بسم الله
 
EN

بازدیدها: 739

اخلاق در قرآن-قسمت سي و پنجم

  1391/12/19
خلاصه: اخلاق در قرآن (جلد 1: اصول مسائل اخلاقي)-قسمت سي و پنجم

5- تاثير فرهنگ جامعه در پرورش فضائل و رذائل

فرهنگ، مجموعه اموري است که به روح و فکر انسان، شکل مي دهد و انگيزه اصلي او را به سوي مسائل مختلف، فراهم مي سازد.
مجموعه عقائد، تاريخ، آداب و رسم جامعه، ادبيات و هنر، همان فرهنگ جامعه است.
درباره تاثير بعضي از اين امور، مانند: تاثير محيط و آگاهي و معرفت در زمينه سازي فضائل و رذائل، در گذشته صحبت شد؛ در اينجا به سراغ تاثير ساير بخشهاي فرهنگ جامعه در تحکيم پايه هاي فضائل يا تعميق صفات رذيله در جامعه، سخن مي گوييم.
يکي از آنها همان آداب و عادات و رسوم و سنن و تاريخ يک جامعه است که اگر بر محور فضائل دور زند، زمينه بسيار مناسبي براي پرورش صفات عالي انساني و تهذيب نفوس فراهم مي سازد، و اگر از رذائل اخلاقي مايه بگيرد، محيط را کاملا آماده پذيرش رذائل مي سازد.
در آيات قرآن، اشارات بسيار روشني در اين زمينه ديده مي شود و نشان مي دهد چگونه بسياري از اقوام منحرف پيشين، به خاطر آداب و رسوم غلط و سنن جاهلي و فرهنگ منحط، به دره هولناک رذائل اخلاقي سقوط کردند؛ به عنوان نمونه:
1- «و اذا فعلوا فاحشة قالوا وجدنا عليها آبائنا والله امرنا بها قل ان الله لايامر بالفحشاء، اتقولون علي الله مالا تعلمون؛ و هنگامي که زشتي انجام مي دهند مي گويند: پدران خود را بر اين عمل يافتيم؛ و خداوند ما را به آن دستور داده است! - بگو خدا (هرگز) به کار زشت فرمان نمي دهد، آيا چيزي به خدا نسبت مي دهيد که نمي دانيد! » (سوره اعراف، آيه 28)
2- «و اذا قيل لهم اتبعوا ما انزل الله قالوا بل نتبع ما الفينا عليه آبائنا اولو کان آبائهم لايعقلون شيئا و لا يهتدون؛ و هنگامي که به آنها گفته شود: از آنچه خدا نازل کرده است پيروي کنيد! مي گويند: نه! ما از آنچه پدران خود را بر آن يافتيم پيروي مي نماييم. آيا اگر پدران آنها چيزي نمي فهميدند و هدايت نيافتند (باز از آنها پيروي خواهند کرد؟ ) » (سوره بقره، آيه 170)
3- «اذ قال لابيه و قومه ما هذه التماثيل التي انتم لها عاکفون - قالوا وجدنا آبائنا لها عابدين؛ آن هنگام که به پدرش (آزر) و قوم او گفت: اين مجسمه هاي بي روح چيست که شما همواره آنها را پرستش مي کنيد؟ - گفتند: ما پدران خود را ديديم که آنها را عبادت مي کنند. » (سوره انبياء، آيه 52 و53)
4- «وکذلک ما ارسلنا من قبلک في قرية من نذير الا قال مترفوها انا وجدنا آبائنا علي امة و انا علي آثارهم مقتدون؛ و اين گونه در هيچ شهر و دياري، پيش از تو، پيامبر انذار کننده اي نفرستاديم مگر اين که ثروتمندان مست و مغرور آن گفتند: ما پدران خود را بر آييني يافتيم و به آثار آنان اقتدا مي کنيم! » (سوره زخرف، آيه 23)
5- «وما کان جواب قومه الا ان قالوا اخرجوهم من قريتکم انهم اناس يتطهرون؛ ولي پاسخ قومش چيزي جز اين نبود که گفتند: اينها را از شهر و ديار خود بيرون کنيد، که اينها مردمي هستند که پاکدامني را مي طلبند (و با، همصدا نيستند) ! » (سوره اعراف، آيه 82)
6- «و اذا بشر احدهم بالانثي ظل وجهه مسودا و هو کظيم يتواري من القوم من سوء ما بشر به ايمسکه علي هون ام يدسه في التراب الاساء ما يحکمون؛ در حالي که هرگاه به يکي از آنها بشارت دهند دختر نصيب تو شده، صورتش (از فرط ناراحتي) سياه مي شود و بشدت خشمگين مي گردد - به خاطر بشارت بدي که به او داده شده، از قوم و قبيله خود متواري مي گردد؛ (و نمي داند) آيا او را با قبول ننگ نگهدارد، يا در خاک پنهانش کند؟! چه بد حکم مي کنند! » (سوره نحل، آيه 58و59)
7- «محمد رسول الله و الذين معه اشداء علي الکفار رحماء بينهم تراهم رکعا سجدا يبتغون فضلا من الله و رضوانا سيماهم في وجوههم من اثر السجود؛ محمد صلي الله عليه و آله فرستاده خداست؛ و کساني که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربانند؛ پيوسته آنها را در حال رکوع و سجود مي بيني در حالي که همواره فضل خدا و رضاي او را مي طلبند؛ نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمايان است. » (سوره فتح، آيه 29)
تفسير و جمع بندي
سخن در اين است که فرهنگ هر قوم و ملتي هر چه باشد در پرورش صفات اخلاقي اثر تعيين کننده اي دارد؛ فرهنگهاي عالي و شايسته، افرادي با صفات عالي پرورش مي دهد، و فرهنگهاي منحط و آلوده، عامل پرورش رذايل اخلاقي است؛ و آيات فوق اشارات پرمعنايي به هر دو قسمت دارد.
در نخستين آيه سخن از عذر گروهي از منحرفان شيطان صفت به ميان مي آورد که وقتي عمل زشت و قبيحي را انجام مي دهند، اگر از دليل آن سؤال شود مي گويند: اين راه و رسمي است که نياکان خود را بر آن يافتيم (و اذا فعلوا فاحشة قالوا وجدنا عليها آبائنا) !
بلکه پا را از اين هم فراتر مي نهند و مي گويند که خداوند نيز به ما دستور داده است که آن را انجام دهيم (والله امرنا بها)
به اين ترتيب، سنت پيشينيان را دليلي بر حسن عمل، و حتي دليلي بر حکم الهي مي گرفتند؛ و نه تنها از قباحت و زشتي عمل، يا صفات اخلاقي مربوط به آن شرم نداشتند، بلکه به آن نيز افتخار مي کردند.
در دومين آيه، همين معني به صورت ديگري مطرح شده، هنگامي که به آنها پيشنهاد مي شد بياييد و از آنچه خداوند بر پيامبر صلي الله عليه و آله نازل کرده پيروي کنيد، آنها با غرور و تکبر مي گفتند: نه! ما اين کار را انجام نمي دهيم، بلکه از آنچه پدران خود را بر آن يافتيم پيروي مي کنيم - و به اين ترتيب، سنتهاي جاهلي و رذائل اخلاقي، به خاطر اين که جزء فرهنگ آنها شده بود، در نظر آنان ارزشمندتر از آيات الهي و بينات قرآني بود - (و اذا قيل لهم اتبعوا ما انزل الله قالوا بل نتبع ما الفينا عليه آبائنا) !
قرآن اضافه مي کند: آيا پدران آنها نادان و گمراه نبودند (چرا با اين حال، سنت آن گمراهان نادان را بر آيات حياتبخش و روشني آفرين قرآن مقدم مي داريد - (اولو کان آبائهم لايعقلون شيئا و لا يهتدون)
در سومين آيه باز به تاثير سنت و فرهنگ غلط در اعمال ضد اخلاقي برخورد مي کنيم؛ در بياني شبيه آيات گذشته، در داستان ابراهيم عليه السلام و بت پرستان بابل مي خوانيم: هنگامي که ابراهيم عليه السلام آنها را ملامت کرد که چرا پيوسته اين مجسمه هاي بي روح را پرستش مي کنيد (و از اين کار ابلهانه دست بر نمي داريد) ! آنها گفتند: اين به دليل آن است که ما همواره پدران خود را مي ديديم که آنها را عبادت مي کنند (اذ قال لابيه و قومه ما هذه التماثيل التي انتم لها عاکفون - قالوا وجدنا آبائنا لها عابدين) !
در اينجا ابراهيم شديدترين حمله خود را بر اين تقليد کورکورانه کرد و گفت: بطور مسلم شما و پدرانتان در گمراهي آشکاري بوديد (قال لقد کنتم انتم و آبائکم في ضلال مبين) !
ولي متاسفانه اين ضلال مبين از نسلي به نسلي منتقل مي شد و به صورت فرهنگي در مي آمد، و نه تنها قبح آن از بين مي رفت، بلکه تبديل به يک افتخار مي شد.
در چهارمين آيه باز با همين معني در شکل ديگري روبه رو مي شويم:
در پاسخ اين سؤال که چرا شما انسانهاي با شعور، بتهاي بي شعور را پرستش مي کنيد، مي گويند: «ما نياکان خود را بر مذهبي يافتيم و مادر پرتو آثار آنها هدايت يافته ايم» ! (بل قالوا انا وجدنا آبائنا علي امة و انا علي آثارهم مهتدون)
آنها اين کار ابلهانه را نه تنها ضلالت و گمراهي نمي شمردند بلکه هدايتي مي دانستند که از نياکانشان به آنها رسيده، و در آيه متعاقب آن، اين منطق را، منطق همه مترفين (ثروتمندان مست و مغرور) ، در تمام طول تاريخ مي شمرد (وکذلک ما ارسلنا من قبلک في قرية من نذير الا قال مترفوها انا وجدنا آبائنا علي امة و انا علي آثارهم مقتدون) .
بديهي است اين تقليد کورکورانه که در سايه آن زشتيها، زيبا، خودنمايي مي کرد، عوامل زيادي داشت؛ ولي بي شک، يکي از عوامل آن تبديل زشتيها به يک سنت و فرهنگ دير پا بوده است.
و نيز همين معني در آيه 103 و 104 سوره مائده آمده که عربهاي جاهلي يک سلسله بدعتهاي ابلهانه در زمينه حلال و حرام براي خود گذارده بودند؛ غذاهاي مباح و حلالي را بر خود تحريم مي کردند، و حرامهايي را بر خود حلال مي شمردند، و چنان به اين سنت غلط چسبيده بودند که آيات الهي را درباره آن بي رنگ مي پنداشتند و در مقابل آن مي گفتند: «حسبنا ما وجدنا عليه آبائنا؛ آنچه را از پدران خود يافته ايم ما را بس است! » و از مجموع اين بخش از آيات به روشني ثابت مي شود که تا چه حد سنتهاي غلط مي تواند زمينه ساز اعمال ضد اخلاقي گردد، و رذائل را فضائل نشان دهد، و عقايد انحرافي را درست و صواب معرفي کند.
در پنجمين آيه به مطلب تازه اي در زمينه تاثير سنتها بر دگرگوني ارزشهاي اخلاقي، برخورد مي کنيم، و آن اين که قوم لوط که انحرافات اخلاقي آنها صفحات تاريخ را سياه کرده، (و با نهايت تاسف در جاهليت عصر ما در مراکز تمدن غربي، به صورتي بدتر از گذشته و در شکل قانوني بروز و ظهور نموده است) هنگامي که دعوت حضرت لوط و ياران اندکش را به پاکي و تقوا بطور مکرر شنيدند ناراحت شدند، و فرياد زدند: اينها را از شهر و ديار خود بيرون کنيد، اينها آدمهايي هستند که مي خواهند به پاکي و تقوا روي آورند (يا تظاهر به پاکي و تقوا کنند) (وماکان جواب قومه الا ان قالوا اخرجوهم من قريتکم انهم اناس يتطهرن) .
محيط آلوده، سنتهاي غلط و فرهنگ منحط، آنچنان اثر سوء، در ميان آنها گذارده بود که پاکي و تقوا، جرم محسوب مي شد، و ناپاکي و آلودگي افتخار!
بديهي است در چنين محيطي رذائل اخلاقي بسرعت پرورش مي يابد و رذائل کمرنگ و بي رنگ مي شود.
در ششمين آيه، سخن از داستان وحشتناک زنده به گور کردن دختران در عصر جاهليت، به خاطر خو گرفتن به يک سنت غلط مي باشد.
عرب جاهلي تولد دختر را ننگي براي خود مي پنداشت، و هرگاه به او خبر مي دادند دختري نصيب تو شده است، چنان خشمگين مي شد که صورتش از شدت ناراحتي کبود و سياه مي شد! (54) و گاه روزها يا هفته ها خود را پنهان مي کرد و پيوسته در فکر بود، آيا اين ننگ را بر خود بپذيرد، و دختر را نگه دارد يا در زير خاک پنهانش سازد؛ و خود را از اين غم و اندوه ننگ رهايي بخشد (و اذا بشر احدهم بالانثي ظل وجهه مسوادا و هو کظيم يتواري من القوم من سوء ما بشر به ايمسکه علي هون ام يدسه في التراب الاساء ما يحکمون) .
بي شک آدم کشي آن هم در جايي که پاي فرزند نوزاد در ميان باشد از قبيحترين اعمال و زشت ترين کارها است ولي سنتهاي غلط چنان قبح و زشتي آن را از بين مي برد که به صورت يک فضيلت و افتخار در مي آيد.
از مسائل وحشتناکي که در مورد مساله زنده به گور کردن دختران در بعضي از تفاسير آمده، اين است که نوشته اند دفن کردن در زيرخاک يکي ازطرق نابودکردن آنهابود، گاه دختران را در آب مي انداختند و غرق مي کردند وگاه ازبالاي کوه پرتاب مي نمودندوگاهي آنها را سر مي بريدند! (55)در اين که از چه زماني اين سنت ننگ آلود در ميان عرب جاهلي رايج شد و انگيزه اصلي آن چه بود، بحثهاي مفصلي است که اين جا، جاي آن نيست. (56)
سخن در اين است که چگونه اين گونه سنتها راه را براي رذائل اخلاقي در بدترين اشکالش هموار مي سازد؛ و بدترين رذائل را در رديف بهترين فضائل قرار مي دهد؛ و اين گواه ديگري است بر اين که فرهنگ قوم و ملت، يکي از انگيزه هاي مهم گرايش به فضائل يا رذائل است و آنان که مي خواهند با رذائل اخلاقي مبارزه کنند، بايد در اصلاح فرهنگهاي فاسد بکوشند.
شبيه همين معني را در عصر و زمان خود مشاهده مي کنيم که فرهنگهاي شبيه فرهنگ عرب جاهلي، سرچشمه انواع رذائل اخلاقي شده است به عنوان نمونه: در يک کنفرانس بزرگ جهاني که در سالهاي اخير در پکن پايتخت چين درباره حقوق زن برگزار شد، گروه عظيمي از کشورهاي شرکت کننده در آن کنفرانس اصرار داشتند که اين سه اصل در برنامه کنفرانس جاي گيرد: آزادي روابط جنسي زنان؛ مشروع بودن همجنس گرايي آنان؛ و آزادي سقط جنين؛ که با جنجال عظيمي از سوي بعضي از کشورهاي اسلامي از جمله کشور ما رو به رو شد.
بديهي است هنگامي که نمايندگان به اصطلاح تحصيل کرده اقوام و ملتها از اين گونه کارهاي زشت و ننگين به عنوان حقوق زن دفاع کنند و فرهنگي بر اساس آن پديد آيد، چه رذائل اخلاقي در ميان اقوام و ملل شايع مي گردد! رذائلي که آثار زيانبار آن نه تنها در مساله تهذيب اخلاق، بلکه در زندگي اجتماعي و اقتصادي آنها نيز نمايان مي شود.
در هفتمين و آخرين آيه مورد بحث که بيانگر رابطه فضائل با فرهنگ محيط است، سخن از ياران پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله به ميان آمده و نشان مي دهد که آنها در سايه فرهنگي که آن حضرت در آن جامعه تاريک و ظلماني به وجود آورد، با چه سرعتي مراحل فضائل اخلاقي را پيمودند و از نردبان علم و فضيلت بالا رفتند؛ مي فرمايد: محمد فرستاده خداست و آنها که با او هستند (داراي اين صفات برجسته اند) در برابر کفار سر سخت و در ميان خود مهربانند؛ همواره آنها را در حال رکوع و سجود (و نيايش و عبادت) مي بيني، که فضل و رضاي پروردگار را مي طلبند، نشانه آنان در صورتشان از آثار سجده نمايان است (محمد رسول الله و الذين معه اشداء علي الکفار رحماء بينهم تراهم رکعا سجدا يبتغون فضلا من الله و رضوانا سيماهم في وجوههم من اثر السجود) .
بديهي است منظور از و الذين معه (کساني که با او هستند) همراهي در زمان و مکان نيست؛ بلکه همراهي در آموزشها و عقائد و پذيرش سنتها و فرهنگ خاص الهي اوست.
-------------------
54- بعضي از مفسران گفته اند: براثر رابطه نزديکي که ميان قلب و صورت انسان است، هنگامي که روح و قلب انسان مملو از شادماني مي شود (خون شفاف به طرف صورت حرکت مي کند) و صورت نوراني و روشن و پر فروغ مي گردد؛ و هنگامي که غم و اندوه بر روح انسان مسلط مي گردد (جريان گردش خون شفاف در صورت کم مي شود و) صورت زرد و تيره مي گردد؛ و به همين دليل اين دو پديده به عنوان نشانه هاي سرور و شادماني، و اندوه و غم شناخته مي شود. (تفسير روح المعاني، ذيل آيه مورد بحث)
55- تفسير روح المعاني، جلد 14، صفحه 154، ذيل آيه مورد بحث .
56- علاقه مندان مي توانند به تفسير نمونه، جلد 11، ذيل آيه 58، سوره نحل مراجعه کنند.





نويسنده:ناصر مکارم شيرازي






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان