعه ي ملل شد(ساعد.1389: 16).
شکست هاي جامعه ي ملل در دهه ي1930موجب ترديد پيرامون وجود هماهنگي منافع در برقراري صلح گرديد،به همين خاطر تلاش بر اين شد که به منظور تامين صلح و امنيت بين المللي ملت ها و حل و فصل منصفانه ي اختلاف ها،حقوق و سازمان هاي بين المللي با قدرتي کارآمد تلفيق شوند.
درک صحيح از مفاهيم صلح و امنيت نه تنها در رابطه با سازمان هاي بين المللي امري ضروري است،زيرا اين سازمان ها از تاثيرات بسيار مهمي بر روند تحولات جامعه ي جهاني برخوردار بوده اند و به مرور زمان نيز بر اهميت آنها افزوده مي شود،بلکه از آنجايي که فرضيه هاي متعددي در پي شناخت و نقش و برسميت شناختن اين سازمان ها به وجود آمده اند،بدون اين شناخت نمي توان به خوبي نسبت به ميزان تاثير گزار بودن اين سازمان ها قضاوت کرد.
مقاله ي حاضر تلاش خواهد کرد تا با بهره مندي از رهيافت نهادگرايي نوليبرال به بررسي مفهوم صلح و نقش سازمان هاي بين المللي در ميزان تامين اين مفهوم در جامعه ي بين المللي امروز بپردازد.



نويسنده:محمد شريفي کرجان






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان