بسم الله
 
EN

بازدیدها: 556

خشونت عليه زنان؛ چالش جهاني

  1392/3/21
خلاصه: نگاهي به روند گسترش و چگونگي مقابله با خشونت عليه زنان در سطح بين‌الملل
خشونت عليه زنان يک پديده جهاني است که با توجه به فرهنگ، سنت‌ها و قوانين مختلف کشورها ميزان و نوع آن در هر ملتي تفاوت مي‌کند. خشونت عليه زنان به چند دسته مختلف از جمله خشونت جسمي، رواني، کلامي و جنسي تقسيم مي‌شود. اين خشونت‌ها مي‌تواند در اجتماع يا در محلي خصوصي همچون خانه اتفاق بيفتد. خشونت خانگي عليه زنان مي‌تواند ابعاد ديگري همچون اقتصادي، عاطفي، آموزشي و... نيز داشته باشد.
 
خشونت جسماني هرگونه عملي است که به زنان آسيب جسماني وارد کند و عمدتا اثري از خود روي بدن زنان باقي مي‌گذارد، با اين حال، در بعضي نقاط بدن که قابل مشاهده نيست، آثار خشونت مشخص نمي‌شود. همچنين خشونت جنسي، جزو خشونت‌هايي است که پنهان است و آثار رواني و جسمي مخربي بر جاي مي‌گذارد. آزارهاي کلامي که به‌طور گسترده در جاي‌جاي جامعه و در خانواده‌ها اتفاق مي‌افتد مي‌تواند انواع گوناگوني داشته باشد.
 
آزارهاي کلامي در خانه مي‌تواند به صورت ناسزا، فحش، تمسخر و تحقير، مقايسه يا حتي سکوت تعمدي اتفاق بيفتد. در سطح جامعه آزارهاي کلامي بيشتر به صورت آزارهاي جنسي نمود پيدا مي‌کند و بار جنسي به همراه دارد. ممکن است شما در کشوري زندگي کنيد که قانون در مقابل اين خشونت‌ها از شما دفاع کند و فرهنگي که با آن بزرگ شده‌ايد به شما اين اجازه را بدهد که با مراجعه به مراکز قانوني، از خود حمايت کنيد. اما همه زنان شرايط يکساني ندارند، براي مثال زنان افغانستان، به‌خصوص زناني که در مناطقي زندگي مي‌کنند که تحت کنترل افراطيوني همچون طالبان هستند، با توجه به تبعيض‌هاي گسترده و محترم نشمردن حقوق زنان به عنوان يک انسان، خشونت عليه آن‌ها نيز يک رفتار کاملا طبيعي و عادي تلقي مي‌شود و زنان حق مراجعه به مراکز قانوني را ندارند. در واقع، در اکثر کشور‌هاي دنيا، هرچه تبعيض بين زنان و مردان بيشتر باشد، خشونت عليه زنان هم گسترده‌تر است. زيرا افراد جامعه ياد نگرفته‌اند که به يکديگر با ديد انساني نگاه کنند و به يکديگر و به تفاوت‌هاي هم احترام بگذارند.
 
از سويي ديگر زناني که در همين فرهنگ رشد کرده‌اند، با اين تفکر رشد کرده و زندگي مي‌کنند که معتقدند اين خشونت حق مسلم مردان است و بايد وجود داشته باشد. در اينجاست که فرهنگ مردم از همه قوانين قوي‌تر جلوه مي‌کند، زيرا تا مردم يک کشور به چيزي باور نداشته باشند قوانين هم نمي‌توانند اين باور را به پيش ببرند. در کشور ترکيه با تمام تغييرهايي که در راستاي پيوستن به اتحاديه اروپا در قوانين براي بهبود وضع حقوق‌بشر صورت گرفته است، نظرسنجي نشان مي‌دهد که يک سوم زنان ترکيه معتقدند، در مشاجره با شوهر خود حقشان است که کتک بخورند و همين‌طور نيمي از زنان روستايي معتقدند که شوهرانشان حق دارند که آن‌ها را بزنند. اين آمار تکان‌دهنده نشان مي‌دهد که اولا قوانين هرچه قدر هم بر برابري و بهبود حقوق‌بشر تاکيد کند، ريشه‌هاي ذهني افراد يک جامعه را که از فرهنگشان ناشي مي‌شود نمي‌تواند تغيير دهد، ثانيا در بسياري از کشور‌ها همانند ترکيه خشونت عليه زنان به وسيله اين تبعيض‌ها توجيه مي‌شود و يک عمل معمولي به نظر مي‌رسد. اما خشونت عليه زنان مي‌تواند وضعيتي بدتر از اين هم پيدا کند، در کشورهايي که زنان کمتر تحصيل کرده‌اند و از نظر فکري مستقل نشده‌اند، خشونت‌هاي خانگي نه تنها از سوي شوهر، بلکه حتي از سوي پدر و برادر هم اعمال مي‌شود. زنان در مصر براي گريز از خشونت‌هاي خانگي از سوي پدر و برادر خود به ازدواج در سنين پايين تن مي‌دهند، در حالي که شوهر آن‌ها هم با همين تفکر رشد کرده است و آن‌ها قرباني خشونت در تمامي دوران‌هاي زندگي خود مي‌شوند. در کشوري همانند مصر که چندهمسري رواج دارد، زنان از ترس گرفتن همسر دوم توسط شوهر خود، خشونت‌هاي مختلف را تحمل مي‌کنند و به دليل فشارهايي که جامعه و خانواده به آن‌ها مي‌آورد مانند تکليف بچه هايت چه مي‌شود يا چگونه از پس مخارج آن‌ها برمي‌آيي، از گرفتن طلاق هم منصرف مي‌شوند. 
 
از ميزان خشونت‌هاي خانگي آمار مشخصي در دست نيست، زيرا خيلي از زنان در سراسر دنيا از خشونت‌هايي که روي آن‌ها صورت مي‌گيرد، گزارشي ارائه نمي‌کنند و به مراکز قانوني مراجعه نمي‌کنند. با اين حال، براي مثال در ايران پس از يک آمار‌گيري کلي در سال ???? مشخص شد که ??‌درصد از زنان ايراني از ابتداي زندگي مشترک خود حداقل يک‌بار مورد خشونت قرار گرفته‌اند و اين آمار براي کشوري همچون ايران که قانون آن از زنان در برابر اين خشونت‌ها دفاع مي‌کند قابل تامل و نگران‌کننده است. همه خشونت‌ها مي‌تواند آثار رواني به دنبال خود داشته باشد، مخصوصا خشونت جنسي و خشونت‌هاي کلامي، در انواع مختلف خود آثار مخربي به جاي مي‌گذارند، حتي در هنگام خشونت‌هاي جسماني، تحقير شدن زنان نيز يک نوع خشونت رواني است. به همين علت است که ميزان خشونت‌هاي رواني از ديگر خشونت‌ها بيشتر است. با توجه به آمار در کشور ايران ??‌درصد خشونت‌ها، خشونت رواني و ??‌درصد آن‌ها خشونت جسماني است. در کنار همه اين مشکلات، زنان با آگاهي از حقوق خود در سرتاسر جهان، به سمتي پيش مي‌روند که از اين خشونت‌ها جلوگيري شود. در مصر در شهرهاي بزرگ‌تر زنان با تمايل نشان دادن به تحصيل و عدم ازدواج در سنين پايين، پيداکردن استقلال فکري در کنار مردان توانسته‌اند جلوي خيلي از خشونت‌ها را بگيرند. البته اين به اين معني نيست که اکنون اين معضل برطرف شده، بلکه به‌تازگي گامي جديد براي پيشرفت در اين راه گذاشته شده است. 
 
در اندونزي نيز با اين‌که در قوانين تبعيض‌هاي جنسيتي به شدت ديده مي‌شود، استخدام زنان در نيروي پليس گامي بزرگ در جهت پيگيري شکايات درباره خشونت عليه زنان و همچنين بهانه‌اي براي آموزش اين نيرو در زمينه مقابله با خشونت خانگي است. با اين حال، در اندونزي به دليل وجود اين تفکر که زن مسئول حيثيت خانواده است در خيلي از موارد دادگاه و نظام قضايي خشونت عليه زنان را موضوعي خانوادگي مي‌دانند و بيشتر به دنبال اثبات پاکي يا ناپاکي اخلاقي زن به عنوان قرباني هستند و به شان زنان به عنوان يک انسان و تحقير شدن شخصيتشان در اين ميان توجهي نمي‌کنند.
 
در اين ميان اين‌که خود زنان بپذيرند که به عنوان يک انسان حقوقي براي زيستن دارند، اولين گام براي برداشتن تبعيض‌ها و به دنبالش از بين بردن خشونت عليه زنان است. گام‌هاي بعدي در ايجاد ساختار فرهنگي سالم از طريق آموزش صحيح به کودکان است که در تفکرات ذهني افراد جامعه در آينده تاثير مي‌گذارد. بعد از ايجاد زيرساخت‌هاي فرهنگي بايد عملکرد‌هاي قانوني را بهبود بخشيد و کاري کرد که قوانين در اين‌باره بتوانند تاثير بيشتري داشته باشند و زنان احساس حمايت و پشتيباني بيشتري را در جامعه به همراه خود احساس کنند. همه اين موارد در حالي است که نه تنها در ايران بلکه در بسياري از کشورهاي جهان نه تنها مردان حتي زنان هم به حقوق خود آگاهي ندارند. در واقع، فقط اين زنان نيستند که بايد مفاهيم برابري را بفهمند و به آن باور پيدا کنند. در افغانستان چند سال پس از وجود نيروهاي بين‌المللي در اين کشور، زنان با حقوق خود آشنا شدند ولي کسي مردان را با اين حقوق آشنا نکرد، در اين وضعيت زنان ديگر نمي‌توانستند فشارهاي ناشي از نابرابري و خشونت عليه خودشان را تحمل کنند، ولي مردان به رفتار‌هاي گذشته خود ادامه مي‌دادند، اين موضوع باعث بروز مشکلات جديدي همچون خودکشي و مهاجرت‌هاي غيرقانوني شد و مشکلات زنان را نه تنها کم نکرد، بلکه افزايش هم داد.
 
از سويي ديگر، با توجه به ايجاد تابوهايي درباره مسئله جنسيت در جامعه ايران و خانواده ايراني، کودکان هرگز نمي‌توانند به‌طور صحيح براي زندگي در کنار جنس مخالف خود آموزش ببينند. با نظر به اين‌که خانواده اولين نهادي است که فرد در آن رشد مي‌کند و وارد جامعه مي‌شود، ندادن اطلاعات کافي و صحيح به کودکان باعث مي‌شود که اين کودک براي پيداکردن جواب سوالات خود به سوي فرهنگ‌هاي غربي و شرقي که آشکارا با فرهنگ ايراني مغايرت دارد جذب شود که اکنون با وجود وسايل ارتباطي گسترده کاري بسيار آسان و راحت است. اين فرد بعد از ورود به جامعه به دنبال آن فرهنگ مي‌گردد و از آنجا که آموزش صحيحي نديده است، زماني که آن فرهنگ بيگانه را نمي‌يابد، دچار سرخوردگي و مشکلات رواني مي‌شود که هريک از اين‌ها مي‌تواند به خشونت عليه زنان به‌خصوص خشونت جنسي منجر شود. قوانين با اين‌که از نظر تاثير‌گذاري بعد از فرهنگ مردمي قرار مي‌گيرد اما بدون تاثير هم نيست. بسياري از کشورها با ايجاد قوانيني در راستاي حمايت از زنان توانسته‌اند تاثير خشونت‌ها را کم رنگ‌تر کنند.
 
براي مثال، در کشور اندونزي که از آن سخن گفته شد، در لايحه‌اي که به‌تازگي به تصويب رسيده است، تعريف تجاوز جنسي بسط داده شده و اکنون هر رابطه جنسي بدون رضايت زن تجاوز جنسي تعريف مي‌شود. همچنين رابطه جنسي با کودک زير ?? سال و محارم از ديد قانون تجاوز جنسي است. همين‌طور بخش عمده‌اي از مواد مندرج در «اعلاميه رفع تبعيض عليه زنان سازمان ملل متحد» در اين قانون گنجانده شده است. اين نشان مي‌دهد که در کشورهايي که داراي فرهنگ و همچنين احزاب سياسي مخالف آزادي زنان است، قانون مي‌تواند يک راهکار عملي براي مقابله با مشکلات زنان باشد. اما در کشوري همچون افغانستان که زن جزئي از دارايي مرد محسوب مي‌شود، خشونت عليه او مجازاتي در پي نخواهد داشت و قوانين بايد به‌طور ريشه‌اي مورد بازبيني قرار گيرند. اما بعضي کشورها با کمک سازمان‌هاي بين‌المللي مدافع حقوق‌بشر دست به ابتکارات تازه‌اي براي مهار اين روند زده‌اند.
 
براي مثال، دولت اسپانيا براي مقابله با خشونت خانگي سياست‌هايي را اتخاذ کرده که براساس نظرات جمع‌آوري شده از زنان آسيب ديده تدوين شده است. قوانين جديد براي سازمان‌هاي بهزيستي و پليس اسپانيا قدرت بيشتري در نظر گرفته تا از رفتار خشونت‌آميز مرد پيش از خطرآفريني جلوگيري کنند. اين قوانين همچنين از قربانيان خشونت خانگي بيشتر پشتيباني مي‌کند تا احساس تنهايي نکنند. در قوانين کشور جمهوري‌اسلامي ايران، براي مقابله با خشونت عليه زنان قوانيني تصويب شده‌اند، همانند ماده ?? قانون مجازات اسلامي که تجاوز به عنف را محکوم مي‌کند و ماده ??? همين قانون که آزارهاي خياباني عليه زنان را محکوم مي‌کند.
 
با اين حال، درباره تجاوز جنسي، به دليل بعضي از نگرش‌ها همانند حفظ آبرو و شرف خانوادگي بسياري از اين‌گونه رفتارها به مراجع قانوني گزارش داده نمي‌شوند، همين‌طور به دلايل مختلفي همچون مشغله و درگيري فکري، روند طولاني ثابت کردن جرم در دادگاه‌ها و... کسي نسبت به آزارهاي خياباني اقدام قانوني نمي‌کند. همين عدم اقدام قانوني موجب تشديد رفتار‌هاي خشونت‌آميز نسبت به زنان مي‌شود که شايد در بالاترين سطح آن معضل اسيدپاشي را داشته باشيم که در يکي‌دوسال اخير بيشتر بر سر زبان‌ها افتاده است. اسيدپاشي نيز نوعي خشونت عليه زنان است که نه تنها آسيب جسمي بلکه آسيب‌هاي مخرب‌تر رواني نيز در پي دارد. البته در قانون با آن برخورد شده و شامل قصاص مي‌شود.
 
با همه اين‌ها هنوز قانون ايران به بحث خشونت خانگي به‌طور قاطع نپرداخته است، زيرا خانه در تعريف قانون کشور ايران يک حريم خصوصي است و هيچ‌کس نبايد در آن دخالتي بکند. با وجود اين‌که قانون براي حريم خانه احترام قائل شده است، همين حريم امن ممکن است به فضاي خشونت و رعب‌آوري تبديل شود که مراجع قانوني کمتر به حمايت از آن پرداخته‌اند. معمولا خانه براي افراد جامعه پس از يک روز پرمشغله، يک مکان آرام و بدون تنش است که باعث سازماندهي فکري انسان و همچنين به وجود آمدن محيطي مناسب براي رشد کودکان در همه جنبه‌ها مي‌شود. زماني که رابطه ميان دو فرد به دلايل گوناگون فرهنگي اجتماعي به خشونت کشيده مي‌شود، نه تنها آن سرپناه آرام از بين مي‌رود و روي زندگي کاري و خصوصي هر دو طرف تاثير مي‌گذارد بلکه باعث مي‌شود کودکان در محيطي پرتنش و مشوش رشد کنند که بر شخصيت و تفکر در حال رشد آن‌ها تاثير منفي مي‌گذارد.
 
خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) اخيرا گزارشي منتشر کرد که نشان‌ مي‌داد قتل‌هاي خانوادگي، شديدترين نوع خشونت‌ خانگي است. فقر و اختلاف‌هاي مالي مهم‌ترين عامل قتل‌هاي خانگي محسوب مي‌شود و اين که بيشتر قربانيان اين نوع خشونت، زنان هستند. مسائل مالي از مهم‌ترين عللي است که با حل و فصل نشدن بين افراد خانواده به بروز درگيري، شدت گرفتن آن در نهايت قتل منجر مي‌شود. قتل‌هاي خانوادگي بين زن و شوهر بيشتر از طريق خفه ‌کردن و بين ساير افراد خانواده با چاقو انجام مي‌شود.
 
براساس پژوهش‌هاي انجام‌شده در ميان زنان مراجعه‌کننده به مجتمع قضايي خانواده در سال ???? ‌?/81‌درصد زنان بيشترين خشونت اقتصادي را هنگامي تجربه کرده‌اند که همسرانشان با سوءاستفاده از تمام منابع خانواده سعي داشته‌اند آنان را کنترل يا به رفتار مطابق ميل شوهران، وادارکنند. درصد بالايي از زنان اين تحقيق، تمايل به خودکشي و آسيب‌‌رسانيدن به همسر را تجربه کرده‌اند. همچنين بيش از ??‌درصد زنان قرباني خشونت به ‌فکر انتقام بوده و ‌9/?3‌درصد آنان آرزوي مرگ همسرانشان را در سر داشته‌اند.
 
اين آمار چند نکته مهم را روشن مي‌سازد. نخست اين‌که در ايران تعداد زنان شاغل بسيار افزايش پيدا کرده است، هنوز هم سرپرستي خانواده، يعني وظيفه تامين مالي، با مرد است. با اين وجود، خيلي از زنان به دليل کمبود تحصيلات عالي و نداشتن شغل و درآمد مناسب وابسته به شوهر خود و مرد خانواده‌اند که در اين‌جا مرد مي‌تواند به وسيله همين مسئله با فشار وارد کردن به زن، مرتکب خشونت شود. اين مسئله نشان مي‌دهد که تکميل تحصيلات و دستيابي به شغل و درآمدي مناسب از ضروريات پيشرفت يک جامعه از هر لحاظ است، چنانچه اين مسئله باعث کاهش آمار خشونت‌هاي مختلف عليه زنان مي‌شود.
 
بنابراين حمايت از تحصيل زنان و تشويق آن‌ها به دستيابي به شغل‌هاي مختلف، راهي است براي جلوگيري از معضلاتي اينچنيني. نکته ديگري که از اين آمار منتشر شده دستگيرمان مي‌شود اين است که خشونت خانگي عليه زنان، باعث افزايش جرم و جنايت و بزهکاري در محيط خانواده مي‌شود، اين واقعيت تکان‌دهنده به ما هشدار مي‌دهد کانون خانواده که از مهم‌ترين نهاد‌هاي جامعه ايراني است، به دليل اين مشکلات فرهنگي دچار خطر است و اين‌که کودکاني که در چنين شرايطي رشد مي‌کنند، همان‌گونه که تاکيد شد، به احتمال خيلي زياد همان مجرمان و بزهکاران آينده هستند. در نتيجه بايد اعتراف کرد که مسئله خشونت، يک مسئله جهاني و بسيار مهم است که توجه نکردن به آن تنها باعث ايجاد مشکلات بيشتر اجتماعي مي‌شود.
 
اين‌که مسئله خشونت به سال‌هاي اخير مربوط نمي‌شود، از زماني که انسان به‌وجود آمده است، خصلت‌هايي همچون خشونت هم با او پديدار شده‌اند، حال اين‌که چرا در بيشتر موارد اين زنان بوده و هستند که قرباني اين خشونت مي‌شوند يک پيشينه تاريخي است درباره رابطه بين زنان و مردان در طول تاريخ.
 
براساس اين گفته، مشکلي که ريشه در تاريخ انسان‌ها دارد، شايد به همان ميزان هم‌زمان ببرد تا به راه درست بازگردد، اين مسئله به ما يادآوري مي‌کند که چرا بايد در اين‌گونه معضلات بيشتر از هميشه تمرکز کنيم و براي آن وقت و سرمايه کافي بگذاريم. زيرا تلاش‌هاي امروز ما باعث ايجاد مسيري درست براي آيندگان مي‌شود. بديهي است که در زمان ما خشونت در هر نوعي از خود، ريشه‌کن نخواهد شد، اما بهبودي اين مشکل و ايجاد راه‌حل براي جلوگيري از مشکلات عديده بيشتر، وظيفه ماست تا در سال‌هاي آينده هيچ انساني قرباني خشونت نشود و هيچ انساني در ترس از خشونت زندگي نکند. اما مهم‌ترين نکته‌اي که بايد به ياد داشته باشيم اين است که هرکسي ابتدا بايد از خود شروع کند و بعد از آن تلاش کند که در محيطي که زندگي مي‌کند به جاي حل مشکلات از طريق خشونت، از راه‌حل‌هاي منطقي بهره ببرد. تا هنگامي که خود ما ياد نگيريم که در زندگي روزمره‌مان از خشونت بهره نبريم و اين مسئله را به کودک‌مان هم آموزش ندهيم، هيچ‌گاه خشونت از محيط زندگي ما ريشه‌کن نخواهد شد. ما با احترام گذاشتن به خود، به ديگران نيز ياد مي‌دهيم که به ما و طرز تفکر ما که همان رفع خشونت است، احترام بگذارند و همگي به يکديگر با چشم انساني نگاه کنيم. در همين شرايط است که کودکان ما نيز احترام گذاشتن به حقوق ديگران را مي‌آموزند. 





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان