بسم الله
 
EN

بازدیدها: 674

رقص آتش-قسمت نوزدهم

  1392/2/17

خانواده


از زماني که مستقلا دفتر زدم مسئوليت هاي سنگين ومتنوعي به سراغم آمد که مي بايست با تدبير و يا مشاوره با پيش کسوتان اداره اين مسئوليت ها را به عهده مي گرفتم .عموما داشتن شغل مستقل مانند قرارگرفتن درجريان رودخانه اي خروشان است که اگرباهوشياري و برنامه واصولي با جريان آب برخورد نشود معلوم نيست که به کجا پرتاب شويم.حفظ اعتقادات شخصي، تنظيم روابط جديد اجتماعي ، اداره موکل ، ايفاي مسئوليت صنفي،وبسياري از مسائل ديگر.

حال که گام گذاشته ام در وادي اي که تاملات خود را بصورت مکتوب درمقابل ديد ديگران بگذارم گاهي درادامه نوشتن دچار ترديد مي شوم. قلم زدن در وادي "تاملات" خود به تنهائي مسئوليت سنگيني دارد و فشار روحي ، رواني شديدي را به انسان وارد مي آورد چرا که ضمن رعايت امانت وصداقت بايد رعايت مسائل بسياري از جمله درک شرايط زمان يا نوع مخاطب را کرد. زماني انسان نظرات خود را با دوستي مطرح مي کند و ممکن است خيلي باز هم سخن بگويد ولي تمام مي شود و مي رود و اگر تاثير بگذارد درست يا غلط با يک نفر سخن گفته است،مضافا اينکه مي داند با چه کسي سخن گفته است.ولي زماني،همان نظرات را مکتوب مي کند و در يک رسانه اي مطرح مي نمايد که علاوه برمخاطب شناخته شده هرچند با ديدگاه وشرايط درک متفاوت، ممکن است با مخاطبيني برخورد نمايد که مطرح کردن همان مسائل جاي تامل بيشتري را بطلبد.و يا اينکه آيا اين سخني که گفته مي شود اثر تربيتي مثبتي دارد؟ که اگر عکس آن باشد واي بر نويسنده! يا اينکه آيا طرح اين مسائل به صلاح صنف يا حتي مملکت هست؟ آنهم از زبان يک وکيل، چرا که همزمان با خواننده صنفي ويا وطني ممکن است نوشته مورد مطالعه کساني قرار گيرد که اصولا با شخصي مانند وکيل مشکل داشته باشند. يا با اساس مملکت ما مشکل داشته باشند ! به هرحال احساسم اين است که مسائل را بقدرتوان ورعايت اصول بايد گفت.واما:

خانواده وبه تعبير رساترهمسرنقش محوري و اساسي در زندگي هر انساني دارد بديهي است هرچه مسئوليت اجتماعي انسان حساستر باشد اين امراهميت بيشتري مي يابد. از آنجا که شغل وکالت از مشاغل حساس جامعه است حفظ ومراقبت سلامت کيان خانواده ازوظايف اصلي وکيل است. متاسفانه آمار طلاق در جامعه ما(ايران) بالاست و بنظرم از آثار بحران هويت اجتماعي است.وجود يک خانواده سالم و بدور ازکشمکش ها کمک موثري درايفاي وظيفه وکيل براي احقاق حقوق ديگران به عنوان يک وظيفه شغلي مي نمايد. باتجربه سي سال زندگي زناشوئي ومراجعات کاري ومختصرمطالعات دراين زمينه برداشتم اينست که:

زن ومرد براساس دو کشش فطري به سوي يکديگر جذب مي شوند يکي غريزه جنسي است و ديگري غريزه عاطفي، پس ازجذب زن ومرد به يکديگر و تشکيل زندگي مشترک، حقوق وتکاليفي نسبت به هم پيدا مي نمايند که عموما جداي اين دو غريزه است مطرح ترين آن اينکه زن داراي حق نفقه مي شود ومرد تکليف به نفقه مي گردد.حضوربعدي فرزندان اين حق وتکليف را گسترش مي دهد به طوري که سرنوشت ثالثي ارتباط لاينفکي با نوع مراوده زن و مرد پيدا مي نمايد. درجهت سلامت خانواده وروابط زن ومرد دوموضوع مي تواند مطرح باشد يکي اعتقاد به تساوي حقوق زن ومرد،ديگر ارزش يا برتري يکي برديگري.

اگرمنظور از تساوي اين باشد که هرحق يا تکليفي که مرد دارد همان حق وتکليف رانيز زن داراست درقانون موضوعه و مشروعه ما تساوي مطلق حقوق زن و مرد جايگاهي ندارد . در امرشهادت - ديه - ارث - نفقه -ولايت قهري فرزندان، احراز بعضي از سمت ها و مشاغل اجتماعي يا سياسي ، حضوردرجنگ وغيره تفاوت هائي هست. نوع خلقت وخصلت هاي روحي، رواني زن با مرد نيز بيانگر تفاوت آن دو با يکديگر است.زن قدرت بارور شدن دارد حال آنکه مرد فاقد اين توانائي است.عواطف زن بيشتر و حساسترنسبت به مرد است.حال آنکه خويشتن داري مرد درمقابل حوادث و ناملايمات بيشتر است.(فارغ از موارد استثنا) ويژگي تفاوت ها اين است که زن ومرد مکمل يکديگر هستند.ولي مساوي نيستند.(کتاب " مباني جرم شناسي" "دکترمهدي کي نيا" در سه جلد درزمينه خصلتهاي فردي مطالب مفيدي دارد)

درخصوص ارزش يا برتري يکي برديگري اعتقادات ديني ما با منشا قرآني پس از ذکر خلقت زن ومرد(انا خلقناکم من ذکروانثي....)مي گويد:گرامي ترين شما در نزد پروردگار با  تقوي ترين شماست پس ابتدا به ساکن هيچيک برتري نسبت به ديگري ندارد.مگر به تقوي و پرهيزکاري که خود اين مقوله جاي گفتگوي بسياري دارد وحداقل مي توان گفت تقوي الهي را پاس داشتن. در امور اجتماعي با توجه به نياز به تدبير و تاثيردراجتماع بديهي است هر کدام که توان بيشتري در ارائه تدبير يا تاثير داشته باشند از ارزش بالاتري برخوردارند.

 بنظر ميرسد از آنجا که هدف از خلقت، تکامل انسان است هريک از زن يا مرد موجبات تکامل ديگري را فراهم مي آورد.با فرض هم کفو بودن زن ومرد (که بنظرم يک امر کارشناسانه است و نمي توان به دست هرخاله خانباجي و يا احساسات سپرد) و رعايت تقوي ازناحيه هردو(همانطور که اشاره اي شد موضوع تقوي يک جهت آن بر مي گرددبه اعتقادات ديني فرد وعمل به دستورات صريح ديني نه آنچه که بواسطه تبليغات وعرف به عنوان دين مطرح مي شود، و چنانچه فرد لائيک است برمي گردد به حداقل انصاف ونداي وجداني او) چند نمونه ازاهم موجبات اختلاف بين زن ومرد(به عنوان زوج مشترک) را که کمترگفته شده و مي توانم نام ببرم با تاکيد مجدد بر فرض هم کفوبودن وتقوي چنين است:

1- ويژگي فطري حسادت در زن و غيرت در مرد.


 بعضي مشاغل ازجمله وکالت مستلزم مراودات اجتماعي است و اين مراوات اجتماعي ممکن است آثارسوء تبعي داشته باشد که اين آثار گاه محرک غريزه غيرت در مرد يا حسادت در زن مي شود.اگرهريک از زن ومرد اصل را بر حفظ کيان خانواده بگذارند و رعايت حال و موقعيت و نياز به مراوده اجتماعي يکديگررا بنمايند ويا حداقل حريم عرفي  درمراودات را لحاظ دارند اختلافات کاهش پيدا خواهد کرد.

2-برتري طلبي يکي برديگري براي برقراري اصل سلطه


اين امرعمومي است يعني درکل جامعه مشاهده مي شود و مراجعات وکالتي وکيل،تجربه خوبي را بدست مي دهد وگاه عرفا به پدر يا مادر سالاري تعبير مي شود مطالعات "جامعه شناسي" در اين زمينه ديدگاه انسان راگسترش مي دهد. خاطرم هست دردوره دانشکده استاد جامعه شناسي مي گفت از ويژگي هاي مادر سالاري حضور پر رنگ دائي ها در خانواده است.

3 - زياده خواهي يا توقع يکي ازديگري براساس ميل شديد


 زن يا مرد،هريک بايد توجه به توان طرف مقابل خود داشته باشد اين توان ممکن است توان مالي باشد که بيشترمتوجه مرد مي شود (بواسطه تکليف نفقه) و يا توان روحي يا جسمي يا فکري طرف مقابل،که گاهي در اينجا نيازهم مطرح مي شود. موکل مردي ، تحصيلکرده و موفق درامورمالي، براي مشاوره به دفتر مراجعه کرد. او مي گفت تمام وقتم به کار و توسعه کاري مي گذرد و درآمد خوبي هم کسب مي کنم وبراي جبران کمبود حضورخود درمنزل، هرچه را همسرم بخواهد براي او فراهم مي کنم ولي همسرم از زندگي با من ناراضي و خواستار جدائي است وچون دوستش دارم وبه حفظ کيان خانواده معتقدم راضي به متارکه نيستم. به اوگفتم هيچ چيزجايگزين حضورشما درمنزل نمي شود اگرمي خواهي که خانواده ات را داشته باشي قدري از کار خود را کاهش بده ودرمنزل ودرکنارهمسرخود باش.اين موضوع گريبانگيرتمام کساني است که فعاليت هاي او تمامي وقتش را اشغال کرده وخصوصا همسرخانه دار دارند.

4- آشنا نبودن با حقوق وتکاليف خود و ديگري.


خوشبختانه وکلابه لحاظ رشته تحصيلي، درزندگي خانوادگي خود آشنا با اين امورهستند وموظفند طرف مقابل را هم آشنا کنند ومقيد به رعايت حقوق شرعي وقانوني يکديگر باشند.

5 - قياس به نفس نسبت به هم يا نسبت به ديگران.


اختلاف سليقه ها،خلقيات،هنجارها،برداشت ها، دربين افراد يا بين زن ومردي که با يکديگر زندگي مي کنند امري بديهي است آن دسته از اختلافات که "آشکار" است با گذشت وکم توقعي وبزرگواري طرفين قابل حل است ليکن گاه بعضي اختلافات وخلقيات "پنهان"است وقياس به نفس پيش مي آورد مثلا يکي از طرفين با برداشت شخصي به اينکه اگرمن چنين عملي انجام دهم مواجه با فلان عکس العمل خواهم شد نسبت به انجام يا عدم انجام عملي اقدام مي نمايد (قياس به نفس) حال آنکه ممکن است به دلايل پنهاني خلاف برداشت وي ظهور پيدا نمايد.بنظرمن انسان رسالت دار، مامور به  تکليف با تدبير است و موافقت يا مخالفت ديگران نبايد او را از انجام تکليف منصرف نمايد و معتقدم که خدائي هست و ناظر نيت واعمال افراد است وهمودرموقع تنگنا دست بنده خود را خواهد گرفت. ازموارد ديگر قياس، قياس خود وخانواده با ديگرافراد يا خانواده هاست.مواجه شغلي وکيل با يک معضل خانوادگي که نهايت منجر به طلاق مي شود ممکن است مانند بيماريهاي مسري موجب قياس شده و روزي دامن خانواده خود وکيل را بگيرد.ضمن آنکه شخصا،خصوصا مشکلات موکلين اينچنيني را در خانه مطرح نمي کنم سعيم براين بوده است که هميشه فکرکنم سرنوشت هرکس مخصوص خود اوست.واز قياس پرهيز کرده ام.درخصوص قياس گفته شده :اول القاس ابليس!

6- انتظار اطاعت از زن و محبت ازمرد براساس آموزه هاي ديني يا عرفي و يا هويتي.


اين موضوع برمي گردد به عرف جامعه و اعتقادات اشخاص. در يک زندگي خانوادگي سالم من شخصا معتقد به اصل اطاعت زن ومحبت مرد هستم و قول قديمي ها را که مي گفتند دو تا من! نمي توانند با هم زندگي کنند را قبول دارم. به هرحال کَل کَل کردن هاي زن و مرد اگرچه هميشه و همه جا بوده ليکن بعد از سي سال زندگي زناشوئي بهترين را ه حل را دراين يافتم که جر وبحث کردن ضررش بيشتر از منفعتش مي باشد.لذا بدوا با احترام سپس با تدبير و در خاتمه با اقتدار اجازه جرو بحث نمي دهم وهمسرم هم پذيرفته است وزندگي آرام تري داريم شايد اقتضاي زندگي من اينطوربوده باشد.نمي دانم. دربازديدي که درسال پنجاه و شش بنا به موقعيت آموزشي به همراه ديگر همکاران از زندان قصر داشتيم با دوتن مرد محکوم به قتل همسرانشان صحبت کردم که جرو بحث منجربه برخورد فيزيکي موجب قتل ناخواسته اي شده بود لذا هميشه از برخورد فيزيکي وحشت داشته ام.دردوره کار آموزي هم پرونده اي مطالعه کردم که زن ومردي بعد از پنجاه وشش سال زندگي مشترک وداشتن فرزندان ونوه هاي زيادي بعلت وجود جر وبحث هاي مداوم ازهم جداشده بودند.لذامعتقد شدم زندگي هاي مشترک هميشه به موئي وصل است وهميشه بايد مراقب حفظ خانواده بود. چرا که بنا به آموزه هاي ديني : ابغض الاشياءعندالله الطلاق. درسوره بقره در قرآن مجيد آمده است که گاهي شياطين (نامرئي) بين زن وشوهر اختلاف مي اندازند.

ازمحبت خارها گل مي شود                وزمحبت سرکه ها مُل مي شود

7- تلاقي و برخورد خصلت هاي زنانه با خصلت هاي مردانه


بايد قبول کرد که خصلت هاي زنانه با مردانه متفاوت است کتابي در اين زمينه هست بنام "مردان مريخي وزنان ونوسي"نوشته " دکتر جان گري " ترجمه "مهدي قراچه داغي" اين کتاب را کامل نخوانده ام ولي به همان مقدارمطالعه متوجه شدم که در اين کتاب اين تفاوت ها ذکرشده است.شناخت هريک ازطرفين نسبت به اين خصلت ها موجب کاهش اختلافات مي شود. مثلا زنان با صحبت کردن ومردان باسکوت و فرو رفتن در خود با فشارهاي زندگي مقابله مي کنند. بديهي است در اين حالت مرد بايد با صبوري فرصت بيرون ريختن خود براي زن را فراهم آورد و زن نيز فرصت خلوت به مرد را بدهد. همکارمحترم جناب "دکتراصغر کيهان نيا"  که امروزه بيشتر درامر روانشناسي فعال هستند و کتب زيادي نوشته اند کتابي دارد بنام "زن امروز، مرد ديروز" وهمکارمحترم ديگرجناب " دکتر پيمان آزاد " نيزکه بيش از سي جلد کتاب نوشته اند کتابي دارند بنام " آدم وحوا" که ازمطالعه هر دو کتاب بهره برده ومعمولا به موکلين که اميد بهبودي روابط خانوادگي شان مي رود توصيه مي کنم.




نويسنده:رحمن زارع-وکيل پايه يک دادگستري






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان