بسم الله
 
EN

بازدیدها: 805

اخلاق در قرآن-قسمت سي و ششم

  1392/2/29
خلاصه: اخلاق در قرآن (جلد 1: اصول مسائل اخلاقي)-قسمت سي و ششم
قسمت قبلي


رابطه آداب و سنن با اخلاق در روايات اسلامي 

در اسلام اهميت فوق العاده اي به مساله ايجاد سنتهاي صالحه و مبارزه با سنتهاي سيئه داده شده است؛ و اين مساله بازتاب گسترده اي در احاديث اسلامي دارد؛ و از مجموع اين حاديث بخوبي روشن مي شود که هدف اين بوده که با فراهم آمدن سنتهاي نيک، زمينه هاي اعمال اخلاقي فراهم گردد؛ و بعکس، زمينه هاي رذائل برچيده شود؛ از جمله روايات زير است که هر کدام نکته اي خاص خود دارد.
1- در حديثي از رسول خدا صلي الله عليه و آله آمده است که مي فرمود: «خمس لا ادعهن حتي الممات الاکل علي الحضيض مع العبيد ... ، و حلب العنز بيدي و لبس الصوف و التسليم علي الصبيان، لتکون سنة من بعدي؛ پنج چيز است که تا آخر عمر آن را رها نمي کنم؛ غذا خوردن با بردگان در حال نشسته روي زمين و ... و دوشيدن شير بز ماده با دست خودم، و پوشيدن لباسهاي پشمينه (ي خشن که لباس قشرهاي کم درآمد و محروم بود) و سلام کردن به کودکان، تا به صورت سنتي براي بعد از من درآيد. » (57)
هدف از اين گونه کارها اين بوده است که روح تواضع و فروتني را در مردم ايجاد کند، و تواضع از گردن فرازان به صورت سنتي درآيد و مردم به آن اقتدا کنند.
در حديث ديگري از آن حضرت آمده است: «من سن سنة حسنة عمل بها من بعده کان له اجره و مثل اجورهم من غير ان ينقص من اجورهم شيئا، ومن سن سنة سيئة فعمل بها بعده کان عليه وزره و مثل اوزارهم من غير ان ينقص من اوزارهم شيئا؛ کسي که سنت نيکي را در ميان مردم بگذارد که بعد از وي به آن عمل کنند، هم اجر کار خود را دارد و هم مساوي پاداش تمام کساني که به آن عمل مي کنند؛ بي آن که چيزي از پاداش آنها را بکاهد؛ و کسي که سنت بدي بگذارد، و بعد از وي به آن عمل کنند، کيفر آن، همانند کيفر کساني که به آن عمل مي کنند بر او خواهد بود بي آن که چيزي از کيفر آنها کاسته شود. » (58)
شبيه همين مضمون را مرحوم علامه مجلسي در بحار آورده است.
اين حديث که به تعبيرهاي مختلف از پيغمبراکرم صلي الله عليه و آله و امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام نقل شده نشان مي دهد که فراهم آوردن زمينه ها براي اعمال اخلاقي، تا آن حد اهميت دارد که پديد آورنده اش در تمام آثار آن شريک است؛ همچنين فراهم آوردن زمينه هاي رذائل با ايجاد سنتهاي ضلالت و گمراهي و فساد.
3- روي همين جهت، اميرمؤمنان علي عليه السلام از سفارشهاي مؤکدي که به مالک اشتر مي کند، همان حفظ سنتهاي صالحه و جلوگيري از شکسته شدن احترام آنهاست؛ مي فرمايد: «لا تنقص سنة صالحة عمل بها صدور هذه الامة و اجتمعت بها الالفة و صلحت عليها الرعية، و لاتحدثن سنة تضر بشي ء من ماضي تلک السنن فيکون الاجر لمن سنها و الوزر عليک بما نقضت منها؛ هرگز سنت پسنديده اي را که پيشوايان اين امت به آن عمل کرده اند و امت اسلامي به آن انس و الفت گرفته، و امور رعيت، به وسيله آن اصلاح شده، نقض مکن! و سنت و روشي را که به آن سنتهاي صالحه پيشين زيان وارد سازد، ايجاد منما! که اجر آن براي کسي خواهد بود که آن سنتها را برقرار کرده و گناهش بر توست که آن سنتها را شکسته اي! » (59)
در واقع سنتهاي نيک از آنجا که کمک به انجام کارهاي خير و پرورش فضائل اخلاقي مي کند، داخل در تحت عنوان اعانت برخير است و ايجاد يا احياي سنتهاي شر، مصداق معاونت بر اثم محسوب مي شود؛ و مي دانيم معاونان، در اعمال خوب و بد فاعلان خير و شر، سهيم و شريکند بي آن که چيزي از پاداش و کيفر آنها کاسته شود.
اهميت سنت حسنه تا آن حد است که در روايت معروفي از پيامبراکرم صلي الله عليه و آله مي خوانيم: عبدالمطلب جد گرامي پيامبر اسلامي صلي الله عليه و آله پنج سنت قبل از اسلام در ميان عرب قرار داد، و خداوند همه آنها را امضا فرمود و جزء احکام اسلام قرار داد: همسر پدر را بر فرزند تحريم کرد؛ و در ديه قتل، صد شتر قرار داد؛ و در دور خانه خدا هفت شوط طواف مي کرد؛ و گنجي پيدا کرد خمس آن را ادا نمي نمود؛ و زمزم را در آن روز که از نو حفر کرد، «سقاية الحاج» ناميد (کانت لعبد المطلب خمسا من السنن اجريها الله عزوجل في الاسلام حرم نساء الاباء علي الابناء، و سن الدية في القتل ماة من الابل و کان يطوف البيت سبعة اشواط، و وجد کنزا فاخرج منه الخمس، و سمي زمزم حين حفرها سقاية الحاج) .
از مجموع آنچه در بالا آمد و روايات فراوان ديگري که در اين زمينه وارد شده است بخوبي استفاده مي شود که آداب و سنن و فرهنگ يک قوم و ملت اثر تعيين کننده اي در اخلاق و اعمال آنها دارد؛ و به همين دليل، اسلام اهميت فوق العاده اي به اين مساله مي دهد و حفظ سنتهاي حسنه را لازم مي شمرد و ايجاد يا حفظ سنتهاي سيئه را يک گناه بسيار بزرگ معرفي مي کند.

6- رابطه عمل و اخلاق

6- رابطه عمل و اخلاق درست است که اعمال انسان از اخلاق او سرچشمه مي گيرد و خلق وخوهاي دروني در لابه لاي اخلاق نمايان مي شود، بطوري که مي توان گفت، اعمال و رفتارهاي انسان ثمره خلق و خوي دروني اوست؛ ولي از سوي ديگر، اعمال انسان نيز به نوبه خود به اخلاق او شکل مي دهد؛ يعني، تکرار يک عمل خوب يا بد، تدريجا تبديل به يک حالت دروني مي شود و ادامه آن سبب پيدايش يک ملکه اخلاقي مي گردد، خواه فضيلت باشد يا رذيلت؛ به همين دليل، يکي از راههاي مؤثر براي تهذيب نفوس، تهذيب اعمال است، و مبادا تکرار يک عمل بد در درون روح و جان انسان ريشه بدواند، و روح را به رنگ خود در آورد و سبب پيدايش رذائل اخلاقي گردد!
به همين دليل، در روايات اسلامي دستور داده شده است که مردم بعد از لغزشها و گناهان فورا توبه کنند؛ يعني، با آب توبه آثار آن را از دل و جان بشويند مبادا گناه تکرار شود و تبديل به يک اخلاق رذيله گردد!
بعکس، دستور داده شده است که کارهاي نيک، آنقدر تکرار گردد که تبديل به يک عادت شود.
با اين اشاره به قرآن باز مي گرديم، و بخشي از آياتي را که اشاره به اين معني دارد، مورد بررسي قرار مي دهيم:
1- کلا بل ران علي قلوبهم ما کانوا يکسبون (سوره مطففين، آيه 14)
2- کذلک زين للمسرفين ما کانوا يعملون (سوره يونس، آيه 12)
3- افمن زين له سوء عمله فرآه حسنا (سوره فاطر، آيه 8)
4- وجدتها وقومها يسجدون للشمس من دون الله و زين لهم الشيطان اعمالهم... (سوره نمل، آيه 24)
5- قل هل ننبئکم بالا خسرين اعمالا الذين ضل سعيهم في الحياة الدنيا و هم يحسبون انهم يحسنون صنعا (سوره کهف، آيه 103)
6- انما التوبة علي الله للذين يعملون السوء بجهالة ثم يتوبون من قريب فاولئک يتوب الله عليهم و کان الله عليما حکيما (سوره نساء، آيه 17)
7- خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزکيهم بها (سوره توبه، آيه 103)
ترجمه:
1- چنين نيست که آنها مي پندارند، بلکه اعمالشان چون زنگاري بردلهايشان نشسته است.
2- اين گونه براي اسرافکاران اعمالشان زينت داده شده است (که زشتي اين عمل را درک نمي کنند) .
3- آيا کسي که عمل بدش براي او آراسته شده و آن را خوب و زيبا مي بيند همانند کسي است که واقع را آنچنان که هست مي يابد.
4- او و قومش را ديدم که براي غير خدا- خورشيد- سجده مي کنند و شيطان اعمالشان را در نظرشان جلوه داده ...
5- بگو آيا به شما خبر دهيم که زيانکارترين مردم در کارها چه کساني هستند؛ آنها که تلاشهايشان در زندگي دنيا گم (و نابود) شده با اين حال مي پندارند کار نيک انجام مي دهند.
6- توبه تنها براي کساني است که کار بدي از روي جهالت انجام مي دهند، سپس بزودي توبه مي کنند؛ خداوند توبه چنين اشخاصي را مي پذيرد و خدا دانا و حکيم است.
7- از اموال آنها صدقه اي (زکات) بگير، تا به وسيله آن آنها را پاک سازي و پرورش دهي!

تفسير و جمع بندي

در نخستين آيه، اشاره به آثاري شده است که اعمال گناه آلوده بر قلب و روح انسانمي گذارد؛ صفا و نورانيت را از آن مي گيرد، و تاريکي و ظلمت به جاي آن مي نشاند؛ مي فرمايد: «چنين نيست که آنها (کم فروشان) مي پندارند، بلکه اعمالشان چون زنگاري بر دلهايشان نشسته؛ کلا بل ران علي قلوبهم ما کانوا يکسبون. »
جمله «ما کانوا يکسبون» که از فعل مضارع در آن استفاده شده و دلالت بر استمرار دارد، دليل روشني بر اين معني است که اعمال بد تغييرات مهمي در دل و جان ايجاد مي کند، و همچون زنگاري که آئينه را از نورانيت و صفا مي اندازد، روح را کدر و تاريک مي کند؛ و به اين ترتيب، صفت رذيله قساوت و بي حيايي و بي تفاوتي در برابر گناه، و به تعبير ديگر، ظلمت شقاوت و بي تقوايي را بر قلب انسان چيره مي کند.
زين (بر وزن عين) زنگاري است که روي اشياء قيمتي مي نشيند؛ و به تعبير ديگر، قشر قرمز رنگي است که بر اثر رطوبت هوا، روي آهن و مانند آن ظاهر مي شود، و معمولا نشانه پوسيدن و ضايع شدن فلزات است.
انتخاب اين تعبير براي آثار ويرانگر گناهان در قلب و روح انسان تعبير بسيار مناسبي است، که در روايات اسلامي نيز کرارا روي آن تکيه شده و در بحث آينده که پيرامون روايات اسلامي است خواهد آمد.
در دومين آيه به مرحله اي فراتر از مرحله رين (زنگار) اشاره شده و آن مرحله تزيين است؛ به اين ترتيب که تکرار عمل سوء باعث تزيين آن در نظر انسان مي شود؛ يعني، روح انسان چنان با آن هماهنگ مي گردد که آن را براي خود موهبت و افتخار مي پندارد؛ مي فرمايد: «اين چنين اعمال مسرفان در نظرشان جلوه داده شده است؛ کذلک زين للمسرفين ما کانوا يعملون» .
جمله «ما کانوا يعملون» و همچنين تعبير به «مسرفين» دليل روشني بر تکرار گناه از سوي آنهاست؛ يعني با تکرار زشتيها و بديها نه تنها قبح و زشتي آنها از بين مي رود بلکه تدريجا به صورت يک فضيلت در نظر گنهکاران خود نمايي مي کند؛ و اين در واقع يکي از رذائل اخلاقي است که نتيجه شوم تکرار اعمال گناه آلود است.
در اين که چه کسي اعمال زشت اين گونه افراد را در نظرشان جلوه مي دهد سخن بسيار است.
در بعضي از آيات، اين کار به خداوند نسبت داده شده است؛ و در واقع مجازاتي است که خداوند براي اين گونه افراد که بر گناه اصرار مي ورزند قرار داده است؛ چرا که وقتي اعمال زشتشان در نظرشان تزيين شود، بيشتر به سراغ آن مي روند، و خود را در دنيا و آخرت رسواتر و بدبخت تر مي کنند؛ مي فرمايد: «ان الذين لايؤمنون بالآخرة زينا لهم اعمالهم؛ کساني که ايمان به آخرت ندارند، اعمالشان را در نظرشان زينت مي دهيم. » (60)در جاي ديگر، اين کار به شيطان نسبت داده شده، چنان که در آيه 43 سوره انعام درباره گروهي از کفار لجوج و اندرز ناپذير، مي فرمايد: «ولکن قست قلوبهم و زين لهم الشيطان ما کانوا يعملون؛ ولي دلهاي آنها سخت و با قساوت شد و شيطان، کارهايي را که انجام مي دادند در نظرشان زينت داد. »
و گاه اين معني به بتها نسبت داده شده، مي فرمايد: «وکذلک زين لکثير من المشرکين قتل اولادهم شر کاؤهم ... ؛ اين گونه شرکاي آنها (بتها) قتل فرزندانشان را در نظرشان جلوه دادند ... (زيرا کودکان خود را براي بتها قرباني مي کردند و افتخار مي نمودند) . » (61)
وگاه- چنان که در آيه مورد بحث آمده- اين مطلب به صورت فعل مجهول ذکر شده، مي فرمايد: «اين چنين براي اسرافکاران اعمالي را که انجام مي دادند زينت داده شده. »
با کمي دقت روشن مي شود که اين تعبيرات هيچ گونه منافاتي با هم ندارند، بلکه مکمل يکديگرند؛ گاه عامل زينت، تکرار عمل است، زيرا تکرار يک عمل زشت، کم کم از قبح آن مي کاهد و به مرحله اي مي رسد که نسبت به آن بي تفاوت مي گردد، و اگر باز ادامه يابد به صورت يک کار خوب در نظر صاحبش جلوه مي کند، و همچون زنجيري بر دست و پاي او مي افتد و اجازه خروج از اين دام را به او نمي دهد؛ و اين مطلبي است که هر کس مي تواند با مطالعه حال تبهکاران در زندگي خود، آن را تجربه کند.
در موارد ديگري، وسوسه هاي نفس از درون، و وسوسه هاي شيطان از برون عمل زشتي را در نظر انسان تزيين مي کند، بي آن که آن را تکرار کرده باشد. و کار به جاي مي رسد که يک گناه بزرگ را به گمان اين که وظيفه ديني يا انساني اوست مرتکب مي شود، و مي گويد شخص فلان مثلا واجب الغيبه است- در حالي که شخص مزبور گناهي نداشته، بلکه عامل حسد، چنين کاري را درنظر غيبت کننده جلوه داده است؛ وتاريخ پر است از کار کساني که مرتکب جنايات هولناکي مي شدند و چون مطابق هواي نفس و وسوسه هاي شيطاني بود نه تنها آن را قبيح نمي شمردند بلکه به آن افتخار مي کردند.
گاه خداوند مي خواهد افرادي را به خاطر لجاجت و اندرز ناپذيري مجازات کند، يکي از طرق مجازات آنان اين است که زشتيها را خوبي در نظرشان جلوه مي دهد تا رسوايي بيشتر به بار آورند و مجازات سنگينتر.
اين نکته نيز قابل توجه است که مطابق توحيد افعالي، هر کار و هر اثري را در اين عالم مي توان به خدا نسبت داد؛ چرا که علت العلل، ذات پاک اوست، هر چند اين امر مانع مصونيت افراد در برابر اعمالشان نخواهد بود؛ حمد و ثنا براي خداست که قوت و قدرت بخشيده، و لعن و نفرين براي کساني است که اين قدرت و قوت را در راه گناه مصرف مي کنند.
گاه طبيعت آفرينش چيزي نيز اقتضا مي کند که فريبنده و داراي زرق و برق باشد؛ چنان که در آيه 14 سوره آل عمران مي خوانيم:
«زين للناس حب الشهوات من النساء و البنين و القناطير المقنطرة من الذهب و الفضة ... ؛ محبت به امور مادي: زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره ... . در نظر مردم جلوه داده شده است (تا بدين وسيله آزمايش شوند) » .
يکي از عوامل تزيين کارهاي زشت و ناپسند، تکرار آن است که در روح و جان انسان اثر مي گذارد و اخلاق و خوي او را دگرگون مي سازد همان گونه که تکرار اعمال نيک تدريجا به صورت ملکه اي در درون جان انسان در مي آيد و مبدل به اخلاق فاضله مي شود؛ بنابراين، براي تهذيب نفوس و پرورش فضائل اخلاقي، بايد پويندگان اين راه، از تکرار اعمال نيک کمک بگيرند، و از تکرار اعمال سوء بر حذر باشند که اولي معين و مدد کار است و دومي دشمن غدار.
در سومين آيه باز سخن از تزيين اعمال بد در نظر انسانها است؛ مي فرمايد: آيا کسي که عمل بدش براي او تزيين شده و آن را خوب و زيبا مي بيند (همانند کسي است که واقعيتها را همان گونه که هست مي بيند) ؛ «افمن زين له سوء عمله فرآه حسنا» .
همان گونه که در تفسير آيه قبل گفته شد: يکي از عوامل تزيين اعمال سوء، تکرار و خو گرفتن با آنها است، که تدريجا در برابر اين گونه اعمال بي تفاوت و سپس به آن علاقه مند مي شود، و کار خوبي مي پندارد و به آن افتخار مي کند.
جالب اين که هنگامي که قرآن اين سؤال را مطرح مي کند: «آيا کسي که زشتي عملش، در نظرش تزيين شده و آن را زيبا مي بيند ... » نقطه مقابل آن را آشکارا ذکر نمي کند، گويا مي خواهد به شنونده مجال وسيعي بدهد که امور مختلفي را که مي تواند نقطه مقابل آن باشد در نظر خويش مجسم کند و بيشتر بفهمد؛ مي خواهد بگويد آيا چنين کسي همانند افراد واقع بين است که حق را حق و باطل را باطل مي بينند؟ آيا چنين کسي همانند پاکدلاني است که هميشه به محاسبه نفس خويش مشغولند و از خو گرفتن به زشتيها دور مي مانند و ... ؟ اين نکته نيز قابل ملاحظه است که در ذيل اين آيه به پيامبراکرم صلي الله عليه و آله مي فرمايد: بر حال اينها تاسف مخور و جان خود را به خطر نيفکن! خدا هر کس را بخواهد گمراه مي سازد، و هرکس را بخواهد هدايت مي کند (فان الله يضل من يشاء و يهدي من يشاء فلا تذهب نفسک عليهم حسرات ان الله عليم بما يصنعون) !
در واقع اين يک مجازات الهي است که دامن کساني را که در انجام اعمال زشت، جسور هستند، مي گيرد و بايد به چنين سرنوشتي گرفتار شوند.
در تفسير «في ظلال» آمده است: کسي که خداوند هدايت و خير او را (به خاطر نيت و اعمالش) مي خواهد، در قلبش حساسيت و توجه و حساب خاصي در برابر اعمال سوء قرار مي دهد؛ چنين کسي از آزمايش و مجازات الهي، هرگز خود را در امان نمي بيند؛ و همچنين از دگرگوني قلب و از خطا و لغزش و نقصان و عجز؛ به همين دليل، دائما حسابگري مي کند؛ دائما از شيطان برحذر است و هميشه در انتظار امدادهاي الهي است؛ و اينجا محل جدايي راههاي هدايت و ضلالت و رستگاري و هلاکت است. (62)
يکي از ياران امام کاظم عليه السلام (يا امام علي بن موسي الرضا عليهما السلام) مي گويد: از آن حضرت پرسيدم آن عجب و خودپسندي که عمل انسان را باطل مي کند، چيست؟ فرمود: «العجب درجات منها ان يزين للعبد سوء عمله فيراه حسنا فيعجبه و يحسب انه يحسن صنعا؛ عجب و خودپسندي درجاتي دارد؛ يکي از آنها اين است که اعمال سوء انسان در نظرش تزيين شود آن را خوب ببيند و از آن خوشحال شود و در شگفتي فرو رود و گمان کند عمل نيکي انجام داده است. » (63)
در چهارمين آيه، سخن از سرگذشت ملکه سبا و اخباري است که هدهد از سرزمين آنها براي سليمان آورد؛ گفت: من ملکه و ملت او را ديدم که در برابر آفتاب سجده مي کنند، و غير خدا را پرستش مي نمايند، و شيطان اعمالشان را در نظرشان تزيين کرده بود (وجدتها وقومها يسجدون للشمس من دون الله و زين لهم الشيطان اعمالهم) .
درست است که خورشيد و نور آفتاب بسيار با عظمت و پر برکت و حياتبخش است، ولي طلوع و غروب و دگرگوني و تحول و پوشيده شدن با قطعات ابر، نشان مي دهد که اين موجود با عظمت نيز اسير قوانين آفرينش است و از خود کمترين اراده اي ندارد؛ و به همين دليل، هرگز شايسته پرستش نيست؛ ولي تعليم و تربيتهاي غلط و سنت نياکان و نيز تکرار عمل سبب مي شود که قبح و زشتي آن، از نظرها برود و به صورت يک عمل زيبا جلوه کند.
در بعضي از کشورهاي دنيا گاوهاي به اصطلاح مقدسي هستند که گروهي آنها را پرستش مي کنند، اعمالي در برابر گاو ماده انجام مي دهند و امتيازاتي براي آن قائلند که هر بيننده خالي الذهن را به خنده وا مي دارد در حالي که پرستش کنندگان گاو با قيافه هاي جدي آن اعمال را مرتکب مي شوند و به آن افتخار مي کنند؛ چرا ديگران مي خندند و آنها افتخار مي کنند؟ يکي از دلائل آن، اين است که تکرار عمل، قبح و زشتي آن را از ميان برده و عادت کردن به آن، حجابي در برابر زشتيها مي شود.
درست است که در اين آيه تزيين عمل به شيطان نسبت داده شده ولي واضح است که شيطان ابزار و اسبابي دارد که يکي از آنها همان تکرار زشتيها و خو گرفتن به آنها است.
در پنجمين آيه مورد بحث، همان محتواي آيات گذشته با تعبيرات تازه اي به چشم مي خورد؛ روي سخن را به پيامبر صلي الله عليه و آله کرده مي فرمايد: بگو آيا شما را خبر دهم که زيانکارترين مردم چه اشخاصي هستند؟ - آنها که تلاشهايشان در زندگي دنيا گم و نابود شده در حالي که گمان مي کنند کار نيک انجام مي دهند (قل هل ننبئکم بالاخسرين اعمالا الذين ضل سعيهم في الحياة الدنيا و هم يحسبون انهم يحسنون صنعا) .
در اينجا سخن از زيانکارترين مردم است که سرمايه هاي مهم زندگي خود را از قبيل عمر و جواني و نيروي فکري و جسماني را در راههاي غلط از دست مي دهند، در حالي که مي پندارند کار نيکي انجام مي دهند و خوشحالند و افتخار مي کنند.
چرا اين گونه افراد به چنين روز سياهي مي افتند؟ دليلش خو گرفتن به زشتيها و بديها و هوا پرستي و خود خواهي و خود بيني است که همچون پرده هاي سياه ظلماني بر چشم عقل آنها فرو مي افتد و از ديدن حقايق باز مي مانند، و واقعيتها را غير از آنچه هست تصور مي کنند.
نتيجه اين گرفتاري و بدبختي، همان است که در آيه بعد از آن آمده است؛ مي گويد: «آنها کساني هستند که به آيات پروردگارشان و لقاي او کافر شدند، و به همين دليل اعمالشان حبط و نابود گشته است! » (اولئک الذين کفروا بايات ربهم و لقائه و حبطت اعمالهم) .
در روايات اسلامي در تفسير آيه فوق تعبيراتي ديده مي شود که هر يک بيان مصداق روشني از مصداقهاي اين آيه است، و همه در آن جمعند؛ در بعضي از روايات، به منکران ولايت اميرمؤمنان علي عليه السلام تفسير شده، و در بعضي به رهبانهاي مسيحي، يعني مردان و زنان تارک دنيا که چشم از همه لذات دنيا پوشيده اند، در حالي که در راه انحرافي گام بر مي دارند و در بعضي از روايات به بدعتگذاران از مسلمين، و بعضي به خوارج نهروان و در بعضي به بدعتگذاران يهود و نصاري تفسير شده است؛ همه اينها کساني هستند که اعمالشان در واقع زشت و آميخته به گناه و جنايت بوده در حالي که خود را بر طريق حق و صواب مي پنداشتند.
قابل توجه اين که جمله «حبطت اعمالهم» که در ذيل آيه بعد آمده بود از ماده «حبط» (بروزن سبد) مي باشد که يکي از معاني معروف آن اين است که شتر يا حيوان ديگري، علف زياد و احيانا علفهاي مضر و مسموم بخورد و شکم او باد کند و به مرگ او منتهي گردد؛ بديهي ست باد کردن شکم اين حيوان دليل بر فربهي و قوت او نيست؛ بلکه نشانه بيماري و چه بسا مقدمه مرگ اوست، هرچند ممکن است ناآگاهان آن را فربهي و قدرت و قوت پندارند.
گروهي از انسانها نيز به همين سرنوشت گرفتار مي شوند، تمام تلاش و کوشش خود را در طريق بدبختي خويش به کار مي گيرند در حالي که گمان مي کنند در مسير خوشبختي گام بر مي دارند.
در ششمين آيه مورد بحث سخن از مساله توبه کامل به ميان آمده و آن را براي کساني معرفي مي کند که
اولا از روي جهل و ناداني، عدم آگاهي به اثرات شوم و عواقب دردناک گناه کار بدي را انجام داده اند؛
و ثانيا بزودي از کار خود پشيمان شده و به سوي خدا باز مي گردند؛ اينها هستند که مشمول رحمت الهي مي گردند و خدا توبه آنان را مي پذيرد و خدا دانا و حکيم است (انما التوبة علي الله للذين يعملون السوء بجهالة ثم يتوبون من قريب فاولئک يتوب الله عليهم و کان الله عليما حکيما) .
روشن است که منظور از «جهالت» در اين آيه، جهالت مطلق که موجب عذر است نيست؛ زيرا در زمينه جهل مطلق گناهي وجود ندارد؛ بلکه منظور جهل نسبي است يعني آگاهي کامل به گناه و عواقب و آثار آن نداشته باشد.
و اما جمله يتوبون من قريب به عقيده جمعي از مفسران به معني قبل از مرگ است، در حالي که اطلاق کلمه «قريب» به اين معني که گاه پنجاه سال يا بيشتر طول مي کشد مناسب به نظر نمي رسد، رواياتي را هم که طرفداران اين نظريه به آن استدلال کرده اند اشاره اي به تفسير اين آيه ندارد، بلکه بيان مستقل و جداگانه اي است. (دقت کنيد)
ولي بعضي ديگر آن را به معني زمان نزديک به گناه گرفته اند- يعني بزودي از کار خود پشيمان شود و به سوي خدا باز گردد؛ زيرا توبه کامل آن است که آثار و رسوبات گناه را بطور کلي از روح و جان انسان بشويد و کمترين اثري از آن در دل باقي نماند و اين در صورتي ممکن است که در فاصله نزديکي (قبل از آن که گناه در وجود انسان ريشه بدواند و به شکل طبيعت ثانوي در آيد) از آن پشيمان شود؛ در غير اين صورت، غالبا اثرات گناه در قلب و جان انسان باقي خواهد ماند. پس توبه کامل توبه اي است که بزودي انجام پذيرد و کلمه «قريب» از نظر لغت و فهم عرف نيز با اين معني تناسب بيشتري دارد.
در هفتمين و آخرين آيه مورد بحث، در مورد مساله زکات و آثار آن دستور مي دهد «از مؤمنان زکات بگير! » (خذ من اموالهم صدقة)
سپس در ادامه اين بيان به آثار اخلاقي و معنوي زکات اشاره کرده مي فرمايد: «تو با اين عمل، آنها را پاک مي کني، و نمو و رشد مي دهي! » (تطهرهم و تزکيهم بها)
آري! پرداختن زکات آنها را از دنيا پرستي و بخل و امساک، پاک مي کند و نهال نوعدوستي و سخاوت و توجه به حقوق ديگران را در نهاد آنان پرورش مي دهد.
اضافه بر اين، مفاسد و آلودگيهايي که در جامعه به خاطر فقر و محروميت به وجود مي آيد، با انجام اين فريضه الهي بر چيده مي شود و صحنه اجتماع از آن پاک مي گردد؛ بنابراين زکات، هم رذائل اخلاقي را از ميان مي برد و هم زکات دهنده را به فضائل اخلاقي آراسته مي کند، و اين همان چيزي است که ما در اين بحث به دنبال آن هستيم؛ يعني، تاثير عمل نيک و بد در پرورش فضائل و رذائل اخلاقي.
همين تعبير به صورت ديگري در آيه حجاب به چشم مي خورد؛ مي فرمايد: «و اذا سئلتموهن متاعا فاسئلوهن من وراء حجاب ذلکم اطهر لقلوبکم و قلوبهن؛ هنگامي که از آنها (همسران پيامبر صلي الله عليه و آله) چيزي از وسائل زندگي را (به عنوان عاريت) مي خواهيد، از پشت پرده بخواهيد! اين کار براي پاکي دلهاي شما و آنها بهتر است! » (64)
اين تعبير نيز نشان مي دهد که رعايت عفت در عمل، باعث پاکي قلب است و بعکس، ترک عفت، قلب و روح انسان را آلوده مي کند و مايه پرورش رذائل اخلاقي است.

نتيجه:

هدف از شرح آيات بالا اين بود که تاثير اعمال را در اخلاق، و شکل گيري روح و جان انسان را در پرتو آن روشن سازيم؛ و از مجموع آنها چنين مي توان نتيجه گرفت که براي خود سازي و تهذيب نفس بايد مراقب اعمال خود بود؛ زيرا تکرار گناه و زشتيها از يک سو قبح اعمال را از بين مي برد و از سوي ديگر روح انسان به آن عادت مي کند، و تدريجا به صورت ملکات رذيله رسوخ پيدا مي کند به گونه اي که انسان نه تنها از آن ناراحت نخواهد بود، بلکه گاه به آن افتخار مي کند!

---------------------
57- بحار الانوار، جلد73، صفحه 66
58- کنز العمال، حديث 43079، جلد 15، صفحه 780
59- نهج البلاغه، نامه 53 .
60- سوره نمل، آيه 4 .
61- سوره انعام، آيه 137
62- تفسير «في ظلال» ، جلد6، صفحه 675
63- «نورالثقلين» ، جلد4، صفحه 351، حديث 30
64- سوره احزاب، آيه 53 .



نويسنده:ناصر مکارم شيرازي






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان