بسم الله
 
EN

بازدیدها: 620

منزلت زن در عصر نبوي-قسمت دوم(قسمت پاياني)

  1392/3/31
قسمت قبلي



تکريم فاطمه(س)

يکي ديگر از تلاش هاي پيامبر براي بهبود وضعيت دختران در جامعه عرب، برخورد کريمانه اش با دخترش فاطمه زهرا(س) بود. پيامبر(ص) در برخورد با دخترش چنان ارزشي براي او قائل بود که رفتار او براي اعرابي که هيچ ارزشي براي دختران خود قائل نبودند، اعجاب آور بود.
نتيجه رفتار پيامبر(ص) با دختران موجب شد تا مقام و موقعيت همسران فردا در عصر نبوي ارتقا پيدا کند؛ چرا که دختران امروز، همسران فردا هستند. از اين رو، در اين عصر همسرداري عملي مهم و ارزشمند و به مثابه جهاد در راه خداست[30] و همسر به عنوان دوست و همراه شوهر قرار مي گيرد و براي هر عملي که در خانه انجام مي دهد، ثواب فراوان ذکر شده است:
«هر زني که لباس شوهر را آماده کند، خداوند در روز قيامت هفتاد هزار خلعت بهشتي به او عطا کند که مانند گل هاي شقايق و ريحان، خوش رنگ و خوشبو باشد و چهل فرشته به خدمت او گمارد».[31]
بانوي اسلامي در عين اينکه شريک زندگي شوهر است، براي او نقش مادري مهربان و با عاطفه را دارد[32] و در کنار اين مسائل، نقش يک معشوقه دلبر و پسنديده را نيز ايفا مي کند؛ معشوقي که با رعايت همه جوانب در درون خانه، زمينه عفت و پاکي مرد در بيرون خانه را فراهم مي کند.[33] از همين رو، در تعاليم اسلامي تأکيد بسياري بر آراستگي زن در درون خانه و عدم آراستگي او در بيرون از خانه شده است.[34] پيامبر(ص) به يکي از زنانش فرمود: «چرا تو ژوليده مو هستي و در اثر نکشيدن سرمه، چشمت سفيد شده است و چرا خضاب نمي کني».[35]
همچنين بانوي مسلمان، مطيع و فرمانبردار شوهر و در حضور و غياب او حافظ حيثيت و شرف شوهر است. حاصل رعايت اين اصول مهم در نقش همسري منجر به تشکيل و تداوم زندگي خانوادگي مي شود که ثمره اش فرزنداني سالم و معتدل است؛ فرزنداني که ضامن بقاي جامعه فردايند.

حق ازدواج

از آنجا که هسته اوليه خانواده را ازدواج تشکيل مي دهد، در اسلام تأکيد فراواني بر مسئله ازدواج شده است؛ به گونه اي که حضرت نبي اکرم(ص) ازدواج را حافظ نيمي از دين انسان دانسته است.[36] اهميت ازدواج در شرع مقدس به حدي است که خداوند در قرآن کريم به مذمت مجرد ماندن پرداخته است[37] و پيامبر نيز در احاديث فراوان، بر لزوم ازدواج تأکيد فرموده: «هيچ چيز نزد خداوند محبوب تر از خانه اي که در اسلام با ازدواج آباد شود، نيست».[38]
واضح است که با توجه به اهميتي که ازدواج در شرع اسلام داراست، هر تصميمي که به نوعي منجر به ازدواج شود، حائز اهميت است؛ چرا که رقم زننده سرنوشت يک انسان است. از اين رو، در تعاليم صدر اسلام تأکيد بسياري بر اختيار زنان در امر ازدواج مي شده است:
«زن به اظهار نظر در کار خويش بر وليّ مقدم است و پدر دوشيزه نيز بايد درباره کار دخترش از او اجازه بگيرد و اجازه او سکوت است».[39]
اهميت مسئله اختيار داري زنان در امر ازدواج، به حدي بود که در مواردي که زن به اجبار پدر به ازدواج با شخصي مجبور مي شد، پيامبر(ص) دستور جدايي مي داد. در حديثي است که «پدر خنساء دختر خذام بن خالد او را مجبور کرده بود با مردي از بني عمرو بن عوف ازدواج کند و دختر مي خواست با ابولبابه ازدواج کند. کار به نزد پيامبر رسيد و آن حضرت به پدر دختر امر کرد که او را به ميل خود واگذارد. پس از آن دختر با ابالبابه ازدواج کرد».[40]
علاوه بر اين، پيامبر(ص) قوانين ازدواج را به کلي دگرگون کرد و براي اين کار ابتدا تمامي نکاح هاي زشت و بي شرمانه جاهليت را تحريم کرد. بر اين اساس، قرآن نکاح هايي چون: ازدواج با محارم،[41] ازدواج با همسر پدر،[42] نکاح سفاح و خدن،[43] نکاح الجمع[44] و ... را حرام شمرد و پس از آن ازدواج را منحصر به دو نوع دائم و موقت کرد. ازدواج دائم همان ازدواجي است که در قرآن و سيره پيامبر(ص) تاکيد بسياري بر آن شده است و علاوه بر ثواب فراوان، حقوق بسياري را نيز براي زنان به ارمغان مي آورد و ازدواج موقت که در واقع يکي از جنبه هاي کمال دين اسلام است، ازدواجي است که در آيه 24 سوره نساء به آن اشاره شده است[45] و در زمان پيامبر نيز رواج داشته است. در حديثي از امام باقر(ع) است که مي فرمايد:
«پيامبر(ص) براي اجراي اين سنت الهي، شخصاً با يک زن آزاد ازدواج موقت کرد و چون يکي از زنانش از اين موضوع با خبر شد، با کمال جسارت به آن حضرت نسبت ناروا داد و رسول خدا(ص) در جوابش فرمود: اين زن براي من حلال و متعه بوده است».[46]
گفتني است ازدواج موقت در مواردي چون تعيين مدت معين، تعيين مهر معين، عدم برخورداي زن از نفقه، ميزان مدت در عده و ... با ازدواج دائم تفاوت دارد.[47]

تعدد همسر

سنت ديگر در مورد ازدواج که در عصر نبي اکرم تعديل شد، تعدد زوجات بود که بر اساس قانون اسلام منحصر در چهار زن آن هم به شرط رعايت عدالت شد.[48] با اين وصف، ازدواج هاي مردان عرب منحصر در چهار زن گرديد که با قيد عدالت، اين ازدواج ها جز در موارد خاصي قابل اجرا نبود. البته پيامبر اکرم(ص) به دليل موقعيت خاصي که داشت، از اين قاعده مستثنا بود و ازدواج هاي فراواني انجام داد که همه نه به قصد کام جويي بلکه به دلايلي چون: ارتباط با قبايل مختلف و ايجاد محبت در قلوب آنها براي گرايش به اسلام، جلوگيري از توطئه هاي احتمالي، مبارزه با خرافات و اباطيل جاهليت، حمايت از کودکان بي سرپرست، تقدير از مجاهدان و مهاجران و... صورت گرفت.
برخي از زناني که به افتخار همسري پيامبر(ص) نايل آمدند، عبارت اند از: خديجه بنت خويلد، سوده بنت زمعه، عايشه بنت ابوبکر، زينب بنت خزيمه، حفصه بنت عمر، ام سلمه، زينب بنت جحش، حبيبه بنت ابوسفيان، جويريه، صفيه و ماريه قبطيه.[49]
از اين تعداد، خديجه[50] و زينب بنت خزيمه[51] در زمان حيات او درگذشتند و طبق نظر بيشتر تاريخ نويسان آن حضرت در زمان مرگ نه زن داشت.[52] مسلماً داشتن اين تعداد همسر، مشکلات عديده اي را براي پيامبر(ص) فراهم آورد، ولي رسول رحمت تا آنجا که مي توانست، در برابر ناسازگاري ها، بهانه جويي ها، بدخلقي ها و حسادت هاي همسرانش صبر مي کرد و با رعايت عدالت تمام، سعي در از بين بردن اختلاف ها داشت و در صورت بروز اختلاف، هيچ گاه از راهکارهاي منفي و خلاف اخلاق بهره نمي برد و هيچ گاه براي آرام ساختن همسران خود از زدن، آبرو بردن، امتناع از پرداخت مهريه، تهمت زدن و ... استفاده نمي کرد، بلکه همواره از روش هاي مثبت بهره مي گرفت که نزاع هاي همسران پيامبر و نوع برخورد او، همه گواه روشني بر اين مدعاست.

--------------
پي نوشت ها
1 . مروج الذهب، ابوالحسن علي بن حسين مسعودي، ابوالقاسم پاينده، ج1، چاپ ششم، (بي جا، انتشارات علمي و فرهنگي، 1378)، ص633؛ التنبيه و الاشراف، ابوالحسن علي بن حسين مسعودي، ابوالقاسم پاينده، (بي جا، انتشارات علمي و فرهنگي، بي تا)، ص210؛ سيره رسول الله مشهور به سيرة النبي، عبدالملک بن هشام، رفيع الدين اسحاق بن محمد همداني (قاضي ابرقوه)، تصحيح: اصغر مهدوي (تهران، خوارزمي، 1377)، ج1، ص210؛ دلائل النبوه، ابوبکر احمد بن حسين بيهقي، دکتر محمود مهدوي دامغاني، ج1، (بي جا، انتشارات علمي و فرهنگي، بي تا)، ص270.
2 . تاريخ يعقوبي، ابن واضح يعقوبي، ترجمه: محمد ابراهيم آيتي، چاپ هفتم (انتشارات علمي و فرهنگي)، ج1، ص379.
3 . تاريخ طبري، محمد بن جرير طبري، ابوالقاسم پاينده، چاپ دوم، (بي جا، انتشارات اساطير، 1362)، ج3، ص858.
4 . سيره رسول الله مشهور به سيرة النبي، عبدالملک بن هشام، ج1، ص231؛ دلائل النبوه، ابوبکر احمد بن حسين بيهقي، ج1، ص275؛ خاتم پيامبران، محمد ابوزهره، حسين صابري، چاپ دوم، (بي جا، انتشارات آستان قدس رضوي، بي تا)، ج1، ص620.
5 . نهاية الارب في فنون الادب، شهاب الدين احمد نويري، محمود مهدوي دامغاني، ج1، (تهران، انتشارات اميرکبير، 1364) ص221؛ دلائل النبوه، ابوبکر احمد بن حسين بيهقي، ج2، ص46؛ سيره صحيح پيامبر اسلام، جعفر مرتضي عاملي، (تجزيه، تحليل و بررسي)، حسين تاج آبادي، (قم، موسسه فرهنگي انتشاراتي آزاد گرافيک، بي تا) ج2، ص225.
6 . سيره رسول الله مشهور به سيرة النبي، عبدالملک بن هشام، ج1، ص308؛ شواهد النبوه، نور الدين عبدالرحمن جامي، (تهران، مير کسري، تابستان 79، بي جا) ص151.
7 . سيره رسول الله مشهور به سيرة النبي، عبدالملک بن هشام، ج1، 308.
8 . نهاية الارب في فنون الادب، شهاب الدين احمد نويري، ج3، ص180
9 . دلائل النبوه، ابوبکر احمد بن حسين بيهقي، ج2، ص141.
10 . سيره رسول الله مشهور به سيرة النبي، عبدالملک بن هشام، ج1، ص308؛ خاتم پيامبران، محمد ابوزهره، ج1، ص702؛ نهاية الارب في فنون الادب، شهاب الدين احمد نويري، ج1، ص220.
11 . بحارالانوار، محمد باقر مجلسي، (مؤسسة الوفا بيروت لبنان)، ج19، ص24؛ تاريخ يعقوبي، ابن واضح يعقوبي، ج1، ص397؛ لب التواريخ، بحيي عبدالطيف قزويني، (انتشارات بنياد گويا، 1363)، ص11.
12 . بحارالانوار، محمد باقر مجلسي، ج19، ص110 و122.
13 . سيره رسول الله مشهور به سيرة النبي، عبدالملک بن هشام، ج1، ص783.
14 . تاريخ کامل، عز الدين ابن اثير، ترجمه دکتر محمد حسين روحاني، چاپ دوم، (بي جا، انتشارات اساطير، 1374)، ج3، ص1076.
15 . طبقات، محمد بن سعد واقدي، ترجمه: محمود مهدوي دامغاني، (تهران، نشر نو، 1369)، ج3، ص37؛ تفسير الميزان، علامه طباطبايي، ترجمه: سيد محمد باقر موسوي همداني، چاپ دوازدهم، (بي جا، انتشارات اسلامي، 1379)، ج16، ص488.
16 . تاريخ طبري، محمد بن جرير طبري، ج4، ص1244.
17 . مغازي، محمد بن عمر واقدي، ترجمه: محمود مهدوي دامغاني، (مرکز توليد و انتشارات مجتمع دانشگاهي ادبيات و علوم انساني، بي تا)، ج2، ص631؛ نهاية الارب في فنون الادب، شهاب الدين احمد نويري، ج2، ص274؛ تاريخ يعقوبي، ابن واضح يعقوبي، ج1، ص420.
18 . نهاية الارب في فنون الادب، شهاب الدين احمد نويري، ج2، ص274؛ تاريخ طبري، محمد بن جرير طبري، ج3، ص192.
19 . مغازي، محمد بن عمر واقدي، ج2، ص605؛ نهاية الارب في فنون الادب، شهاب الدين احمد نويري، ج2، ص258؛ تاريخ طبري، محمد بن جرير طبري، ج3، ص1175؛ تاريخ کامل، عز الدين ابن اثير، ج3، ص1095.
20 . نهاية الارب في فنون الادب، شهاب الدين احمد نويري، ج1، ص177؛ دلائل النبوه، ابوبکر احمد بن حسين بيهقي، ج1، ص269؛ تاريخ يعقوبي، ابن واضح يعقوبي، ج1، ص378؛ تاريخ طبري، محمد بن جرير طبري، ج3، ص854.
21 . ميزان الحکمه، محمد محمدي ري شهري، حميدرضا شيخي، ج11، (بي جا، دارالحديث، 1377) ص5489.
22 . مستدرک الوسائل، حسين نوري الطبرسي، ج8، (قم، موسسه آل بيت، احياء التراث، 1370)، ص8.
23 . تفسير نمونه، ناصر مکارم شيرازي و ديگران، ج23، ص407.
24 . نحل/80
25 . خلق الکامل، ج2، ص183، قرآن و مقام زن، به نقل از علي کمالي دزفولي، ص54.
26 . کنز العمال، علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين الهندي البرهان، (بي جا، موسسة الرساله، بي تا)، ج16، ص449.
27 . اصول کافي، شيخ کليني، ج6، چاپ سوم، (تهران، دارالکتب الاسلاميه، 1367)، باب فضل البنات، ج6، ص4، ح6.
28 . کنز العمال، علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين الهندي البرهان، ج16، ص444، ح45346؛ بحارالانوار، محمد باقر مجلسي، ج75، ص32.
29 . نهج الفصاحه، ابوالقاسم پاينده، چاپ دوم (بي جا، انتشارات، جاويدان، 1377) ص659؛ کنز العمال، علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين الهندي البرهان، ج16، ص448، ح45369.
30 . تحف العقول، ابي محمد علي بن حسين بن شعبه الحراني، احمد جنتي عطايي، (بي جا، انتشارات علميه اسلاميه بازار شيرازي، بي تا) ص65.
31 . اخلاق در خانواده، احمد صادقي اردستاني، چاپ سوم، (بي جا، موسسه مطبوعاتي خزر)، ص169.
32 . نقش مادر در تربيت، علي قائمي، چاپ هفتم، (بي جا، انتشارات اميري، 1370)، ص11.
33 . نظام حيات خانواده در اسلام، علي قائمي، (بي جا، انتشارات انجمن اوليا و مربيان، بي تا)، ص131.
34 . احزاب/16.
35 . بحار الانوار، محمد باقر مجلسي، ج67، ص122.
36 . وسائل الشيعه، محمد بن حسن حر العاملي، ج20، ص17.
37 . نساء/2و25؛ نور/33.
38 . وسائل الشيعه، محمد بن حسن حر العاملي، ج20، ص14.
39 . نهج الفصاحه، ابوالقاسم پاينده، ص659.
40 . اسد الغابه، عزالدين ابي الحسن علي بن محمد بن عبدالکريم الجزيري، (طهران، مکتب الاسلاميه، بي تا)، ج5، ص440.
41 . نساء/25.
42 . نساء،/22.
43 . نساء/25.
44 . نساء/33.
45 . فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً؛ مهريه زناني را که از آنها کام گرفته ايد بپردازيد.
46 . وسائل الشيعه، محمد بن حسن حر العاملي، ج21، ص10.
47 . تشکيل خانواده در اسلام، علي قائمي، ص216.
48 . نساء/2و3.
49 . اسد الغابه، عبدالکريم الجزيري، ج1، ص32؛ مروج الذهب، ابوالحسن مسعودي، ج1، ص643.
50 . اسد الغابه، عبدالکريم الجزيري، ج1، ص19.
51 . بحارالانوار، ج20، ص12.
52 . نهاية الارب في فنون الادب، شهاب الدين احمد نويري، ج3، ص183؛ تاريخ طبري ، محمد بن جرير طبري، ج4، ص1288.



نويسنده:اعظم خاني





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان