بسم الله
 
EN

بازدیدها: 638

حقوق بشر در يک نگاه-قسمت اول

  1392/3/30

يکي از مسائلي که شايد دردهه هاي اخير ذهن بسياري از متفکرين جهان را به خود مشغول داشته مسئله «حقوق بشر» است. حقوقي که بسته به تعريف انسان، کرامت او، هدف و غايت خلقت انسان و…در مکاتب مختلف تعاريف متفاوتي از آن ارائه شده است. 

علامه محمدتقي جعفري(ره) به عنوان يکي از کساني که دراين حوزه تتبعات فراواني داشته است، نتيجه تلاش علمي خود را در اين زمينه در کتابي به نام «حقوق بشر از ديدگاه اسلام و غرب» ارائه نمود. 

مقاله حاضر برگرفته از کتاب گزيده افکار ايشان است که به همت موسسه تدوين و نشر آثار استاد محمدتقي جعفري(ره) به چاپ رسيده است. 

در مقاله حاضر گزيده آراء ايشان در نقد مباني حقوق بشر در غرب و تبيين مفاهيم حقوق انسان ها در اسلام مطرح شده است. اينک با هم اين مطلب را از نظر مي گذرانيم.

هنگامي مي توان از اعلاميه حقوق جهاني بشر سخن به ميان آورد که انسان را در حوزه ارزش ها تفسير کنيم. کساني که از اعلاميه جهاني بشر سخن به ميان مي آورند، در ابتدا بايد مشخص کنند که آيا مرادشان از انسان، همان موجودي است که پيامبران سيماي او را ترسيم کرده اند؟ يعني فردي که داراي کرامت ذاتي است و با حکمت بالغه خداوندي به وجود آمده، هدف حيات او نيز خير و کمال است و هرکس به وي اهانت کند و حقوق او را ناديده بگيرد، با مشيت خداوندي مبارزه کرده است، يا انسان را به عنوان گرگ انسان تفسير مي کنند و هيچ حقيقت ارزشي در وجود او سراغ ندارند. مبناي حقوق بشر بايد کرامت ذاتي انسان باشد و فلسفه هايي که در غرب پيدا شده اند، نظير فلسفه نيچه و طرفداران اصالت قدرت، هيچ يک اين مبنا را مطرح نکرده اند. 

حقوق جهاني بشر نيز براي آنکه به يک فرهنگ جهاني تبديل شود، بايد شرافت و کرامت ذاتي انسان را اثبات کنند تا مجالي براي ظهور تفکرات ماکياولي، اصالت نفع و اصالت قدرت پيدا نشود. مبناي حقوق بشر از ديدگاه غرب، همزيستي مسالمت آميز همراه با صلح و آزادي و عدالت در جوامع بشري است. اين مبنا مهم است، ولي نمي تواند زيربنايي به وجود آورد که همه افراد خود را اعضاي خانواده اي واحد بدانند. براي تحقق چنين هدفي بايد مبناي عالي تري که از ديدگاه اسلام خداست مطرح شود. 

وضع و تدوين يک نظام حقوق متعالي مستلزم اجراي آن نيست. براي اجراي هرگونه نظام حقوقي اولا بايد تبعيض ميان انسان ها وجود نداشته باشد و ثانيا زمينه هاي تحقق آنها از نظر تعليم و تربيت فراهم آيد. برهمين اساس، اسلام يک رشته اصول رواني و اخلاقي مشترک ميان انسان ها را تعليم داده تا زمينه هاي تحقق قوانين خود را فراهم آورد.

ويژگيهاي حقوق بشر در اسلام

حقوق بشري که در اسلام مطرح شده، مبناي ديني دارد و اين مبنا موجب شده تا اين نظام حقوقي از چند ويژگي برخوردار شود:

1) اين نظام حقوقي متکي به اراده خداست، يعني خداوند همه اين حقوق و تکاليف را براي بندگانش مقرر فرموده است. با پذيرش اين اصل، هر انسان آگاهي، نه تنها تکاليف خود را با اخلاص و صميميت و بدون سوداگري و لذت پرستي انجام خواهد داد، بلکه عمل به تکاليف را نيز وسيله اي جهت رشد و تکامل خود تلقي خواهد کرد.

2) عامل اجراي نظام حقوق اسلامي، شخصيت کمال طلب خود انسان است.

3) چون مبناي اسلام، دين فطري حضرت ابراهيم(ع) است و همه اديان آسماني، خود را وابسته به آن مي دانند، جهاني بودن تکاليف و حقوق بشر را بهتر مي توان اثبات کرد.

انگيزه هاي تدوين حقوق بشر از ديدگاه غرب


انگيزه هاي مختلفي براي تدوين حقوق بشر مطرح شده که برخي از آنها قابل نقد و بررسي است:

1) در اعلاميه جهاني حقوق بشر، شناسايي ذاتي کليه اعضاي خانواده بشري و حقوق يکسان و انتقال ناپذير آنان، اساس آزادي و صلح تلقي شده است. اشکال وارد بر اين مطلب، اين است که تا حيثيت ذاتي يا ارزش ذاتي انسان به اثبات نرسد، نمي توان چنين چيزي را مطرح کرد. دراين اعلاميه، همه انسانها با همه اختلافاتي که در مليت ها، قوميت ها، فرهنگ ها، خصوصيات و امتيازات مختلف دارند، يکسان تلقي شده اند و از همه آنها خواسته شده تا از همه اختلاف ها و امتيازات خود دست بردارند. اما آيا براي تحقق اين موضوع بايد آنها را مجبور کرد که اين فرمان را بپذيرند يا بايد ضرورت و ارزش اين حقوق وامثال آن را براي انسانها مطرح کرد!؟ در واقع، تا زماني که به انسانها تفهيم نشود که در کنار حقوق تامين کننده همزيستي طبيعي انسانها، حقوقي هم براي جان هاي آنها وجود دارد حقوق بشر تحقق پيدا نخواهدکرد.

2) در اعلاميه جهاني حقوق بشر، اصطلاح اعضاي خانواده بشري مطرح شده که بسيار مهم است. مسئله مهمتر، تحقق اين امر است که چرا در طول تاريخ بشري، به استثناي مواردي محدود، انسانها اين وحدت را عينيت نبخشيده اند؟ پاسخ مختصر اين است که: بشر در طول تاريخ خود، کمتر پاي بند به ارزشهاي متعالي بوده است. اسلام با نظر به اثبات اين حقيقت که «همگان مانند افراد عائله خداوندي مي باشند»، بر روحيه برادري و عضويت خانواده واحد و اينکه انسانها همگي استعدادي از خورشيد روح الهي هستند، تاکيد کرده است. 

3) دراين اعلاميه، به مفاهيمي چون «حيثيت ذاتي انسانها» و «اعضاي خانواده بشري» اشاره شده است. اين مفاهيم هنگامي معنا پيدا مي کنند که شايستگي انسانها براي محبت به يکديگر مطرح شود، تا احترام ذاتي انسان براي انسانها ثابت نشود و انسانها نتوانند خود را دوست بدارند، هيچ گاه نمي توانند ديگران را دوست داشته باشند. به طور کلي، نخست بايد احترام ذات انسان به يک يک انسانها ثابت شود که هرکسي بتواند واقعا خود را دوست بدارد، يعني از پذيرش احترام ذات، به محبوبيت انسان براي اينکه انسان است، پيشرفت نمايد و آن گاه با درک اشتراک و وحدت همگان در آن ذات انساني که به جهت وابستگي به کمال مطلق الهي محترم است، محبت به ديگران را اصالتا، نه از روي احساس خام و زودگذر و نه از روي سوداگري، بپذيرد.

4) تا انسانها به کنترل حيات طبيعي محض و خودخواهي هاي خود نپردازند، تحقق حقوق جهاني بشر ميسر نخواهدبود. انسانها بايد دريابند که تعديل خردمندانه اميال و خواسته ها که مورد توجه اديان و حکما و علماي اخلاق قرارگرفته، افسانه اي بي اساس نيست. وضع و تنظيم چنين حقوق هاي آرماني براي انسانهايي که مغز و روان آنان را فقط مديريت حيات طبيعي محض و گسترش در ابعاد آن توجيه مي نمايد، شبيه به ساختن کاخي بسيار باشکوه و مجلل در روي قله هاي کوه هاي آتشفشان است. 

5) در بحث از علت و انگيزه حقوق بشر، آزادي عقيده و از ميان رفتن فقر و ترس، بالاترين آمال بشر تلقي شده است، درحالي که اين امور وسيله هستند نه هدف. جنبه وسيله اي بودن آزادي ها، منطقي تر از جنبه هدفي بودن آنهاست. ترس و فقر نيز از عوامل مخل ادامه حيات انسانها هستند که اگر از ميان بروند در واقع موانع حيات انسانها از ميان برداشته مي شود. بنابراين، اين دو عامل نيز موانع حيات هستند، نه هدف اعلاي آن. 

6) در اين اعلاميه، دول عضو متعهد شده اند که احترام جهاني و رعايت واقعي حقوق بشر و آزادي هاي اساسي را با همکاري سازمان ملل تأمين کنند. اگر بگوييم: «با ارزش ترين و سازنده ترين تعهدي که دولت ها مي توانند ببندند، تعهد براي تأمين احترام جهاني و رعايت واقعي حقوق بشر و آزادي هاي اساسي است»، سخني به گزاف نگفته ايم. نهايت امر، بايستي دو مسئله را مراعات نمود: الف) آماده کردن عوامل پذيرش حقوق جهاني بشر با قابل هضم ساختن حيثيت و شرف ذاتي انسان. ب) جريانات سياسي و شخصي و فرهنگي است که براي هر يک از دولت هاي عضو وجود دارد، و اختلاف و گاهي تضاد آن جريانات، سبب اختلاف و تضاد ديدگاه متصديان دولت ها درباره طبيعت و بايستگي ها و شايستگي هايي انساني مي شود. بنابراين، بار ديگر بر نياز شديد به تفاهم در اصول ارزش ها و حيثيت ذاتي انساني اصرار مي ورزيم. با توجه به سرگذشت بشر، نتيجه مهمي که از مجموعه علل و انگيزه ها در مقدمه اعلاميه جهاني حقوق بشر مي توان گرفت، به طور خلاصه چنين است: «بدون آشنايي انسان ها با جان هاي يکديگر، محال است حسن تفاهم مشترک واقعي ميان آن ها برقرار شود.

انگيزه هاي وضع حقوق بشر در اسلام

انگيزه هاي وضع حقوق بشر در اسلام اسلام در ارائه حقوق بشر، مباني خاص خود را دارد که با مباني حقوق جهاني بشر تفاوت هاي بسيار دارد و براساس همين مباني است که انگيزه هاي تدوين حقوق بشر از ديدگاه اسلام با غرب تفاوت هاي اساسي دارد. برخي از اين انگيزه ها عبارت است از: 

1) اسلام، حيات و مرگ يک انسان را مساوي با حيات و مرگ همه انسان ها مي داند، يعني انسانها را از منطقه کميت ها بالا مي برد و در حوزه کيفيت ها مطرح مي سازد: (مائده/32)

2) ارزش حقيقي نيکي به انسانها در ذات نيکي ها نهفته است. به عبارت روشن تر، انسان بايد فقط براي قرب به خدا کار بکند و توقع مزد و پاداش از ديگران نداشته باشد: (انسان/9) 

3)محبوب ترين انسانها نزد خداوند کسي است که به انسان هاي ديگر سود برساند و هر کس بايد به ياري ديگران بشتابد، چنان که در روايات آمده است: الخلق کلهم عيال الله و احبهم اليه انفعهم لهم (کافي، ج 2، ص164) «مردم همگي مانند عيال (خانواده) خداوند هستند و محبوب ترين آنها نزد خداوند، سودمندترين آنها به مردم است.» 

4) اسلام، انسانها را به عنوان عضو يک خانواده تلقي مي کند. رابطه آنها بايد بر اساس برادري با يکديگر باشد.

5) اسلام، انسانها را به چند دسته تقسيم مي کند، ولي در عين حال براي همه آنها يک سلسله حقوق مشترک در نظر مي گيرد که عبارتند از: الف) حق حيات ب) حق کرامت ذاتي ج) حق کار و فعاليت د) حق تعليم و تربيت هـ) حق آزادي

6) براي رشد و تکامل واقعي انسانها، عامل ماوراي طبيعي الهي ضرورت دارد و اين مسئله نيز در اسلام مورد توجه قرار گرفته است. 

قضاياي ارزشي اعلاميه جهاني حقوق بشر

در لابلاي مباحث مطرح شده در اعلاميه جهاني حقوق بشر، از يک سلسله مفاهيم ارزشي سخن به ميان آمده است:

1) انسان محور ي آنچه که در اينجا مطرح است، تفسير انسان از ديدگاه اين اعلاميه است. آيا در اين اعلاميه، انسان «همان جانداري است که بر مبناي قوانين ناآگاه طبيعت به وجود آمده و پس از مدتي زندگي بي هدف در روي زمين و تخريب طبيعت و گلاويز شدن با هم نوعان خود و عشق به لذت و منفعت بدون حد و حصر، راهي زيرخاک تيره مي شود و سپس هيچ؟ يا انسان آن موجود با معنايي است که مطابق نظر اديان حقه الهي، با حکمت عاليه خداوندي به وجود آمده و رو به هدفي با معنا سير مي کند؟» اگر تفسير اول را بپذيريم، انسان به عنوان موجودي خودخواه تلقي خواهد شد که خود را هدف و ديگران را وسيله تلقي خواهد کرد. براي چنين انساني که هدف زندگي چيزي جز لذت جويي نيست، ارزش و کرامت ذاتي انسان، خواب و خيالي بيش نخواهد بود. در اعلاميه جهاني حقوق بشر، حتي يک بار هم سخني از برتري فضيلت و تقوا و تشويق و تحريک انسانها به کسب آنها به ميان نيامده است؛ در صورتي که براي انسانها هيچ گونه حيثيت و کرامت و شرافت و ارزشي نمي توان بدون فضيلت و تقوا اثبات و قابل پذيرش ساخت. 

2) حيثيت ذاتي انسان: لازمه نيل به آزادي و صلح و عدالت، پذيرش کرامت انساني است. کرامت انساني نيز با شعار «انسان داراي حيثيت ذاتي است»، تحقق نمي پذيرد و تا براي انسانها اين مسئله اثبات نشود، فرمول تباه کننده «من هدف و ديگران وسيله» از ميان نخواهد رفت. هيچ مسئله و موضوعي نيز در حقوق بشر بهتر و اساسي تر از مسئله حيثيت و شرافت و کرامت ذاتي انسانها نيست و بر همه متفکران فرض است که به ضرورت اين مسئله توجه داشته باشند.

3) اعضاي خانواده بشري: اينکه انسانها پيوستگي کامل با يکديگر داشته باشند، از عالي ترين آرمان هاي بشري تلقي مي شود. متأسفانه از آغاز ظهور زندگي اجتماعي تاکنون به استثناي مواردي که رهبران الهي انسانها را با وحدتي که در ذاتشان نهفته است، آشنا ساخته اند اکثر انسانها خود را وابسته به يکديگر تصور نکرده اند. تا انسانها به عالم ماوراي طبيعت که جايگاه اصلي آنهاست متصل نشوند، نمي توانيم از آنها بخواهيم که وحدت و ارتباط حقيقي خود را حفظ کنند. بايد انسان ها از هدفي مشترک و والا برخوردار باشند تا دست از منفعت طلبي هاي خود بردارند و به جاي «منافع من»، به «منافع ديگران» بينديشند.

4) برادري و برابري: بدون شک، يکي از آرمان هاي انسان ها در زندگي دسته جمعي، ايجاد رابطه برادري و برابري است. همه انبياي عظام و حکماي راستين نيز درصدد تفهيم اين مسئله مهم به بشريت بوده اند. متأسفانه در طول تاريخ، قدرتمندان و خودمحوران خلاف اين مسير حرکت کرده اند و رابطه برادري و برابري انسان ها را برهم زده اند. برادري ميان انسان ها باردار عالي ترين مفهوم پيوستگي و عاطفي است. 

5) روابط دوستانه: برقراري رابطه دوستانه ميان انسان ها نيز از آرزوهاي ديرين بشريت است. متأسفانه تاکنون به جهت عشق و علاقه مفرط به خودمحوري که خودکامگي و از خودبيگانگي از خود حقيقي انسان نمودهايي از آن است، روابط ميان انسان ها به ويژه قدرتمندان و ناتوانان رابطه گرگ و ميش و ميان قدرتمندان رابطه گرگ ها با يکديگر بوده است. 



نويسنده: علامه محمدتقي جعفري(ره)






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان