بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,162

نابرابري جنسيتي-قسمت دوم

  1392/4/6
قسمت قبلي


بر اساس نظريه فمينيستي اقتدار مردان آزادي عمل زنان را محدود مي کند چون مردان امکانات اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي بيشتري را در اختيار خود دارند. تأکيد سنتي جامعه شناسي بر اين سرچشمه هاي اصلي ستم را دولت و اقتصاد و ديگر نهادهاي عمومي معرفي مي کرد، و مسأله قدرت و سلطه را نهادهاي "خصوصي" نظير خانواده و نيز در مناسبات شخصي در هر دو قلمرو عمومي و خصوصي ناديده مي گرفت. به گفته فمينيست ها، اولاً همه امور شخصي سياسي است يعني" عاملاني که مرتکب ستمکاري مي شوند" که اختيار اين کار به ايشان تفويض شده است و ثانياً بايد براي تجربيات عيني زنان از اين ستم، خواه در برخوردهاي روزمره خود با يکديگر تعامل دارند و نقش آفريناني در حال اجراي سناريوي از پيش آماده شده نيستند. اين بازيگران نمايش زندگي ممکن است در زمينه هاي اجتماعي خاص با يکديگرمخالفت داشته باشند وزدر عمل هم دارند، و در اين گونه موارد مردان زور خود را به کار مي گيرند و زنان دچار رنج و تحقير مي شوند. البته اقتدار مردان فردي نيست. فرضيات جنس پرستانه جامعه به سود همه مردان است. ايدئولوژي هاي مردسالاراز اقتدار مردان بر زنان حمايت مي کند و آن را مقدس جلوه مي دهد.

فمينيستهاي مارکسيست نيز نه تنها نظريه ستمگري تشديد شده اي را ارائه مي کنند، بلکه به گونه اي بي سر و صداتر، نابرابري جنسي را نيز اعلام مي نمايند. بنياد اين نظريه را مارکس و انگلس نهادند. توجه اصلي مارکس و انگلس به قضيه ستمگري اجتماعي طبقاتي بود، اما بارها به ستمگري جنسي نيز توجه نشان دادند. از اين نظر تابعيت زنان نه از ماهيت زيست شناختي آنان که تغيير ناپذير انگاشته مي شود، بلکه از تنظيم هاي اجتماعي سرچشمه مي گيرد که سابقه اي آشکار و قابل پيش گيري دارد و مي توان آنها را دگرگون کرد.

جامعه با ادعاي اينکه يک چنين ساختاري نهاد بنيادي همه جوامع بشري است، به اين نظام خانوادگي مشروعيت مي بخشد. عواملي که اين نوع نظام اجتماعي را نابود کردند و به تعبير انگلس" شکست تاريخي و جهاني جنس زن" را بار آوردند عوامل اقتصادي اند، بويژه جايگزيني اقتصاد شباني، کشاورزي سبک مزرعه داري به جاي اقتصاد شکار و گردآوري. 

بر اثر اين دگرگوني، مالکيت پايدار شد که براساس آن مردان به عنوان مالکان دارايي نياز به يک نيروي کار مطيع، از بردگان و اسيران گرفته تا همسران و فرزندان و نياز به وارثاني به عنوان وسايل نگهداشت و انتقال دارايي، را در جامعه مطرح کردند. بدينسان نخستين واحد خانواده، متشکل ازيک خدايگان و بردگان خدمتکار، همسران خدمتکار و فرزندان خدمتکار پديد آمد، واحدي که درآن خدايگان از داعيه برخورداري انحصاري از لذت جنسي همسرانش و تضمين حق وارثانش سرسختانه دفاع مي کرد.

پسران خدايگان نيز از اين نظام نظارت جنسي حمايت مي کردند، زيرا داعيه هاي ملکي آنان مبتني بر همين پايه بود. از آن پس، استثمار کار به ساختارهاي پيچيده تسلط و ازهمه مهمتر، روابط طبقاتي انجاميد؛ نظم سياسي براي تضمين اين نظام هاي تسلط ايجاد شد، و خود خانواده همراه با تغييرهاي تاريخي نظامهاي اقتصادي و مالکيت به نهادهاي وابسته و ريشه داري تحول يافت که منعکس کننده بي عدالتي ها گسترده اقتصادي سياسي است وانقياد را بر زنان تحميل مي کند.

از نظر فمينيستهاي راديکال درميان همه نظامها ي تسلط و انقياد، بنياديترين ساختار ستمگري به جنسيت تعلق دارد که همان نظام پدرسالاري است. پدرسالاري نه تنها، همچنانکه انگلس توصيف کرد، از نظر تاريخي نخستين ساختار تسلط و انقياد به شمار مي آيد،بلکه به عنوان همه جايي ترين و ماندگارترين نظام نابرابري تداوم پيدا کرده است و به صورت بنياديترين الگوي اجتماعي تسلط درآمده است. مردها از طريق مشارکت در پدرسالاري ياد مي گيرند. همين نظام پدرسالاري است که گناه و سرکوبي، خودآزاري و ديگرآزاري، فريب و نيرنگبازي را مي آفريند وهمين پديده ها نيز به نوب? خود مردان و زنان را به انواع ديگر بيدادگري سوق مي دهند. از نظر آنها مهمترين ساختار نابرابري اجتماعي همين جنسيت است.

پدرسالاري به عنوان يک صورت اجتماعي تقريباً در سراسر جهان وجود دارد، زيرا مردان مي توانند بيشترين منابع قدرت مادي و جسماني را براي اعمال نظارت بر زنان، بسيج کنند. به محض آنکه پدرسالاري پا مي گيرد ، منابع ديگر قدرت – اقتصادي، عقيدتي، حقوقي وعاطفي – را نيز مي توان براي نگهداشت آن به کار انداخت. اما خشونت جسماني آخرين حربه دفاع از پدرسالاري به شمار مي آيد که در روابط ميان اشخاص و گروهها، براي حفاظت از پدرسالاري در برابر مقاومت فردي و گروهي زنان، غالبا بکار برده مي شود.

به اعتقاد کالينز درنقش هاي جنسيتي خانواده ميزان زيادي از تسلط جنس مرد بر جنس زن در زمينه شغل، انجام کارها و عمل جنسي ديده مي شود.
کالينز پس از تشريح و توضيح نابرابري هاي جنسيتي در صدد تبيين اين نابرابري ها برآمده است. از نظر وي دو دسته عوامل وجود دارد که به تفاوتهايي در الگوهاي نابرابر جنسيتي منجر مي شود:
اشکالي از سازمان اجتماعي که برميزان استفاده از زور وفشار تأثير مي گذارند.

موقعيت بازار کار زنان و مردان.

زماني استفاده از فشار محدود مي شود که يک بازار کار براي برابري هاي جنسي و ساير منابع شخصي از فشار، محدود مي شود که زنان در يک بازار کار برابري هاي جنسيتي براي چانه زني بر سر منزلت، پاداش ها، مشارکت اجتماعي و موقعيت اجتماعي استفاده مي کنند.

به طور متوسط مرداناز زنان قوي ترند و زنان نيز از لحاظ فيزيکي به خاطر عمل زايمان آسيب پذيرتر و حساس ترند. کالينز اين مسئله را که زنان به لحاظ فيزيکي ضعيف تر از مردان هستند قبول مي کند اما درعين حال معتقد است که کنترل برابر بر ابزار و منابع سلطه چيزي بيش از تفاوت هاي قدرت فيزيکي در بين افراد مي باشد و اين کنترل از طريق قدرت هاي فراتر از دو جنس مي تواند تعديل يا تقويت شود.

از عوامل مؤثر ديگر در قشربندي جنسيتي و مناسبات زنان و مردان ميزان کنترل منابع مادي جامعه توسط يکي از دو جنس است. يکي از شاخصه هاي مهم و تعيين کننده ميزان کنترل منابع مادي، سطح مازاد اقتصادي است. کالينز با تحليل دوره هاي تاريخي متفاوت بر اساس سطح مازاد اقتصادي جوامع و ميزان کنترل و دسترسي اين مازاد توسط يکي از دوجنس سعي در تبيين مناسبات زنان و مردان در دوره هاي مختلف دارد. کالينز معتقد است، هنگامي که به دليل سطح تکنولوژي پائين يک جامعه، مازاد اقتصادي نيز پائين است و به همان نسبت ثروت مادي نيز در جامعه کم است که چنين مواقعي اين ثروت مادي بطور نامساوي بين افراد توزيع مي شود، خواه اين توزيع بر اساس جنسيت صورت بگيرد، يا براساس جنسيت و يا بر اساس هر معيار ديگري، بعلاوه در اقتصادهاي ساده از قبيل جمع آوري خوراک و اقتصاد شکار، زنان هم مثل مردان يا بيشتر ازآنها در اقتصاد نقش دارند.

عناصر اساسي نظريه چافتز عبارتند از تقسيم کار درسطح کلان، تقسيم کار در سطح خرد و تعاريف اجتماعي همچون ايدئولوژي جنسيتي، هنجارجنسيتي و باورهاي قالبي جنسيتي.

به طور کلي اين تعاريف نوعا ً به بي ارزش کردن کار زنان چه درون خانه و چه خارج ازآن مي پردازند. مثلا ً کارهاي خانگي زنان به لحاظ سنتي بدون دستمزد انجام مي شود. اين وضعيت به بي ارزش قلمدادکردن کار خانگي زنان منجر مي شود از سوي ديگر مشاغلي که در خارج از خانه عمدتا ً به عنوان مشاغل زنانه تلقي مي شوند مثل منشي گري، پرستاري و .... چون زنانه هستند در مقايسه با مشاغل مردانه دستمزد کمتري به آن ها تعلق مي گيرد. نظام تعاريف اجتماعي جنسيتي در نظريه چافتز پايگاه بسيار مهمي دارد. در واقع اين نظام تعريفي نقطه اتصال و پيوند سطح کلان و مياني فرايندهاي اجباري قشربندي جنسيتي با سطح خرد فرايندهاي اختياري مي باشد.

پس عناصر اصلي اين نظريه عبارتند از:
الف – نظام تقسيم کار کلان جامعه.
ب – تفوق مردان در دستيابي به منابع و قدرت .
ج – تعاريف اجتماعي براي مقايسه زنان و مردان شامل ايدئولوژي جنسيتي و باورهاي قالبي جنسيتي.
د – جنسيتي کردن فرايندهايي که سوگيري ها، انتظارات و رفتارهاي زنان و مردان را شکل مي دهد.
از نظر چافتز پذيرش اختياري جنسيتي کردن امور اجتماعي معمولا ً از طريق فرايندهايي نظير:
الف – تقسيم کار جنسيتي در زمينه کار خانگي و غير خانگي درون مجموعه خانواده.
ب – مدل هاي نقش جنسيتي که از سوي بزرگسالان در خانواده ارائه مي شود.
ج – جامعه پذيري مبتني برسوگيري جنسيتي توسط بزرگسالان در خانواده افزايش مي يابد




نويسندگان : دکترعاليه شکربيگي-شيرين احمدزاده 




مشاوره حقوقی رایگان