بسم الله
 
EN

بازدیدها: 807

وصيت- قسمت اول

  1392/3/27

مقدمه وصيت


اسلام وصيت را از تحت عنوان ارث خارج کرده، و به آن عنواني مستقل داده، چون ملاکي مستقل داشته و آن عبارت است از احترام به خواست صاحب مال، که يک عمر در تهيه آن رنج برده، ولي در ساير سنت ها و در بين امتهاي پيشرفته وصيت عنواني مستقل ندارد، بلکه يک کلاه شرعي است که بوسيله آن فرق قانون را مي شکنند، صاحب مال که بعد از مردنش اموالش به اشخاص معين از قبيل پدر و رئيس خانواده مي رسد، براي اينکه همه و يا بعضي از اموالش را بغير ورثه بدهد متوسل به وصيت مي شود، و به همين جهت همواره قوانيني وضع مي کنند که مساله وصيت را که باعث ابطال حکم ارث مي شود تحديد نموده، و اين تحديد همچنان جريان داشته تا عصر امروز.

ولي اسلام از همان چهارده قرن قبل مساله وصيت را تحديدي معقول کرده، نفوذ آن را منحصر در يک سوم اموال صاحب مال دانسته.

پس از نظر اسلام وصيت در غير ثلث نافذ نيست، و به همين جهت بعضي از امتهاي متمدن امروز در قانون گزاري خود از اسلام تبعيت کردند، نظير کشور فرانسه، اما نظر اسلام با نظر قانون گزاران غرب تفاوت دارد، به دليل اينکه اسلام مردم را به چنين وصيتي تشويق و تاکيد و سفارش کرده، ولي قوانين غرب يا در باره آن سکوت کرده اند، و يا از آن جلوگيري نموده اند.و آنچه بعد از دقت در آيات وصيت و آيات صدقات و زکات و خمس و مطلق انفاقات بدست مي آيد اين است که منظور از اين تشريع ها و قوانين، اين بوده که راه را براي اينکه نزديک به نصف رتبه اموال و دو ثلث از منافع آن صرف خيرات و مبرات و حوائج طبقه فقرا و مساکين گردد، هموار کرده باشد، و فاصله بين اين طبقه، و طبقه ثروتمند را برداشته باشد و طبقه فقرا نيز بتوانند روي پاي خود بايستند علاوه بر اينکه بدست مي آيد که طبقه ثروتمند چگونه ثروت خود را مصرف کنند، که در بين آنان و طبقه فقرا و مساکين فاصله ايجاد نشود.

تعريف وصيت


كليّات واژه وصيّت:


در اينكه واژه وصيّت از ثلاثى وصى، يصى يا از چهار حرفى وصى، يوصّى (باب تفعيل) و يا از اوصى، يوصى (باب افعال) اتّخاذ گرديده و اينكه به هرحال مصدر است يا اسم مصدر، در بين اهل لغت و فرهنگ‌نويسان ادب عرب اختلاف نظر وجود دارد و اين اختلاف به كتب فقهيه نيز سرايت نموده است. ولى در اين جهت كه ريش? ثلاثى به معنى وصل و ريشه چهار حرفى به معنى عهد است، ظاهرا اتّفاق نظر وجود دارد. اهل لغت، بعضى مانند مصباح المنير موضوع را به ترديد برگزار كرده و بدنبال آنان بعضى از فقهاء مانند صاحب روضة البهيّه در شرح لمعه «1» و نيز صاحب رياض و مرحوم سيد محمّد كاظم يزدى در كتاب عروة الوثقى «2» همچنان به همين ترديد اكتفاء نموده‌اند.

بعضى از اهل لغت و ادب مانند جوهرى در صحاح و دسوقى در حاشي? كبير بطور قطع مى‌گويند؛ وصيّت مأخوذ از ثلاثى و به معناى وصل است. «3»‌

بعضى فقهاء ديگر نيز مانند شيخ در مبسوط «4» و علّامه در تذكرة الفقهاء «5» و ابن ادريس در سرائر در اين باره ترديدى ندارند و مى‌گويند: اينكه اين گونه تصرّفات را وصيّت گفته‌اند به خاطر آن است كه شخص موصى با اين عمل تصرّفات در زمان حياتش را به تصرّفات بعد از مرگ متّصل نموده است.

به عقيده شيخ انصارى «6»؛ وصيّت اسم مصدر رباعى و به معناى عهد است، زيرا كه الفاظ مشتقّه از اين مادّه كه در كتاب و سنّت آمده، همه به معناى عهد و پيمان است. سپس ايشان براى حلّ اختلاف و ايجاد وحدت نظر بين ارباب لغت چنين اضافه مى‌كند: «شايد نظر آنها كه مى‌گويند وصيّت مأخوذ از ثلاثى است نه آن است كه مستقيما مصدر و يا اسم مصدر «وصى يصى» باشد، بلكه منظورشان آن است كه افعال چهار حرفى، زيادشده ثلاثى است. پس مآلا از ثلاثى اتّخاذ گرديده و به عبارت ديگر مأخوذ از ثلاثى ولى با واسطه مى‌باشد». بعضى متأخّرين سخت با نظر شيخ مخالفت نموده و مى‌گويند: رباعى و ثلاثى دو مادّه متباين هستند و هيچ‌گونه اشتقاقى ميان آنها وجود ندارد. «7»‌

با امعان نظر در كلمات اهل لغت و فقهاء عظام و نيز بررسى موارد استعمال واژه وصيت و هم خانواده‌هاى آن چنين بنظر مى‌رسد:

1- در قرآن مجيد هر جا كه اين واژه بصورت چهار حرفى استعمال شده، به معناى وصل نبوده است، مثل آيات:

«إِذْ وَصّاكُمُ اللّهُ بهذا ...» «8»‌

«ذلِكُمْ وَصّاكُمْ بهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ ...» «9»‌

«وَ لَقَدْ وَصَّيْنَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ ...» «10»‌

«وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بوالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ ...» «11»‌

«وَ أَوْصانِي بالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ...» «12»‌

«أَ تَواصَوْا بهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ طاغُونَ ...» «13»‌

در تمام موارد فوق همانطور كه ملاحظه مى‌شود واژه مذكور مناسبتى با معناى وصل ندارد و به معناى عهد آمده است.

2- به گفت? قاموس و صحاح اللّغه، كلمه «وصيّت» خود نمى‌تواند مصدر براى ثلاثى وصى يصى باشد. زيرا، اين وزن جزء اوزان مصدر ابواب ثلاثى نيست.

3- در قرآن مجيد هم در موارد بسيارى كلمه وصيّت قبل از مشتقّات باب افعال آمده است مانند:

«مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِينَ بها أَوْ دَيْنٍ ...» «14»‌

«مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ تُوصُونَ بها أَوْ دَيْنٍ ...» «15»‌

«مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِي بها أَوْ دَيْنٍ ...»* «16»‌

و قرينه سياق اقتضاء مى‌كند كه كلمه وصيّت قبل از يوصين و يا توصون (از مشتقّات باب افعال) مأخوذ از همان باب باشد.

4- اين نكته را نمى‌توان پذيرفت كه باب افعال هيچ‌گونه رابطه اشتقاقى با فعل ثلاثى نداشته باشد. مگر نه اينست كه باب افعال را «ثلاثى مزيد» مى‌خوانند، كه به معناى فعل سه حرفى زياد شده مى‌باشد؟ و اصولا دانشمندان علم صرف براى آنكه فعل ثلاثى به باب افعال بيايد روش و متد خاصّى را بيان داشته‌اند و مواقع مخصوص و موارد مشخّصى را معيّن نموده‌اند.

پس نتيجه آنكه نمى‌توان گفت كه اين دو فعل بكلّى متباين هستند و هيچ‌گونه رابطه اشتقاقى ميان آنان وجود ندارد، بلكه ضمن تأكيد بر آنكه وصيّت از چهار حرفى مأخوذ و به معناى عهد است، معتقديم كه در اصل ريشه همان افعال ثلاثى است و ميان عهد و وصل هم تباين كلّى وجود ندارد و نظر شيخ انصارى كاملا موجّه مى‌باشد.

 
----------------
پي نوشت:
(1) شرح لمعه: الوصيّه مأخوذه من وصى يصى، او اوصى يوصى، او وصى يوصى.
(2) عروة الوثقى: و هى امّا مصدر وصى يصى به معنى الوصل حيث ان الموصى يصل تصرّفه بعد الموت بتصرّفه حال الحيات و امّا اسم مصدر به معنى العهد من «وصّى يوصّى توصية» او «اوصى يوصى ايصاء».
(3) دسوقى در حاشيه كبير، ج 4، ص 422 ميگويد: «الوصايا جمع وصيّه مأخوذه من وصيّت الشي‌ء بالشي‌ء‌ اذا وصله به، كانّ الموصى لما اوصى بها وصل ما بعد الموت بما قبله فى نفوذ التصرّف.».
(4) المبسوط: «الوصيّه مشتقه من وصى يصى و هو من الاصل قال الشاعر: نصى الليل بالايّام حتّى صلاتنا مقاسمة يشتق انصافها السفر و معناه يصل تصرّفه بما يكون بعد الموت ما قبل الموت.» 4/ 1‌
(5) «تذكرة الفقهاء: «هى مشتقه من قولهم وصى اليه بكذا يصيه صية» اذا وصل به و ارض واصيه، متّصله النبات نسمى هذا التّصرف وصيّه، لما فيه من وصله القريه بعد الموت بالقربات المنجزه فى الحياة فكأنه وصل تصرفه فى حياته بتصرفه بعد مماته.». 2/ 452‌
(6) «الا ان يريدوا ان اصل هذه اللفظه مأخوذه من وصى حتّى ان الايصاء و التوصية بمعنى العهد مأخوذه من ذلك لا ان توصيته المذكوره فى الاستعمالات مصدر وصى، يصى فلا خلاف فى المعنى و لعل هذا هو المتين.» نقل از رساله شيخ انصارى در وصيّت كه در آخر كتاب مكاسب به چاپ رسيده است ..
(7) مستمسك العروة الوثقى، ج 12، ص 478.
(8) سوره انعام، آيه 144: هنگامى كه خداوند سفارش كرد شما را به چنين ...
(9) سوره انعام، آيه 151: اين چيزى است كه خداوند شما را بدان سفارش نموده تا هوشمند شويد.
(10) سوره نساء، آيه 131: و همانا سفارش كرديم به كسانى كه پيش از شما كتاب بر آنان فرستاده شد.
(11) سوره لقمان، آيه14: ما به انسان سفارش كرديم كه به پدر و مادر نيكى كند.
(12) سوره مريم، آيه 31: مرا به نماز و روزه سفارش كرد.
(13) سوره الذاريات، آيه 53: آيا مردم يكديگر را به اين امر سفارش كرده‌اند، بلكه اين مردم گروهى سركش و نافرمانند.
(14) سوره نساء، آيه 12: پس از خارج كردن حقّ وصيّتى كه بدان وصيّت شده و يا دينى كه دارد.
(15) سوره نساء، آيه 12: پس از وصيّتى كه بدان وصيّت نموده‌ايد يا دين شما ...
(16) سوره نساء، آيه 12: پس از وصيتى كه بدان وصيّت شده يا دين ...
منابع: 
يزدى، سيد مصطفى محقق داماد‌،کتاب وصيت، تحليل فقهى و حقوقى، ص: 19‌







برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان