بسم الله
 
EN

بازدیدها: 830

کدام پيشرفت به تحقق عدالت حقيقي منجر مي‌شود؟

  1391/12/10
خلاصه: رخي معتقدند که پيشرفت مقدم بر عدالت است و عده‌اي ديگر عدالت‌محوري را مقدم بر هر چيز مي‌دانند، اما مقام معظم رهبري در 14 خرداد امسال فرمودند که عدالت در دل پيشرفت قرار دارد و فتح بابي کردند در خصوص نوع نگاه به رابطه‌ي پيشرفت و عدالت...
با توجه به قرار داشتن در دهه‌ي چهارم انقلاب اسلامي که به نام «عدالت و پيشرفت» مزين شده است و با توجه به نزديک شدن به ميانه‌هاي اين دهه، به نظر مي‌رسد لازم است به قسمت دوم اين شعار – يعني پيشرفت- بيشتر توجه شود. موضوع اين شعار به قدري حائز اهميت است که مقام معظم رهبري در سال‌هاي اخير به کرات از عبارت «پيشرفت و عدالت» و مضامين مرتبط با آن استفاده کرد‌ه‌ و بر آن تأکيد کرده‌اند. امروز تقريباً 4 سال از اين دهه گذشته است، در اوايل اين دهه با توجه به گفتماني که مطرح بود بيشتر عدالت‌محوري مد نظر قرار گرفت و تا حدودي به مقوله‌ي پيشرفت بي‌توجهي شد.
 
البته در همين سال‌ها همايش‌هايي براي تدوين الگوي اسلامي - ايراني پيشرفت برگزار شد. آن‌طور که احساس مي‌شود جامعه‌ي امروز نياز به طرح گفتمان با جزئيات بيشتري دارد و صرفاً گفتمان عدالت‌خواهي به‌طور کلان پاسخ‌گوي نيازهاي جامعه نيست. مقام معظم رهبري نيز در جمع دانشگاهيان کردستان در سال 88 آشکارا مطرح کردند که شعار «پيشرفت و عدالت» بايد تبديل به گفتمان ملي بشود. 
 
با توجه به قرار گرفتن در آستانه‌ي انتخابات رياست جمهوري يازدهم و مهيا بودن فضا براي ترويج گفتمان و همچنين بر اساس چشم‌انداز ايران 1404ه.ش. به نظر مي‌رسد در فرصت مناسبي براي تعميق اين شعار به گفتمان ملي قرار داريم. «پايگاه تحليلي – تبييني برهان» طرح کلان تبييني «پيشرفت و عدالت از منظر مقام معظم رهبري» را براي نزديک کردن اين شعار به يک گفتمان کليد زده‌ است. در اين راستا با «دکتر علي‌رضا علي‌احمدي» به گفت‌وگو نشسته‌ايم.
 
  
«دکتر علي‌ احمدي» از سال 1368ه.ش. تا کنون عضو هيئت علمي دانشکده‌ي مهندسي صنايع دانشگاه علم‌و‌صنعت ايران بوده است. وي در زمينه‌هاي مديريت و برنامه‌ريزي استراتژيک، مديريت و مهندسي ارزش، تصميم‌گيري و مدل‌سازي و مديريت اسلامي و بومي، تحقيقات فراواني انجام داده است. ايشان به همين ارتباط جزو دعوت شدگان به نشست راهبردي «الگوي اسلامي- ايراني پيشرفت» نيز بوده است.
 
گزيده‌هايي از اين گفت‌و‌گو را در زير و متن کامل آن را در ادامه بخوانيد:
 
- ما در جامعه‌ي خودمان به دنبال تعالي، پيشرفت و تحول به سمت وضعيت مطلوب‌تر هستيم. اين پيشرفت در عرصه‌هاي مختلف فردي، اجتماعي، کشوري، حکومتي و بين‌المللي مطرح است و عدالت يک ارزش بنيادين و هدف غايي براي تحقق پيشرفت در عرصه‌هاي مختلف به شمار مي‌رود.
 
- پيشرفت بدون عدالت نمي‌تواند براي جمهوري اسلامي منطبق بر آموزه‌هاي دين مبين اسلام باشد و اساساً پيشرفت بدون عدالت، پيشرفت تلقي نمي‌شود.
 
- دو مقوله و مفهوم عدالت و پيشرفت از ديدگاه جهان‌بيني اسلامي به هم وابسته هستند و تحقق يکي بدون ديگري ناقص است و نمي‌تواند مورد قبول جامعه‌ي اسلامي باشد. بنابراين ما ديدگاه سوم را برتر، کامل‌تر، مقبول‌تر و پاسخگوتر مي‌دانيم و معتقديم پيشرفت در همه‌ي عرصه‌ها با هدف غائي تحقق عدالت به عنوان يک ارزش بنيادين اسلامي مطرح است.
 
- ما در عرصه تکامل آحاد جامعه و تربيت انسان کامل نياز به پيشرفت داريم؛ يعني افراد جامعه بايد در جهت تقرب الهي، عبوديت الهي و تحول به سمت انسان کامل، وارسته و باتقوا تعالي پيدا کنند.
 
- حوزه‌ي ديگري که به پيشرفت مربوط مي‌شود حوزه‌ي عمران و آباداني دنياست. ما بايد دنيا را بسازيم، چون خليفه‌ي الهي روي زمين هستيم و بايد زمينه‌ي ظهور حضرت مهدي (عج) و مقدمات برپايي حکومت عدل جهاني را فراهم کنيم.
 
- اين حرف درست است که اگر عدالت تحقق پيدا کند، همه چيز حاصل مي‌شود، براي اينکه عدالت يعني حاکميت حق يا اسلام. به يک مفهوم عدالت يعني همه چيز. ولي اين خلاصه است و ما بايد مبسوط مصاديق آن را ارائه دهيم. اسلام براي همه‌ي ابعاد فردي، اجتماعي، حکومتي، جهاني‌سازي و... حکم دارد. چه اشکالي دارد که همه‌ي اين عرصه‌ها را احصا کنيم و مصاديق تحقق عدالت را مشخص نماييم؟
 
- اما آن‌هايي که ديدگاه دوم را داشتند عمدتاً تکنوکرات‌ها بودند که عدالت را به عنوان عدالت اقتصادي يک راه مبارزه با اختلاف طبقاتي مي‌دانستند. در واقع برداشت آن‌ها از عدالت اين بود که يک چيزي هم به فقرا بدهند. اگر يادتان باشد، در دروان کارگزاران مي‌گفتند ما به دنبال توسعه هستيم، ولو زير چرخ‌هايش عده‌اي له شوند. در صورتي که ما چنين چيزي در اسلام نداريم.
 
- امروز گفتمان انقلاب اسلامي در مسيري قرار گرفته که رويکردش عدالت و پيشرفت است، مقام معظم رهبري نيز در همين راستا دهه‌ي چهارم را دهه‌ي عدالت و پيشرفت مي‌دانند. بازگشت از اين گفتمان براي هيچ جرياني به اين راحتي ميسر نيست، منتها براي انتخابات دوره‌ي يازدهم رياست جمهوري بعضي‌ها واقعاً طرفدار گفتمان عدالت و پيشرفت خواهند بود و بعضي ديگر به ناچار از اين گفتمان طرفداري خواهند کرد.    
 
متن کامل گفت‌وگو:
تا قبل از اينکه مقام معظم رهبري مستقيم به مقوله‌ي پيشرفت و عدالت تصريح کنند، دو نگاه نسبت به آن وجود داشت. خيلي‌ها معتقد بودند که پيشرفت مقدم بر عدالت است. اين عده معتقد بودند اگر جمهوري اسلامي ايران پيشرفت کند، عدالت هم محقق خواهد شد. نگاه ديگر فقط بر عدالت‌محوري به طور کلان تأکيد مي‌کرد و کمتر بر پيشرفت تصريح مي‌کرد. مقام معظم رهبري در 14 خرداد امسال، در حرم حضرت امام خميني(رحمت‌الله‌عليه) فرمودند که عدالت در دل پيشرفت قرار دارد و فتح بابي کردند در خصوص نوع نگاه به رابطه‌ي پيشرفت و عدالت؛ اين مسئله را چطور تحليل مي‌کنيد؟
 
آن‌هايي که عدالت را مقدم مي‌داشتند غالباً ديدگاهشان اين بود که اسلام بايد در جامعه پياده شود و در رأس اهداف اسلام هم تحقق عدالت است. اين عده پيشرفت را در دل پياده‌سازي احکام اسلامي و آموزه‌هاي ديني مي‌دانستند. در نتيجه آشکارا به تعالي، پيشرفت، توسعه، عمران، آباداني و مفاهيمي از اين قبيل تصريح نمي‌کردند.
 
عده‌اي ديگر معتقد بودند توسعه بايد اتفاق بيفتد تا عدالت تحقق پيدا کند. اين افراد عمده‌ي ديدگاهشان اين بود که بايد در جامعه تحولي اتفاق بيفتد و ارزش افزوده و رشد اقتصادي حاصل شود تا ثروتي به دست آيد و در مرحله‌ي بعد اين ثروت در جامعه باز توزيع شود و از اين راه به تحقق عدالت کمک کند.
 
ديدگاه مقام معظم رهبري مبتکرانه و تا حدي تلفيق دو ديدگاه گذشته است. در واقع ما در جامعه‌ي خودمان به دنبال تعالي، پيشرفت و تحول به سمت وضعيت مطلوب‌تر هستيم. اين پيشرفت در عرصه‌هاي مختلف فردي، اجتماعي، کشوري، حکومتي و بين‌المللي مطرح است و عدالت يک ارزش بنيادين و هدف غايي براي تحقق پيشرفت در عرصه‌هاي مختلف به شمار مي‌رود.
 
 ما در جامعه‌ي خودمان به دنبال تعالي، پيشرفت و تحول به سمت وضعيت مطلوب‌تر هستيم. اين پيشرفت در عرصه‌هاي مختلف فردي، اجتماعي، کشوري، حکومتي و بين‌المللي مطرح است و عدالت يک ارزش بنيادين و هدف غايي براي تحقق پيشرفت در عرصه‌هاي مختلف به شمار مي‌رود.
 
پيشرفت بدون عدالت نمي‌تواند براي جمهوري اسلامي منطبق بر آموزه‌هاي دين مبين اسلام باشد و اساساً پيشرفت بدون عدالت، پيشرفت تلقي نمي‌شود. با اين ديد که به موضوع نگاه کنيم، دو مقوله و مفهوم عدالت و پيشرفت از ديدگاه جهان‌بيني اسلامي به هم وابسته هستند و تحقق يکي بدون ديگري ناقص است و نمي‌تواند مورد قبول جامعه‌ي اسلامي باشد. بنابراين ما ديدگاه سوم را برتر، کامل‌تر، مقبول‌تر و پاسخ‌گوتر مي‌دانيم و معتقديم پيشرفت در همه‌ي عرصه‌ها با هدف غايي تحقق عدالت به عنوان يک ارزش بنيادين اسلامي مطرح است.
 
تربيت انسان کامل (عرصه‌ي فردي)
 
موضوع بعدي اين است که عرصه‌هاي مختلف پيشرفت چه هستند و عدالت در هر کدام از اين عرصه‌ها چه نقشي مي‌تواند ايفا کند. ما در عرصه‌ي تکامل آحاد جامعه و تربيت انسان کامل نياز به پيشرفت داريم؛ يعني افراد جامعه بايد در جهت تقرب الهي، عبوديت الهي و تحول به سمت انسان کامل، وارسته و باتقوا تعالي پيدا کنند. اين تعالي و تحول وقتي همراه با عدالت است که نتيجه‌اش يک شخصيت همه‌جانبه، متوازن و معتدل شود.
 
شخصيتي که بعضي از فضايل در او خيلي رشد کرده باشد و هنوز بعضي از رذايل در وجود او نهادينه است نمي‌تواند انسان کامل مورد نظر اسلام باشد. بنابراين اين ميانه‌روي و اعتدال شخصيت و توازن تبديل استعدادهاي بالقوه به توانمندي‌ها و خصايص و ويژگي‌هاي بالفعل به معناي تلازم و همراهي عدالت و پيشرفت در عرصه‌ي فردي است.
 
تعالي فرهنگ عمومي (عرصه‌ي اجتماعي)
 
در عرصه‌ي اجتماعي ما تعالي فرهنگ عمومي را مي‌خواهيم تا به يک مدينه‌ي فاضله يا همان مدينه‌النبي برسيم. در اين مدينه‌النبي ما نياز به دسترسي برابر به فرصت‌هاي توانمندسازي آموزشي، شغلي و کاري داريم. همچنين بايد در برخورداري افراد از نعم الهي عدالت وجود داشته باشد. ما نياز به اعتدال رفتارهاي اجتماعي، حاکميت ارزش‌هاي اسلامي و کاهش جرايم اجتماعي داريم. همچنين فاصله‌ي دهک‌هاي درآمدي و پايين جامعه بايد کاهش پيدا کند.
 
مجموع اين‌ها عدالتي است که منجر به اعتلاي جامعه و پيشرفت عرصه‌ي اجتماعي مي‌شود. اگر جامعه‌اي متعالي داشته باشيم که بخش‌هاي مختلف آن توازن نداشته باشد، آن اعتلاي اجتماعي مورد قبول اسلام نيست. بنابراين اسلام اعتلاي عمومي جامعه را همراه با عدالت مي‌خواهد.
 
نظام‌سازي (عرصه‌ي حکومت)
 
عرصه‌ي ديگري که بايد در آن پيشرفت حاصل شود، عرصه‌ي نظام‌سازي است. نظام حکومتي ما بايد بتواند احکام الهي را محقق سازد و رابطه‌ي بين مردم و حاکم اسلامي را عادلانه برقرار نمايد. در اين عرصه بايد نظام اداري، اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي، علم و فناوري ما تغيير ساختار پيدا کند و يک انقلاب همه‌جانبه در ساختار کشورداري‌مان پيدا شود. همان‌گونه که در عرصه‌هاي امنيتي، سياسي و اطلاعاتي پس از پيروزي انقلاب اسلامي تحولات چشم‌گيري حاصل شد.
 
به طور مثال مگر مي‌شود بانک‌داري اسلامي را در ساختار به ارث رسيده از نظام شاهنشاهي و نظام مبتني بر علوم غربي پياده کرد؟ ما نياز به نظام‌هايي داريم که بتواند به پيشرفت همه‌جانبه و از جمله شکوفايي استعدادهاي آحاد جامعه، تحقق عدالت اجتماعي و امنيت کمک نمايد و با هر گونه افزون‌طلبي و تعدي به حقوق ديگران مبارزه کند. لازمه‌ي اين امر يک نظام اداري و حکومتي است که در آن تبيين نقش مردم و حاکميت توازن هوشمندانه داشته باشد. امروز غربي‌ها از اقتصاد بازار و غيربازار يا اقتصاد سوسياليستي يا سرمايه‌داري صحبت مي‌کنند، اما ما معتقد هستيم بايد بين نقش مردم و قواي مختلف حاکميت (مجريه، مقننه، قضاييه و ...) توازن هوشمندانه‌اي وجود داشته باشد.
 
قوه‌ي قضاييه بايد بتواند قانون را در جامعه تحقق ببخشد، حق مظلوم را از متجاوز و متعدي بگيرد، قوه‌ي مجريه رعايت شايسته‌سالاري را در عزل و نصب مديران جامعه‌ي اسلامي به ارمغان بياورد، قوه‌ي ‌مقننه قوانين و مقررات را مبتني بر مرّ اسلام که مرّ حق است قرار دهد و مصاديق مختلف عدالت را در حوزه‌هاي مختلف پياده‌سازي احکام اسلامي به ارمغان بياورد. بنابراين تحقق پيشرفت در حوزه‌ي نظام‌سازي، ساختار حکومتي و تنظيم رابطه‌ي ملت و حاکميت نيز التزام رعايت عدالت راه به همراه دارد.
 
سازندگي و آباداني (عرصه‌ي کشور)
 
حوزه‌ي بعدي براي پيشرفت، حوزه‌ي سازندگي، عمران و آباداني کشور است. زيرساخت‌هاي پيشرفت و ارتباطات بايد در کشور فراهم شود، جاده‌ها، فرودگاه‌ها، سدها و ساختمان‌هاي قوي و محکم بايد احداث شوند. اين حوزه بايد مظهر تمدن اسلام باشد و به ديگران بفهماند اسلام مي‌تواند پاسخ‌گوي نيازهاي روز بشريت باشد. در اين حوزه ما نياز به اين داريم که عدالت سرزميني رعايت شود. عدالت سرزميني از راه آمايش سرزمين ممکن خواهد بود.
 
در واقع بايد به مناطق کم‌برخوردار بيشتر رسيدگي شود و در مناطقي که از نعمت‌هاي الهي بيشتري برخوردار هستند متناسب با آن نعمت‌ها امکانات بهره‌برداري فراهم شود. همچنين بايد متوازن با جمعيت مناطق مختلف و رشد جمعيتي آن‌ها، زيرساخت‌ها ايجاد شود. از سويي ديگر در عمران و آباداني کشورمان نياز به رعايت عدالت بين‌نسلي داريم. در واقع ما حق نداريم که از ذخاير نفت، گاز و معادن بيش از حد بهره‌برداري کنيم، بلکه بايد در حد متعادل از اين ذخاير استفاده کنيم و سهم نسل‌هاي بعدي را هم محفوظ بداريم. رعايت مسائل زيست محيطي و حفظ جنگل‌ها، مراتع و ... براي نسل کنوني و نسل‌هاي آينده از جمله مصاديق عدالت بيني نسلي هستند.
 
افزون بر اين‌ها، از آنجايي که افراد مختلف به يک اندازه مثلاً از انرژي بهره‌مند نيستند، لازم است که بين همه‌ي آحاد جامعه با عدالت يارانه‌ها توزيع شود. ما نياز به اين داريم که زنجيره‌هاي توليد ارزش در حوزه‌ها‌ي صنعت، تحقيق، تجارت و حوزه‌هاي مختلف شکل بگيرد و توازن لازم بين اجزاي زنجيره‌هاي ارزش برقرار شود تا کشور ما بتواند، با استفاده از راه‌هاي ميانبر، حداکثر ارزش افزوده را در مقاطع زماني کوتاه‌تر به دست آورد.
 
عمران و آباداني جهان (عرصه‌ي بين‌الملل)
 
حوزه‌ي ديگري که به پيشرفت مربوط مي‌شود حوزه‌ي عمران و آباداني دنياست. ما بايد دنيا را بسازيم، چون خليفه‌ي الهي روي زمين هستيم و بايد زمينه‌ي ظهور حضرت مهدي(عجل‌الله‌تعالي) و مقدمات برپايي حکومت عدل جهاني را فراهم کنيم. جهاني‌سازي حوزه‌ي جديدي از پيشرفت است و پيشرفت همراه با عدالت يعني اينکه بايد دست محرومين، مظلومين و مستضعفين عالم را بگيريم و با ظلمي که ايادي نظام سلطه در حق مسلمان‌ها و مستضعفين روا مي‌دارند مبارزه کنيم. به طور خلاصه، عدالت در اين حوزه يعني فراهم کردن زمينه‌ي ظهور حکومت عدل جهاني به رهبري حضرت ولي‌عصر(عجل‌الله‌تعالي).
 
ما بايد دنيا را بسازيم، چون خليفه‌ي الهي روي زمين هستيم و بايد زمينه‌ي ظهور حضرت مهدي (عج) و مقدمات برپايي حکومت عدل جهاني را فراهم کنيم.
 
آيا پيشرفت در اين زمينه به همان بحث صدور انقلاب منتهي مي‌شود؟
 
بله؛ ما بايد به وضعيت پيشرفت امت اسلامي در عصر کنوني توجه کنيم و پيشرفت يعني اينکه با امت اسلامي همبستگي داشته باشيم و پشتيبان آن‌ها باشيم. براي پيشرفت امت اسلامي بايد مشکلات آموزشي، بهداشتي و اقتصادي آن‌ها را حل کنيم. پيشرفت امت اسلامي جزئي از پيشرفت جامعه‌ي اسلامي ماست.
  
 

به نظر شما، بيداري اسلامي هم پيشرفت در صدور انقلاب اسلامي محسوب مي‌شود؟
 
به طور حتم اين هم نوعي پيشرفت محسوب مي‌شود، چون ما به دنبال آن عبوديت، تقرب الهي و جامعه‌ي متعالي هستيم و هر چقدر اين جامعه بتواند از ظلم، خفقان و زورگويي حاکم دور شود و افراد بتوانند مکتب، سرزمين و شغل خويش را خود انتخاب کنند و راجع به سرنوشت خود تصميم بگيرند به يک معنا به پيشرفت نزديک‌تر شده‌اند. بنابراين بيداري اسلامي هم شقي از همان پيشرفت در عرصه‌ي جهاني و مقدمه‌ي برپايي حکومت عدل جهاني است.
 
بنابراين پيشرفت همراه با عدالت در عرصه‌هاي مختلف اجتماعي از جمله خودسازي، انسان‌سازي و ملت‌سازي؛ عرصه‌هاي سياسي از جمله ساختار حکومت و نظام؛ عرصه‌ي اقتصادي از جمله عمران و آباداني و پيشرفت فيزيکي و تمدني؛ و عرصه‌ي بين‌المللي و جهاني‌سازي بايد اتفاق بيفتد.
 
در حال حاضر پيشرفت در اين عرصه‌ها دارد اتفاق مي‌افتد و جمهوري اسلامي در همه‌ي اين زمينه‌ها نقش‌آفريني مي‌کند، منتها اين پيشرفت‌ها بايد در تلازم با مصاديق عدالت باشد. همان طور که اشاره کردم، عدالت بايد در توازن شخصيت و رفتار، اعتلا و رشد متوازن استعدادهاي آحاد جامعه، ارائه‌ي برابر فرصت‌هاي آموزشي و شغلي، بهره‌مندي از نعمت‌هاي الهي، اعمال قانون و جلوگيري از ظلم رعايت شود تا به تحقق حکومت عدل جهاني و اِن‌شاءالله نه آزادي بشريت از همه‌ي قيود و از جمله قيد نظام سلطه منجر شود.
 
بسياري معتقدند منظور مقام معظم رهبري از پيشرفت اين است که هر قدمي در جهت پيشرفت بايد با ملاک و سنجش عدالت برداشته شود. برخي ديگر بر اين باورند که منظور رهبر انقلاب صرفاً تحقق پيشرفت و بازگشت به آن نگاه اوليه توسعه‌محور است. به نظر شما تفسير درست کدام است؟
 
رهبر انقلاب عرصه‌هاي چهارگانه‌ي پيشرفت را علم، تفکر، معنويت و زندگي برشمرده‌اند. اين 4 موضوع عمدتاً مربوط به عرصه‌هاي پيشرفت فردي انسان‌هاست و به آحاد جامعه مربوط مي‌شود. البته باقي عرصه‌ها نيز به نوعي در همان عنوان زندگي مستتر است، ولي با تقسيم‌بندي ديگري که انجام داديم مشخص شد که در عرصه‌هاي اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي، سياسي، اطلاعاتي، امنيتي، علمي، مديريتي، زيست‌محيطي و... هم مي‌توانيم پيشرفت داشته باشيم. بنابراين عرصه‌هاي جامعه‌سازي ما خيلي گسترده‌تر از آن 4 عرصه است.
 
البته در عين حال با آن‌ها ارتباط دارد، چون همه‌ي اين 4 عرصه مربوط به انسان و جايگاه او به عنوان خليفه‌الله است، ولي با اين اسم‌گذاري خيلي راحت‌تر مي‌شود حتي الگوي اسلامي- ‌ايراني پيشرفت را طراحي کرد. از ديد بنده، پيشرفت در همه‌ي اين عرصه‌ها بايد اتفاق بيفتد. پيشرفت نه فقط در نظام‌سازي و کشورداري، بلکه در سبک زندگي اسلامي- ايراني مردم يا سبک تربيت و خودسازي آن‌ها نيز بايد اتفاق بيفتد. پيشرفت در همه‌ي اين عرصه‌ها شاخص و هدف مي‌خواهد که در رأس آن عدالت است.
 
همان طور که گفتم، مصاديق عدالت بسيار گسترده‌تر از مصاديق مرسوم است. بنده در اين زمينه کار کرده‌ام و بيش از 50 مصداق براي عدالت در سازمان استخراج نموده‌ام. در هر اداره‌، سازمان، دانشگاه، مؤسسه و هر مجموعه‌ي حکومتي بيش از 50 مصداق عدالت را مي‌توان برشمرد و به کار گرفت.
 
خيلي‌ها با ديد خشک و قشري و با يک برداشت محدود به سراغ عدالت مي‌روند، در حالي که مصاديق عدالت فراوان است؛ بعضي از اين مصاديق را دنيا پذيرفته و بسياري از آن‌ها را هنوز نپذيرفته است. اگر با ديد موسع عدالت را مفهوم‌سازي و احصا کنيم، آن وقت متوجه مي‌شويم که چه دنياي همه‌جانبه‌ و مطلوبي است. به همين دليل برخي مي‌گويند همه چيز در عدالت است و اگر مي‌خواهيد يک هدف براي جامعه‌ي اسلامي تعيين کنيد، آن تحقق عدالت است.
 
با توجه به اينکه ما مي‌خواهيم نگاه سومي را در مواجهه‌ي با عدالت و پيشرفت پيگيري کنيم، به نظر شما دو نگاه قبلي چه ضعف‌هايي داشتند؟
 
در نگاه اول که نگاه سنتي علما و قدماست اشکالي وجود دارد و آن کلي‌گويي است. اين حرف درست است که اگر عدالت تحقق پيدا کند، همه چيز حاصل مي‌شود، براي اينکه عدالت يعني حاکميت حق يا اسلام. به يک مفهوم عدالت يعني همه چيز. ولي اين خلاصه است و ما بايد مبسوط مصاديق آن را ارائه دهيم. بايد بگوييم که ما به ازاي خارجي اين عدالت چيست؟
 
اگر مفاهيم و مصاديق بسيار گسترده‌ي آن را معرفي کنيم، خيلي‌ها گمشده‌هايشان را در همين عدالت پيدا مي‌کنند؛ گمشده‌هايي که از اسلام، فکر جامع و تجارب ناشي از عقل سليم بشري در طول زمان گرفته‌ بودند. بنابراين ديد محدود به اين قضيه کفايت نمي‌کند. ما بايد با ديد موسع عرصه‌هاي مختلف عدالت و پيشرفت را مطرح کنيم. اسلام براي همه‌ي ابعاد فردي، اجتماعي، حکومتي، جهاني‌سازي و... حکم دارد. چه اشکالي دارد که همه‌ي اين عرصه‌ها را احصا کنيم و مصاديق تحقق عدالت را مشخص نماييم؟
 
اگر اين کار صورت بگيرد، به ديدگاه سوم نزديک مي‌شويم. اما آن‌هايي که ديدگاه دوم را داشتند عمدتاً تکنوکرات‌ها بودند که عدالت را به عنوان عدالت اقتصادي و يک راه مبارزه با اختلاف طبقاتي مي‌دانستند. در واقع برداشت آن‌ها از عدالت اين بود که چيزي هم به فقرا بدهند. اگر يادتان باشد، در دوران کارگزاران مي‌گفتند ما به دنبال توسعه هستيم، ولو زير چرخ‌هايش عده‌اي له شوند. در صورتي که ما چنين چيزي در اسلام نداريم. در اسلام حقوق آحاد جامعه بايد حفظ شود. اگر مي‌خواهيم رشد و توسعه پيدا کنيم، نمي‌توانيم حق کسي را ضايع کنيم. حتي حق جماد و نبات را هم نبايد ضايع کنيم، چه رسد به حق انسان مظلوم و ضعيف.
 
بنابراين آن ديدگاه يک ديدگاه مادي و ناشي از اقتصاد سرمايه‌داري بود. آن‌ها مي‌گفتند ما بايد توليد ثروت کنيم و شکاف طبقاتي حاصل از رشد و توسعه را هم تا حدودي با گرفتن ماليات و عوارض از پول‌دارها جبران مي‌کنيم. در واقع مي‌گفتند از اين راه از دهک‌هاي بالاي جامعه مي‌گيريم و به فقرا و مستضعفين مي‌دهيم و تا حدودي شکاف طبقاتي را کم مي‌کنيم. اين در حالي است که ديدگاه سوم برتر از اين دو ديدگاه است. در اين ديدگاه هر قدمي که برداشته مي‌شود بايد همراه با عدالت باشد و ما نمي‌توانيم براي رسيدن به توسعه و پيشرفت حق هيچ کسي را ضايع کنيم.
 
ما حتي حق دشمن خودمان را هم نبايد ضايع کنيم، چه رسد به حق دوست، مؤمن و هموطن. ما حق بدنمان را هم نبايد ضايع کنيم. ما حق نداريم به هر قيمتي پيشرفت کنيم، به عنوان مثال نمي‌توانيم به قيمت اينکه عزت مسلمين زير پا برود پيشرفت کنيم. بنابراين پيشرفت و عدالت قرين و ملازم همديگر هستند. اين ديدگاه تکاملي است و به همين دليل مقام معظم رهبري دهه‌ي چهارم انقلاب اسلامي را دهه‌ي پيشرفت و عدالت ناميدند. در الگوي اسلامي- ‌ايراني پيشرفت هم عدالت رکن اصلي نظام‌سازي و طراحي اين الگو به شمار مي‌رود.
 
مقام معظم رهبري فرموده‌اند که وقتي حرف از پيشرفت مي‌زنيم، نبايد توسعه به معنا و مفهوم رايج غربي آن مد نظر باشد. تفاوت اصلي چيزي که رهبر معظم انقلاب تحت عنوان پيشرفت مطرح مي‌کنند با توسعه به معناي غربي آن چيست؟
 
توسعه يک مفهوم کتابي و آکادميک دارد و يک مفهوم واقعي. مفهوم کتابي آن چيز بدي نيست؛ رشد متوازن و همه‌جانبه و تحول در زواياي مختلف جامعه توسعه معنا شده است، ولي در عمل مقصود از توسعه، غربي شدن است؛ يعني همه چيز از جمله علم، فناوري، آداب و رسوم و فرهنگ غرب را بگيريم. همان طور که «تقي‌زاده» در صدر مشروطيت گفته بود «بايد سر تا پا فرنگي بشويم»؛ توسعه از ديدگاه عملي يعني اينکه سر تا پا غربي شويم و استقلال، هويت و موجوديت خودمان را از دست بدهيم.
 
در اين ديدگاه، اگر کشوري روي پاي خودش باشد، آن را عقب‌افتاده تلقي مي‌کنند، در حالي که هيچ اشکالي ندارد کشوري روي پاي خودش باشد، نيازهاي خودش را تا حدود زيادي برآورده کند، مردمش در آسايش باشند، با آداب و رسوم و سنن خودشان زندگي کنند و افکار و اعتقادات خودشان را داشته باشند و غرب را هم قبول نداشته باشند يا اصلاً به آن توجه نکنند. چرا بايد اين مردم را ناديده بگيريم؟
 
بنابراين مفهوم ميداني و عملي که سياست‌مداران از توسعه‌ي اقتصادي بيان مي‌کنند يعني هويت و استقلال خودمان را از دست بدهيم، محتاج غرب باشيم، در تقسيم کار جهاني جايي براي خودمان دست‌وپا کنيم، صادر‌کننده‌ي مواد اوليه و واردکننده‌ي فناوري باشيم و هميشه وابسته بمانيم؛ اينکه توسعه نمي‌شود. با اين حساب، عربستان، ترکيه يا رژيم صهيونيستي توسعه‌يافته هستند؟ مردم کدام يک از آن‌ها آسايش دارند و از انسانيت و آزادي لازم برخوردارند؟ حتي در کشور‌هاي به اصطلاح پيشرفته‌ي دنيا مردم در اسارت ماشينيزم و ساختار سيستم هستند.
 
در حال حاضر جنبش موسوم به جنبش 99 درصدي يک مقدار فرجه پيدا کرده است تا اعتراض‌هاي خود را بروز دهد. در واقع همه‌ي چيز‌هايي که براي آن‌ها آرمان و آرزو بود، سرابي بيش نيست. به تعبير يکي از دانشمندان، توسعه حسرت جهان ‌سومي‌ها و مايه‌ي ناز و نعمت غربي‌هاست. در حالي که اين سرابي بيش نيست که کم‌کم دارد نمود پيدا مي‌کند. اگر رسانه‌هاي دنيا دست نظام سلطه و شبکه‌هاي صهيونيستي نبود، معلوم مي‌شد که در غرب و کشورهاي به اصطلاح پيشرفته چه خبر است و تا چه حد پيشرفت و آباداني اتفاق افتاده است؟! و آيا هم‌زمان تعالي و رشد آحاد جامعه و فرهنگ عمومي نيز در آن کشورها اتفاق افتاده است؟!
 
دانشگاهيان با توجه به فرموده‌ي رهبر معظم انقلاب بسيج شدند و الگويي را تدوين کردند. با توجه به اينکه کمتر از يک سال به انتخابات رياست جمهوري باقي مانده است و معمولاً بعد از هر 8 سال يک تغيير گفتمان در عرصه‌ي سياست اتفاق مي‌افتد، به نظر شما آيا اين الگويي که نوشته شده است قابليت اين را دارد که در دولت يازدهم عملياتي شود؟
 
دولت نهم و تا اندازه‌اي دولت دهم گفتمان حاکم بر جامعه را به گفتمان عدالت و پيشرفت نزديک کردند و به گونه‌اي اين گفتمان بر فرهنگ عمومي، رسانه‌ها، جريان‌هاي سياسي غالب شد که حتي کانديداهايي که در دور نهم انتخابات رياست جمهوري گفتمان ديگري داشتند و براي مثال از توسعه‌ي سياسي، تعامل جهاني، تقسيم کار جهاني، عضويت در (WQ) صحبت مي‌کردند يا رفتارهاي غربي از خودشان نشان مي‌دادند، موفق نشدند و در انتخابات رياست جمهوري دهم مجبور شدند شعارهايشان را تغيير دهند و به سمت گفتمان عدالت و پيشرفت نزديک شوند.
 
امروز گفتمان انقلاب اسلامي در مسيري قرار گرفته که رويکردش عدالت و پيشرفت است. بازگشت از اين گفتمان براي هيچ جرياني ميسر نيست، منتها براي انتخابات دوره‌ي يازدهم رياست جمهوري بعضي‌ها واقعاً طرفدار گفتمان عدالت و پيشرفت خواهند بود و بعضي ديگر به ناچار از اين گفتمان طرفداري خواهند کرد.
 
از دوم‌ خردادي گرفته تا آن‌هايي که بينابين بودند تا اصول‌گراها همه راجع به مردم، عدالت، پيشرفت‌هاي هسته‌اي، نانوتکنولوژي، بيوتکنولوژي و امثال اين‌ها صحبت مي‌کردند. بنابراين امروز گفتمان انقلاب اسلامي در مسيري قرار گرفته که رويکردش عدالت و پيشرفت است.
 
مقام معظم رهبري نيز در همين راستا دهه‌ي چهارم را دهه‌ي عدالت و پيشرفت مي‌دانند. بازگشت از اين گفتمان براي هيچ جرياني به اين راحتي ميسر نيست، منتها براي انتخابات دوره‌ي يازدهم رياست جمهوري بعضي‌ها به واقع طرفدار گفتمان عدالت و پيشرفت خواهند بود و بعضي ديگر به ناچار از اين گفتمان طرفداري خواهند کرد. حتي اگر بخواهند به دولت قبلي انتقاد وارد کنند، در مواردي که عملکردها منطبق با عدالت و در راستاي پيشرفت بوده است، کسي نمي‌تواند انتقاد کند.
 
آنجايي محل انتقاد خواهد بود که از عدالت و پيشرفت فاصله داشته‌ايم. بنابراين با اينکه ما هنوز به طور کامل الگوي اسلامي- ‌ايراني پيشرفت را طراحي نکرده‌ايم و تا طراحي کامل آن فاصله داريم، ولي به طور نسبي و با رشد شتابنده‌اي گفتمان حاکم بر اين مقطع از انقلاب اسلامي گفتمان مورد نظر مقام معظم رهبري، يعني گفتمان عدالت و پيشرفت است و کانديداها بايد در اين راستا برنامه ارائه دهند.





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان