بسم الله
 
EN

بازدیدها: 772

طلاق؛ پيامد خانواده‌هاي مخاطره‌گر و شکننده- قسمت دوم(قسمت پاياني)

  1392/2/25
قسمت قبلي


پيامد فوري طلاق و ازدواج مجدد پدر، اين است که اکثر کودکان فشارهاي عاطفي را تجربه ‌کرده و همين‌طور دچار مشکلات رفتاري مي‌شوند، شامــل خشم، تنفر، مطالبات، نارضايتي، اضطراب و افسردگي که بايد از عهده آن برآيند.


پايگاه خبري تحليلي زنان‌پرس ـ دکتر عاليه شکربيگي: در قسمت اول اين مطلب به اين مساله اشاره شد که از مهم‌ترين مباحث در جامعه‌شناسي خانواده در جهان امروز، موضوع طلاق است و شايد اصلي‌ترين ويژگي خانواده‌ها در قرن بيستم، نرخ افزايشي تغيير ساختاري خانواده در اثر جدايي والدين و طلاق مي‌باشد. هم‌چنين اين مساله مورد بحث قرار گرفت که طلاق يکي از چند تغييرات اصلي است که اعضاي خانواده ممکن است، تجربه کنند.

در ضمن طلاق يا جدايي يک واقعه? عمده و تنش‌زاي زندگي براي بسياري از بزرگسالاني دانسته شد که آن را تجربه مي‌کنند و به عبارت کلي يک سري از مطالعات انجام شده در فرهنگ‌هاي غربي طلاق را به پيامدهاي نامرغوب‌تر براي بزرگسالان مرتبط ساخته‌اند.

فرايندهاي مرتبط با خوشبختي بعد از طلاق کدامند؟ 

محققان به طور چشمگيري به جهت تعيين آنچه در مورد فرايند طلاق مي‌باشد که ممکن است به سلامتي کمتر براي بزرگسالان منجر شود، جستجو کرده‌اند و همانطور که اماتو اشاره مي‌کند، اين مي‌انجي‌ها (تنش‌زا‌ها) عوامل کوتاه مدت يا ميان مدت مرتبط با طلاق هستند که به پيامدهاي بلند مدت همانند نتايج کوتاه مدت در حق خودشان کمک مي‌کنند. مي‌انجي‌هاي انتقادي مشخص شده، در چهار فضاي اصلي قرار مي‌گيرند:

1. سرپرستي کردن: تقسيم معمول وظيفه? مراقبت ازبچه‌ها پس از طلاق مي‌توانديک عامل تنش براي زن‌ها باشد که با تقبل بارمسئوليت اوليه سرپرستي ناسازگارند. ازطرف ديگر پدرهاي نامقاوم مي‌توانند به طور ناسازگاري با کاهش نقش پدري خود تاثيرپذير باشند.

2. کشمکش با همسر: همانطور که کشمکش مي‌تواند باعث وقوع يک جدايي شود، مي‌تواند بعد از طلاق نيز ادامه يابد. اين امر به طور متداول بر روي پيامدهاي مالکيت و تربيت بچه متمرکزشده است و ممکن است نيازمند قضاوت باشد.

3. کمبود حمايت عاطفي: احتمالا جدايي، باعث به هم خوردن شبکه? حمايت در يکسري از روش‌ها مي‌شود که شامل کمبود شريک (کسي که ممکن است کم يا بيش حامي باشد) همانند تغييرات محتمل در شبکه‌هاي خويشاوندي و دوستي مي‌باشد. اين امر يک پيامد بسيار مهم براي مرد‌ها که کمتر از زنان داراي شبکه? حمايت از خودشان هستند مي‌باشد.

4. تنزل اقتصادي: به طور خاص براي زن‌ها يکي از تنش زاهاي اقتصادي، کمبود در آمد ناشي از طلاق مي‌باشد. تقسيم سرمايه‌هايي که عموما در پي طلاق هستند، تقريبا و به طور ناچاري منبع دسترسي به هر کدام را کاهش مي‌دهد. 
طلاق نوعا زنجيره‌اي از عکس‌العمل‌هاست که هر کدام احتمال دارد در دوره‌هاي بلند مدت وکوتاه مدت به کاهش خوشبختي و سعادت منتهي گردد.

بايستي خاطرنشان ساخت که بخشي از مشکلات دررابطه با طلاق و پيامدهاي آن زماني است که هيچ يک از اين متغييرهاي فرآيند خانوادگي و جمعيت‌شناختي ـ اجتماعي ـ مشکلات والدين، کشمکش، پشتيباني و فقر براي تغييرات در ساختار خانواده منحصر به فرد نيستند. هم‌چون مواردي که با جدايي و طلاق روي مي‌دهند. آن‌ها با هر شکلي در يک خانواده يا ساختار خانوادگي محدود نمي‌شوند. فرآيندهاي خانوادگي عنوان شده، پاسخگوي پيامدهاي نامطلوب در حد خيلي زيادي است. آن‌گونه که در تفاوت‌هاي ساختاري يا حتي تغيير ساختاري صورت مي‌پذيرد و اغلب قبل از اينکه جدايي اتفاق افتد وجود دارد.

براي نمونه مطالعه دمو وآکاک (1996) درخصوص سلامت مادرانه در دسته‌اي از خانواده‌ها (هرگز ازدواج نکرده، متاهل، و طلاق گرفته) نشان داد که زنان به هنگام ازدواج، سطح بالاتري از رابطه? خوب را دارا بودند «و حتي تاثير مداوم ساختار خانواده و متغيرهاي جمعيت‌شناختي ـ اجتماعي کاملا در رابطه با تاثير متغيرهاي فرآيند خانوادگي مختصر و ناچيز است»

طلاق به عنوان يک فرآيند

طلاق براي بچه‌ها همانند بزرگتر‌ها فرآيندي است که اغلب دريک زمان قابل توجهي شروع مي‌گردد قبل از اين‌که يکي از والدين خانه را ترک کند. خطرات ناشي از طلاق براي بچه‌هايي که با جدايي والدين در ارتباطند، با عواملي در ارتباط است که رخدادي را دنبال مي‌کنند، تا به والديني که تسليم مي‌شوند تا با همديگر زندگي کنند، جهت دهد و تا حدي درباره? تاثيرات اشتباه طلاق صحبت کنند.

اين امر با اين يافته ثابت مي‌شود که بچه‌هايي که والدينشان متعاقبا طلاق مي‌گيرند، سطوح مسايل رفتاري و افسردگي قبل از اينکه جدايي اتفاق افتد، بالا مي‌رود. علاوه بر اين بچه‌هايي که والدينشان يا با همديگر مي‌مانند «به خاطر بچه‌ها» يا بعد از مدت طولاني از هم جدا مي‌شوند و اين کار را (طلاق) هنگامي که بچه‌هايشان بزرگ مي‌شوند، انجام مي‌دهند، مستعد خطر براي پيامدهاي ناگوار و نامطلوب مي‌باشند. عواملي که به نظر مي‌رسد مهم‌تر از خود جدايي باشد، مشاجره و نزاع، هم قبل از جدايي و هم بعد از آن مي‌باشد. سعادت و آسايش روان‌شناختي والدين داراي مسکن، درآمد خانوادگي، و کيفيت روابط با والديني که فاقد مسکن هستند زماني که بچه‌ها وارد يک خانواده? «step family» شوند ممکن است عامل مهمي باشد.


همانطور که در بالا ديده‌ايم، خطرات نسبي براي پيشامدهاي ضعيف، تقريبا مشابه با بچه‌هايي است که در خانواده‌هاي «step family» تک والديني زندگي مي‌کنند. زماني که يک سرپرست، دوباره همسرگزيني مي‌کند، باعث بهبود درآمد خانوادگي تا حدودي و حضور دو بزرگ‌تر که والدين واقعي يا احتمالي در خانواده به حساب مي‌آيند، مي‌شود.

تنوع پويايي «step family» و عوامل پيچيده که به نظر مي‌رسد در تعيين آسايش بچه‌ها مهم باشد، تعيين دقيق عوامل را با مشکل همراه مي‌سازد که توضيح مي‌دهد بچه‌ها چگونه از عهده? کار‌ها بر مي‌آيند. با اين حال واضح است که گذرهاي بعدي فرا‌تر از شکل‌گيري «step family»، زماني‌که آن‌ها شکسته مي‌شوند. براي نمونه سطوح خطرات را براي بچه‌ها به طرز قابل توجهي افزايش مي‌دهد و دلايل اين امر احتمالاٌ بسيار است که شامل برخي انتخاب بزرگ‌تر‌ها در گذرهاي چندگانه و تاثير گذاري ايجاد چندين رابطه و گسستن روابط با اعضاي خانواده مي‌باشد.

بحث و بررسي 

پيامد فوري طلاق و ازدواج مجدد پدر، اين است که اکثر کودکان فشارهاي عاطفي را تجربه ‌کرده و همين‌طور دچار مشکلات رفتاري مي‌شوند، شامــل خشم، تنفر، مطالبات، نارضايتي، اضطراب و افسردگي که بايد از عهده آن برآيند. در اکثريت قابل توجهي از کودکان، اين نوع واکنش‌ها در سال دوم پس از طلاق و سه تا پنج سال پس از ازدواج مجدد کاهش مي‌يابد. به هر حال، برخي کودکان مقاومت نشان مي‌دهند و مشکلاتي در سازگاري آنان به ظهور مي‌رسد و برخي ديگر در ابتدا عکس‌العملي ندارند و سازگاري خوبي به ظهور مي‌رسانند ولي مدتي بعد مشکلات را بروز مي‌دهند.

توافقي قابل توجه در ادبيات تحقيق وجود دارد مبني بر اين‌که در کودکان بعد از طلاق و ازدواج مجدد، خطر رشد رواني، رفتاري، اجتماعي و تحصيلي نسبت به کودکان خانواده‌هاي دو والدي و طلاق نگرفته، بيشتر اســـت و خطر وقتي بيشتر مي‌شود که کودکــان چندين تحول در ازدواج والدينش را تجربه کرده باشند. علاوه ‌برآن، اين خطر تا بزرگسالي، ادامه خواهد داشت آن هنگام که جوانان برآمده از طلاق و ازدواج مجدد والدين دستاوردهاي پايين‌تري در عرصه‌هاي اجتماعي ـ اقتصادي و تحصيل دارند و مشکلات بيشتري در ارتباط با اعضاي خانواده، روابط خصوصي، در ازدواج و در محل کار. مضاف بر اين، هر چند که پدرخوانده/مادرخوانده‌ها مي‌توانند از نظر مالي، عاطفي و اجتماعي فرزندان را پشتيباني‌کنند، به نظر نمي‌رسد اين مزايا در رشد فرزندخوانده‌ها تأثيري داشته باشد. سازگاري کودکان در خانواده‌ها با ازدواج مجدد مانند حالت طلاق است.

در منابع تحقيق بر سر اندازه و علل و اهميت تفاوت بين سازگاري کودکان طلاق با ازدواج مجدد و آن‌هايي که تحت پوشش خانواده نيستند، اجماع اندکي وجود دارد. بسياري از تمايزات يافته‌هاي تحقيقي درباب اين مسائل نتيج? مباني نظري و روش‌هاي مورد استفاده محققان است.

پژوهشگراني که متاآناليزهايي را براي بررسي اثر طلاق روي سازگاري کودکان ترتيب داده‌اند، بي‌نظمي بيروني را گزارش کرده‌اند، جايي که بيشترين اختلاف‌ها احراز مي‌شود، انداز? اثرتن‌ها يک سوم انحراف معياراست که نشان‌دهند? هم پوشاني قابل توجهي در سازگاري کودکان طلاق، ازدواج مجدد و کودکاني است که در هيچ خانواده‌اي زندگي نمي‌کنند. هرچند، بزرگ‌ترين اندازه? اثر براي محققيني گزارش شده است که از سنجه‌هاي مختلط استفاده نموده بودند از جمله مشاهده و شاخص‌هاي مرکب.

اين واقعيت که اختلاف ميانگين در سازگاري ميان کودکاني از اقسام مختلف خانواده کوچک است و اين واقعيت که هم پوشاني قابل توجهي درتوزيع سازگاري کودکان اقسام مختلف خانواده وجود دارد، نبايد معياري باشد براي اينکه تحولات خانواده تأثيرناچيز و قابل اغماضي بر سازگاري کودکان دارد. برخي پژوهشگران حدس‌زده‌اند که اين تفاوت اندک ناشي از آن است که سازگاري کودکان در واکنش به طلاق و ازدواج مجدد والدين انواع گوناگون دارد.

تحليل‌هاي خوشه‌اي، الگوهاي سازگاري را شناسايي‌کرده‌اند که از اين موضع دفاع مي‌کند. کودکان، بزرگسالان و جواناني که والدين آن‌ها که والدينشان تحولات ازدواج را تجربه کرده‌اند، هم در شاخ? مشکلات پيچيده و هم در شاخ? سخت‌کوشي شديد، فراوان مشاهده شده‌اند. براي مثال، دختران طلاق و خانوادهاي مادرسرپرست به طور استثنا، احـــتمال بيــشتري براي سازگاري و همين‌طور کسب مسئوليت‌هاي اجتماعي دارند، هرچند براي آن‌ها احتمال کمبود عزت نفس، اضطراب بالا و افسردگي وجود دارد. پيشرفت پس از طلاق براي مادران و دختران محتمل‌تر از پدران و پسران است. يافته‌هاي مربوط به سخت‌کوشي شديد و رفتارهاي مشکل دار متعاقب طلاق و ازدواج مجدد مبين اين است که گونه‌گوني نه در نتايج ناسازگاري ناگزير، که در مّؤثر‌ترين اشکال سازگاري کودکاني است که والدين آن‌ها تحولات ازدواج را تجربه کرده‌اند.

محققيني که مخاطرات رو به افزايش مشکلات خاص وابسته به طلاق و ازدواج مجدد والدين را در کودکان مطالعه مي‌کنند، ممکن است به نوعي نتايج مختلفي اتخاذ نمايند. اين راهبرد مطابق است با روش‌هاي مطالع? امور همه گير (Epidemiology) براي شناسايي مشارکت عوامل مخاطره آميز گوناگون بر سلامت نتايج.

فرزندان خانواده‌هاي طلاق و ازدواج مجدد در مقايسه با آن‌ها که از خانواده‌هاي طلاق نگرفته مي‌آيند، دو و يا سه برابر مخاطره رواني و رفتاري از جمله، ترک تحصيل، فعاليت‌هاي جــنسي زودرس، بچه‌دارشدن خارج از چارچوب ازدواج، بيکاري، مصرف مواد مخدر، رفتارهاي مجرمانه و عضويت در گروه‌هاي ضداجتماعي است. اين مشکلات در شاخ? ناسازگاري جمع مي‌شوند. تقريبا 20 – 25 درصد از فـــرزندان طلاق در مقابل 10 درصد از کودکان خانواده‌هاي طلاق نگرفته، در آزمون‌هاي استاندارد، امتياز بالاتري از قطع درمان‌هاي باليني را براي رفتار دارا هستند. با اين حال، 80 – 75 درصد از فـــرزندان طــــلاق در دامن? هنجارمند قرار مي‌گيرند وقادر به انعطاف پذيري براي غلبه بر استرس ناشي از تحولات ازدواجي والدينشان هستند. نبايد بيم و هراس، احساسات دردناک و اندوه بسياري از کودکاني را که به پايان ازدواج والدينشان و ورود آن‌ها به ازدواج مجدد واکنش نشان مي‌دهند را دست کم‌گرفت. مگر اينکه، در غيبت استرس‌ها و مصائب تازه اکثريت وسيعي از چنين فرزنداني قادر به کنار آمدن با شرايط جديد زندگيشان هستند و سرانجام به افرادي با ميزان قابل قبولي از سخت کوشي و سازش پذير مبدل خواهند شد.

قبل و بعد

بــر پايه تحقيقات، تفاوت‌هايي بين سازگاري در بين فرزندان ازدواج مجدد و طلاق وجود دارد، آيا مي‌توانيم فرض‌کنيم اين تفاوت‌ها معلول تحولات ازدواجي والدين آن‌ها است؟ براي فهم سهم طلاق و ازدواج مجدد بر سازگاري کودکان، بايد تغييرات سازگاري آن‌ها را در محيطي که قبل و بعد از اين تحولات در آن زندگي مي‌کردند را بررسي‌کنيم. شواهد قابل ملاحظه‌اي موجود است مبني بر اينکه مشکلات ناسازگاري والدين و کودکان، گسست در وضعيت خانواده و بي‌عرضگي والدين که امروز ظاهر مي‌شود، مي‌تواند به مدت‌ها پيش از تحقق طلاق يا ازدواج مجدد، بازگردد. در تحليل‌هايي که اين سطوح از پيش منتقل شده را کنترل مي‌نمود، محققان دريافتند که سهم تحولات ازدواج والدين در سازگاري کودکان بسيار کاهش يافته يا از بين رفته است.

برخــــي دانــشمندان معتقدند که مسائل ژنتيکي برروي مشکلات رواني و اجتماعي در والدين، طلاق، بي‌تجربگي والدين و مشکلات رفتاري کودکان تاثير مي‌گذارد. والدين افسرده، کم سواد و يا ضد اجتماعي کمتر مورد عنايت قرار مي‌گيرند در حالي که بيشترين ميزان تحريک روابط بين اشخاص را دارند و خطر طلاق و بي‌عرضگي والدين را افزايش مي‌دهد. اين مشکلات ناسازگاري در والدين و کودکان ممکن است در مشکلات رفتاري فرزندان طلاق و ازدواج مجدد قبل و بعد از تحقق طلاق و ازدواج مجدد سهيم شوند.

بعيد به نظر مي‌رسد که اين شرايط پيشيني يا عوامل ژنتيکي به تمامي همبستگي بين تحولات ازدواجي و مشکلات ناسازگاري‌هاي کودکان را توضيح دهد. به طور متوسط، استرس و مشکلات رفتاري بلافاصله پس از طلاق يا ازدواج مجدد والدين افزايش مي‌يابد. اگرچه، يک تحول در ازدواج مي‌تواند باعث رهايي کودکان و والدين از بسياري درگيري‌ها و حرکت به يــک وضعيت رضايت بخش‌تر هماهنگ‌تر گردد. زماني که اين‌چنين باشد سازگاري و بهزيستي والدين و فرزندان افزايش خواهد داشت.

همچنين درپايان بايدگفت: آن‌چه براي جامعه ايران امروزمطرح است، عدم توازن سياست‌هاي خانوادگي درامر طلاق است. جامعه ما پيش از آنکه درصدد ارتقاء کيفي خانواده با استفاده از داده‌هاي علمي باشد، درهاي خروجي خانواده را پيش از پيش مسدود مي‌نمايد، اين امر، مي‌تواند به بسط مخاطره و گسترش خانواده‌هاي اضطراري و در ‌‌نهايت، امحاء فلسفه اساسي خانواده بينجامد.


نويسنده: دکترعاليه شکربيگي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان