بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,126

حقوق غير مالي زن درخانواده- قسمت هفتم(قسمت پاياني)

  1391/12/19
قسمت قبلي


1-26 - نگاهي به آيه نشوز زوجه در قرآن كريم


 

شيوه قانونگذاري در اسلام شيوه پيشگيرانه قبل از افتادن در مهلكه و گرداب مشكلات است لذا با توصيه در روش‌هاي اخلاقي و منشهاي انساني و نيز با تعيين حقوق و وظايف متقابل در رعايت سكونت و اعتدال و آرامش خانواده، از ايجاد نشوز پيشگيري مي‌كند، با تعديل در برقراري آرامش در زمان ظهور نشوز و راهكارهاي مناسب از وقوع شقاق جلوگيري به عمل مي‌آورد و با قوانين حكيمانه از انحلال خانواده و بروز طلاق جلوگيري مي‌كند. اكنون اين سؤال پيش مي‌آيد كه چرا در قرآن كريم زدن زن مطرح شده است. قرآن مي‌فرمايد: … و اللاتي تخافون نشوزهن فعظوهن و اهجروهن في المضاجع و اضربوهن فان اطعنكم فلا تبتغوا عليهن سبيلا ان الله كان علياً كبيراً» (نساء، 34) «…زناني را كه از نافرماني آنها بيمناكيد بايد نخست آنها را موعظه كنيد و از خوابگاه آنان دوري گزينيد و آنان را بزنيد، چنانچه اطاعت كردند ديگر حق ستمي نداريد، همانا خداوند بلند مرتبه و بزرگ است…»

چنانكه ملاحظه مي‌شود آيه سه راهكار براي موقعيت بيم داشتن شوهر از نشوز زن ارائه مي‌دهد و علاج واقعه را قبل از وقوع مي‌كند، زيرا حالت‌هايي مانند نشوز، پيش از تحقق، بهتر و آسان‌تر چاره مي‌شود.

 

آيا نشوز اختصاص به زوجه دارد؟


 

«نشوز مرد» در آيه 128 سوره نساء به كار رفته است اگر چه متأسفانه نشوز مرد در جامعه كمتر مطرح شده است: و ان امرأه خافت من بعلها نشوزاً او اعراضاً.

بايد معناي حقيقي نشوز را بررسي كرد كه از جانب مرد و از سوي زن مشترك است. خاستگاه نشوز زن همانند خاستگاه نشوز مرد است؛ در حاليكه هيچيك از فقها نگفته‌اند نشوز مرد به خاطر پيروي نكردن از خواسته زن است، بلكه همه عقيده دارند كه نشوز مرد درباره زن با عدم رعايت حقوق وي كه عبارت است از ترك نفقه، ترك قسم، ترك مواقعه و سوء معاشرت تحقق پيدا مي‌كند.

بنابراين در مورد زن نيز بايد اين واقعيت را پذيرفت كه نشوز وي تنها  رعايت نكردن حقوق شرعي همسر است نه هر دستوري كه شوهر مي‌دهد. يعني گستره اطاعت از شوهر به اندازه گستره اطاعت از اوامر و نواهي او نيست، چه مربوط به زندگي خانوادگي باشد، چه در حق بهره‌وري جنسي و چه غير آن.

شايد علت پيدايش اين نظريه كه عده‌اي نشوز زن را هر گونه سركشي و تنفر مي‌دانند، عدم تفكيك دستورهاي حقوقي از دستورهاي اخلاقي باشد؛ زيرا از يكسو ديده‌اند در منابع ديني به زنان توصيه‌هاي فراواني درباره خوب شوهرداري كردن شده است كه همه اين توصيه‌ها در جهت مطيع بودن و تسليم بودن در برابر شوهر و خواسته‌هاي اوست، از طرفي مشاهده كرده‌اند كه نشوز بمعني سرباز زدن از اطاعت شوهر است و از اين دو مطلب نتيجه گرفته‌اند كه اگر زن كوچكترين نافرماني از شوهر مرتكب شود، ناشزه محسوب مي‌شود. اين تصور خطاست، زيرا توصيه‌هاي ياد شده همه بيانگر حقوق شوهر نيست، بلكه برخي برخاسته از حقوق و برخي ديگر تكريم شوهر است كه گذشت و بزرگواري زن را مي‌طلبد.

بنابراين اولاً اطاعت از شوهر تنها در حدود حقوق شرعي اوست نه بيشتر، لذا نشوز زن، آنگاه تحقق مي‌يابد كه اين حقوق رعايت نشود. ثانياً زمينه پيدايش نشوز در زن و مرد يكسان است ولي در هر يك به گونه‌اي و با نشانه‌هايي ويژه؛ چنانكه برخي از نشانه‌ها نيز مشترك هستند، زيرا زن و مرد افزون بر وظايف و آداب مشترك، آداب و وظايف ويژه نيز دارند. هدف و روح اصلي آيه پيشگيري از اختلاف در خانواده و فرو ريختن پايه‌هاي آن است مراحل سه‌گانه وعظ، هجر و ضرب هر چند با واو بر يكديگر عطف شده‌اند، اما چنانكه مفسران گفته‌اند، آشكار و واضح است كه بين آنها ترتيب برقرار است. يعني با چاره ساز بودن هر يك، نوبت به ديگري نمي‌رسد.

بنابراين تا حد ممكن از راههاي مسالمت‌آميز بايد بهره جست. در مقوله ضرب، سخن از زني است كه با وجود آنكه مرد وظيفه قواميت  را با شرايطي كه گفته شد در قبال او بجا آورده است، از مدار صلاح خارج شده و ديگر از شوهر خويش با قانت بودن و حافظ غيب بودن در جهت ايفاي رسالت و نقش قواميتش حمايت نمي‌كند، و بناي ناسازگاري گذاشته است.

در اينجا مرد به پيشنهاد و ارشاد آيه او را موعظه مي‌كند و سپس با دوري كردن از او در بستر ناخشنودي خود را از او ابراز مي‌دارد. اگر زن همچنان رفتارهايي را كه نشانگر نشوز است انجام دهد،‌مرحله بعدي يعني زدن مطرح مي‌شود. در واقع مرد در مراحل قبل از عامل عاطفه و غريزه بهره جسته و اگر چاره‌ساز نبوده باشد، با زدني ضعيف كه بنا به روايات با وسيله‌اي سبك مانند چوب مسواك صورت مي‌گيرد بطوري كه هرگز درد و زخم و شكستگي و كبودي عضو و ديه… به بار نياورد، به او اعلام تنفر يا هشداري كند. در واقع اين نوع زدن حق تنبيه بدني و آزار رساني زن از سوي مرد را يكسره نفي مي‌كند و اين واقعيت را نشان مي‌دهد كه مقصود از ضرب، زدن معمولي رايج مانند سيلي، پس‌گردني، مشت و زدن با دست و پا نيست، بلكه يك نوع اعلام و هشدار ‌در قبال تمرد همسر است تا او را به واقع‌گرايي و رعايت حقوق شوهر فرا خواند دقيقاً‌مثل زدن در كه اعلام و نشان از آمدن كسي در پشت آن است نه آنكه مقصود زدن ذاتي و كوبيدن در باشد.

از آنچه گفته شد استنباط مي‌شود كه وعظ و هجر و ضرب نه حكم واجب است،‌نه حقي براي مرد. اصل تمكين و نشوز در مسائل زناشويي كه موضوعي ثابت است نبايد با خشونت همراه باشد و بايد همواره اصل «لا ضرر» در نظر گرفته شود كه بر آوردن خواسته مرد از زن، موجب ضرر و زياني به زن نباشد و هجر و ضرب،‌نه كيفر و عقوبتي براي زن خواهد بود و نه مرحله‌اي از مراحل نهي از منكر، بلكه راه حلي است براي مشكلي كه بنيان خانواده را تهديد مي‌كند. در واقع اين راه حل بصورت ارشاد  رهنمود از سوي خداوند براي جلوگيري از طلاق ارائه شده است.

تا بدين جا روشن شد كه بحث زدن درباره زني نيست كه مقهور مرد شده و مورد ظلم او قرار گرفته و براي دفاع از حق  و كرامت خود دست به دفاع زده است؛ بلكه سخن درباره زني است كه مرد، تمامي حقوق او را ايفا كرده است اما بر حقوق مرد طغيان كرده و بناي تمرد نهاده است.

سرانجام آيه با جمله «ان الله كان علياً كبيراً» ختم مي‌شود.

علامه طباطبايي در تفسير اين قسمت مي‌فرمايند: اين جمله نهيي است كه قبل از آن آمده است «فان اطعنكم فلا تبغوا عليهن سبيلا» يعني علو و كبريايي از آن خداوند است،‌آنچه از نيرو و توان در خود مي‌بينيد شما را نفريبد كه بر زنان خود برتري جوييد و تكبر ورزيد.» (طباطبايي،‌، ج4، ص 437). گويا آيه 34 سوره نساء با بيان قواميت مرد و راهكارهاي درمان نشوز زن، اشاره به اين موضوع دارد كه «قواميت» مسؤوليت و وظيفه است و آن فضل و افزوني نيز نعمت است پس مغرور مشويد كه خداوند علي و كبير است.

در پايان مناسب است سخني والا از شيخ صدوق، كسي كه گستره دانش او بر انديشمندي پوشيده نيست و نزديكي او به دوران امامان (عليهم السلام) به گفتارش اعتبار بيشتري مي‌بخشد بازگو شود، ايشان در تشريح معيارها و ضوابط در مذهب شيعه مسائلي دارد، از جمله مي‌گويد:

«و من شرائط الاماميه… اليقين… و اداء الامانه الي البر و الفاجر… و الاحسان الي النساء…» (مجلسي، 1403، ج 10، 405) «از ويژگيها و شرايط شيعه بودن يقين در دين باوري … امانتداري در قبال بدان و نيكان… و احسان و نيكي به زنان است.» آنان كه مدعي تشيع و عقيده به مسائل شيعه‌اند، بايد اينچنين باشند.

 

 1-27-حمايت قانون از حقوق غير مالي زوجه


 

در پايان، اين نكته قابل ذكر است كه در زندگي زناشويي ادامه زندگي براي زوجه تكليف است، ولي در صورت عسر و حرج، اين تكليف مسقط حق زوج شناخته شده و موجب محدوديت وي مي‌گردد.

از مصاديق دوازده گانه عسر و حرج كه در تبصره الحاقي ماده 1130 ق.م در تاريخ 19/2/79 تعريف شده، سوء رفتار و سوء معاشرت زوج در حدي است كه عرفاً براي زوجه قابل تحمل نباشد. پس از اثبات امر در محكمه، دادگاه مي‌تواند زوج را اجبار به طلاق نمايد و در صورتي كه اجبار ميسر نباشد، زوجه به اذن حاكم شرع طلاق داده مي‌شود. اين قانون مي‌تواند راهگشايي براي زنان قرباني خشونت و سوء معاشرت مردان باشد.

 

نتيجه‌اي كه از اين گفتار در تبيين روابط زن و شوهر در محيط خانواده مي‌توان گرفت اين است كه: 1- اسلام و قانون، حقوق و تكاليف زوجين را معين نموده و ضمانت اجرايي آن را نيز تعيين كرده است؛ اما آنچه كه مهم و در خور توجه مي‌باشد، اين است كه نه قانون و نه ضمانت اجراي آن، هيچكدام نمي‌توانند آن آرامشي را كه خانواده نيازمند آن است، تأمين نمايند و سعادت خانواده را براي هميشه تضمين كنند.

آنچه كه در خوشبختي و سعادت خانواده بيش از هر چيز مؤثر است، اخلاق و برخورد صحيح و اصولي زوجين است كه با صفا و صميميت و وفاداري، اشتراك مساعي، گذشت و فداكاري در حق يكديگر، زندگي را رونق بخشيده به آن جلوه و صفا مي‌دهند. لذا زن و مرد قبل از آنكه به فكر قانون و ضمانت اجراي آن باشند، بايد به فكر اخلاق و صفاي درون خود باشند. لذا در دستورات اسلامي حسن معاشرت و رفتار شايسته وظيفه اصلي زن و مرد در زندگي زناشويي مي‌باشد.

2- حسن معاشرت و رفتار شايسته مرد و حاكميت و قوام بودن او بر اساس اصل مودت و رحمت، و بدور از هر گونه خشونت و زورمداري عامل عمده ايجاد آرامش و امنيت در فضاي زندگي خواهد بود، بطوري كه بر ديگر اعضاي خانواده نيز اثر گذار خواهد شد از طرف ديگر رفتار شايسته مرد اساسي‌ترين عامل در ايجاد انقياد، تمكين و اثر پذيري همسر است. لذا اگر مرد تمامي وظايف خويش را از تأمين خوراك، پوشاك، مسكن  و… انجام دهد، اما در رفتار خود اعتدال نداشته باشد و اعمال ناپسند از وي سر بزند، ضمانتي براي رشد و سلامت خانواده در ميان نخواهد بود.

رهنمود قرآن در آيه 233 ســوره بقــره مشاوره و همفكـري و رايـزني زن و مـرد در كانـون خانــواده است كه نمــود آن در مسأله پـرورش فـرزند بيان شـده و همچنين روايات فـراواني از امامان معصـوم عليهم السلام در مــورد رفتار با زن وارد شده است. رفتار ايشان با زنـانشـان حتـي زنانـي غيـر از حضـرت فـاطمه و خـديجه(سلام الله عليهما)، ‌نيـز خـود مبيـن گستـره گـذشت، محبـت و مـودت در خانـواده است. اين امر معـرف اصــل «عاشــروهن بالمعـروف» مي‌باشـد و جامعيت احكام اسلامي و تـوجه خاص اسلام را به زنـان و جايـگاه آنـان نشـان مي‌دهـد. لـذا تمـام اتهاماتـي كه مغـرضان و معاندان اسلام در راه محكوم ساختن احكام و موازين اسلامي عنوان نموده‌اند، همگي مردود و غير منطقي مي‌باشد.

 
------------------------
منابع و مآخذ
قرآن كريم

1.  ابن بويه القمي، ابو جعفر محمد، علل الشرايع ، بيروت، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، 1408 هـ
2.  ابن منظور، لسان العرب، بيروت، داراحياء التراث العربي
3.  جرجاني، سيد شريف، التعريفات، دار المكتبه العلميه ، لبنان، 1408 هـ.
4.  جعفري، محمدتقي، ترجمه و تفسير نهج البلاغه، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1362
5.  جوادي آملي، عبدالله،‌زن در آيينه جلال و جمال،‌قم، انتشارات اسراء، 1375
6.  حجتي اشرفي، غلامرضا، مجموعه قوانين اساسي مدني،‌تهران، گنج دانش، 1378
7.  حر عاملي، وسايل الشيعه، بيروت، دار احياء التراث العربي،‌هـ.
8.  لفي (علامه)،‌تبصره المتعلمين،‌تهران، مكتبه الاسلاميه
9.  حلي(محقق)، شرايع‌الاسلام،‌ترجمه‌دكترابوالقاسم‌گرجي و محمدتقي‌دانش‌پژوه، تهران،1363
10. حلي (محقق)، مختصر النافع،‌مركز انتشارات علمي و فرهنگي،‌به اهتمام محمدتقي دانش پژوه، 1362
11. خميني، امام روح الله، تحرير الوسيله، مؤسسه مطبوعاتي اسماعيليان
12. رشيد رضا، محمد، تفسير المنار، لبنان، دار المعرفه
13. رئيسي، امر الله، بررسي موقعيت خشونت عليه زنان، پايان‌نامه كارشناسي ارشد جامعه‌شناسي، دانشگاه تهران، 1380
14.  زبيدي ، تاج العروس، بيروت، دار احياء التراث العربي
15.   شهيد ثاني، مسالك الافهام، تهران،‌مؤسسه معارف اسلامي، 1419 هـ.
16.   طباطبايي، محمد حسين، تفسير الميزان، دفتر انتشارات اسلامي، 1363
17.   طبرسي، مجمع البيان،‌دارالمعرفه، 1408 هـ.
18.   الطريحي،‌شيخ فخر الدين، مجمع البحرين،‌المكتبه المرتضويه، بي‌تا
19.   فخر رازي،‌التفسير الكبير، قم،  دفتر تبليغات اسلامي
20.   كاتوزيان، ناصر، حقوق مدني، نشر يلدا، چاپ دوم،‌
21.   مجلسي،‌محمد باقر، بحارالانوار، موسسه الوفاء بيروت، 1403 هـ
22.   مطهري، مرتضي، نظام حقوق خانواده در اسلام، انتشارات صدرا، 1420هـ
23.  ميل، جان استوارت، انقياد زن، انتشارات علمي و فرهنگي
24.  نجفي، محمد حسن، جواهر الكلام، دارالكتب الاسلاميه، تهران 1368
25.  النوري الطبرسي، ميرزا حسين، مستدرك الوسايل، مؤسسه آل البيت لاحياء التراث،1411 هـ




نويسنده: زهرا توسلي
 





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان