بسم الله
 
EN

بازدیدها: 881

احكام جوانان-قسمت هشتم

  1391/12/8


احکام پنجگانه

احکام مجموعه اي از بايدها و نبايدهاست که در مجموع به پنج دسته تقسيم مي شود که در طرح زير به طور مختصر بيان شده است:
واجب - بايدها مانند نماز، روزه
حرام - نبايدها مانند دروغ و شراب خوري
مستحب - انجامش بهتر مانند نماز جماعت، نماز نافله
مکروه - ترکش بهتر مانند خوردن غذاهاي داغ، فوت کردن به غذا
مباح - ترک و عمل آن يکسان مانند نشستن و برخاستن بطور معمول

فلسفه احکام

گروهي، سؤالهايي درباره فلسفه احکام مي کنند؛ به عنوان مثال، مي پرسند:
چرا بايد نماز بخوانيم؟ چرا بايد براي نماز وضو بگيريم؟ فلسفه اين که در نماز پيشاني خود را بر روي خاک مي گذاريم چيست؟ چرا در اسلام استعمال ظروف طلا و نقره حرام است؟ چرا دفن ميت لازم است؟ چرا خوردن گوشت مردار جايز نيست؟ و چرا... .
پاسخ: براي اين که پاسخ تمام سؤالهاي فوق و نظاير آنها روشن شود، بهتر است که يک اصل اساسي و قاعده کلي در باره فلسفه احکام بيان شود تا در همه موارد، قانع کننده باشد.
ما وقتي به زندگي روزانه خود مي نگريم، مي بينيم هنگامي که بيمار مي شويم و به دکتر مراجعه مي کنيم، دکتر نسخه اي مرکب از چند داروي مخصوص، مانند آمپول، کپسول، و قرص براي ما مي نويسد و دستور مي دهد که هر روز يکي از اين آمپولها را تزريق کنيد و هر چهار ساعت يکي از اين کپسولها و هر شش ساعت يکي از اين قرصها را ميل نماييد و اضافه مي کند که از ترشيها و غذاهاي سرخ کرده پرهيز کنيد و...
ما بدون اين که از خصوصيات داروها سؤالي نماييم به دستورهاي او عمل مي کنيم، زيرا به علم و دانش و تخصص وي در رشته طب معتقديم و مي دانيم که او جز معالجه و بهبود ما منظور ديگري ندارد.
همين طور وقتي به يک مهندس ساختمان مراجعه مي کنيم و از او مي خواهيم که براي ما ساختمان زيبايي بسازد، او مي گويد اين نقشه در زمين شما جالب از کار در مي آيد و لازم است که لوازم و مصالحي را که صورت مي دهم، تهيه کنيد؛ ما چون به تخصص او در رشته ساختمان ايمان داريم و مي دانيم که او نمي خواهد به ما ضرر و زياني برساند، بنابه دستور او مصالح را طبق صورتي که به ما داده است، تهيه مي کنيم و در اختيار او مي گذاريم و هيچ در کار او چون و چرا نمي کنيم.
اين دومثال و نظاير آن روشن مي کند که اگر انسان به علم و دانش کسي ايمان داشته باشد و او را در رشته خود متخصص بداند و نيز بداند که نظر سويي در کار نيست، قطعا دستورات او را در آن رشته بدون اين که از او توضيحات زيادي بخواهد، مورد عمل قرار مي دهد.
اکنون که اين مقدمه روشن شد مي گوييم: احکام و مقررات ديني هم نسخه هايي است که پيامبران الهي و پيشوايان ديني از طرف خدا براي بشر آورده اند تا سعادت و خوشبختي آنان را از هر جهت تامين نمايند.
بديهي است هنگامي که ما اعتقاد داشته باشيم که اين احکام از علم بي پايان خداي تبارک و تعالي سرچشمه گرفته و به حکمت و لطف و مهرباني خدا ايمان داشته باشيم و نيز بدانيم که پيامبران الهي در تبليغ و رساندن احکام به هيچ وجه گرفتار خطا و لغزش نمي شوند، (به معصوم بودن آنان معتقد باشيم) در اين صورت با کمال جديت و بدون هيچ گونه اضطرابي در عمل به دستورهاي ديني مي کوشيم و هيچ نيازي نمي بينيم که از فلسفه احکام و مقرراتي که قرار داده شده است سؤال نماييم؛ زيرا مي دانيم که خدا علم برآغاز و انجام همه چيز دارد و هرچه مقرر کرده به خير و صلاح ما بوده است و انبياي الهي، در بيان احکام، اشتباهي نکرده اند.
آري، اگر کسي در وجود خدا يا علم و دانش و حکمت او يا در حقانيت انبيا و معصوم بودن آنان ترديد داشته باشد، لازم است قبل از اين سؤال در اصل اعتقاد به خدا و صفات کماليه او و حقانيت پيامبران الهي و صفات ايشان وارد بحث شود.
بنابراين، کساني که پايه توحيد خود را محکم ساخته اند و طبق دلايل قطعي عقيده دارند که قانونگذار اسلام يعني، خداوند متعال، بي نياز مطلق و داراي علم و حکمت بي پايان است، هيچ گونه ترديدي نخواهند داشت که تمام احکام و مقررات و دستورهاي اسلامي که پيامبر اسلام از طرف خداي متعال براي بشر آورده است، داراي مصالح و فوايدي مي باشد، زيرا علم و حکمت خداي بزرگ ايجاب مي کند که هيچ فرماني را بدون رعايت مصالح بندگانش ندهد و چنين افرادي هميشه در صدد پيروي از دستورهاي الهي هستند و دانستن و ندانستن جزئيات فلسفه احکام در روحيه آنان اثري نخواهد داشت.
البته ما نمي گوييم کسي نبايد از فلسفه احکام سؤال کند و يا نبايد به دنبال تحقيق و جستجو بر آيد، زيرا شکي نيست که هر کسي اين حق را دارد که با تمام وسايل ممکن براي آگاهي از اسرار احکام و قوانين ديني بکوشد و خوشبختانه امکانات زيادي هم براي اين کار موجود است، چنان که در قسمتي از آيات قرآن مجيد و بسياري از کلمات پيشوايان بزرگ دين ما، توضيحاتي درباره فلسفه احکام وارد شده است و از طرفي يک سلسله قراين عقلي که با پيشرفت علوم، روز به روز افزايش مي يابد، پرده از روي بسياري از اين اسرار برداشته است.
خلاصه، با اين که ما حق اين سؤال را داريم و تا اندازه اي هم امکانات آن موجود است، ولي هرگز نبايد انتظار داشته باشيم که با معلومات محدود بشري به تمام جزئيات اسرار و فلسفه احکام دست يابيم، زيرا اين احکام از مبدئي سرچشمه گرفته است که تمام علوم و دانشهاي وسيع امروز، در برابر علم او حکم قطره در برابر دريا راهم ندارد و اساسا ناچيزي معلومات ما در برابر مجهولات مطلبي است که امروزه دانشمندان بزرگ دنيا با صراحت کامل به آن اعتراف مي کنند.
بنابراين، اگر ما تمام کوششهاي لازم را براي آگاهي از فلسفه يک حکم به کار برديم، ولي مطلب قابل توجهي به دست نياورديم، هرگز نمي توانيم آن حکم را ناديده بگيريم و يا بگوييم اين حکم هيچ فايده و مصلحتي در بر ندارد، زيرا عدم درک مصلحت غير از آن است که مصلحتي نداشته باشد.

حضرت رضا - عليه السلام مي فرمايد:
«انا وجدنا کل ما احل الله تبارک و تعالي ففيه صلاح العباد وبقائهم ولهم اليه الحاجة التي لايستغنون عنها ووجدنا المحرم من الاشياء لاحاجة للعباد اليه ووجدنا مفسدا داعيا الي الفناء والهلاک» (22)
همانا ، چنين يافتيم که هر آنچه را که خداي تبارک و تعالي حلال فرموده صلاح و بقاي بندگان در آن بوده است و به آن احتياج دارند و بي نياز از آن نيستند و در آنچه حرام نموده است نيازي براي بندگان به آن نيافتيم بلکه مايه فسادي است که ايشان را به سوي نابودي و هلاکت سوق مي دهد.»
و بر همين اساس، دانشمندان مي گويند: احکام شرع تابع مصالح و مفاسد است؛ يعني، هيچ چيزي بدون جهت حلال و يا واجب نمي شود؛ اين طور نيست که خدا مثلا شراب را بي هيچ مفسده و ضرري حرام و يا نماز صبح را بي هيچ مصلحت و فايده اي واجب کرده باشد. البته وقتي گفته مي شود، فلان کار به مصلحت بشر است، نبايد تنها به فوايد جسمي و بهداشتي آن توجه داشت، بلکه فوايد، روحي، فردي، اجتماعي، دنيوي، اخروي و ديگر فوايد آن را نيز ملاحظه کرد که، همه جزو مصالح بندگان است وچه بسا يک حکم، فايده جسمي براي بشر نداشته باشد، ولي روحيات او را تهذيب نمايد؛ به عنوان مثال شايد گذاشتن پيشاني برروي خاک اثر بهداشتي نداشته باشد، ولي اين که روح تواضع و بندگي انسان را در مقابل خداوند پرورش مي دهد و کبر و خودبزرگ بيني را از وي دور مي کند، خود ، بزرگترين فايده و مصلحت محسوب مي شود.
و نيز ممکن است فايده يک حکم از نظر فردي معلوم نباشد؛ فرض کنيد اسلام مي گويد: استعمال ظروف طلا و نقره حرام است؛ شايد به ظاهر اين حکم، مصلحت فردي نداشته باشد، ولي عمومي شدن اين کار موجب مي شود که قسمت مهمي از ثروت مملکت در خانه ها متمرکز شود و در نتيجه، زيانهاي اقتصادي زيادي براي جامعه و ملت به بار آورد همچنين اگر عده اي غذا نداشته باشند، در مقابل، دسته ديگر در ظروف طلا غذا بخورند، اختلاف طبقاتي فاحشي پيش مي آيد و چه بسا مشکلاتي به وجود مي آورد که ممکن است گاهي اجتماعي را به خاک و خون بکشد و اتفاقا همين اختلاف طبقاتي و رفع خصومتهاي بين طبقات، يکي از فوايد و فلسفه هايي است که اسلام در قانون وجوب زکوت در نظر گرفته است.
امام هشتم - عليه السلام مي فرمايد:
«و علة الزکوة من اجل قوت الفقراء وتحصين اموال الاغنياء» و امام ششم - عليه السلام مي فرمايد:
«ان الله عزوجل فرض للفقراء في مال الاغنياء ما يسعهم... ولو ان الناس ادوا حقوقهم لکانوا عايشين بخير»
و نيز در حديث ديگر مي فرمايد: «ولوان الناس ادوا زکوة اموالهم ما بقي مسلم فقيرا محتاجا» (23)
خلاصه معناي اين چند حديث اين است که خداوند متعال با مقرر کردن قانون زکات خواسته است، نيازمنديهاي فقرا و مستمندان برطرف گردد و اموال اغنيا محفوظ بماند و همه مردم زندگي رضايتبخشي داشته باشند و اگر مردم زکات و ساير حقوق مالي را مي پرداختند، هرگز فقير و نيازمندي در جامعه مسلمانان پيدا نمي شد و همه با خير و خوبي زندگي مي کردند.
و بطور خلاصه بايد گفت: فلسفه اصول احکام و واجبات و محرمات، مثل فلسفه تحريم شراب (که مضرات جسمي و روحي آن از نظر علم هم ثابت شده است) و وجوب نماز و زکات و وضو (که يکي از فلسفه هاي وضو همان نظافت و پاکيزگي است) براي ما روشن است، ولي فلسفه خصوصيات آنها بطور کامل براي ما روشن نيست.
به عنوان مثال، نمي دانيم که چرا نماز صبح دو رکعت و نماز ظهر وعصر چهار رکعت است و يا چرا هنگام وضو بايد دستها را از بالا به پايين بشوييم و يا چرا وقتي گندم به يک حد معلومي رسيد، زکات داردو... .
ولي يقين داريم که آنها بدون فايده و مصلحت هم نيستند، زيرا همان طور که قبلا گفته شد، خداي حکيم هيچ حکمي را بدون حکمت و مصلحت نفرموده است، و کسي که به علم و حکمت بي پايان خدا ايمان داشته باشد، دانستن فلسفه احکام و ندانستن آن براي او هيچ تاثير عملي ندارد، بلکه در هر صورت با جديت کامل در صدد اطاعت و انجام دستورهاي الهي بر مي آيد.
و شايد يک جهت اين که پيشوايان ديني ما زياد در موضوع فلسفه احکام و جزئيات آن وارد نشده اند، همين باشد که خواسته اند مقررات اسلامي به عنوان يک سلسله قوانين مقدس الهي پيروي شود و از اين راه روح ايمان، خداشناسي، بندگي و اطاعت در افراد تقويت گردد تا در مقابل فرمان خداي دانا و حکيم و مهربان، هيچ چون و چرايي نداشته و کاملا مطيع باشند.
در خاتمه لازم است به دو نکته زير توجه شود:
1. فلسفه هايي که در بعضي از روايات وارد شده، اغلب به عنوان يکي از فلسفه ها و فوايد حکم ذکر شده است؛ مانند روايت زير که:
«امروا بدفن الميت لئلا يتاذي به الاحياء بريحه وبمايدخل عليه من ال آفة والفساد» فلسفه لزوم دفن ميت اين است که مردم از بوي تعفن او اذيت نشوند و نيز موجب امراض و بيماريها نگردد.
اين سخن بدان معنا نيست که تنها فلسفه وجوب دفن ميت همين است، بلکه منظور بيان يکي از فلسفه هاي آن بوده است.
2. در بيان فلسفه احکام فقط به دو اصل مي توان تکيه کرد:
الف) آنچه از قرآن مجيد و کلمات پيشوايان ديني به ما رسيده است که بيشتر آنها را مرحوم شيخ صدوق، يکي از علماي بزرگ شيعه (متوفاي 381ه. ق. ) در کتابي به نام «علل الشرايع» جمع آوري کرده و به چاپ نيز رسيده است.
ب) آنچه از نظر علم بطور قطع ثابت شده است، مانند اين که امروزه ثابت گرديده است که شراب براي جسم و روان انسان ضررهاي زيادي دارد يا گوشت مردار، کانون ميکرب و منشا بيماريهايي مي باشد که خوردن آن خطرناک است.
اين دو اصل بايد در فلسفه يابي احکام، هميشه مورد نظر باشد، امامطالبي که فقط در حد احتمال مي باشد، به هيچ وجه نبايد در مورد فلسفه احکام، مورد اعتماد قرار گيرد و به عنوان فلسفه احکام ذکر شود، زيرا همان طور که احکام ديني حقايقي است صددرصد ثابت، بايد فلسفه هايي هم که براي آنها بيان مي گردد، جنبه قاطعيت و ثبوت داشته باشد.
بنابراين، تئوري و فرضيه اي که اساس محکمي ندارد و ممکن است چند روز بعد، تغيير پيدا کند، نبايد در فلسفه احکام مورد اعتماد قرار بگيرد.
-------------
22. شيخ صدوق، علل الشرايع، ج 1، ص 93.23. وسائل، ج 6، ص 3 - 5.





نويسنده:محمود اكبري






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان