بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,651

نابرابري جنسيتي-قسمت اول

  1392/3/18
خلاصه: . نابرابري جنسيتي يکي از پديده هايي است که در بيشتر جوامع بشري ديده مي شود وبه عنوان يک مسئله اجتماعي، همانند ساير پديده هاي اجتماعي، تحت تأثير عوامل مختلفي است، که در اين تحقيق به بررسي عواملي موثر از قبيل "جامعه پذيري نقش جنسيتي،ايدئولوژي مردسالاري و باورهاي قالبي" برنابرابري جنسيتي پرداخته شده است و ازتئوريهاي تلفيقي بينا رشته اي" روانشناسي، روانشناسي اجتماعي و بويژه تئوريهاي جامعه شناسي" استفاده شده است ،درادامه فرضيه هايي طراحي گرديد.روش اجراي پژوهش، پيمايشي(survey)بوده و جامعه آماري آن تمام زنان متأهل شهر بوکان و شهر مياندوآب مي باشد که جمعا ً شامل "135833 "نفر مي باشد.نمونه گيري در اين پژوهش به روش "نمونه گيري تصادفي چند مرحله اي" بوده و روش تعيين حجم نمونه ازطريق فرمول" کوکران" با حجم نمونه" 383 " انتخاب شده است. ، روايي آنها با استفاده از آزمون تحليل عاملي و پايايي آن با استفاده از ضريب آلفاي کرونباخ (84/0) مورد بررسي قرارگرفت.داده ها باآزمون هاي آماري پيشرفته "ضريب همبستگي پيرسون، آزمون t مستقل ، آزمون رگرسيون" مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته است.نتايج بدست آمده نشان دادکه:تمام متغيرهاي مستقل با متغير وابسته داراي رابطه معني داري بودند.

مقدمه:

نابرابري جنسيتي، مقوله‌اي كه از سپيده دم تار يخ تاكنون همراه بشريت وجود داشته و هر زمان و در شرايط و فرهنگ‌هاي مختلف بگونه‌اي مطابق با آن شرايط و فرهنگ جلوه نموده است و«برابري و نابرابري جنسيتي از يك جامعه به جامعه ديگر و از يك فرهنگ به فرهنگ ديگر متفاوت است. (ايوت، پاملا،1376،49). الپرت نابرابري جنسي و تبعيض اجتماعي زن در جامعه مردسالار را تحت تاثير عوامل فرهنگي و خانوادگي مي‌بيند، زيرا فرد را كاملاً محصول شرايط اجتماعي مي‌داند.(الپرت،1954).

در حقيقت آنچه که امروز مسلم گشته است، اين است که زنان در طول تاريخ بدليل وجود نظام پدرسالاري وجنسيت خاص شان مورد تبعيض وستم قرار گرقته اندو تنها با ظهور انقلاب صنعتي و پيدايش صورتبندي مدرن است که زنان فرصت باز انديشي ونقد جايگاه و موقعيت کِهتر خود را در جامعه و خانواده بدست آورده اند.فرادستي مردان وفرودستي زنان،واقعيتي است که درجامعه ايران هم وجوددارد وزنان درباورها وکليشه هاي جنسيتي که درخانواده وجامعه برايش تعريف شده است،درفرودست اجتماع ايران قرارداردو نابرابري جنسيتي در همه ابعادش وجود دارد و قابل بررسي است،اگرچه جامعه، در خلاء سنت و مدرنيته معلق است و نمي‌داند به كدامين سو ره سپارد؟.با توجه به مقدمه فوق،هدف اصلي تحقيق حاضر، بررسي عوامل مؤثر بر نابرابري جنسيتي در بين زنان کرد شهر بوکان وشهر مياندوآب مي باشد .

بيان مسئله:

نابرابري جنسيتي، واقعيتي اجتماعي در هر برهه اي از تاريخ بشربوده، هر گونه رفتار، زبان، سياست و يا ساير کنش هايي که نشان دهنده ديدگاه ثابت، فراگير و نهادينه شده اعضاي جامعه نسبت به زنان به عنوان موجوداتي فرودست باشد ،معناي نابرابري جنسيتي مي باشد (گروسي، 1384 :10).

اما آيا نابرابري امري طبيعي است؟ آيا ساخته اجتماع و فرهنگ جوامع بشري است؟ اگر اين نابرابري ساخته اجتماع است چگونه و طي چه فرآيندهايي شکل مي گيرد؟ در کشور ما همواره درباره نابرابري جنسيتي و پي آمدهاي آن بحث و بررسي شده است؛ شمار زيادي از زنان جامعه، بدون پي بردن به نابرابري موجود به زندگي روزمره خود ادامه مي دهند، با اين تصور که شرايط بايد اين گونه باشد؛ اما زماني اين نابرابري تبديل به احساس نابرابري در آنها مي شود که آنها به خودآگاهي برسند و از حقوق خود به عنوان يک انسان آگاه شوند، و اين زماني رخ مي دهد که زنان امکان تحصيل در دوره هاي عالي و در پي آن آگاهي از حقوق خود و شرايط ديگر زنان جامعه را به دست آورند. از آن جا که اين امکان براي بسياري ازآنان فراهم شده است، نابرابري موجود در جامعه تبديل به احساس نابرابري شده و به ايجاد مسئله در جامعه مي انجامد.(دهنوي، معيدفر، 1384 :52). . 

با نگاهي به سطوح مختلف جامعه مشاهده مي‌كنيم كه نابرابري جنسيتي با روح فرهنگ مرد سالاري تاريخي حاكم در دوران پس از انقلاب اولا درعرصه اشتغال به تشويق زنان براي خريد خدمت و كار نيمه وقت پرداخت، امكانات كاري زنان را بواسطه مواردي چون تعطيلي مهدكودك‌هاي دولتي كاست و اولويت بكارگيري مردان را در مناصب محرز ساخت. دوما در زمينه حقوق مدني- اجتماعي، كاهش سن ازدواج، لغو برنامه‌هاي تنظيم خانواده و الغاي دادگاه‌هاي حمايت از خانواده را مدنظر قرار داد و بالاخره سو ماً در زمينه محدوديت‌هاي شرعي، به مقررات پوشش اسلامي و جداسازي محيط‌هاي زنان و مردانه عنايت نمود، تا آنجا كه اظهار شد«دولت جمهوري اسلامي، نهايت كوشش و قواي خود را بكار گرفته است تا حتي انواع اختلاط را... از بين برده و برنامه جداسازي را در آموزش بطور كامل به اجرا بگذارد، نيروهاي موثر بر قواي قانونگذار پس از انقلاب، روح مردسالاري را به متن قوانين دميده‌اند .

همچنين، تحقيقات توصيفي در باب شكاف‌ها و نابرابري‌هاي جنسي در عرصه مناسبات اجتماعي عمدتاً اين شكاف‌ها و نابرابري‌ها رااز زاويه انگيزه‌ها، نقش‌ها و پايگاه‌هاي اجتماعي و طرز تلقي‌هاي فردي و جمعي مورد تشريح قرار داده‌اند. با درنظرگرفتن مطالب فوق، (مقاله فوق به دنبال پاسخ‌گويي به مهم‌ترين علل و عوامل نابرابري جنسيتي در جامعه مورد مطالعه مي‌باشد) كه از دو بحث مفاهيم نظري و اسنا د ي براي پاسخ دادن به سئوال فوق استفاده شده است.درهرحال، مقدمه ناديده گرفتن زنان در طي تاريخ در تمامي جوامع به اشكال و صور مختلف وجود داشته است و همواره مذاهب و اديان الهي در زدودن اين گونه تفكرات، حركت‌هايي را آغاز كرده‌اند

عوامل مؤثر بر نابرابري اجتماعي و نيز ميزان آن در جوامع مختلف ،گوناگون مي باشند و دو جامعه آماري که ما قصد بررسي اين مسئله را در آنها داريم از نظر جغرافيايي، توسعه، ميزان جمعيت و اقليم(آب و هوا) نسبتاً مشابه اما از نظر قومي، زباني و فرهنگي متفاوت مي باشند.

محقق به عنوان عضوي از جامعه آماري مورد بررسي، بر اين باور است که نابرابري جنسيتي تأثير منفي و عميقي بر رشد و توسعه جامعه دارد و تقريباً نيمي از جمعيت جامعه را از روند و دخالت در توسعه باز مي دارد. با اعتقاد بر اين مسئله که نابرابري جنسيت يک مسئله بيولوژيکي است که به يک مسئله اجتماعي تبديل شده، اين تحقيق در پي آن است تا عوامل مؤثر بر نابرابري جنسيتي در شهر بوکان را بررسي کند و در ادامه به بررسي نابرابري در ميان زنان مياندوآب بپردازد ودرنهايت به دنبال پاسخ اين سؤال عمده مي باشد که:

چه عواملي بر نابرابري جنسيتي در جامعه مورد بررسي تأثير دارندو ميزان آنها به چه اندازه مي باشد؟

 

1-2- اهميت و ضرورت تحقيق:

1-در طي چندين دهه اخير، رابطه بين" توسعه اقتصادي و نابرابري جنسيتي" يکي از مهمترين مباحث هم در حوزه سياستگذاري و هم در حوزه علوم اجتماعي بوده است. سازمان هاي غير دولتي و سازمان ملل فعالانه به بررسي اثر سياستهاي اجتماعي و اقتصادي بر موقعيت زنان وتأثير آن برروي توسعه (اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي، سياسي) پرداخته اند و همچنين سازمان هاي دولتي در بيشتر نقاط جهان برنامه هاي هدفمند جهت ادغام موضوعات جنسيتي در برنامه هاي توسعه پرداخته اند و اغلب اين سياستها در جهت کاهش نابرابري بين زن ومرد بوده است( افشاري ،شيباني ، 1382: 51)

2-موضوع جنسيت در ايران امروز، موضوع بحث هاي جديدي با ماهيت سياسي- ديني شده است. در نشستهايي که پيرامون مسائل کنوني ايران در خارج و داخل کشور تشکيل مي شود، موضوع جنسيت بسياري از گفتارها و نوشتارها را به خود اختصاص مي دهد. در نهادهاي قانون گذاري کشور نيز شاهدآن هستيم، تصويب قوانين را جع به جنسيت و زن، مذاکرات را پرتنش مي سازد (کار،1367: 10).

3-در حال حاضر با پژوهشگران مسائل جنسيتي به گونه اي برخورد مي شود که گويا مي خواهند زن ومرد را در مقابل يکديگر قرار دهند و آتش جنگ جنسيتي را بر انگيزند و بنيان خانواده را متزلزل کنند بي گمان در فضاي مطلوب فرهنگي، جامعه شناسان ، حقوق دانان و در مجموع دردآشنايان بسياري را به ياري انسانها (جنس زن ومرد) و با هدف رفع تنش و تقابل که محصول و عملکرد اجرايي مواردي از قانون نيست،بلکه تبيين بررسي جامعه شناختي اين مسئله است و در کشورهاي در حال توسعه، خصوصاً ايران جاي چنين مطالعاتي خالي است. حساسيت جنسيتي بدين معنا است که دست اندرکاران برنامه ريزي دولتي اين توانايي را داشته باشند که نابرابري جنسيتي را در حوزه هاي مختلف به خصوص تقسيم کار و دستيابي به هدف، تشخيص دهند و در برنامه ريزي خود مدنظر قرار دهند (افشاري ،شيباني ، 1382: 52).

4-وجود نابرابري جنسيتي از نظر اخلاقي و انساني مي تواند آزار دهنده باشد و پديده اي است ناهنجار که موجب باز شدن و يا عميق تر شدن شکاف جنسي در جامعه مي شود وجود اين شکاف بدون در نظر گرفتن شکاف هاي ديگر اجتماعي خود باعث شق شدن جامعه به دو جنس مختلف مي شود که اين مي تواند تبعات زيادي را به دنبال داشته باشد.

5-اگرچه تفاوتهاي بيولوژيک ميان زنان و مردان يک پديده طبيعي است و پروردگار براي ادامه حيات و تداوم نسل در درون انسانها نهاده است، اما تبديل شدن تفاوتهاي بيولوژيکي به تفاوت در اراده و قدرت تصميم گيري به نابرابري جنسيتي منجر مي شود که ناعادلانه بودن ساختارهاي اجتماعي را نمايان مي سازد.بنابراين با توجه به مباحث فوق،ضرورت شناسايي عوامل مؤثر بر نابرابري جنسيتي مي تواند راه را براي ارائه راهکارهاي علمي جهت کاهش اين پديده درجامعه موردمطالعه بازکند.

روش تحقيق

اين پژوهش با استفاده از روش تحقيق اسنادي وپيمايش وشيوه" نمونه گيري تصادفي چند مرحله اي" استفاده گرديد وابزار مشاهده ،مصاحبه ،پرسشنامه انجام شده است که با استفاده ازفرمول کوکران وانتخاب حجم نمونه383 از ميان زنان شهربوکان ومياندوآب وبا استفاده از تکنيک پرسشنامه ومصاحبه اطلاعات لازم جمع آوري گشته وتحليل داده ها دردوسطح توصيفي واستنباطي با استفاده از نرم افزارآماري( (spss صورت گرفته است وآزمون فرضيه ها ثابت کرده است که رابطه معناداري بين عوامل موثر ونابرابري جنسيتي درجامعه مورد مطالعه وجود دارد

اهداف تحقيق

1 -هدف کلي:

هدف کلي اين تحقيق، شناخت و بررسي عوامل مؤثربرنابرابري جنسيتي در شهر بوکان (کردنشين) و شهر مياندوآب (آذري نشين)

2 -اهداف جزئي:

1) بررسي وجود نابرابري جنسيتي در بين زنان شهر بوکان.

2) بررسي وجود نابرابري جنسيتي در بين زنان شهر مياندوآب

3)بررسي تأثير جامعه پذيري نقش جنسيتي بر نابرابري جنسيتي در زنان شهر بوکان.

4) بررسي تأثير جامعه پذيري نقش جنسيتي بر نابرابري جنسيتي در زنان شهر مياندوآب.

5) بررسي تأثير باورهاي قالبي بر نابرابري جنسيتي در زنان شهر بوکان.

6) بررسي تأثير باورهاي قالبي بر نابرابري جنسيتي در زنان شهر مياندوآب.

7) بررسي تأثيرايدئولوژي مردسالاري بر نابرابري جنسيتي بين زنان شهر بوکان

8) بررسي تأثيرايدئولوژي مردسالاري بر نابرابري جنسيتي بين زنان شهر مياندوآب

- فرضيات تحقيق

- به نظر مي رسد بين جامعه پذيري نقش جنسيتي و نابرابري جنسيتي رابطه معنادار وجود دارد.

- به نظر مي رسد بين باورهاي قالبي و نابرابري جنسيتي رابطه معناداري وجود دارد.

- به نظر مي رسد بين ايدئولوژي مردسالارانه و نابرابري جنسيتي رابطه معنا دار وجود دارد

چارچوب نظري تحقيق

اگر باورهاي قالبي را "باورهاي مشترک در مورد صفات گروهي از افراد و معمولاً ويژگي هاي شخصيتي يک گروه ازمردم، اما اغلب شامل رفتارها هم مي شود" بدانيم، پس باور قالبي ويژگي ها و صفات مشترکي را به تمامي اعضاي يک گروه خاص مثل گروه هاي جنسي يا قومي و نژادي تعميم مي دهد. فرايند کليشه بندي فرايندي است که در آن يک قضاوت مبتني بر باورهاي قالبي در مورد تک تک افراد به کار گرفته مي شود به نحوي که مي توان هر فرد را به جاي فرد ديگري قرار داد.

باورهاي قالبي به عنوان يک نماد براي شناسايي گروه جنسي زنان و مردان استفاده مي شود. زنان معمولاً به عنوان موجودات احساساتي و مردان به عنوان موجودات عقلاني توصيف مي شوند. در اغلب فرهنگ ها مردان به عنوان موجودات قوي و زنان به عنوان موجوداتي که به لحاظ جسماني ضعيف تر هستند قلمداد مي شوند. در واقع باوهاي قالبي فرهنگي اين ديدگاه هاي جنسيتي را ايجاد و تقويت مي نمايدو چارچوب ادراکي ما وديگران نسبت به ما را شکل مي دهد. اين چارچوب ادراکي ما و ديگران هر يک از دوجنس قرار مي گيرد.

يکي از ويژگي هاي اکثر زبان ها از جمله زبان انگليسي قطبي بودن آن است. اين قطبي بودن زبان، تفکر قطبي را شدت مي بخشد. در واقع در اين نوع تفکر، چيزهاي مختلف هميشه در گروه هاي متضاد قالب بندي مي شوند. مي توان گفت يکي از مبناهاي ايجاد باورهاي قالبي جنسيتي همين کاربرد زبان قطبي شده است. جهان به دو بخش تقسيم مي شود. بخشي متعلق به مردان و ديگري متعلق به زنان. مثلاً احساسات و عواطف متعلق به دنياي زنانه و فعاليت و تحرک متعلق به دنياي مردانه است. توانايي هاي انساني به عنوان زنانه يا مردانه دسته بندي مي شوند. تفکر قطبي شدن در مورد جنسيت توسط زبان دائماً توليد و بازتوليد مي شود.

در اين که جنس مبناي زيست شناختي دارد (يعني در تفاوت پيکر دختر و پسر) ترديدي نيست، اما مهم شيوه تعبير اين تفاوتها است، و شيوه تربيت پسران و دختران که چه رفتاري را متناسب با جنسيت خود بدانند و چه رفتاري را با ارزش تلقي کنند. يعني برخورد والدين، آموزگاران و به طور کلي جامعه با پسران و دختران متفاوت است و از آنان رفتارهاي متفاوتي را انتظار دارند. اين تفاوت رفتار مورد انتظار از دختر و پسر را بزرگسالاني که با آنها برخورد مي کنند و نهادهايي که به آنها تعلق دارند حمايت و تشويق مي کنند. برهمين مبنا، هم برنامه هاي تلويزيون و هم متن هاي روخواني در مدارس، هردو محل ارائه الگوهاي نقش مناسب است. پسران و دختراني که ازاين الگوها پيروي نکنند با تمسخر و سرزنش بزرگسالان و حتي همسالان خود مواجه مي شوند

پسراني که ازخود خصوصياتي بروز دهند که رنگي از رفتار به اصطلاح زنانه داشته باشد"زن صفت" نام مي گيرد و دختراني را که رفتار به اصطلاح مردانه دارند"مرد صفت" مي نامند. شايد بعضي دختران از اينکه "مرد صفت" ناميده شوند در عمل استقبال کنند اما لفظ سوسول اشاره اي تمسخرآميز به حساب مي آيد و براي پسران بسيار ناخوشايند است اما به اعتبار پژوهشهاي تاريخي ومردم شناختي نقش هايي که براي مردان و زنان مناسب دانسته مي شود، مختص جوامع خاص در زمانهاي خاص است

فيمينيستهاي ليبرال به وجود دو عرصه عمومي و خصوصي که مردان بيشتر در عرصه نخستين و زنان در عرصه دومين جاي دارند و اجتماعي کردن منظم کودکان به گونه اي که بتوانند در بزرگسالي نقشهايي متناسب با جنسيت خود ايفا کنند، اشاره مي کنند. اما فمينيست هاي ليبرال بر خلاف نظريه پردازان تفاوت جنسي ارزش ويژه اي براي عرصه خصوصي زنان قايل نمي شوند، البته به جز در مواردي که همين عرصه خصوصي به زنان اجازه مي دهد تا سعه صدر عاطفي از خود نشان دهند. در عوض همين عرصه خصوصي رشته بي پاياني از توقعات، وظايف خانه داري که بي اجرو مزد، بدون ارزش و بي اهميت تلقي مي شوند، مراقبت از کودکان و خدمت عاطفي، عملي و جنسي به مردان را براي زنان دربر مي گيرد. پاداش هاي راستين زندگي اجتماعي – مانند پول، قدرت، منزلت، آزادي، فرصت هاي رشد وبالا بردن ارزش شخصي – را بايد در عرصه عمومي جستجو کرد. نظامي که از دسترسي زنان به عرصه عمومي جلوگيري مي کند، بارمسئوليت هاي عرصه خصوصي را به گردن آنها مي اندازد، آنها را در خانه هاي مجزا محبوس مي سازد و شوهران را از هر گونه درگيري با گرفتاري هاي عرصه خصوصي معذورمي دارد، همان نظامي است که نابرابري جنسي رابه بار مي آورد.

 

 

 

 

نويسندگاندکترعاليه شکربيگي-شيرين احمدزاده


قسمت بعدي



مشاوره حقوقی رایگان