بسم الله
 
EN

بازدیدها: 611

کليدهاي حل تعارض در خانواده-قسمت پنجم

  1392/3/18
قسمت قبلي


درچهار نوشتار قبلي از اهميت احساسات گفتيم و اينکه براي حل تعارضات خانوادگي لازم است با نزديکانمان از آنچه در دل داريم حرف بزنيم. باتوجه به اينکه هرنوع گفتگويي به حل اختلافات منجر نمي شود، آداب حرف زدن و چگونگي مديريت آن مسئله قابل توجهي است. شايد به نظر برسد اين راه نمي تواند به نزديک شدن افراد يا رفع اختلافات ميان اعضاء خانواده منجر شود. براي توجيه بيشتر اين موضع لازم است توضيحاتي را اضافه کنم. در اين مرحله ضرورت "شناخت احساسات و گفتگو درباره عواطف" را بازتر مي کنم.
گاهي اعتقاد عمومي بر اين است که اگر کسي ناراحت يا عصباني مي شود، احساسات او به خودش مربوط مي شود يا چون حساسيت او بالابوده، دچار مشکل شده. در مواقعي گمان مي کنيم با خاموش کردن عواطف خود ، بي توجهي يا پس زدن "فکروخيالها" مي توانيم مديريت بهتري داشته باشيم و روابطمان را موثرتر سامان دهيم. اما اين تصور درست نيست، عواطف، افکار و رفتارهاي ما باهم مرتبطند ، درواقع غم يا عصبانيت هاي ما برروي تصميماتمان و ارتباط ما با ديگران اثرگذارند.
مثال:
ناهيد هر وقت با همسرش، محسن، جروبحث مي کند دچار "سردرد ميگرني" مي شود و چندروزي در رختخواب بستري مي شود. ناهيد در مشاجرات گاه و بيگاه از همسرش گله مي کند و با غرغرکردن عصبانيتش را خالي مي کند. محسن شبها ديروقت از سرکار برمي گردد، و معمولا آنقدر خسته است که بعد از خوردن شام مي خوابد. شبهايي که ناهيد کلافه است وقتي محسن از راه مي رسد، درحال شام خوردن شروع مي کند به انتقاد از همسرش و کارهاي غلط او. پسر سه ساله شان وقتي مادر سردرد دارد، بيشتر گريه مي کند وبي قراري هايش اعصاب مادر را تحريک پذيرتر مي کند. محسن بعد از بستري شدن ناهيد عذاب وجدان مي گيرد و بيشتر در خود فرومي رود. سالهاست که يک چرخه معيوب از روابط در اين خانواده تکرار مي شود. محسن فکر مي کند همسرش حساسيتهاي بي مورد و بيش ازحد دارد ، ناهيد هم محسن را بي احساس و بي توجه مي داند. براي مديريت چنين وضعيتي نزديک شدن زوجين به همديگر و درک متقابل مي تواند کمک کند، تا وقتي که طرفين همديگر را مقصر بدانند و سهم خود را در ايجاد مشکلات ناديده بگيرند، مسايل حل نخواهند شد و بحرانهاي خانوادگي روبه وخامت خواهد گذاشت. 
راه حل چيست؟
ناهيد بعد از خواندن کتاب "هوشمندي عاطفي، قلبي پر از عشق" شروع کرد به ايجاد تغييراتي در زندگي اش. او متوجه شد که قدم اول در بهبود شرايط اين است که بفهمد چرا عصبي يا ناراحت مي شود، درکتاب خوانده بود که ما با رفتارهاي خود در ديگران احساساتي را بوجود مي آوريم و همه ما مسئول رفتارهاي خود هستيم. کم کم فهميد  يکي از مسايلي که او را ناراحت مي کند اين است که " محسن از صبح تا غروب جواب تلفن هايش را نمي دهد ، به همين دليل ناهيد ناراحت مي شود". ناهيد دليل کلافگيها و غرولند پي در پي اش را پيدا کرد، متوجه شد وقتي محسن از سرکار خسته به خانه برمي گردد چون تمام روز منتظر تماس تلفني  شوهر مانده و جوابي از محسن نگرفته ناراحتي و فکروخيالهايش تبديل به عصبيت و خشم مي شوند. يک شب ناهيد به شوهرش گفت جمعه يه نيم ساعت کارت دارم، با هم بشينيم حرف بزنيم. محسن با تعجب نگاهي به او انداخت و سري به تائيد تکان داد، از رفتار ناهيد تعجب کرده بود، چون دو شب گذشته او بدون گلايه و درآرامش با همسرش شام خورده بود. 
جمعه، بعد از خوابيدن پسرک، ناهيد به اتاق نشيمن رفت و نشست کنار محسن، گفت مي تونم چيزي بگم؟ محسن بدون اينکه سرش را از روي روزنامه بردارد گفت بگو! ناهيد گفت ميشه لطفا سرت رو از روي روزنامه برداري و به من نگاه کني؟ محسن بعد از کمي تامل نگاهش را از روزنامه گرفت. ناهيد گفت "من از يه چيزي ناراحتم، وقتي در طول روز به تو تلفن مي زنم، گوشي ات رو برنمي داري و اصلا به من زنگ نمي زني". محسن گفت "خب که چي؟ مشکل من نيست، از بس بيکاري هي به من زنگ مي زني، گرفتارم، نمي تونم جوابتو بدم". ناهيد از اين لحن محسن ناراحت مي شود، اما با خود فکر مي کند، بهتر است تا رسيدن به نتيجه تلاش کند و همچنان قوي باقي بماند. ناهيد ادامه مي دهد " من بيکار نيستم، از صبح تا شب بايد به کارهاي خونه و بچه داري برسم. براي اين در طول روز بهت زنگ مي زنم که دوست دارم صدات رو بشنوم، خستگي ام از شنيدن صدات درميره". محسن با تعجب نگاهي به همسرش مي اندازه، انگار محبت ناهيد دل محسن را کمي نرم مي کند. بعد ناهيد ادامه ميدهد اگر در طول روز يک بار بهت زنگ بزنم جوابم رو مي دي؟ من ديگه مدام زنگ نمي زنم، اما تو هم لطفا تلفن من رو بي جواب نگذار. محسن فقط نگاه مي کند و سرش را پايين مي اندازد.
مطمئنا مسئله اي که در بالا ذکر شد تنها يکي از مشکلات کوچکي است که ناهيد را آزار مي دهد و لازم است که اين زوج درباره خيلي از مسايل باهم حرف بزنند. با يک بار صحبت آندو به هم نزديک نمي شوند و تمرين و گفتگوي مدام ضروري به نظر مي رسد، واقعيت اين است که فراز و نشيب رابطه هاي ما در مواقعي جدي تر و عميق تر از آن است که با چندخط بتوان حق مطلب را ادا کرد. دراينجا سعي دارم نشان دهم که تغيير نگاه ما پيش درآمد تغيير در زندگي و رابطه زناشوئي است. تا وقتي با دعوا و مشاجره به دنبال کسب توجه همسرمان باشيم، او بيشتر از ما فاصله مي گيرد. ما مي خواهيم براي رسيدن به صميميمت و تثبيت رابطه هاي عاطفي خود با هم حرف بزنيم، بيرون ريختن احساسات بدون درنظر گرفتن شرايط طرف مقابل ما رابه نتيجه نمي رساند. اگر ناهيد مي خواهد پاسخ مناسبي از همسرش بگيرد لازم است طوري با او حرف بزند که محسن احساس ترس و نگراني نداشته باشد، و براي دفاع از خود "زره به تن نکند". ناهيد رفته رفته در طول چندماه تغيير روش داد و به جاي محکوم کردن همسرش نيازهاي خود را با لحن آرام و محبت آميز بيان کرد. محبت ناهيد محسن را تحت تاثير قرار مي داد، اين زوج تصميم گرفتند به جاي اينکه به همديگر اتهام بزنند و يکديگر را مقصر ببينند، احساسات و نيازهاي خود را بيان کنند. محسن رفته رفته ياد گرفت به جاي اينکه حدس وگمانهاي خود را به ناهيد نسبت بدهد و از او فاصله بگيرد، محدوديتهاي کاري خود را براي همسرش توضيح بدهد. محسن ديگر از ترس اينکه مورد انتقاد قرار بگيرد، سکوت اختيار نمي کرد و براي نزديک شدن به همسرش وقت مي گذاشت، او کم کم فهميد که حرف زدن با ناهيد به آرامش و نزديکي شان کمک مي کند و تنشها را کاهش مي دهد.
بنابرآنچه گفته شد شناخت احساساتمان گام مهمي در حل تعارضات و ايجاد صميميت است. ميزان آگاهي هريک از ما نسبت به ناراحتي، خشم يا ترسهاي خود متفاوت است و مي توان گفت  يک طيف از صفر تا صد وجود دارد که هرکدام از ما در نقطه اي از اين پيوستار قرار مي گيريم، در ادامه چند نمونه مي آوريم تا تفاوت ميان افراد را نشان دهيم.  نيما خيلي کم احساساتي مي شود و نوعي کرخي در تشخيص عواطف خود دارد،اگر شاهد گريه کردن يا عصبانيت يکي از نزديکان خود باشد هيچ احساسي به او دست نمي دهد. در اغلب اوقات نسبت به احساسات خود و ديگران بي تفاوت و گنگ است، البته به ندرت دچار طغيان عصبانيت مي شود ، در اين مواقع وسايل خانه را پرتاب مي کند و مي شکند. وقتي در محيط کار يا خانه تنش و بحراني پيش مي آيد او دچار سردرد شديد مي شود و با خوردن قرصهاي مسکن از شر عواقب درگيريهاي عاطفي خلاص مي شود. نيما زياد سيگار مي کشد و چاي مي نوشد.
سودابه گاهي تپش قلب شديد مي گيرد، همسر او شاهين پرخاشگر است و مواقعي که شاهين دادو فرياد به راه مي اندازد سودابه فشاري را در قلبش حس مي کند. بعضي افراد بدون اينکه متوجه شوند چه احساسي دارند، فقط  تحريکات فيزيکي و دردهاي موضعي را تجربه مي کنند. دل پيچه، احساس خفگي و فشار در گلو، گرفتگي عضله، عبور يک جريان سرد از بدن، گزگز يا سوزش از علايم فيزيکي هستند که مي توانند با احساسات خاصي مرتبط باشند . سودابه معمولا براي غلبه بر اضطراب و تشويش خود داروهاي آرام بخش مصرف مي کند.
حسن و نسترن خواهر و برادري هستند که مدام با هم بگو مگو دارند. حسن عادت دارد با متلک گويي و تکه پراني حرص خواهرش را دربياورد و او را به گريه بياندازد. نسترن گاهي با داد و گاهي با گريه از آزار و اذيت برادرش شکايت مي کند . وقتي مادر از نسترن مي پرسد "ديگه چي شده؟"، او بدون اينکه براي مادر توضيح دهد که چه حس و حالي دارد با شلوغکاري حسن را محکوم مي کند. حسن عادت کرده براي جلب توجه ديگران در خانواده، خواهرش را "دست بياندازد" و تحقير کند. معمولا مشاجرات آندو به نتيجه اي نمي رسد و بعد از يک قهر طولاني آرامش به خانه برمي گردد. نسترن بحرانهاي عاطفي خود را نمي تواند مديريت کند، چون قادر به تشخيص احساسات خود نيست، او مدام مي گويد " من از اين خونه خسته شده ام"، " هرروز دارم زجر مي کشم" و....اما نمي تواند خشم يا ناراحتي خود را از هم تفکيک کند و به طور موثر به اين بازي برادرش پايان بدهد. لازم است نسترن براي خاتمه دادن به اين جريان با حسن حرف بزند ، ترکيبي از قاطعيت و محبت در گفتگو مي تواند به او کمک کند تا از تحقيرهاي برادرش در امان بماند و ديگر آزار نبيند.
طبق نظر روان شناسان، حرف زدن از احساسات و شکستن سکوت مي تواند به ما کمک کند تا رفته رفته قدرت تفکيک عواطفمان را بدست بياوريم، در مرحله بعد لازم است بفهميم چه عاملي باعث ناراحتي يا خشم ما بوده است. ستايش از وقتي بچه دار شده به خاطر فشار کم خوابي و نگهداري تمام وقت از بچه زود عصباني مي شود، او از اينکه همسرش در کارهاي خانه همکاري نمي کند کلافه است. ستايش از کودکي ياد گرفته که نبايد با ديگران عصبي و کلافه برخورد کند، در عوض به جاي منتقل کردن عصبانيت خود به ديگران، در تنهايي گريه مي کند. بعد از يک سال خودخوري و افسردگي،  به مشاور خانواده مراجعه مي کند ، مشاور طي جلساتي ستايش و همسرش را تشويق مي کند تا با هم از احساسات خود حرف بزنند. ستايش به مرور متوجه مي شود که اگر از عصبانيت خود با همسرش حرف بزند و از او بخواهد در نگهداري بچه کمک کند، احساس بهتري نسبت به همسر و فرزندش پيدا مي کند. 
آنچه بايد بيشتر توضيح دهم چگونگي تغيير نگاه ستايش است. همه ما در يک فرايند طولاني تغيير مي کنيم و نمي توان انتظار داشت بعد از يک شب يا يک هفته رفتارها يا نوع نگاهمان متحول شود. تغيير عادتهاي ما نيازمند دگرگونيهاي ديگري است، در نوشتار بعدي توضيح خواهم داد که چطور نگاه ما به خودمان، ديگران و دنيا در نوع تعاملات و برخوردهاي ما با ديگران اثرگذار است. 








برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان