بسم الله
 
EN

بازدیدها: 785

کليدهاي حل تعارض در خانواده-قسمت سوم

  1391/12/14
قسمت قبلي



در دو نوشتار گذشته به مبحث "توجه مثبت" يا "نوازش" پرداختيم. به عنوان راهکار پيشنهاد کرديم که تغيير عادتهاي کلامي يا رفتاري ما لازم به نظر مي رسد. ما طبق عادتهاي فرهنگي و تربيتي يادگرفته ايم که به ديگران کمتر نشان دهيم "دوستشان داريم". درواقع در طي شبانه روز کمتر از جملاتي استفاده مي کنيم که نشانه علاقه ما به همديگر باشند. چندبار در روز به همسر يا فرزندمان مي گوييم "دوستت دارم"؟ امروز بشماريد و ببينيد جملات اينچنيني در خانه شما چندبار شنيده مي شود. دقت کنيد و ببينيد چند بار همسر و فرزندانتان را مي بوسيد يا درآغوش مي گيريد؟ مادر درخانواده نقش بيشتري در نشان دادن توجه به همسر و فرزندان ايفا مي کند. اما "نوازش دادن به ديگران" يکي از راههاي تقويت ارتباط عاطفي در خانواده است. گفتيم که لازم است همه اعضاء خانواده تمرين کنند تا بتوانند مهارتهاي عاطفي خود را بالا ببرند. همانطور که اشاره شد ، 5 شيوه براي مبادله "نوازش" وجود دارد. ما نياز داريم که گاهي از همسرمان "نوازش" درخواست کنيم و بگوييم "ميشه از غذاي من تعريف کني؟"؛ يا از وي بپرسيم "به نظرت امروز لباسم خوشگله؟".
محمود وقتي خسته از سرکار برمي گردد ترجيح مي دهد محيط خانه آرام باشد. او معمولا تلوزيون را روشن مي کند و شام خود را با ديدن تلوزيون تمام مي کند. بعد به رختخواب مي رود. نازنين، همسرش، تمام روز را به انتظار بازگشت شوهر در خانه مي گذراند و دوست دارد شبها کمي با محمود از اتفاقات روزانه بگويد. نازنين بعد از خواندن مطلبي درباره اهميت صميمت بين زن و شوهر، تصميم مي گيرد با همسرش در اين باره حرف بزند. بنابراين روز جمعه به محمود مي گويد "مي تونم يه چيزي بهت بگم؟". محمود نيم نگاهي به نازنين مي اندازد و مي گويد، خب! نازنين مي گويد، دوست دارم شبها وقتي از سرکار مي آيي به جاي تلوزيون ديدن، با هم نيم ساعت حرف بزنيم. محمود مي گويد، خب چه ربطي داره؛ وقتي تلوزيون روشنه، حرفت رو بگو. نازنين مي گويد، آخه خيلي فرق داره. وقتي تلوزيون روشنه نگاهمون به اونه، تازه اينجوري حواسمون به حرف همديگه نيست و مي خواهيم زودتر حرف تموم بشه! محمود بدون اينکه چيزي بگه، بلند ميشه و مي ره سراغ روزنامه. و سکوت برقرار ميشه. نازنين هم به آشپزخانه ميره. شب، موقع شام محمود طبق معمول تلوزيون رو روشن مي کنه. نازنين به محمود ميگه، بعد از اخبار لطفا تلوزيون رو خاموش کن چون مي خوام يه چيزي بگم. محمود ميگه، خب الان بگو، چيه مگه؟ نازنين ميگه بعد مي گم، الان نه . در سکوت شام مي خورند. اخبار که تمام مي شود، نازنين مي گويد، امشب سريال نداره، تلوزيون رو خاموش کنم؟ محمود به علامت تائيد سرش را تکان مي دهد. بعد از خاموش شدن تلوزيون، نازنين به محمود مي گويد، دوست دارم نيم ساعت با هم حرف بزنيم. يک کمي من و يک کمي هم تو، اگه دوست داري؟ محمود با تعجب به همسرش نگاه مي کنه اما بعد از يک مکث روي چشمان همسرش، از پشت نگاه مهربان او عشق نازنين رو حس مي کنه. با خودش فکر مي کنه چند ساله ما درست و حسابي به هم نگاه نکرديم ، انگار با عادت زدگي زندگي رو مي گذرانيم. نازنين به محمود مي گه امروز که رفتيم باهم خريد، خيلي خوب بود محمود. از وقتي يک کتاب درباره صميمي شدن زن و شوهر و اهميت حرف زدن در روابط زناشوئي خوندم، باخودم فکر مي کنم توي اين 10 سال که از زندگي من و تو مي گذره، چقدر به هم نزديک شديم؟ محمود گاهي فکر مي کنم چرا شبها که تو خسته از سرکار برمي گردي ما اصلا با هم حرف نمي زنيم؟
محمود در سکوت به حرفهاي نازنين گوش ميده. با خودش فکر مي کنه، نازنين هم اينقدر بيکاره که به اين چيزهاي بي اهميت فکر مي کنه!
نازنين از محمود مي پرسه، نظر تو چيه؟ و او در جواب مي گه "به نظرم بيکاري اين فکرها رو توي سرت انداخته"
نازنين عصباني شده و از اتاق بيرون مي رود و ديگر کلامي بين آنها ردوبدل نمي شود.
چند روز بعد محمود از سکوت طولاني نازنين شکايت مي کند. مي پرسه "قهر کردي؟". نازنين مي گه يه چيزي بگم ناراحت نميشي؟ بعد بالافاصله مي گه "وقتي درجواب حرفهاي جمعه شب به من گفتي اين حرفها از روي بيکاري توست، من ناراحت شدم".
محمود بدون هيچ عکس العملي ،سکوت مي کند. نازنين از سکوت او کلافه مي شود و سراغ مجله خانواده ميره.
جمعه هقته بعد، نازنين دوباره به همسرش مي گويد، بعد از اخبار لطفا تلوزيون رو خاموش کن مي خوام چيزي بگم . بعد از خاموش شدن تلوزيون، نازنين به محمود مي گويد. تو اجازه ندادي هفته قبل حرفهام رو تموم کنم و من از اينکه بهم گفتي به خاطر بيکاري دارم فکر و خيال بي خودي مي کنم ناراحتم. محمود گفت " من کي گفتم فکر و خيال بي خودي؟". نازنين گفت "هرچي". و بعد ادامه داد به نظرم صميمي بودن من و تو خيلي مهمه. اين براي من مهمه که با هم شبها نيم ساعت حرف بزنيم و از تو مي خوام که براي اين برنامه وقت بگذاري. نازنين با آرامش اما قاطع جمله آخر رو مي گه. محمود در سکوت، فقط گوش مي دهد. نازنين مي پرسد "موافقي که از دو روز در هفته شروع کنيم؟". دو شب موقع شام تلوزيون رو خاموش کنيم و بعد از شام نيم ساعت با هم از کارها و اتفاقات روزمره تعريف کنيم. محمود به نازنين نگاهي مي اندازد و مي گويد "خب".
مثال بالا نمونه اي از تلاش زني بود که براي رسيدن به نياز خود و گرفتن توجه مثبت از همسرش به شکل مناسبي پيش مي رود. گاهي خشمها و ناراحتيهاي تلمبارشده ما مانع از برقراري ارتباط درست مي شود. به اين معني که اگر کسي مدتها از بي توجهي همسرش رنج مي کشد و در سکوت تحمل مي کند، يکباره با برخورد تهاجمي نمي تواند نتيجه مطلوبي بگيرد. تنها عکس العمل طرف مقابل، وقتي مورد حمله قرار مي گيرد اين است که "حالت تدافعي" به خود مي گيرد و دورتر مي رود تا درامان بماند. نمي توان انتظار داشت که بعد از دادوفرياد به راه انداختن يا قهر طولاني همسرمان به نيازهاي ما پاسخ مثبت دهد. و البته حقيقتا بسيار سخت است که درعين خشم يا ناراحتي، احساسات خود را مديريت کنيم و به شيوه مناسب با ديگران گفتگو نمائيم. بالاخص اينکه به دليل مسايل تربيتي يا فرهنگي، فاصله ميان زن و شوهر براي برقراري تعامل عاطفي زياد بوده و نيازمند صبر و حوصله مي باشد. تمرين و آموزش عاطفي لازم است تا بتوان نتيجه مناسبي از گفتگوها گرفت. شکستن عادتها و صميمي شدن با کساني که ترجيح مي دهند "کسي به آنها نزديک نشود" بسيار دشوار است و کار يک شب و يک هفته نيست؛ تلاش و برنامه ريزي نيازدارد. مهم اين است که بدانيم براي حل تعارضات در خانواده و ايجاد صميميت با همسر و فرزندانمان نيازمند صرف انرژي و وقت هستيم. برقراري ارتباط عاطفي سالم و پراز عشق در خانواده همچون يک سرمايه گذاري بلندمدت است.
بنابراين براي طرح خواسته ها و انتظارات خود بکارگيري شيوه هاي موثر گفتگو و تعامل عاطفي سالم اهميت مي يابد. معمولا وقتي از بي توجهي ديگران ناراحت يا خشمگين مي شويم نمي توانيم به درستي احساسات خود را به طرف مقابل نشان دهيم. از کليدي ترين راهکارهاي حل تعارض، اصلاح شيوه گفتگو با ديگران است.
اصل اول در آغاز گفتگويي که بار عاطفي دارد اين است که از طرف مقابل سوال کنيم "آيا آماده شنيدن صحبتهاي ما هست؟". لازم است از مخاطب خود بشنويم که آمادگي گفتگو را دارد و سپس حرفهايمان را آغاز کنيم. با يک مثال توضيح خواهم داد.
ايمان تازه از دانشگاه فارق التحصيل شده و قصد دارد در محل کار برادرش استخدام شود. احمد، برادر ايمان، قبل از اينکه او براي مصاحبه و آزمون کاري به شرکت مراجعه کند، نکاتي را به ايمان گوشزد کرده بود. شب وقتي ايمان به خانه مي رسد، برادرش شروع مي کند به پرسيدن سوالاتي درباره چگونگي مصاحبه و امتحان ورودي. ايمان کلافه و خسته است و حوصله توضيح دادن ندارد، مي گويد مصاحبه آنطور که پيش بيني کرده بودم جلو نرفت. احمد مي پرسد چرا؟ خرابکاري کردي بازدوباره؟ ايمان کلافه مي شود و فرياد مي کشد، به تو مربوط نيست.
معمولا وقتي آمادگي صحبت کردن درباره مسئله اي را نداريم و کسي بي مقدمه شروع به سوال و جواب در آن مورد مي کند ، در يک مکالمه ناخواسته گيرمي افتيم. بهترين راه اين است که اول از مخاطب خود سوال کنيم که آيا حاضر است با ما هم کلام شود. البته اين اجازه خواستن براي ورود به گفتگو، حدومرزي دارد. به اين معنا که کسي نمي تواند مدام از واردشدن به گفتگو طفره برود و با بهانه تراشي از زيربار مکالمه شانه خالي کند. کسب اجازه به اين دليل است که مخاطب ما خود را براي وارد شدن به گفتگويي که بار و ريسک عاطفي دارد مهيا کند.
مينا مدتهاست مي خواهد با خواهر بزرگتر خود درباره يک دلخوري قديمي صحبت کند. خواهر مينا، سميه، به دليل مشغله کاري مدام به او مي گفت "حالا بگذار واسه بعد". بالاخره يک روز مينا به سميه گفت "لطفا توي اين هفته يک ساعت وقت بگذار بشينيم با هم حرف بزنيم". سميه گفت "حالا چه کار مهمي هست که اينقدر تو گيرسه پيچ دادي، ول کن نيستي؟!". مينا گفت"مي خواهم درباره يه ناراحتي بگم". سميه نگاهي به تمسخر کرد و گفت "وا!". مينا جواب داد "من و تو با هم خواهر هستيم و من نمي خوام بين ما کدورت بمونه. اگه با هم نشينيم و از ناراحتي و عصبانيتمون حرف نزنيم، مدام از هم دورتر ميشيم". سميه از لحن مهربان خواهرش جا خورد و گفت "خيلي خب، آخر هفته مي شينيم و با هم حرف مي زنيم".
در نوشتار بعدي توضيح خواهم داد که مراحل بعدي يک "گفتگو و تعامل عاطفي سالم" چه هستند.







برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان