بسم الله
 
EN

بازدیدها: 868

تفاوت زن و مرد در نشوز-قسمت سوم

  1392/2/13
قسمت قبلي

3- اگر مرد به تعهدات زندگي عمل کرد، ولي زن خود را در دسترس شوهر قرار نداد و از انجام وظايف خويش طفره رفت و ناشزه شد، بايد چه کرد؟ خوب است انگيزه‌هاي زن را از نشوز مورد توجه قرار دهيم، تا پاسخ اين سؤال نيز روشن شود.

انگيزه‌هاي زن از نشوز را مي‌توان در موارد ذيل خلاصه کرد:

الف- تحت فشار قرار دادن شوهر، براي ارضاي خواسته‌هاي تجمل گرايانه و افزون خواهي‌هاي سودجويانه. زن براي گرفتن امتيازات اقتصادي و تأمين شيک‌پوشي و ولخرجي‌هايش، مرد را تحت فشار قرار مي‌دهد و از او کناره مي‌گيرد.
ب- ميل به معاشرت با اين و آن، ولگردي و تفريحات افراطي.
ج- قدرت‌طلبي و ميل به فرمانبروايي بر خانه شوهر و فرزندان و تصميم‌گيري در همة‌امور؛ و در واقع خدشه دار کردن قواميت مرد.
د- عصيان در برابر نشوز و عصيان و سرکشي مرد و بي‌مسئوليتي او در برابر انجام وظايف مديريتي خويش. (اين قسم مربوط به نشوز مرد است که نحوة برخورد با آن را مشروحتر بيان مي‌کنيم).
ه‌- امتناع از تمکين، بخاطر جلب محبت و ابراز عشق و وفاداري از سوي مرد به عبارتي: امتناع زن از سر ناز باشد، به انگيزة اظهار عشق و نياز شوهر.
و- نشوز زن بدليل خستگي جستمي و رواني و يا افسردگي‌هاي مقطعي و فشارهاي ناشي از کار و يا از بروز حوادث اندوهبار باشد.
ز- امتناع از تمکين به خاطر عدم ارضاي جنسي در آميزش و لذت‌بخش نبودن هم خوابگي با مرد.
و اموري ديگر...

قدم اوّل

قرآن کريم دستور مي‌دهد با ظهور و بروز علائم نشوز و بي‌ميلي و کم‌رغبتي زن، مرد بايد در پي درمان برآيد و همچنانکه مفسران و فقها گفته‌اند (و پيش از اين، سخن آنان نقل شد)، قدم اوّل همان موعظه و پند و اندرز است. موعظه و پند که بدور از هر خشونتي صورت گيرد و با کفتاري زيبا و ملاطفت‌آميز باشد، تأثير مثبتي در زن خواهد گذاشت.
وعظ و اندرز که با انگيزة ارشاد و راهنمايي و توجه دادن ديگري به وظايف خويش است، اگر صادقانه و خيرخواهانه باشد و با گفتار ليّن و محبّت‌آميز باشد، در زن – که موجودي عاطفي و تأثيرپذير است- مفيد واقع مي‌شود.
مرد بايد در اين گفتگو‌ها و موعظه‌ها، انگيزة نشوز زن را دريابد، تا هماهنگ با آن خواسته، کلماتي مؤثر و مفيد به کار برد.
اگر انگيزة زن، جلب محبت مرد و برانگيختن نياز مرد به او باشد، به يقين کلمات محبت‌آميز و ابراز عشق و وفاداري و نجواي عاشقانه و مهر‌آميز، اثرش را خواهد گذاشت و زن با رسيدن به مقصودش، نشوز و نافرماني را کنار مي‌گذارد.
و اگر انگيزة او توجه دادن مرد به لذت متقابل و کاميابي طرفيني است و از عدم ارضاي جنسي او ناشي شود، باز هم در اين گفتگوها و کنکاش‌ها، مرد بدان پي مي‌برد و راه و رسم صحيح تماس جنسي و کامياب کردن زن را مي‌آموزد و موانع نشوز زن را برطرف مي‌سازد.
همچنين در صورتي که عدم تمکين زن بر اثر بيماري‌هاي جسمي و يا روحي باشد؛ مرد وظيفه‌شناس، با پي جويي علل و عوامل اين بيماري‌ها، در پي درمانش برخواهد آمد و به وظيفة خويش – که همان رسيدگي به زن و تأمين سلامتي اوست- عمل خواهد کرد و همة اين امور، در مواعظ خيرخواهانه و گفتگو‌هاي دوستانه – اگر به نحو صحيح انجام شود- محقق مي‌گردد. سر زندگي زن، به زندگي حياتي تازه مي‌بخشد و چراغ بي‌فروغ زناشويي، فروغي دوباره مي‌گيرد.
ولي اگر تمرد و نشوز زن، براي بدست گرفتن عنان زندگي و مديريت و سرپرستي بر مرد و يا به منظور سرکيسه کردن مرد و تأمين نيازهاي افراطي در مخارج زندگي باشد و همچنين براي فرار از قيد و بند زوجيت و ميل به ولگردي و معاشرت با اين و آن، در اين صورت موعظه شکل ديگري خواهد گرفت.
همراه با آشنا کردن زن به وظايف طبيعي و شرعي خود، هشدارها، وعيدها،‌امر و نهي‌ها نيز چاشني اين موعظه خواهد بود. پي‌آمدهاي زيانبار دنيوي و آثار سوء نشوز زن بر پيوند زناشويي به وي گوشزد مي‌شود و عواقب اخروي و کيفرهاي الهي نيز مورد توجه قرار مي‌گيرد. براي زن زندگي، اين هشدارها و يادآوري‌ها آموزنده‌ است و سبب تنبّه و بيداري و بازگشت به زندگي مسالمت‌آميز و پرعاطفه و رجوع به خانه محبت و صميميت خواهد شد.

قدم دوم

در صورتي که زن به نشوز و سرکشي ادامه دهد و موعظه و اندرز، وي را از ادامة مسيرش باز ندارد،‌آنگاه نوبت «هجر» مي‌رسد.
اين مرحله که نارضايتي عملي شوهر و تنبيه رفتاري زن است، مربوط به زناني است که جفاکارانه از تمکين جنسي خودداري مي‌کنند. مرد در اين مرحله برخي از تهديدات و هشدارهاي قدم اوّل را در مرحلة عمل به نمايش مي‌گذارد که همان « هجر» و دوري گزيني از همسر است.
ممکن است سؤال شود، مردي که طالب وصال و داعي تماس است، چرا از همسرش دوري گزيند و چگونه مي‌تواند در بستر از وي جدا باشد (پشت به او بخوابد و يا بستري جدا براي خويش بيندازد) و اين عمل مرد، چه تأثيري در تنبيه زن مي‌تواند داشته باشد؟
پاسخ اين سؤال با توجه به روانشناسي زن روشن مي‌شود. همانگونه که بارها در بحث‌هاي گذشته تصريح شد، زن طالب قلب و وجود مرد است. او مي‌خواهد در درون مرد نفوذ کند و همة قلب و ميل وي را در اختيار داشته باشد.
مرد تن و جسم زن را مي‌خواهد و زن دل و قلب او را. از اين رو، بستر گريزي مرد و روي ترش کردن و پشت به وي خوابيدن، معمولاً زن را بسيار آزار مي‌دهد.
وقتي مرد در بستر به وي پشت کند و يا در بستري جداي از زن بخوابد، زن احساس مي‌کند که دل و قلب مرد به وي پشت کرده است و مردي که براي ارضاي جنسي، بسيار نيازمند اوست، اکنون از او دل‌آزرده شده است و در جادة دل کندن از وي سِير مي‌کند.
اين احساس به زن دست مي‌دهد که اين بستر‌گريزي مرد، اگر ادامه يابد و يا هميشگي گردد و با نفرت و انزجار مرد، کار به مراحلي دشوارتر و تزلزل پيوند زناشويي و حتي سبب قطع آن شود، چه خواهد شد؟
اين دلشوره،‌ در زني که زندگي مسالمت‌آميز را مي‌طلبد و فرض بر آن است که او شوهري وظيفه‌شناس نيز دارد، تا حد زيادي موجب تنبه و بيداري مي‌گردد.
اگر نشوز او از سرخستگي روحي و دل‌آزردگي‌هاي زندگي باشد، باز هم مدتي هجر و دوري مرد از وي، عطش وصال را در زن زياد مي‌کند و شرايط روحي مساعدتري را در زن ايجاد مي‌کند؛ چرا که در آغوش شوهر محبوب و وظيفه‌شناس بودن، تا حد زيادي از آلام و رنج‌هاي او مي‌کاهد. به¬ويژه که در ايام هجران، زن مي‌فهمد چه تکيه گاه مطمئن روحي و مرهم شفابخشي را از دست داده که قدرتش را نمي‌دانسته. او مي‌فهمد با کمک شوهري مهربان، بهتر مي‌تواند آلام روحي و افسردگي خويش را تسکين دهد.

آخرين قدم

با اصرار بر «نشوز» و نافرماني که پس از طي مراحل گذشته همچنان ادامه يابد، نشان از باج خواهي زن و سرکشي و تمرد قلدرمآبانه وي دارد. اين جاست که نوبت به ضرب مي‌رسد.
ولي اين ضرب مشروط بر آن است که:
اولا- ايراد ضرب از سوي شوهر بايد به انگيزة اصلاح و پايان دادن به بحران خانوادگي و خالي از هر نوع انتقام‌جويي و تشفي دل و خالي کردن عقده باشد.(14)
ثانياً- ضربي خفيف و بدون منجر شدن به کبودي و شکستگي و خوني شدن باشد.(15) به اعتقاد برخي از فقها حتي موجب سرخي نيز نشود.(16)
ثالثاً- در تنبيه بدني، در ابتدا بايد به مرحلة خفيف‌تر اکتفا کند و اگر به همان ضرب مختصر، زن از نشوز دست برداشت، مرد نيز از ادامة تنبيه دست مي‌کشد و اگر مفيد نبود، به تدريج به مراحل بالاتر و شديدتر منتقل مي‌شود ولي باز هم مقيد است که به خوني شدن و کبودي و حتي سرخي بدن نيانجامد.(17)
رابعاً- اگر از سر اتفاق و ناخواسته، ضرب سبب جراحت و جنايتي بر زن گردد،‌ مرد ملزم به پرداخت غرامت به وي خواهد بود.(18)
حال اگر پس از تنبيه بدني، زن از نشوز دست کشيد، مرد موظف است، گذشته را فراموش کند و از هر نوع آزار و ستمي به وي دست بردارد: «فان اطعنکم فلا تبغوا عليهن سبيلا».
بايد توجه داشته باشيم که ضرب در واقع براي درمان است نه انتقام و در جايي است که گريزي از آن نباشد وگرنه در حالت عادي، چنين رويکردي براي مرد جايز نيست.
رسول خدا(ص) فرمود: «چگونه يکي از شما مردان همسرش را مي‌زند، آنگاه دست به گردنش نيز (براي لذت جويي) مي‌اندازد».(19)
همچنين در روايت ديگري فرمود: «هر کس همسرش را سيلي بزند، خداوند به مالک دوزخ فرمان مي‌دهد که هفتاد سيلي از آتش دوزخ بر وي بنوازد».(20)
اگر ماجرا ادامه يافت و به مرحلة «شقاق» رسيد، از سوي مرد و زن داوري براي حل اختلاف تعيين مي‌شود؛ آنان با بررسي همه جانبة‌امور و اندرزهاي مشفقانه آنان را به زندگي مسالمت‌آميز و ادامة پيوند زناشويي ترغيب مي‌کنند و اگر ادامة زندگي را به مصلحت ندانستند، رأي به جدايي مي‌دهند.



نويسنده: سعيد داودي






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان