بسم الله
 
EN

بازدیدها: 988

کتابي کامل درباره ازدواج موقت و حق وحقوق ها-قسمت سي و دوم

  1392/4/13
قسمت قبلي


بخش نهم: مسئله ارث

دنياى قديم يا به زن اصلا ارث نمى داد و يا ارث مى داد اما با او مانند صغير رفتارمى کرد يعنى به او استقلال و شخصيت حقوقى نمى داد.احيانا در بعضى از قوانين قديم جهان اگر به دختر ارث مى دادند به فرزندان او ارث نمى دادند،بر خلاف پسر که هم خودش مى توانست ارث ببرد و هم فرزندان او مى توانستند وارث مال پدربزرگ بشوند.و در بعضى از قوانين ديگر جهان که به زن مانند مرد ارث مى دادند،نه به صورت سهم قطعى و به تعبير قرآن نصيبا مفروضا بود بلکه به اين صورت بود که به مورث حق مى دادند که درباره دختر خود نيز اگر بخواهد وصيت کند.
تاريخچه ارث زن طولانى است.محققين و مطلعين،بحثهاى فراوانى کرده ونوشته هاى زيادى در اختيار گذاشته اند.لزومى نمى بينيم به نقل گفته ها و نوشته هاى آنها بپردازم.خلاصه اش همين بود که ذکر شد.

علل محروميت زن از ارث

علت اصلى محروميت زنان از ارث،جلوگيرى از انتقال ثروت خانواده اى به خانواده ديگر بوده است.طبق عقايد قديمى نقش مادر در توليد فرزند ضعيف است; مادران فقط ظروفى هستند که در آن ظرفها نطفه مردان پرورش مى يابد و فرزند به وجود مى آيد.از اين رو معتقد بودند که فرزند زادگان پسرى يک مرد،فرزندان اوو جزء خانواده او هستند و اما فرزند زادگان دخترى او فرزندان او و جزء خانواده اونيستند،بلکه جزء خانواده پدر شوهر دختر محسوب مى شوند.روى اين حساب اگردختر ارث ببرد و بعد ارث او به فرزندان او منتقل شود،سبب مى شود که ثروت يک خانواده به يک خانواده بيگانه منتقل گردد.
در کتاب ارث در حقوق مدنى ايران تاليف مرحوم دکتر موسى عميد،صفحه 8،پس از آن که مى گويد:در دوره هاى قديم،مذهب اساس خانواده ها را تشکيل مى داده نه علقه طبيعى، مى گويد:
«رياست مذهبى در اين خانواده(پدر شاهى)با پدر بزرگ خانواده بود و پس از اواجراى مراسم و تشريفات مذهب خانوادگى فقط به واسطه اولاد ذکور از نسلى به نسل بعد منتقل مى شد و پيشينيان مردان را فقط وسيله ابقاى نسل مى دانستند و پدرخانواده چنانکه حيات بخش پسر خويش بود،همچنين عقايد و رسوم دينى خود وحق نگه داشتن آتش و خواندن ادعيه مخصوصه مذهبى را نيز بدو انتقال مى داد،چنانکه در وداهاى هند و قوانين يونان و رم مسطور است که قوه توليد منحصر به مردان است و نتيجه اين عقيده کهن اين شد که اديان خانوادگى به مردان اختصاص يابد و زنان را بى واسطه پدر يا شوهر هيچ گونه دخالتى در امر مذهب نبوده…وچون در اجراى مراسم مذهبى سهيم نبودند از ساير مزاياى خانوادگى نيز قهرابى بهره بودند،چنانکه بعدها که وراثت ايجاد شد زنان از اين حق محروم شدند.»
محروميت زن از ارث علل ديگر نيز داشته است،از آن جمله ضعف قدرت سربازى زن است. آنجا که ارزشها بر اساس قهرمانيها و پهلوانيها بود و يکى مرد جنگى را به از صد هزار آدم ناتوان مى دانستند،زن را به خاطر عدم توانايى بر انجام عمليات دفاعى و سربازى از ارث محروم مى کردند.
عرب جاهليت از همين نظر مخالف ارث بردن زن بود و تا پاى مردى-و لو درطبقات بعدى-در ميان بود،به زن ارث نمى داد.لهذا وقتى که آيه ارث نازل شد وتصريح کرد به اينکه: للرجال نصيب مما ترک الوالدان و الاقربون و للنساء نصيب مما ترک الوالدان و الاقربون مما قل منه او کثر نصيبا مفروضا (1) باعث تعجب اعراب شد.اتفاقا درآن اوقات برادر حسان بن ثابت، شاعر معروف عرب،مرد و از او زنى با چند دخترباقى ماند.پسر عموهاى او همه دارايى او را تصرف کردند و چيزى به زن و فرزندان اوندادند.زن او شکايت نزد رسول اکرم برد.رسول اکرم آنها را احضار کرد.آنها گفتند: زن که قادر نيست سلاح بپوشد و در مقابل دشمن بايستد،اين ما هستيم که بايد شمشيردست بگيريم و از خودمان و از اين زنها دفاع کنيم،پس ثروت هم بايد متعلق به مردان باشد.ولى رسول اکرم حکم خدا را به آنها ابلاغ کرد.

ارث پسر خوانده

اعراب جاهليت گاهى کسى را پسر خوانده قرار مى دادند و در نتيجه،آن پسر خوانده مانند يک پسر حقيقى وارث ميت شمرده مى شد.رسم پسر خواندگى درميان ملتهاى ديگر و از آن جمله ايران و روم قديم موجود بوده است.طبق اين رسم يک پسر خوانده به دليل اينکه پسر است از مزايايى برخوردار بود که دختران نسلى برخوردار نبودند.از جمله مزاياى پسر خوانده ارث بردن بود،همچنان[که]ممنوعيت ازدواج شخص با زن پسر خوانده يکى ديگر از اين مزايا و آثار بود.قرآن کريم اين رسم را نيز منسوخ کرد.

ارث هم پيمان

اعراب رسم ديگرى نيز در ارث داشتند که آن را نيز قرآن کريم منسوخ کرد و آن رسم «هم پيمانى »بود.دو نفر بيگانه با يکديگر پيمان مى بستند که «خون من خون تو وتعرض به من تعرض به تو و من از تو ارث ببرم و تو از من ارث ببرى ».به موجب اين پيمان اين دو نفر بيگانه در زمان حيات از يکديگر دفاع مى کردند و هر کدام زودترمى مرد ديگرى مال او را به ارث مى برد.

زن،جزء سهم الارث

اعراب گاهى زن ميت را جزء اموال و دارايى او به حساب مى آوردند و به صورت سهم الارث او را تصاحب مى کردند.اگر ميت پسرى از زن ديگر مى داشت،آن پسرمى توانست به علامت تصاحب،جامه اى بر روى آن زن بيندازد و او را از آن خويش بشمارد.بسته به ميل او بود که آن زن را به عقد نکاح خود درآورد و يا او را به زنى به شخص ديگرى بدهد و از مهر او استفاده کند. اين رسم نيز منحصر به اعراب نبوده است و قرآن آن را منسوخ کرد.
در قوانين قديم هندى و ژاپنى و رومى و يونانى و ايرانى تبعيضهاى ناروا در مساله ارث،زياد وجود داشته است و اگر بخواهيم به نقل آنچه مطلعين گفته اند بپردازيم چندين مقاله خواهد شد.

ارث زن در ايران ساسانى

مرحوم سعيد نفيسى در تاريخ اجتماعى ايران از زمان ساسانيان تا انقراض امويان صفحه 42 مى نويسد:
«در زمينه تشکيل خانواده نکته جالب ديگر که در تمدن ساسانى ديده مى شود اين است که چون پسرى به سن رشد و بلوغ مى رسيد،پدر يکى از زنان متعدد خود را به عقد زناشويى وى درمى آورده است.نکته ديگر اين است که زن در تمدن ساسانى شخصيت حقوقى نداشته است و پدر و شوهر اختيارات بسيار وسيعى در دارايى وى داشته اند.هنگامى که دخترى به پانزده سالگى مى رسيد و رشد کامل کرده بود،پدر يا رئيس خانواده مکلف بود او را به شوى بدهد.اما سن زناشويى پسر را بيست سالگى دانسته اند و در زناشويى رضايت پدر شرط بود.دخترى که به شوى مى رفت ديگر از پدر يا کفيل خود ارث نمى برد و در انتخاب شوهر هيچ گونه حقى براى او قائل نبودند.اما اگر در سن بلوغ،پدر در زناشويى وى کوتاهى مى کرد ق داشت به ازدواج نامشروع اقدام بکند و در اين صورت از پدر ارث نمى برد.
شماره زنانى که مردى مى توانست بگيرد نامحدود بود و گاهى در اسناد يونانى ديده شده است که مردى چند صد زن در خانه داشته است.اصول زناشويى در دوره ساسانى-چنانکه در کتابهاى دينى زردشتى آمده-بسيار پيچيده و درهم بوده وپنج قسم زناشويى رواج داشته است:
1?زنى که به رضاى پدر و مادر،شوهر مى رفت فرزندانى مى زاد که در اين جهان و آن جهان از او بودند و او را«پادشاه زن »مى گفتند.
2?زنى که يگانه فرزند پدر و مادرش بود،او را«اوگ زن »يعنى زن يگانه مى گفتندو نخستين فرزندى که مى زاد به پدر و مادرش داده مى شد تا جانشين فرزندى بشودکه از خانه آنها رفته است و شوهر کرده و پس از آن اين زن را هم «پادشاه زن » مى گفتند.
3?اگر مردى در سن بلوغ بى زن مى مرد،خانواده اش زن بيگانه اى را جهيز مى داد واو را به کابين مرد بيگانه اى درمى آورد و آن زن را«سذر زن »يعنى زن خوانده مى گفتند و هر چه فرزند او مى زاد،نيمى به آن مرد مرده تعلق مى گرفت و در آن جهان فرزند او مى شد و نيمى ديگر از آن شوهر زنده بود.
4?زن بيوه اى که دوباره شوهر کرده بود«چغر زن »مى گفتند که به معنى چاکر زن يعنى زن خادمه باشد،و اگر از شوى اول خود فرزند نداشت او را«سذر زن » مى دانستند…
5?زنى که بى رضاى پدر و مادرش به شوهر مى رفت،در ميان زنان پست ترين پايه را داشت و او را«خودسراى زن »يعنى زن خودسر مى گفتند و از پدر و مادر خودارث نمى برد مگر پس از آن که پسرش به سن بلوغ برسد و او را به عنوان «اوگ زن » به عقد درآورد.»
در قوانين اسلام هيچ يک از ناهمواريهاى گذشته در مورد ارث وجود ندارد.چيزى که در قوانين اسلامى مورد اعتراض مدعيان تساوى حقوق است اين است که سهم الارث زن در اسلام معادل نصف سهم الارث مرد است.از نظر اسلام پسر دو برابردختر و برادر دو برابر خواهر و شوهر دو برابر زن ارث مى برد.تنها در مورد پدر و مادراست که اگر ميت فرزندانى داشته باشد و پدر و مادرش نيز زنده باشد،هر يک از پدر ومادر يک ششم از مال ميت را به ارث مى برند.
علت اينکه اسلام سهم الارث زن را نصف سهم الارث مرد قرار داد وضع خاصى است که زن از لحاظ مهر و نفقه و سربازى و برخى قوانين جزايى دارد;يعنى وضع خاص ارثى زن معلول وضع خاصى است که زن از لحاظ مهر و نفقه و غيره دارد.
اسلام به موجب دلايلى که در مقالات پيش گفتيم مهر و نفقه را امورى لازم و مؤثردر استحکام زناشويى و تامين آسايش خانوادگى و ايجاد وحدت ميان زن و شوهر مى شناسد.از نظر اسلام الغاء مهر و نفقه و خصوصا نفقه موجب تزلزل اساس خانوادگى و کشيده شدن زن به سوى فحشاء است.و چون مهر و نفقه را لازم مى داند وبه اين سبب قهرا از بودجه زندگى زن کاسته شده است و تحميلى از اين نظر بر مرد شده است،اسلام مى خواهد اين تحميل از طريق ارث جبران بشود.لهذا براى مرد دو برابرزن سهم الارث قرار داده است.پس مهر و نفقه است که سهم الارث زن را تنزل داده است.

ايراد غرب پرستان

برخى از غرب پرستان وقتى که در اين مساله داد سخن مى دهند و نقص سهم الارث زن را يک وسيله تبليغ و هياهو عليه اسلام قرار مى دهند،موضوع مهر و نفقه را پيش مى کشند. مى گويند چه لزومى دارد که ما سهم زن را در ارث از سهم مرد کمتر قراردهيم و آنگاه اين کمبود را به وسيله مهر و نفقه جبران کنيم؟چرا چپ اندر قيچى کارکنيم و لقمه را از پشت گردن به دهان ببريم؟از اول سهم الارث زن را معادل سهم الارث مرد قرار مى دهيم تا مجبور نشويم با مهر و نفقه آن را جبران کنيم.
اولا اين دايگان مهربانتر از مادر،علت را به جاى معلول و معلول را به جاى علت گرفته اند.اينها خيال کرده اند مهر و نفقه معلول وضع خاص ارثى زن است،غافل ازاينکه وضع خاص ارثى زن معلول مهر و نفقه است.ثانيا گمان کرده اند آنچه در اينجاوجود دارد صرفا جنبه مالى و اقتصادى است.بديهى است اگر تنها جنبه مالى واقتصادى مطرح بود دليلى نداشت که مهر و نفقه اى در کار باشد و يا سهم الارث زن ومرد تفاوت داشته باشد.چنانکه در مقاله پيش گفتيم اسلام جهات زيادى را که بعضى طبيعى و بعضى روانى است در نظر گرفته است.از يکى طرف احتياجات و گرفتاريهاى زياد زن از لحاظ توليد نسل در صورتى که مرد طبعا از همه آنها آزاد است،از طرف ديگر قدرت کمتر او از مرد در توليد و تحصيل ثروت،و از جانب سوم استهلاک ثروت بيشتر او از مرد،بعلاوه ملاحظات روانى و روحى خاص زن و مرد و به عبارت ديگرروانشناسى زن و مرد و اينکه مرد همواره بايد به صورت خرج کننده براى زن باشد وبالاخره ملاحظات دقيق روانى و اجتماعى که سبب استحکام علقه خانوادگى مى شود،اسلام همه اينها را در نظر گرفته و مهر و نفقه را از اين جهات لازم دانسته است.اين امور ضرورى و لازم به طور غير مستقيم سبب شده که بر بودجه مرد تحميل وارد شود.از اين رو اسلام دستور داده که به خاطر جبران تحميلى که بر مرد شده است،مرد دو برابر زن سهم الارث ببرد.پس تنها جنبه مالى و اقتصادى در ميان نيست که گفته شود چه لزومى دارد در يک جا سهم زن کسر شود و در جاى ديگر جبران گردد.

ايراد زنادقه صدر اسلام بر مساله ارث

گفتيم از نظر اسلام مهر و نفقه علت است و وضع ارثى زن معلول.اين مطلبى نيست که تازه ابراز شده باشد،از صدر اسلام مطرح بوده است.
ابن ابى العوجاء مردى است که در قرن دوم مى زيسته و به خدا و مذهب اعتقادنداشته است. اين مرد از آزادى آن عصر استفاده مى کرد و عقايد الحادى خود راهمه جا ابراز مى داشت.حتى گاهى در مسجد الحرام يا مسجد النبى مى آمد و با علماى عصر راجع به توحيد و معاد و اصول اسلام به بحث مى پرداخت.يکى از اعتراضات اوبه اسلام همين بود،مى گفت:«ما بال المراة المسکينة الضعيفة تاخذ سهما و ياخذالرجل سهمين؟»يعنى چرا زن بيچاره که از مرد ناتوانتر است بايد يک سهم ببرد و مردکه تواناتر است دو سهم ببرد؟اين خلاف عدالت و انصاف است. امام صادق فرمود:اين براى اين است که اسلام سربازى را از عهده زن برداشته و بعلاوه مهر و نفقه را به نفع اوبر مرد لازم شمرده است و در بعضى جنايات اشتباهى که خويشاوندان جانى بايد ديه بپردازند،زن از پرداخت ديه و شرکت با ديگران معاف است.از اين رو سهم زن درارث از مرد کمتر شده است.امام صادق صريحا وضع خاص ارثى زن را معلول مهر ونفقه و معافيت از سربازى و ديه شمرد.
نظير اين پرسشها از ساير ائمه دين شده است و همه آنها به همين نحو پاسخ گفته اند.



نويسنده:استاد شهيد مرتضي مطهري







برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان