بسم الله
 
EN

بازدیدها: 714

بحثي در فلسفه بشري و اسلامي-قسمت پنجم

  1392/3/22
قسمت قبلي


آيا مي توان گفت فلاسفة متافيزيكي شرق و غرب عالم در قرون عديده كه تابع همين فلسفه بوده اند قائل بحركت تحولي و سير تكاملي در اجزاء عالم طبيعت نبوده اند؟

پيشوايان مذهب شيعه از صدر اسلام روي وضوح و مسلميت همين اصل بسياري از اوقات استدلال بر وجود صانع غير متغير و متحول براي اين عالم متغير و متحول مي نمودند چنانكه گاه باصل همبستگي حوادث استدلال بر توحيد صانع مي نمودند «مدرك اين دو سخن از جمله كتاب احتجاج طبرسي در احتجاجات ائمه (ع) با زنادقه و ماديين عصر خود مي باشد» سپس علماء اين مذهب هم همين رويه و نظريه را داشته اند قضيه معروفه از متكلمين مذهب است كه گويند العالم متغير و كل متغير حاديث فالعالم حاديث.

صدر المتالهين فيلسوف متافيزيكي معروف شرق و تابعين او علاوه بر اين قائل بسير تكاملي و حركت و تبدل ذاتي در جوهر موجودات عالم طبيعت نيز بوده اند. منظور اينست منشاء نظر ثبوتي در اجزاء عالم طبيعت را بخصوص فلسفة متافيزيكي و بعكس قول بتحول را منتسب به فلسفة ماديت دانستن غير صحيح و بيوجه است بلكه اجمالا قول بتحول در اجزاء عالم طبيعت مسلم متافيزيسينها «معتقدين به ماوراء الطبيعه» نيز بوده البته از ماديين و هم غير ماديين هميشه كساني بوده و هستند كه در بسياري از امور نظر ثبوت را خواهي نخواهي در مطالعة خود ترجيح بر نظر تحول داده اند.

آري مي توان گفت راجع به مسئله تحول انواع كه نوعي از موجودات زنده به نوعي ديگر متحول گردد [21] تا حدود نيمة قرن هيجدهم ميان علماء و فلاسفه بشر چه ماديين و چه غير ايشان «بغير عنوان مسخ كه آنهم در مذاهب از آن بيشتر سخني بوده» نظريه قابل اعتنائي نبوده و از آن تاريخ به بعد براي كساني اين نظريه پيش آمد كه شايد در انواع و اصناف هم تبدلي و تغيري دست مي دهد و از نوعي به نوعي ديگر متحول مي شوند زيرا علماي علوم طبيعي در مطالعات خود در احوال موجودات جاندار ديدند در ساختمان بدن جانداران گاهي از هيئتي كه بطور كلي بايد بر آن باشند تخلف مي كنند و نيز برخوردند باينكه اعضاء و اندام موجودات زنده در هر محيطي متناسب با آن محيط است و چون محيط عوض مي شود اعضاي آن موجود زنده نيز بمقتضاي محيط تازه تحول مي يابد و نيز انواع جانوران مختلف را چون با يكديگر سنجيدند بنظر چنين گرفتند كه آنها مانند زنجيري هستند كه حلقه هاي مجاورش به يكديگر شبيه اند و اختلافشان جزئي است و هر چه حلقه ها از يكديگر دور باشند تفاوتشان بيشتر است پس اين فكر برايشان پيش آمد كه شايد هر حلقه از حلقه هاي مجاور پيشين بتحول پيدا شده است بنابراين چنين احتمال و نظريه براي آنان آمد كه ابتدا جاندار يكنوع بيشتر نبوده و از آن يكنوع كم كم بسبب تحول، انواع ديگر پيدا شده اند ولي اين نظر در بدو امر چندان مورد اعتنا نشد بلكه كسي هم بصراحت حكم بدان ننمود تا ابتداي قرن نوزدهم كه لامارك فرانسوي جدا اظهار عقيده كرد بر اينكه موجود جاندار در ابتدا بسيار ساده و در مرتبه پست بوده سپس كم كم متحول شده و انواع مختلف پيدا شده است و او علت اصلي را تاثير محيط دانست ولي در اظهار اين نظر گرفتار معارضه مخالفين شد تا اينكه سي سال بعد از فوت او چارلز داروين انگليسي قضيه را با تحقيقي بيشتر و بياني بهتر منتشر ساخت كه موجب جلب توجه كثيري گرديد و از اينرو حكم بتبدل انواع بنام او مشهور شد.

اصول و نواميسي كه در فلسفة داروين براي اثبات نظرية تبدل انواعزنده در نظر گرفته شده عبارت است از:

1 ـ ناموس وراثت : آن تاثير اوصاف آباء در ابناء مي باشد اختلافي كهبين اولاد اشخاص و انواع از ناحية اختلاف آباء پيدا مي شود مستند باين ناموس است.

2 ـ ناموس مطابقه: مطابق شدن شيئي با محيط در نتيجه تاثر از محيط در اوصاف و حالات.

3 ـ ناموس اختلاف: در نتيجة دو ناموس گذشته اختلاف در ساختمان افراد موجودات حاصل شود.

4 ـ ناموس تنازع در بقاء : موجودات زنده مختلف هر يك براي زندگي و بقاء شخص و نوع خود كوشش مبارزه و منازعه مي كنند.

5 ـ ناموس انتخاب طبيعي: در كوشش و تنازع براي بقاء ،آنها كه مستعدتر و مجهزترند كامياب شده و مي مانند گوئي كه طبيعت آنها را كه شايسته تر براي بقاءاند انتخاب مي كند.

با توجه باصول فوق چنين نظريه و فرضيه ابراز شده است كه موجودات زنده همه در آغاز خلقت چنانكه امروز هستند خلق نشده اند نخستين جاندار نوع واحد و در مرتبه بسيار پست و ساده بوده افراد آن نوع بسبب اختلاف احوال دروني و بيروني كه در اثناي تناسل براي متابعت با مقتضاي حال و محيط پيش مي آمده در وقت زادن همه يكسان نبوده و با يكديگر تفاوتهاي جزئي داشته پس همه آنها براي بقاء كوشيده و هر كدام كه مستعدتر و مجهز تر بوده اند كامياب شده اند و آنچه در وجود آنها از اسباب و وسائل پيشرفت و كاميابي بوده بارث ببازماندگانشان منتقل مي شده و باين طريق در آن نوع واحد اصناف مختلف ظهور نموده و بمرور زمان در ضمن اين عمل تفاوتهاي جزئي كه ميان اصناف بوده شدت يافته و سرانجام اختلافات چنان كلي شده كه بدرجة فصل منوع رسيده و از نوع واحدنخستين در ظرف چندين كرور سال انواع تازه منشعب و بمقتضاي همين اصول و قواعد هماره موجودات زنده رو بكمال رفته اند و در اين تكامل دو رشته شده اند يكرشته گياه و درخت و يكرشته جانور گرديده جانور هم از مرتبةپست اوليه مراحل چند از قبيل صدف و اسفنج و مرجان كه بگياه بيشتر شباهت داشته پيموده از مرتبه هوام و حشرات نيز گذشته و استخواندار شده و بصورت امثال ماهي و مار و سوسمار و پرندگان درآمده و سرانجام پستاندار شده و انواع چهارپايان ظهور كرده و بمرتبةسگ و فيل و خرس و بوزينه رسيده و تا اينكه بتحول تكاملي ، انسان در راس همه آنها قرار گرفته است .

بايد دانست كه اين فرضيه بر تقدير صدق و مطابقتش با واقع ، چنانكه در مبحث فلسفه اسلام خواهد آمد البته مودي بانكار صانع براي عالم و مربوط بدان نيست و لذا نمي توان كسي را كه تنها بدين فرضيه قائل است منكر صانع دانست [22] و ذكرش در مبحث فلسفة ماترياليسم بمناسبت ارتباط آن با اصل تحول از اصول ديالكتيك بود.

ولي البته در صدق و بطلان خود اينمطلب (يعني تبدل انواع) مي توان مستقلا تكلم نمود گرچه مورد قبول نوععلماي فنون شده باشد زيرا دليلي كه موجب يقين بر صحتش باشد نيست اساس آن جز بر حدس و تخمين و ظن و فرض چيز ديگري نبوده و آنچه را هم كه علماي فنون شواهد و قرائن در مطالعات امور طبيعي بر صدق آن پيدا نموده اند از روي انصاف و واقع منتها موجب جز مزيد ظن براي اهلش بيشتر نگشته و پيداست كه عقلا بدان اثبات واقع و حقيقت نگردد.

چيز ديگري كه در مسئله تحول (و سير تكاملي در طبيعت) بنظر تازه و نو مي رسد همانا اجراي اين قانون تحول و ناموس سير تكاملي بلكه جميع اصول و قوانين ديالكتيك در اجتماعيات بشر و اصرار تعقيب از آن مي باشد كه گاه اين مطلب را در بدو امر از قرن نوزدهم منتسب بماركس و انگلس مي نمايند . سخن ما در اين زمينه هم در فلسفة اجتماعي اين كتاب خواهد آمد.




نويسنده:حضرت آيت الله ميرزا جواد آقا تهراني (ره)







برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان