بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,000

کتابي کامل درباره ازدواج موقت و حق وحقوق ها-قسمت بيست و نهم

  1391/12/16

قسمت قبلي

مهر و نفقه(2)

در فصل پيش فلسفه و علت اصلى پيدايش مهر را ذکر کرديم.معلوم شد مهر ازآنجا پيدا شده که قانون خلقت در روابط دو جنس به عهده هر يک از آنها نقش جداگانه اى گذاشته است. معلوم شد مهر از احساسات رقيق و عطوفت آميز مرد ناشى شده،نه از احساسات خشن و مالکانه او.آنچه از ناحيه زن در اين امر دخالت داشته حس خوددارى مخصوص او بوده،نه ضعف و بى اراده بودن او.مهر تدبيرى است ازناحيه قانون خلقت براى بالا بردن ارزش زن و قرار دادن او در سطح عاليترى.مهر به زن شخصيت مى دهد.ارزش معنوى مهر براى زن بيش از ارزش مادى آن است.

رسوم جاهليت که در اسلام منسوخ شد

قرآن کريم رسوم جاهليت را درباره مهر منسوخ کرد و آن را به حالت اولى وطبيعى آن برگردانيد.
در جاهليت،پدران و مادران مهر را به عنوان حق الزحمه و«شير بها»حق خودمى دانستند.
در تفسير کشاف و غيره مى نويسند هنگامى که دخترى براى يکى از آنها متولدمى شد و ديگرى مى خواست به او تبريک بگويد،مى گفت:«هنيئا لک النافجة »يعنى اين مايه افزايش ثروت،تو را گوارا باد،کنايه از اينکه بعدا اين دختر را شوهر مى دهى و مهر دريافت مى دارى.
در جاهليت،پدران و در نبودن آنها برادران،چون از طرفى براى خود حق ولايت و قيمومت قائل بودند و دختر را به اراده خودشان شوهر مى دادند نه به اراده خود او،واز طرف ديگر مهر دختر را متعلق به خود مى دانستند نه به دختر،دختران را معاوضه مى کردند به اين نحو که مردى به مرد ديگر مى گفت که من دختر يا خواهرم را به عقد تودر مى آورم که در عوض دختر يا خواهر تو زن من باشد و او هم قبول مى کرد.به اين ترتيب هر يک از دو دختر مهر ديگرى به شمار مى رفت و به پدر يا برادر ديگرى تعلق مى گرفت.اين نوع نکاح را نکاح «شغار»مى ناميدند. اسلام اين رسم را منسوخ کرد. پيغمبر اکرم فرمود:«لا شغار في الاسلام »يعنى در اسلام معاوضه دختر يا خواهر ممنوع است.
در روايات اسلامى آمده است که پدر نه تنها حقى به مهر ندارد بلکه اگر در عقدازدواج براى پدر به عنوان امرى جداگانه از مهر چيزى شرط شود و مهر به خود دخترداده شود،باز هم صحيح نيست;يعنى پدر حق ندارد براى خود در ازدواج دختربهره اى قائل شود،هر چند به صورت امر جداگانه از مهر باشد.
اسلام آيين کار کردن داماد براى پدر زن را-که طبق گفته جامعه شناسان دردوره هايى وجود داشته که هنوز ثروت قابل مبادله اى در کار نبوده-منسوخ کرد.
کار کردن داماد براى پدر زن تنها از اين جهت نبوده است که پدران مى خواسته انداز ناحيه دختران خود بهره اى برده باشند;علل و ريشه هاى ديگر نيز داشته است که احيانا لازمه آن مرحله از تمدن بوده است و در حد خود ظالمانه هم نبوده است.به هرحال چنين رسمى قطعا در دنياى قديم وجود داشته است.
داستان موسى و شعيب که در قرآن کريم آمده است،از وجود چنين رسمى حکايت مى کند. موسى در حال فرار از مصر وقتى که به سر چاه «مدين »رسيد،به حالت دختران شعيب که در کنارى با گوسفندان خويش ايستاده بودند و کسى رعايت حال آنها را نمى کرد رحمت آورد و براى گوسفندان آنها آب کشى کرد.دختران پس ازمراجعت نزد پدر،جريان روز را براى پدر نقل کردند و او يکى از آنها را پى موسى فرستاد و او را به خانه خويش دعوت کرد.پس از آشنا شدن با يکديگر،يک روزشعيب به موسى گفت:من دلم مى خواهد يکى از دو دختر خود را به تو به زنى بدهم به اين شرط که تو هشت سال براى من کار کنى و اگر دل خودت خواست دو سال ديگرهم اضافه کن،ده سال براى من کار کن.موسى قبول کرد و به اين ترتيب موسى دامادشعيب شد.اينچنين رسمى در آن زمان بوده و ريشه اين رسم دو چيز است:اول نبودن ثروت.خدمتى که داماد به زن يا پدر زن مى توانسته بکند غالبا منحصر به اين بوده که براى آنها کار کند.ديگر رسم جهاز دادن.جامعه شناسان معتقدند که رسم جهاز دادن به دختر از طرف پدر،يکى از رسوم و سنن کهن است.پدر براى اينکه بتواند جهاز براى دختر خود فراهم کند داماد را اجير خود مى کرد و يا از او پولى دريافت مى کرد.عملاآنچه پدر از داماد مى گرفت به نفع دختر و براى دختر بوده است.
به هر حال در اسلام اين آيين منسوخ شد و پدر زن حق ندارد مهر را مال خودبداند،هر چند هدف و منظورش اين باشد که آن را صرف و خرج دختر کند.اين خوددختر است که اختيار آن مال را دارد که به هر نحو بخواهد مصرف کند.در روايات اسلامى تصريح شده که اين گونه مهر قرار دادن در دوره اسلاميه روا نيست.
در زمان جاهليت رسم ديگرى نيز بود که عملا موجب محروم بودن زن از مهرمى شد.يکى از آنها رسم ارث زوجيت بود.اگر کسى مى مرد وارثان او از قبيل فرزندان و برادران همان طورى که ثروت او را به ارث مى بردند،همسرى زن او را نيز به ارث مى بردند.پس از مردن شخص،پسر يا برادر ميت حق همسرى ميت را باقى مى پنداشت و خود را مختار مى دانست که زن او را به ديگرى تزويج کند و مهر راخودش بگيرد و يا او را بدون مهر جديدى و به موجب همان مهرى که ميت قبلاپرداخته زن خود قرار دهد.
قرآن کريم رسم ارث زوجيت را منسوخ کرد،فرمود: يا ايها الذين امنوا لا يحل لکم ان ترثوا النساء کرها (2) اى مردمى که به پيغمبر و قرآن ايمان داريد،بايد بدانيد که براى شما روا نيست که زنان مورثان خود را به ارث ببريد در حالى که خود آن زنان ميل ندارند که همسر شما باشند.
قرآن کريم در آيه ديگر به طور کلى ازدواج با زن پدر را قدغن کرد هر چند به صورت ارث نباشد و بخواهند آزادانه با هم ازدواج کنند.فرمود: و لا تنکحوا ما نکح اباؤکم (3) با زنان پدران خود ازدواج نکنيد.
قرآن کريم هر رسمى که موجب تضييع مهر زنان مى شد منسوخ کرد،از آن جمله اينکه وقتى که مردى نسبت به زنش دلسرد و بى ميل مى شد او را در مضيقه و شکنجه قرار مى داد;هدفش اين بود که با تحت شکنجه قرار دادن او،او را به طلاق راضى کند وتمام يا قسمتى از آنچه به عنوان مهر به او داده از او پس بگيرد.قرآن کريم فرمود: و لاتعضلوهن لتذهبوا ببعض ما اتيتموهن (4) يعنى زنان را به خاطر اينکه چيزى از آنها بگيريدو قسمتى از مهرى که به آنها داده ايد جبران کنيد،تحت مضيقه و شکنجه قرار ندهيد.
يکى ديگر از آن رسوم اين بود که مردى با زنى ازدواج مى کرد و براى او احيانا مهرسنگينى قرار مى داد.اما همينکه از او سير مى شد و هواى تجديد عروسى به سرش مى زد،زن بيچاره را متهم مى کرد به فحشا و حيثيت او را لکه دار مى کرد و چنين وانمودمى کرد که اين زن از اول شايستگى همسرى مرا نداشته و ازدواج بايد فسخ شود و من مهرى که داده ام بايد پس بگيرم. قرآن کريم اين رسم را نيز منسوخ کرد و جلوى آن راگرفت.

سيستم مهرى اسلام خاص خودش است

يکى از مسلمات دين اسلام اين است که مرد حقى به مال زن و کار زن ندارد;نه مى تواند به او فرمان دهد که براى من فلان کار را بکن و نه اگر زن کارى کرد که به موجب آن کار ثروتى به او تعلق مى گيرد،مرد حق دارد که بدون رضاى زن در آن ثروت تصرف کند،و از اين جهت زن و مرد وضع مساوى دارند.و بر خلاف رسم معمول در اروپاى مسيحى که تا اوايل قرن بيستم رواج داشت،زن شوهردار از نظراسلام در معاملات و روابط حقوقى خود تحت قيمومت شوهر نيست;در انجام معاملات خود استقلال و آزادى کامل دارد.اسلام در عين اينکه به زن چنين استقلال اقتصادى در مقابل شوهر داد و براى شوهر هيچ حقى در مال زن و کار زن و معاملات زن قرار نداد،آيين مهر را منسوخ نکرد.اين خود مى رساند که مهر از نظر اسلام به خاطر اين نيست که مرد بعدا از وجود زن بهره اقتصادى مى برد و نيروى بدنى او رااستثمار مى کند.پس معلوم مى شود اسلام سيستم مهرى مخصوص به خود دارد.اين سيستم مهرى و فلسفه اش را نبايد با ساير سيستمهاى مهرى اشتباه کرد و ايراداتى که برآن سيستمها وارد است بر اين سيستم وارد دانست.

آيين فطرت

همچنانکه در مقاله پيش گفتيم قرآن کريم تصريح مى کند که مهر«نحله »و عطيه است.قرآن اين عطيه و پيشکشى را لازم مى داند.قرآن رموز فطرت بشر را با کمال دقت رعايت کرده است و براى اينکه هر يک از زن و مرد نقش مخصوصى که درطبيعت از لحاظ علايق دوستانه به عهده آنها گذاشته شده فراموش نکند،لزوم مهر راتاکيد کرده است.نقش زن اين است که پاسخگوى محبت مرد باشد.محبت زن خوب است به صورت عکس العمل محبت مرد باشد نه به صورت ابتدايى.عشق ابتدايى زن يعنى عشقى که از ناحيه زن شروع بشود و زن بدون آنکه مرد قبلا او را خواسته باشدعاشق مردى بشود،همواره مواجه با شکست عشق و کست شخصيت خود زن است،بر خلاف عشقى که به صورت پاسخ به عشق ديگرى در زن پيدا مى شود; اينچنين عشق،نه خودش شکست مى خورد و نه به شخصيت زن لطمه و شکست واردمى آورد.
آيا راست است که زن وفا ندارد؟پيمان محبت زن سست است؟به عشق زن نبايداعتماد کرد؟
اين،هم راست است و هم دروغ.راست است اگر عشق از زن شروع شود.اگر زنى ابتدا عاشق مردى بشود و به او دل ببندد آتشش زود سرد مى شود.به چنين عشقى نبايد اعتماد کرد.اما دروغ است در صورتى که عشق آتشين زن به صورت عکس العملى از عشق صادقانه مردى و به عنوان پاسخگويى به عشق راستين پيداشده باشد.اينچنين عشقى عملا مستبعد است که فسخ بشود،مگر آنکه عشق مرد به سردى بگرايد و البته در اين صورت عشق زن تمام مى شود. عشق فطرى زن همين نوع از عشق است.
شهرت زن به بى وفايى در عشقهاى نوع اول است و ستايشهايى که از وفادارى زن شده مربوط به عشقهاى نوع دوم است.جامعه اگر بخواهد پيوندهاى زناشويى استحکام پيدا کند،چاره اى ندارد از اينکه از همان راهى برود که قرآن رفته است;يعنى قوانين فطرت را رعايت کند و از آن جمله نقش خاص هر يک از زن و مرد را در مساله عشق در نظر بگيرد.قانون مهر هماهنگى با طبيعت است از اين رو که نشانه و زمينه آن است که عشق از ناحيه مرد آغاز شده و زن پاسخگوى عشق اوست و مرد به احترام اوهديه اى نثار او مى کند.از اين رو نبايد قانون مهر-که يک ماده از يک اساسنامه کلى است و به دست طراح طبيعت تدوين شده-به نام تساوى حقوق زن و مرد ملغى گردد.
چنانکه ملاحظه فرموديد قرآن در باب مهر،رسوم و قوانين جاهليت را على رغم ميل مردان آن روز عوض کرد.آنچه خود قرآن در باب مهر گفت رسم معمول جاهليت نبود که بگوييم قرآن اهميتى به بود و نبود مهر نمى دهد.قرآن مى توانست مهر را بکلى منسوخ کند و مردان را از اين نظر راحت کند،ولى اين کار را نکرد.

انتقادها

اکنون که نظر اسلام را درباره مهر دانستيد و معلوم شد مهر از نظر اسلام چه فلسفه اى دارد، خوب است سخن کسانى را که به اين قانون اسلامى انتقاد دارند نيزبشنويد.
خانم منوچهريان در کتاب انتقاد بر قوانين اساسى و مدنى ايران در فصلى که تحت عنوان «مهر»باز کرده اند چنين نوشته اند:
«همچنانکه براى داشتن باغ يا خانه يا اسب يا استر،مرد بايد مبلغى بپردازد،براى خريدن زن هم بايد پولى از کيسه خرج کند.و همچنانکه بهاى خانه و باغ و استر برحسب بزرگى و کوچکى و زشتى و زيبايى و بهره و فايده متفاوت است،بهاى زن هم بر حسب زشتى و زيبايى و پولدارى و بى پولى او تفاوت مى کند.قانونگذاران مهربان و جوانمرد ما قريب 12 ماده درباره قيمت زن نوشته اند و فلسفه آنان آن است که اگر پول در ميان نباشد رشته استوار زناشويى سخت سست و زود گسل مى شود.»
اگر قانون مهر از طرف اجنبى آمده بود،آيا باز هم اينقدر مورد بى مهرى و تهمت وافترا بود؟ مگر هر پولى که کسى به کسى مى دهد،مى خواهد او را بخرد؟!پس بايد رسم هديه و بخشش و پيشکش را منسوخ کنند.ريشه قانون مهر که در قانون مدنى آمده قرآن است.قرآن تصريح مى کند که مهر عنوانى جز عطيه و پيشکشى ندارد.بعلاوه،اسلام قوانين اقتصادى خود را آنچنان تنظيم کرده که مرد حق هيچ گونه بهره بردارى اقتصادى از زن ندارد.در اين صورت چگونه مى توان مهر را به عنوان قيمت زن يادکرد؟
ممکن است بگوييد عملا مردان ايرانى از زنان خود بهره بردارى اقتصادى مى کنند.
من هم قبول دارم که بسيارى از مردان ايرانى اين طورند،ولى اين چه ربطى به مهردارد؟ مردان که نمى گويند ما به موجب اينکه مهر پرداخته ايم،به زنان خود تحکم مى کنيم.تحکم مرد ايرانى به زن ايرانى ريشه هاى ديگرى دارد.چرا به جاى اينکه مردم را اصلاح کنيد،قانون فطرت را خراب مى کنيد و بر مفاسد مى افزاييد؟در تمام اين گفته ها يک منظور بيشتر نهفته نيست و آن اينکه ايرانى و مشرق زمينى بايد خود راو فلسفه زندگى خود را و معيارهاى انسانى خود را فراموش کند و رنگ و شکل اجنبى به خود بگيرد تا بهتر آماده بلعيده شدن باشد.
خانم منوچهريان مى گويند:
«اگر زن از نظر اقتصادى مانند مرد باشد،ديگر چه حاجت است که ما براى او نفقه وکسوه و مهر قائل شويم؟همچنانکه هيچ يک از اين پيش بينى ها و محکم کارى ها درمورد مرد به ميان نمى آيد،در مورد زن هم آن وقت نبايد وجود داشته باشد.»
اگر اين سخن را خوب بشکافيم معنى اش اين است:در دوره هايى که براى زن حق مالکيت و استقلال اقتصادى قائل نبودند مهر و نفقه مى توانست تا اندازه اى موجه باشد،ولى اگر به زن استقلال اقتصادى داده شود(همچنانکه در اسلام اين استقلال به زن داده شده)ديگر نفقه و مهر هيچ وجهى ندارد.
ايشان گمان کرده اند که فلسفه مهر صرفا اين است که در مقابل سلب حقوق اقتصادى زن پولى به او برسد.آيا بهتر نبود که ايشان مراجعه کوتاهى به آيات قرآن مى کردند و اندکى درباره تعبيراتى که قرآن از مهر کرده تامل مى کردند و فلسفه اصلى مهر را درمى يافتند و آنگاه از اينکه کتاب آسمانى کشورشان داراى چنين منطق عالى است به خود مى باليدند؟
نويسنده «چهل پيشنهاد»در شماره 89 مجله زن روز،صفحه 71 پس از ذکر وضع ناهنجار زن در جاهليت و اشاره به خدمات اسلام در اين راه چنين نوشته است:
«چون زن و مرد مساوى آفريده شده اند،پرداخت بها يا اجرت از طرف يکى به ديگرى منطق و دليل عقلانى ندارد زيرا همان گونه که مرد احتياج به زن دارد،زن هم به وجود مرد نيازمند است و آفرينش آنها را به يکديگر محتاج خلق کرده و دراين احتياج هر دوى آنها وضع مساوى دارند،و لذا الزام يکى به دادن وجه به ديگرى بلا دليل خواهد بود.و لکن از نظر اينکه طلاق در اختيار مرد بوده و زن براى زندگى مشترک با مرد تامين نداشته،لذا به زن حق داده شده و علاوه بر اعتماد به شخصيت زوج،نوعى وثيقه و اعتبار مالى نيز از مرد مطالبه نمايد…»
در صفحه 72 مى گويد:
«اگر ماده 1133 قانون مدنى که مقرر مى دارد:«مرد مى تواند هر وقت که بخواهدزن خود را طلاق دهد»اصلاح گردد و طلاق بسته به ميل و هوس مرد نباشد،اساساصداق و مهر فلسفه وجودى خود را از دست خواهد داد.»
از آنچه تا کنون گفته ايم بى پايگى اين سخنان روشن گشت.معلوم شد که مهر،بها يااجرت نيست و منطق عقلانى هم دارد.هم معلوم شد زن و مرد در احتياج به يکديگروضع مساوى ندارند و خلقت،آنها را در دو وضع مختلف قرار داده است.
از همه بى پايه تر اينکه فلسفه مهر را وثيقه مالى در مقابل حق طلاق براى مرد ذکرکرده است و مدعى است علت اينکه اسلام مهر را مقرر کرده است همين جهت است. از اين گونه اشخاص بايد پرسيد:چرا اسلام حق طلاق را به مرد داد تا زن به وثيقه مالى احتياج پيدا کند؟بعلاوه، معنى اين سخن اين است:علت اينکه پيغمبر اکرم براى زنان خود مهر قرار مى داد اين بود که مى خواست به آنها در مقابل خودش وثيقه مالى بدهد،و علت اينکه در ازدواج على و فاطمه براى فاطمه مهر قرار داد اين بود که مى خواست براى فاطمه در مقابل على يک وثيقه مالى و وسيله اطمينان فکرى بگيرد.
اگر اينچنين است،پس چرا پيغمبر اکرم زنان را توصيه کرد که متقابلا مهر خود را به شوهر ببخشند و براى اين بخشش پاداشها ذکر کرد؟بعلاوه،چرا توصيه کرد که حتى الامکان مهر زنان زياد نباشد؟آيا جز اين است که از نظر پيغمبر اسلام هديه زناشويى مرد به نام مهر،و بخشش مهر يا معادل آن از طرف زن به مرد موجب استحکام الفت و علقه زناشويى مى شود؟
اگر نظر اسلام به اين بود که مهر يک وثيقه مالى باشد،چرا در کتاب آسمانى خودگفت: و اتوا النساء صدقاتهن نحلة ;چرا نگفت و اتوا النساء صدقاتهن وثيقة »؟
گذشته از همه اينها،نويسنده مزبور پنداشته که رسم مهر در صدر اسلام همين بوده که امروز هست.معمول امروز اين است که مهر بيشتر جنبه ذمه و عهده دارد;يعنى مردمبلغى را طبق عقد و سند به عنوان مهر به عهده مى گيرد و زن معمولا آن را مطالبه نمى کند مگر وقتى که اختلاف و مشاجره اى به ميان آيد.اين گونه مهرها مى تواند جنبه وثيقه به خود بگيرد.در صدر اسلام معمول اين بود که مرد هر چه به عنوان مهر متعهدمى شد،نقد مى پرداخت.عليهذا به هيچ وجه نمى توان گفت که نظر اسلام از مهر اين بوده که وثيقه اى در اختيار زن قرار دهد.
تاريخ نشان مى دهد که پيغمبر اکرم به هيچ وجه حاضر نبود زنى را بدون مهر دراختيار مردى قرار دهد.داستانى با اندک اختلاف در کتب شيعه و سنى آمده است ازاين قرار:
زنى آمد به خدمت پيغمبر اکرم و در حضور جمع ايستاد و گفت:
يا رسول الله!مرا به همسرى خود بپذير.
رسول اکرم در مقابل تقاضاى زن سکوت کرد،چيزى نگفت.زن سر جاى خودنشست.
مردى از اصحاب بپا خاست و گفت:
يا رسول الله!اگر شما مايل نيستيد،من حاضرم.
پيغمبر اکرم سؤال کرد:
مهر چى مى دهى؟
-هيچى ندارم.
-اين طور که نمى شود.برو به خانه ات،شايد چيزى پيدا کنى و به عنوان مهر به اين زن بدهى.
مرد به خانه اش رفت و برگشت و گفت:
در خانه ام چيزى پيدا نکردم.
-باز هم برو بگرد.يک انگشتر آهنى هم که بياورى کافى است.
دو مرتبه رفت و برگشت و گفت:انگشتر آهنى هم در خانه ما پيدا نمى شود.من حاضرم همين جامه که به تن دارم مهر اين زن کنم.
يکى از اصحاب که او را مى شناخت گفت:يا رسول الله!به خدا اين مرد جامه اى غير از اين جامه ندارد.پس نصف اين جامه را مهر زن قرار دهيد.
پيغمبر اکرم فرمود:اگر نصف اين جامه مهر زن باشد کداميک بپوشند؟هر کدام بپوشند ديگرى برهنه مى ماند.خير،اين طور نمى شود.
مرد خواستگار سر جاى خود نشست.زن هم به انتظار،جاى ديگرى نشسته بود. مجلس وارد بحث ديگرى شد و طول کشيد.مرد خواستگار حرکت کرد برود.رسول اکرم او را صدا کرد:
آهاى بيا.
آمد.
-بگو ببينم قرآن بلدى؟
-بلى يا رسول الله!فلان سوره و فلان سوره را بلدم.
-مى توانى از حفظ قرائت کنى؟
-بلى مى توانم.
-بسيار خوب،درست شد.پس اين زن را به عقد تو در آوردم و مهر او اين باشد که تو به او قرآن تعليم بدهى.
مرد دست زن خود را گرفت و رفت.
در باب مهر مطالب ديگرى هست ولى ما سخن را همين جا کوتاه مى کنيم.




نويسنده:استاد شهيد مرتضي مطهري






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان