بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,156

خاطرات واقعي يک حقوقدان(22)خاطره اي عبرت آموز

  1392/4/4

روزي در کلاس درس متون فقه در دانشکده مشغول يادگيري مباحث مربوط به وصيت و نظرات مختلف در خصوص ماهيت عقد يا ايقاعي آن بوديم. استاد ما که نامي از او نمي برم، يک باره يادي از دکتر جعفري لنگرودي کرد و گفت:
 «ايشان در علم حقوق دانشمند بزرگي است ولي از نظر مبنايي ضعيف است»!
 منظور از ضعف مبنايي روشن نبود. اگر منظور گوينده ضعف ديني و اعتقادي مي بود هم، ما دانشجويان تاکنون چنين چيزي درباره ي آن شخصيت عظيم 
فقهي-حقوقي  نشنيده بوديم به همين خاطر متحيرانه منتظر توضيح بيشتر از استادمان بوديم...
 استاد گفت:
« ايشان وقتي نظر امام صادق(ع) را مي آورد، نظر ابوحنيفه را هم در ذيل نظرامام صادق مي آورد»!
آن زمان، تقريباً اوايل تحصيل من در دانشگاه بود و هنوز آنقدر با شخصيت برجسته ي استاد جعفري لنگرودي و زندگي سراسر علم و مجاهده و تقوي وي آشنا نبودم. جرقه اي در وجودم مرا به پاسخ به صحبت هاي ناآگاهانه و بي منطق استادمان وامي داشت ولي به دليل کامل نبودن اطلاعاتم در خصوص دکتر لنگرودي در آن زمان، سکوت اختيار کردم. گرچه هنوز بر سکوت آن روز افسوس مي خورم. جهل و ناآگاهي يک مسأله است ولي به عنوان يک معلم دانشگاه! بي اطلاعي خود را به ديگران منتقل کردن، شايسته نيست.
 
روزها گذشت و من بر حادثه ي آن روز افسوس مي خوردم ولي به آن افسوس قناعت نکردم و روز به روز اطلاعاتم را در خصوص زندگي و آثار استادجعفري و خدمات عظيم وي به فقه اسلام و حقوق اسلام، بالا بردم.
 روز موعود رسيد...
در کلاس همان استاد و در مبحث ارث بود که کتاب شرح لمعه شهيدثاني(ره) را مي خوانديم.
 استاد ديندار و معتقد ما باز هواي دين داري و علم آموزي و... کرد و يک دفعه باب انتقاد گشود و گفت:
« اين همه در فقه ما احاديث و مباحث مختلف در خصوص ارث وجود دارد ولي متأسفانه دکتر شهيدي در کتاب ارث خود نظرات حقوق فرانسه را آورده ولي حتي يک آيه قرآن و يک حديث هم از فقه ما در کتابش نياورده است...»
در ميان اين سخنان بود که فهميدم باز حرف از بي مبنايي و بي اعتقادي است. آن هم در مورد چه کساني؟ آنان که سراسر زندگيشان را در حوزه هاي علميه و دانشکده هاي حقوق با علم و تقوي گذرانده اند حالا از زبان يک تازه وارد در دنياي فقه، متهم به بي مبنايي و بي اعتقادي و... مي شوند!
 استاد ما توهين را به حد اعلي رسانده بود ولي کلاس ما ساکت بود. شايد اين توهين را نشنيده بودند؟! يا آن را از مصاديق توهين نمي دانستند؟! يا اصلاً موافق با گوينده ي سخن بودند و سکوتشان نشانه رضايت بود؟!
باب اعتراض را گشودم و گفتم:
« استاد! اين که دليل محکمي نيست. اينکه در يک کتاب آيه قرآن يا حديثي از اهل بيت(ع) نباشد، پس نويسنده اش بي دين است؟ ظاهراً اين مخالفت به مذاق استاد خوش نيامده بود و قانع هم نشده بود. بيشتر توضيح دادم:
« وقتي دکتر مهدي شهيدي در کتابشان در مورد ارث در قانون ايران و نظرات مختلف آن صحبت مي کنند، چطور مي توان او را به ...! متهم کرد؟ اينکه از مضمون و محتواي آيات و احاديث بحث مي کند، کافي نيست؟ حتماً بايد به زبان عربي متن خود آيه قرآن يا متن حديث را بياورد!؟»
 استاد همچنان قانع نمي شد. سخنم را با مثالي محکم پايان دادم و گفتم:
 « اين که دليل نمي شود... در قانون مدني ما هم که مبناي اصلي آن فقه(اماميه) هست، هيچ وقت عبارت عربي قرآن کريم يا احاديث نيامده پس بايد اين قانون  را هم... بدانيم.»
 آخرش هم استاد ما قانع نشد يا خود را قانع نشان نداد و گفت:
« اين نظر شماست به نظر بنده اين هم دليل مي شود...»
 
اين است وضع اندک اساتيد حقوق! با ناآگاهي و بي اطلاعي، مشاهير و الگوهاي علمي-عملي حقوق سرزمينمان را تحقير و جواناني چون ما دانشجويان دو کلاس را گمراه مي کنند؛ اگرچه غالب دانشجويان، اندازه ي علم و عمل اساتيدي چون گوينده ي آن سخنان را بيش از همه مي دانند و مي سنجند و به اين راحتي فريب نمي خورند.
در دفاع از استادان دکترجعفري لنگرودي و دکتر شهيدي اصلاً لازم نيست به مشقت ها و مجاهدات آنان در دست يابي به درجه اجتهاد اشاره نمايم. تلاش هاي بزرگان علمي ما در طول تاريخ از چشم طالبان علم دور نمانده است ولي هميشه بوده اند افرادي که از زاويه اي محدود به جهان مي نگرند(به قول استاد مجردگرايند) و حقايق از چشمانشان مخفي مي ماند.
 فقط به عنوان نمونه براي اين که نشان دهم سخن استادمان بي اساس است، دو نکته به نظرم رسيد.
1- درخصوص نظر اول استاد ما، بايد گفت: تجزيه و تحليل علمي نظرات مختلف فقهي و استدلال، افتخار حقوق اسلام است. اينکه فلاني فلان نظر را داده پس به خاطر اينکه گوينده اوست، به نظر آن فقيه بي اعتنا باشيم، شيوه ناآگاهان است. مخالفت با اين نظر را در کتاب هاي بزرگ اسلامي چون تذکره علامه حلي(در اين کتاب به طور مختصر فتاوا و ادله فقهي شيعه، با اشاره به مدارک بيان شده وآراء مخالف و داوري ميان مذاهب به روش منصفانه اي آمده است)و الخلاف في الاحکام (که شيخ طوسي در اين کتاب آراء علماي شيعه و مذاهب مختلف اهل سنت را در هر مساله گردآوري کرده‌است)، مي بينيم.
2- در مورد نظر دوم آن استاد عزيز:
با نگاهي کوتاه به فهرست منابع کتاب ارث استاد دکتر شهيدي در پايان کتاب عدم درستي آن نظرآشکار است. منابع فقهي مورد استفاده در آن کتاب ارزشمند بيش از شش برابر منابع به زبان فرانسه است.
هنوز هم نفهميده ام که چرا آن استاد ما اين حرف ها را زده است. وقتي دو مورد بالا را مي نوشتم، خودم خجالت کشيدم. در جامعه اي که علم حقوق در آن به کوشش هاي اساتيدي چون مرحوم دکتر سيدحسن امامي، دکترجعفري لنگرودي، دکتر مهدي شهيدي، دکتر ناصر کاتوزيان و... افتخار مي کند، فردي چون من مبتدي راه حقوق، بايد از آن شخصيتهاي عظيم در مقابل تهمتهاي آن استاد دفاع کند! مرا ببخشيد. اميدوارم آن دو موردي که شمردم فقط آن استاد ما بخواند و براي خودش يادآوري کند...



نويسنده: يونس فاتح پور







برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان