بسم الله
 
EN

بازدیدها: 756

تفاوت زن و مرد در نشوز-قسمت چهارم

  1392/2/31
قسمت بعدي


اکنون جاي دو پرسش متفاوت مطرح است:
1- چرا مرد بتواند زن را بزند و او را تنبيه بدني کند. اصولاً زدن، منافي با کرامت انساني زن است.
2- زدن زن با شرايط ياد شده، چه تأثيري در او مي‌گذارد. زدني خفيف و بدون خوني شدن و کبودي و حتي سرخي. آيا اين دستور لغو و بي اثر نيست؟ به نظر مي‌رسد با توضيحاتي که درگذشته دربارة انگيزه‌هاي نشوز زن بيان شد، پاسخ اين سؤالات داده مي‌شود و اگر منصفانه به دستورهاي سه‌گانة قرآن در نشوز زن نگاه کنيم، به يقين به کارآيي و متنانت احکام الهي معترف خواهيم شد.
زيرا اگر انگيزه‌هاي نشوز زن از سر ناز، يا جلب توجه مرد و يا واکنشي در برابر بي‌مسئوليتي مرد باشد و همچنين اگر خستگي‌هاي روحي و عدم ارضاي جنسي انگيزة او باشد، با قدم اوّل (وعظ) و قدم دوم (هجر) اين امور مرتفع مي‌گردد و زن از نشوز خويش دست مي‌کشد. ولي اگر انگيزة او براي سلطة بر مرد، ميل به معاشرت با اين و آن و تفريحات افراطي و يا امتياز خواهي مالي و به چنگ آوردن پول براي تجمل گرايي افراطي باشد، تنبيه بدني زن، و واکنشي شديدتر از «هجر» تا حد زيادي زن را با وظايف خويش آشنا مي‌کند.
مرد در برابر رفتار قلدرمآبانة زن و بهره کشي اقتصادي او و ميل به فرمانروايي وي نيازمند به واکنش است. به چه دليل مرد بايد وظايفش را عمل کند و با کار و تلاش، حاصل دسترنج خود را در اختيار زن قرار بدهد، هزينة زندگي و مهر او را بپردازد و آنگاه زن از سر خودخواهي و افزون‌طلبي، بتواند از تمکين جنسي – که در هر ازدواجي، زن به انجام آن متعهد است – سرباز زند و با اين حربه بخواهد بر مرد و خانه و زندگي حکمراني کند.
يقيناً تنبيه بدني زن که از قواميت مرد ناشي مي‌شود، تا حد زيادي زن را از ادامة سرکشي و ماجراجويي باز مي‌دارد.
زن از مرد خصلت‌هاي مردانه و شجاعت و جسارت را مي‌پسندد و زبوني و ترس مرد – هر چند بخشي از خواسته‌هاي زن را برآورده کند و ممکن است سبب دستيابي زن به موقعيت‌هاي ممتاز در خانواده شود – زن را از داشتن مردي با شخصيت مردانه، شجاع و پرجرأت محروم مي‌کند و اين کمبودي است که زن هميشه از آن رنج خواهد برد.
کافي است به اطراف خويش نگاه کنيم و به زندگي آشنايان و خويشان دقيق شويم، تا به روشني دريابيم که مرد با شخصيت، جسور، شجاع و مدافع حقوق خويشتن – البته در حدّ اعتدال و آنگونه که شرع مي‌پسندد- هميشه ماية افتخار زن و سربلندي اوست. زن به چنين مردي دلبسته است و هم آغوشي با او را لذت بخش مي‌داند. به عکس، مرد ترسو، زن ذليل و کم‌جرأت براي زن جاذبه‌اي ندارد. شايد زن بتواند با سلطه و فرمانروايي بر او نيازهاي جسمي و هزينه‌هاي تجمّل‌گرايي و شيک‌پوشي‌هايش را تأمين کند، ولي مطمئن باشيد هم‌آغوشي با چنين مردي براي زن، شيرين و پرجاذبه نخواهد بود. واي بسا که زن حتي با داشتن شوهري با اين خصلت‌هاي زنانه، ميل به مردان با شخصيت و شجاع پيدا کند و احياناً ارتباطات نامشروع را در پي داشته باشد.
همانگونه که اگر شوهر خشن، تندخو، نامهربان و بد زبان باشد و الفباي الفت و مهر و عشق را نداند و هميشه بخواهد از سر قهر و غلبه و خشونت و ستم گري با زن رفتار کند، ممکن است زن تشنة محبت، روزي به دام چرب زبانان و مهرورزان دچار گردد.
نکتة‌جالب آن است که زني که مردي زن ذليل، ناتوان و ترسو دارد که بي‌چون و چرا گوش به فرمان اوست و در برابر نشوز و نافرماني‌اش مقاومت نمي‌کند، هرگز حاضر نيست پسرانش در برابر همسران خود اين گونه باشند و از پسرانش توقع شجاعت و دليري دارد.
همچنين اگر اين زن، دچار يک بيماري گردد که يقين به مرگ پيدا کند، دلش نمي‌خواهد شوهرش پس از مرگش ازدواج کند و فرزندانش را به دست نامادري بسپارد. (هرچند نيازمند به يک نامادري باشند.) چرا که مطمئن است اين مرد، با اين ضعف، حاضر است براي جلب رضايت همسرش، فرزندانش را قرباني کند و حق آنان را تضييع سازد.
برعکس، مردي منطقي، شجاع و داراي شخصيتي محکم، جاي هيچ نگراني ندارد. او يقين دارد که شوهرش پس از وي اگر گرفتار زني برتري جو و امتياز طلب شود، حاضر به باج دهي نيست و فرزندانش را تحت حمايت خويش نگه مي‌دارد و از رسيدگي به حال آنان غافل نمي‌ماند.
اين نکته‌هاي دقيق و ظريف است که ما را بيشتر با حکمت دستورهاي قرآني آشنا مي‌کند. خدايي که زن و مرد را آفريد و از احساسات و نيازها و تفاوت‌هاي آنان آگاه است. براي پايداري زندگي و پيوند زناشويي چنين احکامي را فرمان داد و با واقع‌نگري و بدون افراط و تفريط به زن و مرد- همانگونه که متناسب با ساختار وجودي هر يک از آنان است – نگاه کرد. بار ديگر برخي از نظريات دانشمندان و روانشناسان را مرور کنيم:
«زن از مرد شجاعت و دليري مي‌خواهد و مرد از زن زيبايي و دلبري. زن حمايت مرد را گرانبها‌ترين چيزها براي خود مي‌شمارد...».(21)
ويل دورانت مي‌نويسد:
«... اين خوشي ديرين در لذت بردن از قدرت و مردانگي، گاهي بر احساسات اقتصادي زن غالب مي‌شود؛ و چنانکه گاهي ترجيح مي‌دهد، با ديوانه‌اي شجاع ازدواج کند. زن به مردي که فرماندهي بلد است، با خوشحالي تسليم مي‌شود. اگر اين روزها فرمانبرداري زن کمتر شده است، براي آن است که مردان در قدرت و اخلاق ضعيف‌تر شده‌اند».(22)

پرسش چهارم:

در صورتي که مرد به سرکشي و طغيان روي آورد و نشوز و اعراض از سوي او باشد، چه بايد کرد؟ قرآن کريم و فقه اسلامي در اين باره چه مي‌گويند؟ آيا زن نيز اجازه زدن مرد را براي رفع نشوز او دارد؟
در پاسخ، نخست نظر برخي از فقها را ذکر مي‌کنيم و آنگاه به تحليل اين نظر مي‌پردازيم.
مرحوم «صاحب جواهر» در اين باره مي‌گويد:
«نشوز از جانب مرد بدين صورت است که مرد، حقوق واجب زن، از قبيل قسم و نفقه و مانند آن را نپردازد. در اين صورت، زن حق مطالبة اين حقوق را دارد و مرد را موعظه مي‌کند و اگر مرد نصايح مشفقانه زن را پذيرفت که مشکل برطرف مي‌شود و اگر به سرکشي خود ادامه داد، زن به حاکم مراجعه مي‌کند و از مرد شکايت مي‌نمايد. آنگاه بر حاکم لازم است که مرد را ملزم به پرداخت حقوق زن نمايد. اما خود زن (فقط حق موعظه دارد، ولي) نمي‌تواند از شوهر قهر کند و «هجر» نمايد و همچنين حق زدن شوهر را نيز ندارد. اين نظريه را بسياري از فقها تصريح کرده‌اند. و اين مسئله را از مسلمات فقه دانسته‌اند.
حتي اگر زن اميد آن را داشته باشد که با «هجر» و «ضرب» مرد را به اداي حقش بازگرداند، باز هم، چنين حقي را ندارد. زيرا «هجر» و «ضرب» متوقف بر اذن شرعي است که چنين اذني در شرع به زن داده نشده است.
حال اگر حاکم، نشوز مرد را فهميد، چه با آگاهي خويش و يا اقرار مرد و يا گواهي شهودي که بر اوضاع زن و مرد مطلعند؛ در اين صورت، حاکم مرد را از اين کار حرام نهي مي‌کند و او را به انجام آنچه که بر او واجب است، فرمان مي‌دهد. اگر اين امر و نهي مؤثر واقع نشد، آنگونه که خود تشخيص مي‌دهد، وي را تعزيز مي‌کند و همچنين حاکم حق دارد در صورت امتناع مرد از پرداخت نفقه زن، از مال مرد بردارد و هزينة زندگي زن را بپردازد. حتي اگر پرداخت نفقه، متوقف بر فروش زميني باشد، مي‌تواند آن را بفروشد.
ولي اگر مرد حقوق واجب زن را مي‌پردازد و کار حرامي دربارة زن انجام نمي‌دهد، اما مصاحبت و زندگي با زن را ناخوش دارد و مي‌خواهد زن را طلاق دهد، در اين صورت زن مي‌تواند براي جلب رضايت شوهر، از برخي از حقوقش، مثل قسم و نفقه دست بکشد و شوهر نيز مي‌تواند آن را بپذيرد. در اين مسئله نيز مخالفي را نديده‌ام؛ بلکه هر دو قسم اجماع (محصل و منقول) بر اين حکم وجود دارد. علاوه بر آنکه با اصل و کتاب و سنت نيز هماهنگ است».(23)
مرحوم امام خميني نيز در «تحريرالوسيله» همين مراتب را دربارة برخورد با نشوز مرد مطرح مي‌کنند.(24)
بنابراين، در صورت نشوز مرد، زن حق مطالبة حقوق خويش را دارد و در اين مسير با موعظة مرد، و پند و اندرز وي و گفتگويي صميمانه، مرد را با انجام وظايفش ترغيب مي‌کند و اگر به سرکشي خود ادامه داد، زن با مراجعه به حاکم شرع و دستگاه قضايي، مرد را به وظايفش آشنا مي‌کند. حاکم نيز مرد را ملزم به پذيرش حقوق زن و انجام تکاليفش مي‌نمايد و در اين مسير، مي‌تواند تا تعزيز – به هر شکلي که تشخيص داد- پيش رود و حتي مي‌تواند برخي از دارايي‌هاي مرد را براي تأدية حقوق زن بفروشد.
نشوز مرد، گاه در عدم مراعات حق قسم و هم خوابي با زن است و گاه نپرداختن هزينة زندگي او و يا هر دو با هم است.



نويسنده: سعيد داودي






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان