بسم الله
 
EN

بازدیدها: 724

استاد مطهري و روشنفکران-قسمت بيست و ششم(قسمت پاياني)

  1392/4/10
قسمت قبلي


اينكه ماديون و ضد مذهبها مي‏گويند دين ترياك جامعه است ، تخدير است‏ ، عامل ركود و توقف است ، توجيه‏گر مظالم و تبعيضات است ، نگهبان جهل‏ است ، افيون توده‏هاست ، راست است اما درباره مذهب حاكم و مذهب شرك‏ و مذهب تبعيض كه سوار بر تاريخ بوده است ، و دروغ است اما درباره‏ مذهب راستين ، مذهب توحيد ، مذهب محكومان و مستضعفان كه همواره از صحنه زندگي و تاريخ بيرون رانده شده است . يگانه نقشي كه مذهب محكوم‏ ايفا كرده اعتراض و انتقاد بوده است ، مانند اينكه حزبي اكثريت را در قوه مقننه ببرد و دولت را از اعضاي خود تشكيل دهد و برنامه‏هاي خود را پياده و تصميمات خود را اجرا كند ، و حزبي ديگر هر چند مترقي‏تر و پيشروتر اما هميشه در اقليت بماند ، كه جز اعتراض و انتقاد از اكثريت‏ كاري از او ساخته نيست . حزب اكثريت گوشش به اين انتقادها بدهكار نيست ، هر طور دلش مي‏خواهد جامعه را مي‏چرخاند و احيانا از انتقادها و  اعتراضهاي اقليت براي استحكام كار خود استفاده مي‏كند . اگر اين انتقادها نبود ممكن بود خود به خود در اثر فشار روز افزون سقوط كند ، اما انتقادهاي اقليت به او هشدار مي‏دهد و به اين وسيله وضع خود را مستحكم‏تر مي‏نمايد . 

بيان گذشته به هيچ وجه صحيح نيست ، نه از جهت تحليل ماهيت شرك و نه‏ از جهت تحليل ماهيت مذهب توحيد و نه از جهت نقشي كه در تاريخ براي‏ اين دو مذهب تصوير شده است . بدون شك  هميشه مذهب در جهان بوده است ، اعم از مذهب توحيد و يا مذهب شرك و يا هر دو . در اينكه آيا مذهب شرك تقدم داشته بر مذهب توحيد و يا بر عكس ، مذهب توحيد بر مذهب شرك تقدم داشته است ، علماي جامعه‏شناسي‏ نظرهاي مختلف داده‏اند ، غالبا گفته‏اند اول مذهب شرك وجود داشته و مذهب تدريجا تكامل يافته و به توحيد رسيده است، و برخي برعكس گفته‏اند. 

روايات ديني ، بلكه برخي از اصول ديني ، نظر دوم را تأييد مي‏كند . اما اينكه به هر حال چرا مذهب شرك پديد آمده است ، آيا واقعا مذهب شرك‏ براي توجيه مظالم و تبعيضات وسيله ستمگران تاريخ اختراع شده يا علت‏ ديگر دارد ، محققان علل ديگري ذكر مي‏كنند و به اين سادگي نمي‏توان قبول‏ كرد كه شرك مولود تبعيضات اجتماعي است . تحليل مذهب توحيد به عنوان‏ اينكه توجيهي است براي خواسته‏هاي طبقات محروم ضد تبعيض و طرفدار برادري و برابري و يگانگي ، از اين هم غيرعالمانه‏تر است و بعلاوه با 
مباني اسلامي به هيچ وجه سازگار نيست . 

بيان گذشته ، پيامبران راستين خدا را به صورت " تبرئه شدگان ناكام " در مي‏آورد ، ناكام از آن جهت كه در برابر باطل شكست خورده و در طول‏ تاريخ مغلوب بوده‏اند ، مذهبشان نتوانسته در متن جامعه نفوذ كند و سهم‏ قابل توجهي لا اقل در حد مذهب حاكم و باطل به خود اختصاص دهد ، نقشي جز اعتراض و انتقاد به مذهب حاكم نتوانسته ايفا كند ، و اما " تبرئه شده‏ " از آن جهت كه بر خلاف ادعاي ماديون ، در قطب استثمارگران و چپاولگران قرار نداشته و عامل توقف و ركود نبوده‏اند ، جهت‏گيري آنها به‏ سود آن طبقه نبوده ، بر عكس ، در قطب مستضعفان و استثمار شدگان جاي‏ داشته ، درد آنها را چشيده و از ميان آنها برخاسته‏اند و به سود آنها و در جهت احقاق حقوق از دست رفته آنها كوشا بوده‏اند . 

پيامبران راستين همچنانكه از نظر روح دعوت و رسالتشان كه همان‏ جهت‏گيري و جبهه گيري آنان است تبرئه مي‏شوند ، از جنبه ناكامي‏شان نيز كاملا تبرئه مي‏گردند ، يعني آنها مسؤول ناكامي خود نيستند ، زيرا " جبر تاريخ " ناشي از مالكيت اختصاصي ، جبرا و قهرا جامعه را به دو نيم كرد : نيم استثمارگر و نيم استثمار شده ، نيم استثمارگر كه مالك توليدات‏ مادي بود قهرا مالك توليدات معنوي هم بود ، و با جبر تاريخ كه همان قضا و قدر است در تعبير مادي‏اش ، قضا و قدري كه خدايش نه در آسمان بلكه در زمين ، خدايش نه مجرد بلكه مادي ، يعني همان قدرت حاكمي كه نامش‏ زيربناي اقتصادي جامعه و شاه‏فنرش " ابزار توليد " است ، نمي‏توان پنجه‏ افكند ، پس پيامبران مسؤول ناكامي خود نبوده‏اند . 

ولي ضمن اينكه با بيان گذشته ، پيامبران راستين تبرئه مي‏شوند ، نظام‏ راستين هستي كه گفته مي‏شود نظام " خير " است ، نظام " حق " است ، خير بر شر غلبه دارد ، تخطئه مي‏شود . الهيون كه با ديده خوشبين به نظام‏ مي‏نگرند ، ادعا مي‏كنند كه نظام هستي نظام راستين است ، نظام حق است ، نظام خير است ، شر و باطل و ناراستي وجود عرضي و طفيلي و موقت و غير اصيل دارد ، آن كه محور و مدار نظام هستي يا نظام اجتماعي بشر است ، " حق " است : « فاما الزبد فيذهب جفاء و أما ما ينفع الناس فيمكث في الأرض »( 1 ) . 

و گفته مي‏شود در مبارزه حق و باطل ، حق پيروز است : « بل نقذف بالحق علي الباطل فيدمغه فاذا هو زاهق »( 2 ) . 

و گفته مي‏شود دست تأييد خداوند پشت سر پيامبران راستين است : « إنا لننصر رسلنا و الذين امنوا في الحيوش الدنيا و يوم يقوم الأشهاد ( 3 ) . و لقد سبقت كلمتنا لعبادنا المرسلين . إنهم لهم المنصورون . وإن جندنا لهم الغالبون ». . . ( 4 ) 

ولي با بيان گذشته اين اصول مورد ترديد قرار مي‏گيرد . با بيان گذشته هر چند پيامبران و رسولان و ساير مصلحان گذشته تاريخ تبرئه مي‏شوند ، اما خداي‏ پيامبران تخطئه مي‏شود . 

راستي مشكله‏اي است . از طرفي قرآن نوعي ديد خوشبينانه به جريان كلي‏ جهان مي‏دهد . قرآن اصرار مي‏ورزد كه " حق " را محور هستي و محور زندگي‏ اجتماعي انسان معرفي نمايد . حكمت الهي نيز روي اصول ويژه خود مدعي است‏ كه همواره خير بر شر و حق بر باطل مي‏چربد ، شر و باطل وجودهاي عرضي و طفيلي و غيراصيل‏اند . 

از طرف ديگر ، مطالعه و مشاهده تاريخ گذشته و حال نوعي بدبيني به نظام جاري ايجاد مي‏كند و اين تصور را به وجود مي‏آورد كه نظريه‏ كساني كه مدعي هستند سراسر تاريخ " فجايع " و مظالم و حق‏كشي و بهره‏كشي‏ است ، بيجا نيست . 

چه بايد گفت ؟ آيا ما در فهم نظام هستي و نظام اجتماعي انسان اشتباه‏ مي‏كنيم ، يا در اين اشتباه نمي‏كنيم ، در فهم مقاصد قرآن اشتباه مي‏كنيم كه‏ فكر مي‏كنيم نظر قرآن به هستي و به تاريخ خوشبينانه است ، يا در هيچكدام‏ اشتباه نمي‏كنيم و اين تناقض ميان واقعيت و قرآن وجود دارد و غيرقابل حل‏ است ؟ 

ما اين شبهه را تا آنجا كه به نظام هستي مربوط مي‏شود در كتاب عدل الهي‏ طرح كرده و به لطف خدا آن را حل كرده‏ايم و آنچه به جريان تاريخ و زندگي‏ اجتماعي بشر مربوط مي‏شود در يكي از بحثهاي آينده تحت عنوان " نبرد حق و باطل " طرح خواهيم كرد و با عنايت حق نظر خود را در حل اين شبهه بيان‏ خواهيم كرد . خرسند خواهيم شد اگر صاحبنظران نظر خود را در اين مسأله‏ مستدلا ابراز دارند ( 5 ) . 

------------
1- رعد / . 17 
2-  انبياء / . 18 
3- غافر / . 51 
4- صافات / 171 - . 173
5- نقل از جامعه و تاريخ ص 185 - . 217 





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان