بسم الله
 
EN

بازدیدها: 709

اخلاق در قرآن-قسمت سي و هشتم

  1392/4/15
خلاصه: اخلاق در قرآن (جلد 1: اصول مسائل اخلاقي)-قسمت سي و هشتم
قسمت قبلي



رابطه تغذيه و اخلاق در روايات اسلامي

گرچه رابطه بالا در آيات قرآني کمرنگ است، و تنها اشارتي به چشم مي خورد؛ ولي اين معني (رابطه اخلاق و تغذيه) در روايات اسلامي دامنه گسترده اي دارد که نمونه هايي از آن را در ذيل از نظر مي گذرانيم:
در يک سلسله از روايات، به رابطه تغذيه با سوء اخلاق اشاره شده است از جمله:
1- در روايات متعددي مي خوانيم: يکي از شرايط استجابت دعا پرهيز از غذاي حرام؛ از جمله، در حديثي آمده است که شخصي نزد پيامبر صلي الله عليه و آله آمد و عرض کرد: «احب ان يستجاب دعائي؛ دوست دارم دعاي من مستجاب شود! » پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: «طهر ماکلک ولاتدخل بطنک الحرام؛ غذاي خود را پاک کن از غذاي حرام پرهيز نما! » (78)
همين معني از همان بزرگوار با تعبير ديگري آمده است، مي فرمايد: «من احب ان يستجاب دعائه فليطيب مطعمه و مکسبه؛ کسي که دوست دارد دعايش مستجاب شود، طعام و کسب خود را از حرام پاک کند! » (79)
با توجه به اين که در حديثي از امام صادق عليه السلام مي خوانيم: «ان الله لايستجيب دعاء بظهر قلب قاس؛ خداوند دعايي را که از قلب قساوتمند برخيزد مستجاب نمي کند! » (80)مي توان نتيجه گرفت که غذاي ناپاک و حرام، قلب را تاريک و قساوتمند مي کند؛ و به همين دليل، دعاي حرامخواران مستجاب نمي شود. و از اينجا به رابطه نزديکي که در ميان ناپاکي درون و تغذيه حرام وجود دارد، مي توان پي برد.
در حديث معروف امام حسين عليه السلام در روز عاشورا آمده است که بعد از ايراد آن سخنان داغ و پر محتوا و گيرا در برابر لشکر لجوج و قساوتمند کوفه، هنگامي که ملاحظه کرد آنها حاضر به سکوت و گوش دادن به سخنانش نيستند، فرمود: (آري! شما حاضر به شنيدن سخن حق نيستيد زيرا) ملئت بطونکم من الحرام فطبع الله علي قلوبکم؛ شکمهاي شما از غذاهاي حرام پر شده است، در نتيجه خداوند بر دلهاي شما مهر زده است (و هرگز حقايق را درک نمي کنيد! ) » (81)
2- در روايات ديگري آمده است؛ که رابطه اي در ميان خوردن غذاي حرام و عدم قبول نماز و روزه و عبادات، وجود دارد؛ از جمله، در حديثي از پيامبراکرم صلي الله عليه و آله مي خوانيم: «من اکل لقمة حرام لن تقبل له صلوة اربعين ليلة، و لم تستجب له دعوة اربعين صباحا و کل لحم ينبته الحرام فالنار اولي به و ان اللقمة الواحدة تنبت اللحم؛ هرکسي لقمه اي از غذاي حرام بخورد تا چهل شب نماز او قبول نمي شود، و تا چهل روز دعاي او مستجاب نمي گردد؛ و هر گوشتي که از حرام برويد، آتش دوزخ براي آن سزاوارتر است؛ و حتي يک لقمه نيز باعث روييدن گوشت مي شود! » (82)
بديهي است براي قبولي نماز، شرايط زيادي لازم است، از جمله حضور قلب و پاکي دل، اما غذاي حرام پاکي قلب و صفاي دل را از انسان مي گيرد.
3- در روايات متعدد ديگري از پيامبراکرم صلي الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام آمده است که: «من ترک اللحم اربعين صباحا ساء خلقه؛ کسي که چهل روز گوشت را ترک کند، اخلاق او بد مي شود! » (83)
از اين احاديث بخوبي استفاده مي شود که در گوشت ماده اي است که اگر براي مدت طولاني از بدن انسان قطع شود، در روحيات و اخلاق او اثر مي گذارد، و کج خلقي و بد اخلاقي به بار مي آورد.
البته استفاده زياد از گوشت حيوانات نيز در بعضي از روايات مزموم شمرده شده، ولي از ترک آن براي مدت طولاني نيز در بسياري از روايات نهي شده است.
4- در روايات زيادي که در کتاب «اطعمه و اشربه» آمده است، رابطه اي ميان بسياري از غذاها و اخلاق خوب و بد، بيان گرديده به عنوان نمونه:
در حديثي از رسول خدا صلي الله عليه و آله مي خوانيم: «عليکم بالزيت فانه يکشف المرة ... . و يحسن الخلق؛ بر شما لازم است که از زيت (زيت به معني روغن زيتون يا هرگونه روغن مايع است) استفاده کنيد، زيرا صفرا را از بين مي برد... و اخلاق انسان را نيکو مي کند! » (84)
5- در حديثي از امام صادق عليه السلام مي خوانيم: که از کلام پيامبر صلي الله عليه و آله چنين نقل مي کند «من سره ان يقل غيظه فلياکل لحم الدراج؛ کسي که دوست دارد خشم او کم شود گوشت دراج را بخورد! » (85)
از اين تعبير بخوبي استفاده مي شود که رابطه اي ميان تغذيه و خشم و بردباري وجوددارد.
6- در روايت مشروحي از تفسير عياشي از امام صادق عليه السلام نقل شده درباره اين که چرا خداوند خون را حرام کرده مي فرمايد: «و اما الدم فانه يورث الکلب و قسوة القلب و قلة الرافة و الرحمة لا يؤمن ان يقتل ولده و والديه ... . ؛ اين که خداوند خوردن خون را حرام کرده به خاطر آن است که سبب جنون و سنگدلي و کمبود رافت و مهرباني مي شود ... تا آنجا که ممکن است فرزند و يا پدر و مادرش را به قتل برساند! »
در بخش ديگري از اين روايت مي فرمايد: «و اما الخمر فانه حرمها لفعلها و فسادها وقال ان مدمن الخمر کعابد الوثن و يورث ارتعاشا و يذهب بنوره و يهدم مروته؛ و اما شراب، خداوند آن را به خاطر تاثير و فسادش حرام کرده است و فرمود شخص دائم الخمر مانند بت پرست است بدنش لرزان مي شود، و نور (معنويت) او را از بين مي برد، و شخصيت او را ويران مي سازد! » (86)
7- در روايات متعددي که در کافي درباره انگور آمده است رابطه ميان خوردن انگور و برطرف شدن غم و اندوه ديده مي شود؛ از جمله، در حديثي از امام صادق عليه السلام مي خوانيم: «شکي نبي من الانبياء الي الله عزوجل الغم فامره الله عزوجل باکل العنب؛ يکي از پيامبران الهي از غم و اندوه (و افسردگي) به پيشگاه خداوند متعال شکايت کرد؛ خداوند متعال به او دستور داد که انگور بخورد! » (87)
اين حديث تاکيد بيشتري است بر مساله ارتباط تغذيه با مسائل اخلاقي.
8- در احاديث متعددي نيز رابطه خوردن انار و از ميان رفتن وسوسه هاي شيطاني و به وجود آمدن نورانيت قلب ديده مي شود؛ از جمله، در حديث معتبري از امام صادق عليه السلام آمده است که مي فرمود: «من اکل رمانة علي الريق انارت قلبه اربعين يوما؛ کسي که يک انار را ناشتا بخورد، چهل روز قلبش را نوراني مي کند. » (88)
9- در روايت متعددي در باب «خوردن» تعبيراتي ديده مي شود که همه نشانه ارتباط تغذيه با روحيات و مسائل اخلاقي است؛ از جمله، در حديثي از رسول خدا صلي الله عليه و آله مي خوانيم که به جعفر (ابن ابي طالب) عليهماالسلام فرمود: «يا جعفر کل السفرجل فانه يقوي القلب و يشجع الجبان؛ اي جعفر! «به» بخور قلب را تقويت مي کند و ترسو را شجاع مي سازد! » (89)
10- در بعضي از احاديث رابطه ميان غذاي اضافي و سنگدلي و قساوت و عدم پذيرش موعظه ديده مي شود؛ از جمله، در کتاب «اعلام الدين» از پيغمبر اکرم نقل شده که فرمود: «اياکم و فضول المطعم فانه يسم القلب بالقسوة و يبطي ء بالجوارح عن الطاعة و يصم الهمم عن سماع الموعظة؛ از غذاي اضافي بپرهيزيد که قلب را پر قساوت مي کند و از اطاعت حق تنبل مي سازد و گوش را از شنيدن موعظه کر مي نمايد! »
فضول الطعام (غذاي اضافي) ممکن است اشاره به پرخوري باشد يا غذاهاي باقي مانده و فاسد شده، و در هر حال از رابطه تغذيه و مسائل اخلاقي خبر مي دهد.
همين معني در بحارالانوار از بعضي از روات اهل سنت از پيغمبراکرم صلي الله عليه و آله نقل شده است. (90)
از اين حديث بخوبي استفاده مي شود که غذاي اضافي سه پيامد سوء دارد: قساوت مي آورد؛ انسان را در انجام عبادات و طاعات تنبل مي کند؛ و گوش شنوا را در برابر مواعظ از انسان مي گيرد!
اين مطلب کاملا محسوس است که وقتي انسان غذاي زياد و سنگين مي خورد عبادات را به زحمت به جا مي آورد و نشاطي براي عبادت ندارد بعکس هنگامي که غذاي ساده و کم مي خورد قبل از اذان صبح بيدار است نشاط دارد و حالت مطالعه و عبادت دارد.
همچنين به تجربه رسيده است هنگامي که انسان روزه مي گيرد رقت قلب پيدا مي کند و آمادگي بيشتر براي شنيدن مواعظ در او حاصل مي شود؛ بعکس هنگامي که شکم پر است فکر انسان درست کار نمي کند و خودش را از خدا دور مي بيند.
11- در احاديث اسلامي در ارتباط نوشيدن عسل با صفاي قلب، از اميرمؤمنان علي عليه السلام مي خوانيم: «العسل شفاء من کل داء و لا داء فيه يقل البلغم و يجلي القلب؛ عسل شفاي تمام بيماريها است و در آن بيماري نيت بلغم را کم مي کند و قلب را صفا مي بخشد. » (91)

نتيجه:

از مجموع آنچه در بالا آورديم و روايات فراوان ديگر که ذکر آنها به طول مي انجامد بخوبي استفاده مي شود که رابطه نزديکي ميان تغذيه و روحيات و اخلاقيات وجود دارد، هرگز نمي گوئيم غذاها علت تامه براي اخلاق خوب يا بد است، بلکه همين اندازه مي دانيم که طبق روايات بالا يکي از عوامل زمينه ساز پاکي و اخلاق، تغذيه است هم از نظر نوع غذاها و هم از نظر حلال و حرام بودن آنها.
دانشمندان امروز نيز معتقدند بسياري از پديده هاي اخلاقي به خاطر هورمونهائي است که غده هاي بدن تراوش مي کند و تراوش غده ها رابطه نزديکي با تغذيه انسان دارد؛ بر همين اساس، بعضي معتقدند که گوشت هر حيواني حاوي صفات آن حيوان است، واز طريق غده ها و تراوش آنها در اخلاق کساني که از آن تغذيه مي کنند اثر مي گذارد. گوشت درندگان انسان را درنده خو مي کند، و گشت خوک صفت بي بندوباري جنسي را که از ويژگيهاي اين حيوان ست به خورنده آن منتقل مي سازد.
اين از نظر رابطه طبيعي و مادي، از نظر رابطه معنوي نيز آثار خوردن غذاي حرام غير قابل انکار است، غذاي حرام قلب را تاريک و روح را ظلماني مي کند و فضائل اخلاقي را ضعيف مي سازد.
اين سخن با ذکر يک داستان تاريخي که مورخ معروف مسعودي در «مروج الذهب» آورده پايان مي دهيم:
او از «فضل بن ربيع» نقل مي کند که «شريک ابن عبدالله» روزي وارد بر «مهدي» خليفه عباسي شد، مهدي به او گفت بايد حتما يکي از سه کار را انجام دهي، شريک سؤال کرد کدام سه کار؟ گفت يا قضاوت را از سوي من بپذيري و يا تعليم فرزندم را برعهده بگيري، و يا غذائي (با ما) بخوري! شريک فکري کرد و گفت سومي از همه آسانتر است، مهدي او را نگهداشت و به آشپز گفت انواعي از خوراک مغز آميخته با شکر و عسل براي او فراهم ساز.
هنگامي که «شريک» از آن غذاي بسيار لذيذ و (طبعا حرام) فارغ شد، آشپز رو به خليفه کرد و گفت اين پيرمرد بعد از خوردن اين غذا هرگز بوي رستگاري را نخواهد ديد! فضل ابن ربيع مي گويد مطلب همين گونه شد، و شريک ابن عبدالله بعد از اين ماجرا هم به تعليم فرزندان آنها پرداخت و هم منصب قضاوت را از سوي آنها پذيرفت. (92)


----------
78- بحار، جلد 90، صفحه 373.
79- همان مدرک، صفحه 372
80- بحارالانوار، جلد 90، صفحه 305.
81- نقل از کتاب «سخنان علي (ع) از مدينه تا کربلا، صفحه 232. »
82- سفينة البحار، جلد1، ماده اکل
83- وسائل الشيعه، جلد17، صفحه 25، باب 12.
84- همان مدرک، صفحه 12.
85- فروغ کافي، جلد6، صفحه 312. (دراج پرنده اي است شبيه به کبک که گوشت لذيدي دارد)
86- تفسير برهان، جلد1، ذيل آيه 3، سوره مائده، ص 434. و مستدرک، جلد16، صفحه 163.
87- کافي، جلد6، صفحه 351، حديث 4.
88- همان مدرک، صفحه 354، حديث 11.
89- همان مدرک، صفحه 357، حديث 4.
90- بحار، جلد 74، صفحه 182.
91- بحار الانوار، جلد63، صفحه 294.
92- سفينة البحار، ماده «شرک» ، و مروج الذهب، جلد3، صفحه 310.




نويسنده:ناصر مکارم شيرازي






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان