بسم الله
 
EN

بازدیدها: 728

سخنراني حجت‌الاسلام‌والمسلمين قرائتي در ديوان عدالت اداري

  1392/4/1
خلاصه: حجت‌الاسلام‌و‌المسلمين قرائتي در سخنراني خود در جمع کارکنان ديوان عدالت اداري به تشريح نکاتي که در آيات، روايات و متون ديني در باب قضاوت و جايگاه آن مطرح شده، پرداخت
حجت‌الاسلام‌و‌المسلمين قرائتي در سخنراني خود در جمع کارکنان ديوان عدالت اداري به تشريح نکاتي که در آيات، روايات و متون ديني در باب قضاوت و جايگاه آن مطرح شده، پرداخت. 
به گزارش پايگاه اطلاع رساني اداره کل امور فرهنگي و اجتماعي قوه قضاييه (آفاق)، وي در اين جلسه که چهارم بهمن ماه به مناسبت اربعين حسيني در ساختمان ديوان عدالت اداري برگزار شد، با اشاره به آيات مرتبط با امر قضاوت و تحليل و تفسير آن، نکات قابل توجهي مطرح نمود.
مشروح اين سخنراني چنين است: 
بسم‌الله الرحمن الرحيم
در باب قضاوت، آداب و شرايط آن، در آيات، روايات و متون ديني نکات درخور توجهي آمده است. بعضي‌از اين نکات مربوط به قاضي و برخي ديگر در ارتباط با مردم است. قضاوت همچون مرجعيت است. شغل نيست. گرچه به ما گفته‌اند قاضي را از بيت‌المال اداره کنيد؛ اما قضاوت همچون مرجعيت يک مقام و مسئوليت است و شغل نيست. 
قرآن مي‌فرمايد: «به خدا قسم، دين ندارند کساني که وقتي تو اي پيامبر قضاوت مي‌کني، در دلشان اعتراض مي‌کنند و رضايت به داوري و حکميت تو نمي‌دهند.»
«فَلا و رَبّکَ لايُؤمنونَ حتّي يُحَکّموکَ فيما شَجَر بَينهُم ثُمَّ لايَجِدوا في َانفُسِهِم حرجاً مِمّا قَضَيتَ و يُسَلّموا تَسليمًا»: و اين گونه نيست؛ به پروردگارت قسم که ايمان نياورده اند؛ مگر آن که تو را در مورد آنچه ميان آنان مايه اختلاف است، داور گردانند. سپس از حکمي که کرد‌ه‌اي در دل‌هايشان احساس ناراحتي [و ترديد] نکنند و کاملاً سر تسليم فرود آورند. (نساء/65)
اين آيه داستاني هم دارد. ميان دو نفر بر سر آبياري زمين شان اختلاف به وجود آمد. از اين رو براي حل اختلاف نزد پيامبر رفتند. حضرت محمد(ص) حق را به يکي از آنها داد؛ اما طرف ديگر گفت: «به دليل آن که او خويش و قوم تو است، چنين حکم دادي.» 
پيامبر از اين سخن ناراحت شد و در همان زمان اين آيه نازل شد. مردم بايد بعد از آن که يک قاضي عادل قضاوت کرد، تسليم حکم او باشند و اعتراض نکنند. حکم قاضي هميشه به نفع ما نيست.
گاهي اوقات پيامبر(ص) به نفع منافقان حکم مي‌داد. منافق، منافق است؛ اما گاهي حق با اوست. ممکن است شخصي منافق بوده؛ اما در موضوعي حق با او باشد. از اين رو قرآن مي‌گويد: «و إذا دُعُوا الي الله و رَسولِهِ لِيَحکُمَ بينَهُم إذا فَريقٌ مِنهُم مُّعرِضون. وَ إن يَکُن لَهمُ الحقُّ يأتوا اليهِ مُذعِنينَ»؛ و چون به سوي خدا و پيامبر او خوانده شوند تا ميان آنان داوري کند، به ناگاه دسته‌اي از آنها روي برمي‌تابند و اگر حق به جانب ايشان باشد، به حال اطاعت به سوي او مي‌آيند. (نور/ 48 و 49)
از اين آيه پيداست که گاهي پيامبر عليه مسلمانان هم حکم داده اند.
در زمان پيامبر(ص) يک مسلمان قاليچه اي را دزديد؛ اما هنگامي که موضوع سرقت آشکار شد، آن قاليچه را داخل خانه يک يهودي انداخت. خداوند به پيغمبر گفت که دزد قاليچه يک مسلمان است. 
مسئله قضاوت بسيار دقيق است. در قرآن آمده است که اطلاعات قاضي بايد جامع باشد. پس همان طور که گفتم، شغل شما يک رسالت است؛ مثل مرجعيت. از اين رو حقوق قاضي بايد از بيت‌المال تأمين شود. به يک نفر گفته شد: شغل شما چيست؟ گفت: پيش نمازي. نفر اول گفت: پس شغل من هم معلوم شد. نفر دوم پرسيد: شغل شما چيست؟ گفت: پس نمازي. 
لذا پيش نماز يا بايد مدرس باشد، يا قاضي، يا نويسنده و... . صرف «پيش» شغل نيست؛ چون اگر شغل باشد، «پس» هم شغل است. بنابراين همه مردم شاغل هستند و لازم نيست دولت ايجاد اشتغال کند. قضاوت هم شغل نيست، مسئوليت است. قرآن مي‌فرمايد: قضاوت کار خداست: «إنَ الله يفصل»: خدا فيصله مي‌دهد. (حج/ 17)
کار نبوت است: «يا داوود إنا جَعَلناکَ خليفه فِي الأرض فأحکم بَينَ الناس بِالحق»: اي داوود، ما تو را در زمين خليفه [و جانشين] قرار داديم. پس ميان مردم به حق داوري کن. (ص/ 26) 
بايد حکومت و داوري کني؛ منتها قرآن وقتي مي‌فرمايد: «إن الله يفصل بَينَهُم يَومَ القيامه»، پس از آن مي‌فرمايد: «إنَّ الله بِکلّ شيء شهيد»: خداوند که فيصله مي‌دهد، همه چيز را هم مي‌داند.
ما از همه مسائل آگاه نيستيم. تفاوت ميان ما و خدا را مي‌دانيد؟ خدا «لَهُ الحُکمُ و هوَ علي کلّ شَُيء قَدير» و «لَهُ الملک و هو علي کلّ شَيء قَدير» است؛ يعني حکومت دست خداست. ما «له الملک» هستيم؛ اما «بکل شيء قدير» نيستيم. حکومت دست ما است. قاضي است، دادستان است، امام جمعه است [اما] مردم بايد کمک کنند تا عدالت پياده شود. صرف تصويب قانون و بخشنامه مشکلات را حل نمي‌کند. 
قاضي بايد قاطعيت و جرأت داشته باشد. «لا تأخُذکم بِهِما رأفَهٌ في دين الله إن کُنتُم تؤمِنون بِالله و اليَوم الأخِر»: اگر به خدا و روز قيامت ايمان داريد، در [کار] دين خدا نسبت به آن دو دلسوزي نکنيد.» (نور/2)
اين متن قرآن است که مي‌گويد وقتي مي خواهيد حکم خدا را اجرا کنيد، در اجراي حد غصه نخوريد. قرآن مي‌فرمايد: «و لا يَخافونَ لَومَه لائم»: و از سرزنش هيچ ملامت گري نمي‌ترسند. (مائده/ 54)
گاه مسخره‌ات مي‌کنند. امروز صبح در صدا و سيما يک صحنه‌اي نشان دادند. از من يک کاريکاتور درست کرده بودند؛ يعني حرف‌‌ها را قيچي مي‌کنند و يک چيزي درمي‌آورند. اصلاً گروهي اين کاره هستند. قرآن در سوره مطففين مي‌گويد: «إنَّ الذينَ أجرَموُا کانُوا مِنَ الّذينَ آمنوا يَضحَکون. وَ إذا مَرّوا بِهِم يَتَغامَزون»: گناهکاران به اهل ايمان مي خنديدند. و چون بر ايشان مي‌گذشتند، با اشاره چشم و ابرو مسخره شان مي کردند.» (مطففين/ 29 و30)
«و إذَا انقَلَبوا الي اَهلِهِم انقَلَبوا فَکِهينَ»: و هنگامي که نزد خانواده[هاي] خود بازمي‌گشتند، به شوخ‌طبعي مي‌پرداختند.» (مطففين/31)
وقتي پيش حزب و باند خود برمي گردند، فکاهي مي‌گويند: «و إذا رَأَوهُم قالوا إنَّ هَولاء لَضَالون»: و چون مؤمنان را مي‌ديدند، مي‌گفتند اينها [جماعتي] گمراهند.» (مطففين/32)
مي‌گويد آماده شنيدن چهار نوع متلک باش؛ منتها متلک‌گو آدم حسابي نيست: «ان الذين اجرموا»
شيوه کلاس‌داري من اين است که همه حرف‌هايم را ابتر بزنم. خدمت آيت‌الله العظمي گلپايگاني بوديم. آقاي فلسفي هم حضور داشتند که من وارد شدم. آقاي فلسفي گفت: آقاي گلپايگاني، اين شيخ قرائتي حرف‌هايش را ناقص مي‌زند و اين کمال است. اگر تنها تو حرف بزني و مخاطب فقط بنشيند، خسته مي‌شود. من نمي‌دانستم که اين کار کمال محسوب مي شود. 
اگر بگوييد: "سعديا مرد نکونام نميرد هرگز" مخاطب شما خسته مي‌شود. پس بگوييد: "سعديا مرد نکونام ... ."
براي اين که مخاطبتان را شاداب نگه داريد، حرف‌هايتان را ناقص بزنيد.
«اجرموها به امنوها يضحکون، يتغامرون، فکهين، ضالون.»
آدمي که متلک مي‌گويد، سرش به بدنش نمي‌ارزد. قله هرچه بلندتر باشد، دره‌اش هم خطرناک‌تر است. هرچه مقام شما در قوه قضاييه بالا باشد، خطرتان هم بيشتر است. در هيچ کجاي قرآن اين گونه سه لقب به آدمي داده نشده آن هنگام که خلاف حکم خدا حکم کند: «و مَن لم يَحکم بِما انزَلَ الله فأولئک هُم الکافرون... فأولئک هم الظالمون.... فأولئک هم الفاسقون»: و کساني که به موجب آنچه خدا نازل کرده داوري نکرده‌اند،‌آنان خود کافرانند... آنان خود ستمگرانند.... آنان خود نافرمانند.» (مائده/ 44، 45 و 47)
قرآن کسي که حکم خدا را ناديده بگيرد، به رگبار مي بندد. 
در قرآن به گناه کبيره و صغيره اشاره شده است که متعلق به عموم مردم مي باشد؛ اما برخي افراد اصلاً گناه صغيره ندارند؛ چون صغيره آنها همانند کبيره است. 
بنده اگر در محراب نماز سيگار بکشم، تفاوت دارد با جواني که در خيابان سيگار مي‌کشد. او اگر گناهش صغيره باشد، گناه آخوند در محراب گناه کبيره است.
هرچه مقام بزرگ‌تر باشد، صغيره‌هايش هم بزرگ‌تر است. در قرآن آمده است: «يا نِساءَ النبي لَستُنَّ کأحد من النساء ...» زنان پيغمبر، حجاب شما با بقيه فرق مي‌کند. (احزاب/32) 
به خدا بايد پناه برد. 
وقتي به يوسف گفتند: يکي از ما را به جاي بنيامين بگير، گفت: «معاذ الله»: بايد به خدا پناه ببرم. (يوسف/ 78) 
خدا در آخر قرآن به پيغمبرش مي‌گويد: «قل اعوذ»: بگو پناه مي‌برم. (فلق/ آيه 1؛ ناس/1) 
تو هم بايد بگويي: «اعوذ.» هيچ کس نمي‌تواند به علم و سابقه خود تکيه کند. ممکن است سابقه خوب باشد، علم هم خوب باشد؛ اما در يک لحظه .... مثل راننده پايه يک است. سي سال تصادف نکرده؛ اما در يک لحظه به اشتباه دور مي‌زند و ماشينش چپ مي‌کند.
ما آدم‌هاي مهمي داشته ايم که در يک لحظه سقوط کرده‌اند. بنابراين بايد پناه به خدا برد. به سوابق و تجربه و علم و يار و اينها تکيه نکنيد.
يکي از کارهايي که قاضي بايد انجام دهد، به قول امروزي‌ها «تفهيم اتهام» است. قرآن آيات زيادي دارد که از مجرمان مي پرسند: چرا؟
«فذوقوا بما نسيتم لقاء يومکم هذا»: پس به [سزاي] آن که ديدار اين روزتان را از ياد برديد [عذاب را] بچشيد.» (سجده/ 14)
«بما عملوا»: به خاطر اين کار. (نجم/31؛ فصلت/50؛ سبأ/37؛ لقمان/23؛ نور/64)
وقتي دليل تصميم خود را نگوييد، مردم شکوه مي کنند؛ اما اگر دليل آن را فهميدند، ديگر نق نمي‌زنند يا کمتر اعتراض مي‌کنند. 
در قرآن آمده است: حضرت موسي(ع) مرتب به حضرت خضر(ع) ايراد مي گرفت که چرا بچه را کشتي؟ چرا کشتي را سوراخ کردي؟ چرا؟ چرا؟ 
خضر (ع) سرانجام مي گويد دليل اين که «سفينه» را سوراخ کردم، اين بود؛ «جدار» را بنايي کردم، اين بود؛ و اما «غلام» را کشتم، دليلش اين بود. (براي تفصيل مطلب بنگريد به: سوره کهف، آيات 70 تا 82)
به اين ترتيب، اگر مردم توجيه شوند، آرامش پيدا مي‌کنند. 
قوه قضاييه مي‌تواند از تلويزيون استفاده کند. من چندان اطلاع ندارم؛ اما تاکنون از اين رسانه خوب استفاده نکرده است. حالا يا آنها راه نداده اند يا شما نرفته ايد يا هر دو.
قوه قضاييه شيريني‌هايي دارد که زيبا هستند. شما مي‌دانيد ديه يک انسان 100 شتر است. هر جفت عضو هم 100 تا است. دو دستش 100 تا، يک دست 50 تا، دو پا 100 تا، دو چشم و دو ابرو 100 تا. به لب که مي‌رسد لب بالا 40 تا و لب پايين 60 تا است. حضرت دليل اين تفاوت را چنين عنوان مي‌فرمايد: «لب بالا چنانچه بريده شود، دندان‌ها پيدا مي‌شوند؛ اما لب پايين که بريده شود، هم دندان‌ها پيدا مي‌شوند و هم آب از دهان پايين مي ريزد.»
خانم ها مي‌گويند: وقتي زني کشته مي شود چرا 50 شتر ديه دارد؛ اما وقتي مردي کشته مي شود 100 شتر ديه؟
مي‌گويم: اين قانون به نفع شماست؛ چون اگر مردي کشته شود، پول 100 شتر را به همسرش مي دهند و اين به نفع اوست. 
مي‌ پرسند: چرا وقتي کسي فوت مي کند، به مردها 20 تومان مي‌دهند؛ اما به زن‌ها 10 تومان؟ آيا اين انصاف و عدالت است؟ مي‌گويم: 20 تومان به پسر و 10 تومان به دختر مي دهند. تو که دختري برو با اين پسر ازدواج کن. از اين 20 توماني که پسر دارد، 10 تومان مي‌گيري و 10 تومان هم پنهاني داري.
ما زيبايي‌هاي اسلام را نه در دانشگاه گفتيم تا بچه‌ها مسلمان شوند، نه در دبيرستان و نه در بين مردم.
اسلام سراسر زيبايي است؛ اما نتوانسته ايم زيبايي‌ها را براي مردم نقل کنيم. مقصر هم من هستم و امثال ما. 
گاهي اوقات دليل‌ها آبکي است. خدا به ابليس مي‌گويد: چرا سجده نکردي؟ مي‌گويد: «خلقتني من نار»؛ مرا از آتش آفريدي. (ص/76)
دليل آبکي است. 
پرسيده مي شود: چرا بت‌مي پرستيد؟ مي گويند: «انا وَجدنا آباءنا لَها عابدين»: پدران خود را پرستندگان آنها يافتيم. (انبياء/53) 
دليل آبکي است.
قرآن مي‌گويد خودت نفهميدي، پدرت هم نفهميد. (انبياء/54)
عبارت «ميراث فرهنگي» يک عبارت مبهم است. گاهي وقت‌ها ميراث فرهنگي را بايد نابود کرد. ننگمان است که نياکان ما اين طور بوده‌اند. اگر پدرمان يک کار غلطي کرد، ما هم بايد انجام دهيم؟!
اما گاهي وقت‌ها هم به اين ميراث افتخار مي‌کنيم. 
حال وظيفه مردم چيست؟ 
ما چهار مدل تجاوز داريم: تجاوز به مال، تجاوز به جان، تجاوز به ناموس و تجاوز به آبرو. ميزان تجاوز در کدام يک از اينها بيشتر است؟ آبرو.
چاقوکشي چند تا مي‌شود؟ زنا چند تا مي‌شود؟ سرقت چند تا مي‌شود؟ 
تجاوز به آبرو بسيار گسترده است. هنوز هم دنياي حقوق شرق و غرب براي آبرو قانوني ندارد؛ يعني روي کره زمين دادگاهي نيست که بروي و بگويي اين فرد آبروي مرا ريخته است. بيشترين تجاوز، تجاوز به آبروست و هنوز هم دنياي حقوق شرق و غرب براي آن قانوني وضع نکرده است؛ اما حقوق بشر اسلام به اين موضوع توجه دارد. مي‌گويد: هر که مي‌خواهد نماز جمعه برود، از شب جمعه پياز نخورد.
براي اين که ممکن است بوي پياز شب جمعه تا فردا ظهر در دهانت بماند و بغل دستي‌ات آزار ببيند. مردم اين نکات را نمي‌دانند.
ما فکر مي‌کنيم مرد آن است که زنش از او بترسد؛ اما اين گرگ است؛ نه مرد.
راوي مي‌گويد: به خانه امام صادق(ع) رفتم. ديدم رنگ امام(ع) پريده است. عرض کردم: مشکلي داريد؟ فرمود: به خانمم مکرر گفته‌بودم به پشت بام نرود. وارد خانه شدم، ديدم بچه را بغل کرده و به پشت بام مي رود. چون مکرر گفته بودم به پشت بام نرو، تا مرا ديد ترسيد و بچه از دستش افتاد و مُرد. سپس امام صادق(ع) فرمود: از مرگ بچه ناراحت نيستم. از اين ناراحتم که چرا زنم را ترساندم. ترساندن هنر نيست. 
اگر قاضي عادل سخني گفت، مردم بايد تسليم حکم او باشند. 
افراد همچنين حق ندارند به غير قاضي شرع مراجعه کنند. قرآن مي‌فرمايد: «يريدون أن يتحاکموا الي الطاغوت»: مي‌خواهند داوري ميان خود را به سوي طاغوت ببرند. (نساء/60)
انجام بعضي اعمال، گناه است؛ اما بعضي کارها، نيتش هم گناه است. قرآن مي‌گويد: «يريدون أن يتحاکموا»؛ خداوند انتقاد مي کند که اينها اراده دارند به دادگاه غير اسلامي مراجعه کنند. 
«إن الذين يُحبونَ أن تشيع الفاحشه في الذين امنوا لهم عذاب اليم»: کساني که دوست دارند زشتکاري در ميان آنان که ايمان آورده‌اند، شيوع پيدا کند. براي آنان عذابي پر درد خواهد بود.» (نور/19) بعضي افراد دوست دارند آبروي مسلماني ريخته شود. لذا کاريکاتوري، جکي، طنزي برايش درست مي کنند. يک بار ديگر براي آقاياني که مطلب را دنبال مي‌کنند، تکرار مي کنم. 
البته من هر وقت مي‌گويم "آقايان" منظورم هم آقايان است و هم خانم‌ها. گاهي يک خانم مي‌گويد: آقاي قرائتي چرا مي‌گوييد آقايان؟ خب بگو خواهران.
وقتي مي‌گويم "آقايان" يعني هم آقايان و هم خانم‌ها.
نيروي انتظامي مي‌گويد: عابرين محترم، از پياده‌رو عبور کنيد.
حالا زنان بگويند "عابرات" که نگفته، ما عابرات هستيم. وقتي مي‌گويد "عابرين" يعني هم عابرين و هم عابرات. 
در قرآن هم آمده است: «يا ايها الناس»؛ يعني هم زنان و هم مردان. هر کسي که بحث را گوش مي‌کند، عنايت کند. 
تقريباً انجام همه گناهان فسق و جرم است؛ اما چند عمل داريم که لازم نيست حتماً انجام دهي؛ در دلت هم نيت کني، آن نيت قلبي هم جرم است. يکي از اين اعمال آن است که آدم دوست داشته باشد آبروي کسي را بريزد. خودش هيچ کاري نکرده؛ اما در دلش خوشش مي‌آيد و دوست دارد لغزش‌ها لو برود.
همين که «يحبون» «لهم عذاب»، اينجا مي‌گويد: «يريدون»؛ اگر کسي درگيري دارد و دوست دارد به جاي دادگاه اسلام به دادگاه غير اسلام مراجعه کند، همين دوست داشتن جرم است.
مردم بايد قوه قضاييه را براي مرحله پنجم بگذارند. پنج مرحله قبل از قوه قضاييه وجود دارد تا اين قدر به دادگاه‌ها مراجعه نکنند:
مرحله اول عفو است. قرآن مي‌گويد: نمي‌خواهيد خدا شما را ببخشد؟ لازم نيست بروي عمره، بروي جمکران، بروي کربلا. تو ببخش، من هم تو را مي‌بخشم.
«وليَعفُوا وليَصفَحوا ألا تُحبّونَ أن يَغفِرالله لَکُم»: و بايد عفو کنند و گذشت نمايند. مگر دوست نداريد که خدا بر شما ببخشايد؟(نور/22)
حالا طرف فحشي داده، پس جاي «کظم غيظ» کجاست؟
« الذين ينفقون فِي السَراء و الضَراء و الکاظمينَ الغيظ و العافينَ عن الناس و اللهُ يُحبُ المُحسِنين»: همان کساني که در فراخي و تنگي انفاق مي‌کنند، و خشم خود را فرو مي‌برند، و از مردم درمي‌گذرند، و خداوند نيکوکاران را دوست دارد. (آل عمران/ 134) 
زود شکايت نکنيد. فحش داد؟ پيغمبر چه کرد؟ مگر ما امت پيامبر نيستيم؟! به پيامبر(ص) چه‌ها گفتند: «شاعر» (طور/30)، «کاهن»(طور/29)، «ساحر» (ذاريات/52)، «مجنون»(همان)، «يعلمه البشر»(نحل/103). 
برادران و خواهران براي حل مشکلات خود به قوه قضاييه مراجعه نکنيد. خودتان عفو کنيد. تو عفو کني، خدا هم عفو مي‌کند. 
مرحله دوم اين است که خودتان تصميم بگيريد. يک شخصي زن پيري داشت. يک زن جوان گرفت. تصميم گرفت زن جوان را نگه دارد و زن پير را طلاق دهد. زن پير به مرد گفت: تو بيشتر مي‌خواهي با زن جوان باشي. باش؛ اما مرا طلاق نده. مرد گفت: بسيار خوب. پس حقت را مي‌بخشي؟ زن گفت: حقم را مي‌بخشم. نمي‌خواهم بگويم اين کار، خوب است يا بد؛ اما دل را نمي‌شود کاري کرد. دل، جوان را بيشتر از پير دوست دارد. بروي بالا، بروي پايين، صد تا لحاف بکشي سرت، همين هست که هست. 
آدمي جوان را بيشتر دوست دارد؛ منتها معنايش اين نيست که زن قبلي شکايت کند. قرآن مي‌گويد زندگي‌تان را از هم نپاشيد. مي‌فرمايد: «و إن إمراه خافت من بعلها نشوزاً او اعراضاً فلا جناح عليهما أن يصلحا بينهما صلحاً و الصلح خير»: و اگر زني از شوهر خويش بيم ناسازگاري يا رويگرداني داشته باشد، بر آن دو گناهي نيست که از راه صلح با يکديگر به آشتي گرايند؛ که سازش بهتر است. (نساء/128)
اگر خانمي از شوهرش نگران است که اين شوهر چنين و چنان مي‌شود، به قوه قضاييه مراجعه نکند؛ به فاميل رجوع کند. قرآن دستور داده است: «و ان خفتم شقاق بينهما فأبعثوا حکماً من اهله و حکماً من اهلها»: و اگر از جدايي ميان آن دو [زن و شوهر] بيم داريد، پس داوري از خانواده آن [شوهر] و داوري از خانواده آن [زن] تعيين کنيد. (نساء/35)
يک داور از فاميل مرد و يک داور از فاميل زن، قصه را حل کنند. 
خداوند به مردم هم مي‌فرمايد: «و إنَ طائفتان مِنَ المؤمنينَ اقتَتَلوا فأصلِحوا بينَهما»: و اگر دو طايفه از مؤمنان با هم بجنگند، ميان آن دو را اصلاح دهيد. (حجرات/9) 
اگر دو گروه با هم اختلاف پيدا کردند، مردم به پاخيزند و آنان را آشتي دهند.
خودت عفو کن. خودتان با همسرتان قرارداد ببنديد. فاميل شروع کند؛ مردم قيام کنند؛ قوه قضاييه باشد براي بعد. اين قدر به تعداد پرونده ها اضافه نکنيد. مردم نبايد حق را کتمان کنند. مردم براي احقاق حق بايد کمک کنند.
بزرگ‌ترين آيه‌ قرآن، ‌آيه حقوقي است: آيه 281 سوره بقره. در قرآن يک آيه داريم که 14-13 سطر است و در مورد حقوق مي‌باشد. اگر کسي براي احقاق حق آمد، کمکش کنيد. اگر گفتند بيا شهادت بده، نگو نه، من سواد ندارم. اگر گفتند بيا اين پرونده را بنويس. ناز نکن. 
يعني نويسنده از قلمش استفاده کند؛ شاهد از شهادتش استفاده کند. همه مردم براي احقاق حق، همديگر را کمک کنند. محکم کاري کنيد. «کاغذبازي» يک جاهايي بد است؛ اما آيه داريم کاغذبازي کنيد تا محکم‌کاري شود.
«و لا تسئموا أن تکتبوه صغيراً او کبيراً الي اجله»: و از نوشتن [بدهي] چه خرد باشد يا بزرگ، ملول نشويد تا سررسيدش [فرا رسد]. (بقره/281)
در تنظيم اسناد تجاري، يک قاشق چاي خوري بود يا يک کشتي آهن، همه را بايد به ريز فاکتور کرد. 
و اما پرهيزها. از چند مسئله هم بايد پرهيز کرد:
اول آن که تحت تأثير قرار نگيريم. وقتي جام در خورجين برادر يوسف پيدا شد،‌گفتند: « يا ايها العزيز إن له ابا شيخاً کبيراً فخذ احدنا مکانه»: اي عزيز، او پدري سالخورده دارد. بنابراين يکي از ما را به جاي او بگير. (يوسف/78) 
اما هرچه التماس کردند، يوسف تحت تأثير قرار نگرفت. 
دوم، فقر و غنا. آقا اين پولدار است، بگيرش. آن يکي بدبخت است، ولش کن. يک ژيان رد مي‌شود، مي‌گويند مستحق است. بگذار رد شود. يک بنز گران‌قيمت رد مي‌شود، مي‌گويند بگير پدرسوخته را.
قرآن مي‌گويد به تو چه ژيان است يا بنز؟
«إن يکن غنياً او فقيراً فالله اولي بهما»: اگر [يکي از دو طرف دعوا] توانگر يا نيازمند باشد، باز خدا به آن دو [از شما] سزاوارتر است. (نساء/135)
به زبان ما: «ان يکون بنزاً او ژياناً !»
تو مسئول هستي. به تو چه ارتباطي دارد که بنز است يا ژيان؟
يکي از انبيا در محراب نشسته بود. کسي آمد و گفت: من برادري دارم که صاحب 99 ميش است و من تنها يکي دارم. مي‌گويد آن يکي را هم به من بده. آن پيامبر فوراً گفت: بي خود مي‌گويد. خداوند مي فرمايد: چرا چنين گفتي؟ شايد کسي که 99 ميش دارد، باز هم حق بگويد. صرف اين که طرف برج دارد، آيا بايد خرابش کرد؟! ممکن است اين برج حق مالکش باشد؛ اما کارتن مقوايي که آن شخص رويش خوابيده، حقش نباشد. 
کار خيلي مشکل است. 
پيامبر به گريه افتاد که خدايا مرا ببخش. زود قضاوت کردم.
گاهي وقت‌ها مي‌گويد عجب بدني دارد. تاب شلاق دارد. بزنيدش. ما نبايد از مرز دور شويم. بناست به قرائتي شلاق بزنيد؟ خب بزنيد؛ اما قرائتي را به دکان پدرش مي برند و آنجا مي‌زنند. کجاي قرآن چنين چيزي آمده است؟ پدر من چه گناهي کرده؟ شلاق بزنيد؛ اما نه در محل خودش، در منزل پدرش. اين را کجاي اسلام گفته است؟ وقتي هم شلاق مي‌زنيم، مي‌گوييم: "هين". اين "هين" کجاي اسلام است؟ بعد هم زير لب مي‌خندي. خنده‌اش کجاي اسلام است؟ خيلي مشکل است.
من از حرم امام رضا(ع) بيرون آمدم. درهاي طلايي را بوسيدم. به صحن آمدم؛ اما حال نداشتم در‌هاي چوبي را ببوسم. ايستادم. آيت‌الله مرواريد آمد. خدا رحمتشان کند. گفتم: من در‌هاي طلا را بوسيدم؛ اما درهاي چوبي را حال نداشتم ببوسم. معلوم مي شود امامت من ناب نيست. امامت من با طلا آميخته است. مثلاً مي‌گوييم نشان قبه طلاي حضرت رضا(ع). ايوان نجف عجب صفايي دارد! به خاطر اين که گنبدش طلاست.
انسان بايد حق را حق ببيند. گاهي حب آدمي را هل مي‌دهد. قرآن مي‌فرمايد: «يا ايها الذين آمنوا کونوا قوامين بالقسط شهداء لله و لو علي انفسکم او الوالدين و الاقربين»: اي کساني که ايمان آورده‌ايد، پيوسته به عدالت قيام کنيد و براي خدا گواهي دهيد؛ هرچند به زيان خودتان يا [به زيان] پدر و مادر و خويشاوندان [شما] باشد. (نساء/135)
اگر حق به ضرر خودت و والدينت هم بود، هلت ندهد. بعضي وقت‌ها کينه هم همين طور است.
«ولايَجرِ مَنَّکُم شنئان قوم علي ألا تَعدِلوا»: و البته نبايد دشمني گروهي شما را بر آن دارد که عدالت نکنيد. (مائده/8)
نه علاقه شما را از مسير عدالت منحرف کند و نه بغض قبل از تحقيق.
هدهد به حضرت سليمان(ع) گزارش داد که چنين و چنان است. حضرت سليمان (ع) فرمود: من بايد ببينم راست مي گويي. «أصدقت»؟ (نمل/27)
گاه برخي افراد گريه مي‌کنند. قرآن مي‌گويد فريب گريه را نخوريد. 
برادران يوسف، او را در چاه انداخته و گريه کردند. (يوسف/16) گريه قلابي داريم. قسم قلابي هم داريم. با قسم هم فريب نخوريد. «اتخذوا أيمانهم جنَه»: سوگندهاي خود را [چون] سپري قرار داده بودند. (مجادله/16- منافقون/2)
در اين باره استدلال هم داريم. قرآن مي‌گويد: اي پيامبر، بعضي‌ها به قدري خوب حرف مي ز‌نند که تو هم تحت تأثير قرار مي‌گيري. «و مِن الناس مَن يُعجِبُک قوله في الحياه و الدُنيا و يُشهِدُ اللهَ علي ما في قلبِهِ و هُوَ ألَدُّ الخِصام»: و از ميان مردم کسي است که در زندگي اين دنيا سخنش تو را به تعجب وامي‌دارد، و خدا را بر آنچه در دل دارد گواه مي‌گيرد، و حال آن که او سخت‌ترين دشمنان است. (بقره/204)
فريب سخنراني، گريه و سوگند را نخور. تحت تأثير عاطفه نبايد قرار بگيري. گزارش غلط مي‌دهند. قبرستان بقيع را خراب کردند، ايران راهپيمايي شد. رضا شاه عکس گرفت و فرستاد خارج که مردم ايران ريخته‌اند بيرون که ما احمدشاه نمي‌خواهيم، رضاشاه مي‌خواهيم. 
نکته بعدي «اطاله» است. سرعت در قضاوت خوب است. خداوند وقتي راجع به قضاوت خود صحبت مي‌کند، مي‌فرمايد: «سريع الحساب» (بقره/202، آل عمران/199و 19، مائده/4، رعد/41، ابراهيم/51، نور/39 و غافر/17)
در جاي ديگر مي‌فرمايد: «اسرع الحاسبين» (انعام/61)
پيداست سرعت هم يک ارزش است که مي‌خواهد خدا را معرفي کند. 
خيلي‌ها هم توقع دارند. توقع نداشته باش. قرآن مي‌گويد من تابع توقع شما نيستم.
«ليس بأمانِيِکُم و لا أمانِيِّ اهل الکتاب»: به دلخواه شما و به دلخواه اهل کتاب نيست. (نساء/123)
من کار ندارم تو چه انتظاري داري. حق اين است؛ ولو برخلاف ميل شما باشد. 
شغل قضاوت، شغل نيست؛ بلکه مثل مرجعيت يک مقام است. کار خدايي است: «ان الله يفصل»
کار نبوت است. کار بسيار مهمي است. حضرت امير(ع) مي‌فرمايد: به حکومت هيچ علاقه‌اي ندارم؛ مگر اين که بتوانم احقاق حقي کنم به نفع مظلوم. اگر جمهوري اسلامي احقاق حق کرد، حکومت آن مي‌ارزد. وکيل و وزير و رئيس جمهور و تمام دنگ و فنگ‌ها براي اين است که از مظلوم حمايت شود. اميرالمؤمنين(ع) فرمود: حکومت براي من از عطسه بزغاله کمتر است؛ مگر اين که احقاق حق کنم. 
خدايا تو را به حق محمد و آل محمد دست همه ما را براي هميشه بگير. کمتر از آني ما را به خود واگذار مکن.
والسلام عليکم و رحمه الله و برکاته.





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان