بسم الله
 
EN

بازدیدها: 794

به‌خاطر مصلحت بزرگتري مثل وحدت بايد برخي اغماض‌ها را انجام داد

  1390/8/2
خلاصه: مقام معظم رهبري فرمودند: يک جاهايي بايد برخي اغماض‌ها را براي يک مصلحت بزرگتري انجام داد؛ که حالا در اين مورد بحث ما، مصلحت اتحاد و اتفاق و با هم بودن و ... يک صدا داشتن است. در سايه همين يک صدا داشتن، اي بسا بتوان همان کسي را که شما مي‌گوييد اين مواضع را گرفته- که نبايد مي‌گرفت- نزديک کرد به مواضعي که مورد نظر شماست.
به گزارش خبرگزاري فارس، هفته‌نامه "? دي" متن سخنان حضرت آيت‌الله العظمي خامنه‌اي در ديدار اعضاي فراکسيون انقلاب اسلامي مجلس را منتشر کرد.

بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي
در ديدار جمعي از نمايندگان فراکسيون انقلاب اسلامي مجلس هشتم
21/10/1388
بسم الله الرحمن الرحيم
خيلي خوشحاليم از اينکه شما دوستان عزيز اينجور صريح و بي‌ابهام مسائلي را که مورد نظرتان بود، در اين نوشته‌اي که آقاي دکتر زارعي خواندند، بيان کرديد. البته من تا آن حدودي که با مجلس و گذران امور در مجلس آشنا هستم، شبيه همين مواضع را در نطق‌هايي که‌ مي‌شود، در اظهاراتي که در روزنامه‌ها منعکس مي‌شود، از بعضي از دوستاني که اسم شريفشان در ذهنم مشخص و بارز است، مي‌شنوم. خوب، اينجا هم که آقايان به طور کامل عدالت را رعايت کردند، هم به قوه مقننه، هم به قوه مجريه علي‌السواء اعتراض کردند، که از اين جهت هيچگونه بي‌عدالتي‌اي در اين زمينه نشود. خيلي متشکريم.
من اول يک جمله در باب مجلس عرض بکنم. اين مَنشي که شما داريد- يعني احساس تکليف، شناخت تکليف، و بعد پاي فشردن برآنچه که احساس شده لازم است و وظيفه شماست و ملاحظه‌ چيزي را نکردن- جوهر نمايندگي است؛ اين خيلي چيز باارزشي است. البته اين کار در يک شرائطي آسان است، در يک شرايطي هم سخت خواهد بود. مواضعي که امروز شما ابراز مي‌کنيد- که همين پافشاري بر مباني انقلاب و اصول انقلاب و ارزشهاي انقلاب و اينهاست- اکثريت عظيمي از مردم طرفدار اين هستند. حالا ممکن است سلائقي مخالف باشند، ليکن حرف دل عامه مردم و توده مردم و بسياري از خواص، همين مباني اصولي و ارزشهاي اصولي است. گفتن اينها آنچنان پر هزينه نيست. البته گاهي چرا، به قول شما ممکن است به شما وکيل‌الدوله و چه و چه هم بگويند و از اين حرفها بزنند؛ اينها خيلي چيزهاي مهمي نيست و هزينه زيادي ندارد. يک وقت همين موضع،‌ هزينه‌هاي زيادي را بر انسان تحميل مي‌کند؛ ‌بايد براي آن شرايط هم آماده بود. من آينده‌نگري نمي‌کنم، نمي‌خواهم هم بکنم، نمي‌توانم هم آينده‌نگري بکنم؛‌ اما شما براي همه شرايط آماده باشيد و بيمناک از اين نباشيد که حالا اگر ما احساس تکليفي کرديم و عملي انجام داديم يا حريفي زديم، ‌اين موجب مي‌شود که فلان هزينه بر ما تحميل شود؛ خيلي خوب، بشود؛ ديگر زندگي همين است؛‌ زندگي مجاهدانه همين است. اهميت مجلس هم به خاطر همين است که مي‌تواند تعيين کننده باشد؛ مي‌تواند در امروز و فرداي کشور تأثيرگذار باشد.
من يادم هست در آن وقتي که بنا بود انتخابات رياست جمهوري انجام بگيرد، بنده و يکي دو نفر ديگر از دوستان رفتيم قم خدمت امام. يادتان هست که انتخابات رياست جمهوري اول انقلاب قبل از انتخابات مجلس برگزار شد. يعني در زمستان سال 58 انتخابات رياست جمهوري برگزار شد، بعد در بهار سال 59 انتخابات مجلس انجام گرفت. اوقاتي که انتخابات رياست جمهوري بود، خدمت امام رسيديم و غرضمان اين بود که از ايشان درخواست کنيم از نامزدي که مورد نظر ما بود، حمايت کنند؛ يا کمک کنند يا راهنمائي کنند. بالاخره مي‌خواستيم نظر خود را با ايشان مطرح کنيم. آن نامزد هم آقاي بهشتي بود. يک جلسه کوچک چهار پنج نفري تشکيل شد؛‌ مرحوم حاج احمد آقا هم بود. نشستيم توي آن راهروي بين اتاق بيروني و اندروني ايشان، يک مقداري صحبت کرديم. صحبتهاي خوبي آنجا شد که حالا تفاصيلش مورد نياز اين جلسه نيست. آن بخشي که مورد نياز اين جلسه است، اين است که ايشان گفتند شما برويد مجلس را بگيريد؛ مهم مجلس است. خوب، آن وقت دوره انقلاب بود، اول انقلاب بود، همه کشور انقلاب بود. ايشان به ماها که يک مجموعه‌اي بوديم، مثلاً فرض کنيد کساني بوديم که احساس مي‌شد به ايشان نزديکتريم، توصيه مي‌کردند که برويد مجلس را بگيريد. پيش‌بيني مي‌کردند که ممکن است اوضاع و احوال جوري بشود که نياز به چالش و درگيري و اينها پيش بيايد؛ لذا يک سنگر مهم لازم است.
مجلس اينقدر مهم است. يعني واقعاً در همه اوضاع و احوال،‌ پايگاه مجلس را بايد حفظ کرد. من سالها در قوه مجريه بودم، قبلش در قوه مقننه بودم. با ارتباط با اين قواي گوناگون، ‌مي‌دانم اوضاع و احوال چگونه است. دست قوه مجريه باز است. چه جوري باز است؟ خوب، پول در اختيارش هست، امکانات در اختيارش هست. با توجه به همه اينها، من عرض مي‌کنم قوه مقننه يک نقش بسيار مهم و تأثيرگذاري دارد و اگر چنانچه قوه مقننه و مجلس شوراي اسلامي بتواند آنچنان که شايسته انقلاب است، به وظايفش عمل کند، مطمئن باشيد که همه چيزها- ولو به تدريج، ولو با کُندي- به سمت درستي خواهد رفت.
خوب، توي مجلس آدمهاي جورواجوري هستند؛ هر دوره‌اي هم که پيش مي‌آيد، وضع خاصي پيدا مي‌کند؛ ليکن وقتي يک هسته‌اي مثل شماها، يک مجموعه‌اي مثل شماها در مجلس وجود دارد، اين پايداري، اين ايستادگي، ‌اين پافشاري بر مباني، خيلي چيز خوبي است؛ اينها به عنوان يک سنتهايي در مجلس‌ها مي‌ماند و به پيشرفت مجلس کمک مي‌کند. بنابراين از اصرار بر امر صحيح و حق، ولو با هزينه‌هايي هم همراه باشد، شما هرگز نبايستي پشيمان باشيد؛‌ که البته مي‌دانم که پشيمان نيستيد. بحث،‌ بحث اثبات و تثبيت آن حقي است که اين کشور و اين ملت براي آن قيام کرده. خوب، قبل از انقلاب، در دوران مبارزه و نهضت هم همين‌جور بود. يک عده‌اي بودند که حرف را قبول نداشتند، يک عده‌اي قبول هم داشتند- يا اجمالاً يا تفصيلاً- ليکن آماده نبودند بيايند توي ميدان. آن وقت انسان به خاطر اينها خون دل مي‌خورد. اينها مي‌فهميدند هم که دستگاه، دستگاه ظالمي است و بايد در مقابل او ايستاد و بايد مبارزه کرد؛ اما نمي‌آمدند ديگر، حاضر نبودند دردسرهايش را قبول کنند. امروز هم همين جور است؛ ‌خيلي‌ها هستند حرفها را قبول دارند، منتها حاضر نيستند بيايند توي ميدان و دردسرهايش را قبول کنند، تحمل کنند. اگر چنانچه کسي احساس مي‌کند که واقعاً توي ميدان است و با آن جبهه‌اي که به نظر او جبهه‌ ناحق و باطل است، دارد مي‌جنگد و مبارزه مي‌کند، بايد افتخار کند، بايد خدا را شکر کند، بايد اين توفيق را مغتنم بشمارد و نگه دارد. اين مطلب اول.خوب اشکالاتي که اينجا ذکر شد؛ چه به رئيس اين قوه، چه به رئيس آن قوه، اينها درد دلهايي است که ممکن است بعضي‌اش مورد تأييد بنده هم باشد، بعضي‌اش هم نباشد؛ بعضي‌اش را ندانم، بعضي‌اش را بدانم؛ ليکن بايد ديد حالا در مقابل اينها چه بايد کرد؟ چگونه بايد عمل کرد؟ علاج چيست؟
يک مطلب کلي را ما بايد هميشه در نظر داشته باشيم و آن اين است که توقع کم‌گذاشتنِ در کفه حق را از همه کس بايد داشت؛ يعني انسان نبايد بي‌توقعي‌اش بشود. انسان کامل و بي‌عيب و نقصي که آدم هيچ راهي براي اشکال بر او نداشته باشد، پيدا نمي‌کنيم؛ بجز معصومين. بايد يک مقداري آماده بود براي آنچه که انسان آن را کوتاهي بنامد، جفا بنامد، بي‌وفائي بنامد. بالاخره واقعيت عالم اين است. حتي در ميان نزديکان به اميرالمومنين(ع)‌ هم چنين کساني بودند. در روايات بعد از رحلت پيغمبر، درباره بعضي از بزرگان آمده است: «حاص حيصة ثمّ رجع»؛ يعني خيلي از آن خوبها يک تکاني خوردند. بعد البته گذر زمان و هدايتهاي نفسِ‌گرمي مثل اميرالمومنين اينها را به راه برگرداند؛‌ والّا اينجور نبود که انسان خيال کند حالا همه آن اصحابي که از نظر ما اينها ستاره‌هاي درخشاني هستند- و واقعاً هم هستند- بي‌عيب و بي‌نقص بودند؛ نه، بالاخره از اينجور اشکالات را بايد انتظار و توقع داشت؛ پيش مي‌آيد. يک مقداري بايد تحمل کرد، يک مقداري بايستي پذيرفت؛ والّا انسان اگر چنانچه با ديدن يک ناهنجاري‌اي در يک عملکردي،‌ در يک شخصي، آنچنان بهم بريزد که دچار يأس بشود، دچار آشفتگي بشود، دچار افسردگي بشود، در اينصورت کار نمي‌گذرد. بنابراين انسان بايستي تحمل کند. بله، اين اشکال وجود دارد؛‌ اگر نداشت،‌ بهتر بود. حالا که اشکال وجود دارد،‌ ما چه کار بايد بکنيم؟ مبناي عملکرد بايد اين باشد. آرمان‌گرايي بايد ما را به سمت بالا بکشاند. جوري نباشد که به خاطر ديدن برخي از ناهنجاري‌ها که با آرمان گرايي ما مخالف است، حرکت ما دچار توقف بشود، يا دچار اشتباه و انحراف بشود، يا از آن مسيري که دارد، به جاي ديگري سرش گرم بشود و مشغول بشود. با اين ديد نگاه کنيم.
حالا من چه کار مي‌توانم بکنم با اين دو بزرگواري که اسم آورديد؟ نصيحت کنم؟ سفارش کنم؟ يک بابي از اين قبيل هست. اگر چنانچه نسبت به من پيشنهادي وجود داشته باشد، آقايان بگويند، ما استفاده مي‌کنيم. ما به اين آقا چه بگوئيم، يا چه جوري با او عمل کنيم؟ به آن آقا چه بگوييم؟ چه جوري با او عمل کنيم؟ البته تا آن حدي که به ذهنمان مي‌رسد و مي‌فهميم که مي‌شود کرد و بايد کرد، برخي از کارها را مي‌کنيم؛ اما اگر آقايان هم پيشنهادي دارند، به من پيشنهاد کنند؛ که الان توي اين نامه، ‌به خصوص پيشنهادي به من نبود.
اما اينکه شما چه کار کنيد، به نظر من قضيه را دو بخش کنيم؛‌ يکي نسبت به دولت، يکي نسبت به مجلس. در مورد دولت، خوب، اين اشکالاتي که شما گفتيد،‌ ممکن است بعضي‌اش وارد باشد؛ منتها بايد جمع‌بندي کرد. من اين را بارها گفته‌ام؛ اثبات و نفي ما نسبت به اشخاص،‌ ناشي است از جمع‌بندي‌اي که ما نسبت به اين آدم يا نسبت به اين دولت يا نسبت به اين جريان داريم. اين به معناي اين نيست که هيچ نقطه‌ منفي‌اي در اين جائي که ما داريم تأييدش مي‌کنيم،‌ نيست؛ خوب، چرا، نقطه‌ منفي هم هست؛ منتها من وقتي مقايسه مي‌کنم بين آن نقطه‌ منفي و آن نقاط مثبت،‌‌‌ مي‌بينم که آن نقاط مثبت ترجيح پيدا مي‌کند. خوب، نتيجه جمع‌بندي مي‌شود اين. به نظر من بايد اينجوري عمل کرد. شما هم تذکراتتان را بدهيد. اگر منکري مي‌بينيد، نهي از منکر کنيد؛ اگر چنانچه معروفي هست که زمين مانده، امر به معروف کنيد؛ اما اين موجب نشود که آدم اين منکر را يا اين نقطه منفي را بهانه قرار بدهد و راهش را جدا کند، يا فرض کنيد که فاصله ايجاد شود، يا تعارض کند، يا تخريب کند؛ کمااينکه بعضي‌ها هم همين‌جورند. از همه جا به بنده مراجعات گوناگون هست؛ بعضي مي‌آيند يک نقطه‌ منفي را در يک شخصي،‌ در يک دولتي مي‌گيرند، آن را مستمسک و دليل قرار مي‌دهند براي اينکه بايد با او معارضه کرد، بايد با او مخالفت کرد، بايد با او دشمني کرد، بايد چه کرد. اين درست نيست؛ بايد جمع‌بندي کرد؛ بله، اين اشکالات، برخي هست؛ برخي کوچک هم نيست، ممکن است بزرگ هم باشد؛ منتها در عين حال بايد در جمع‌بندي ملاحظه کرد، ديد که اين جمع‌بندي نتيجه‌اش چه مي‌شود. به نظر ما در اين جمع بندي، آن نقاط مثبت غلبه دارد بر نقاط منفي. آني که ما تا حالا فهميديم، اين است. خوب، دارد کار مي‌شود، دارد زحمت کشيده مي‌شود،‌ دارد شعارهاي انقلاب گسترش پيدا مي‌کند؛ اينها چيزهاي خوبي است؛‌ اينها چيزهايي است که کشور به اينها احتياج دارد؛ اگرچه چيز منفي‌اي هم ممکن است باشد و هست.
در مورد مسائل داخل مجلس و رئيس خودتان، به نظر من اين اشکالات را تذکر بدهيد، مانعي ندارد؛ منتها اينجا هم شما سعي کنيد بيش از آن مقداري که حد و حق اين اشکالات است، برايش حساب باز نکنيد. اولاً‌ راه حمل بر صحت را به کلي و در مواردي نبنديد؛ چون ممکن است واقعاً در برخي از اين چيزهايي که آقايان گفتند، راه‌هاي حمل بر صحت وجود داشته باشد. انسان کاري را انجام مي‌دهد؛ ممکن است يک تحليلگري از دور بنشيند اين کار را تحليل کند، بگويد بله، هدف اين بود و با اين نقشه انجام گرفت، که در واقع اين نباشد. در مورد خود ماها هم اين مسئله مشاهده مي‌شود. آدم يک چيزي مي‌گويد، يک حرکت کوچکي انجام مي‌دهد، مي‌بينيد تحليلگرهاي آن طرف دنيا مي‌گويند که بله، هدف اين بود. ما مي‌بينيم که نه، اين نبوده؛ منتها خوب، تحليلگر تحليل سياسي مي‌کند. بنابراين گاهي اينجوري است؛ يک چيزي است، يک حرکتي است، يک حرفي است، کاري است، کسي انجام مي‌دهد و از روي يک غفلتي است، از روي يک اختلاف در ديدگاهي است که اين انجام مي‌گيرد، ‌نه اينکه از روي غرضي يا روي نقشه‌اي باشد. پس راه حمل بر صحت را نبايد بست؛‌ بايد اين راه را باز گذاشت.
ثانياً اين مجموعه اصولگرا و انقلابي که امروز در مجلس هستند و بحمدالله در کشور هم اکثريت قاطعي دارند- به دليل همين انتخابي که انسان مي‌بيند انجام گرفته؛ خوب، اين نشانه اين است که مردم اين جهت‌گيري و اين راه را دوست مي‌دارند- حتي المقدور نگذاريد متشتّت شود. اين وحدت مهم است. البته ما در سطح کشور هم معتقد به وحدتيم، در اين مجموعه معتقد به ارزشها و اصول هم معتقد به وحدتيم؛ اين را بايد حفظ کرد، ولو با يک اغماض‌هايي. بعضي از اغماض‌ها ممکن است اعتراض برخي ديگر را متوجه انسان بکند؛ خوب، بکند؛ ولي آدم بايد ببيند حق چيست. يک جاهايي بايد برخي اغماض‌ها را براي يک مصلحت بزرگتري انجام داد؛ که حالا در اين مورد بحث ما، مصلحت اتحاد و اتفاق و با هم بودن و يک حرف زدن و يک صدا داشتن و اينهاست. در سايه همين يک صدا داشتن، اي بسا بتوان همان کسي را که شما مي‌گوييد اين مواضع را گرفته- که نبايد مي‌گرفت- نزديک کرد به مواضعي که مورد نظر شماست. البته ما هم يک مواردي که به نظرمان رسيده، سفارش مي‌کنيم. البته من در مورد لوايح دولت که به مجلس مي‌آيد، يک اعتقاد اصولي دارم که حالا نمي‌دانم اين اعتقاد اصولي چقدر با قوانين تطبيق مي‌کند. من بارها اين نکته را به بعضي از همين آقايان هم گفته‌ام. بنده معتقدم لايحه دولت را بايد گرفت؛ اگر اشکالي دارد، اشکال را به دولت گفت تا خود دولت برطرف کند و مجدداً لايحه را بياورد و تصويب شود. اين حرفي که دولت مي‌زند و مي‌گويد لايحه من را مي‌گيرند و يک صددرصد را تبديل مي‌کنند به پنجاه درصد، شصت درصد، به اعتقاد ما اين اشکال واردي است، اين اشکال درستي است. حتي در مورد وزرا هم اعتقادم همين است. يک وقتي هم اينجا گفتيم، آقايان هم بودند؛ رؤساي سه قوه همه‌شان بودند، جماعت ديگري هم بودند. بعضي‌ها گفتند آقا دولت خودش ناسازگاري مي‌کند، شما هم يک حرفي مي‌زنيد. گفتم اين اعتقاد من است. واقعاً اگر چنانچه رئيس جمهور هيئت وزيران را به مجلس بياورد و مجلس بگويد نه، من به خاطر اين يک نفر، هيئت وزيران را قبول نمي‌کنم؛ برگرداند، او ترکيب را هر جور که مي‌خواهد درست کند، مجدداً بياورد؛ اين براي دولت و مجلس بهتر است تا اينکه بگيرند وزرا را يکي يکي تکه پاره کنند. البته بايد طبق قانون عمل کرد. شما نگاه کنيد ببينيد قوانين چه جوري است؛ طبق قوانين بايد عمل کرد؛ ليکن اين اشکال در مواردي بر مجلس وارد است. يا مثلاً فرض بفرمائيد تحميل يک قانوني بر دولت، در حالي که امکانات لازم براي اجراي آن قانون در اختيار دولت قرار داده نشده- که آقايان دولتي‌ها مواردي را مثال مي‌زنند- يا کشاندن وزرا بيش از اندازه لازم به مجلس، به مناسبت سؤالها و اين چيزهايي که انجام مي‌گيرد، يا وقتها را گذراندن به بحثهاي زيادي. به نظر من از اين چيزها مي‌شود صرف نظر کرد. مي‌شود مجلس را کاري‌تر، و ارتباط با دولت را فعال‌تر و نزديکتر و صميمانه‌تر کرد. بايد هم ان‌شاء‌الله همين جور انجام بگيرد. البته استقلال مجلس هم بايد محفوظ باشد؛ اين هم عقيده ماست. بنده اعتقاد دارم که مجلس بايستي استقلال خودش را حفظ کند؛ منتها با روشي که به معناي دخالت کردن در کار قوه مجريه و معطل نگهداشتن قوه مجريه نباشد.
اين قضاياي اخير هم که در نامه اشاره‌اي شده- که خوب، درست هم هست- براي کشور و براي خود نظام امتحان بزرگي بود؛ در واقع مثل يک رزمايش بود. گاهي اينجور است که تا وقتي اتفاقي نيفتد، انسان نقاط ضعف خودش را و نقاط توجه دشمن را متوجه نمي‌شود و نمي‌فهمد. اين قضايا مغتنم بود؛ تجربه‌ بزرگي بود که براي کشور پيش ‌آمد. عبور از اين جريان هم براي نظام کاملاً ممکن است. يعني اين تصور که حالا کسي خيال کند نظام جمهوري اسلامي گير افتاد، ابداً چنين چيزي نيست. نظام الحمدلله خيلي ريشه‌دارتر و خيلي قوي‌تر است؛‌ که خوب، يک جلوه‌اش را شما در روز چهارشنبه نهم دي ديديد. حالا سعي مي‌کنند هي کوچکش کنند، ناگفته بگذارند، مسکوتش بگذارند؛ اما حادثه نهم دي واقعاً خيلي حادثه بزرگي بود. مردم اينجور بيايند توي صحنه،‌ اينجور دفاع کنند؛‌ همه جور آدم از همه قشرها، از خواص و عوام بيايند توي صحنه و بگويند ما پاي انقلاب و ارزشهاي انقلاب و شعارهاي انقلاب ايستاده‌ايم؛ ‌اين خيلي چيز مهمي است. من پريروز در اينجا صحبت داشتم،(1) گفتم واقعاً هيچ جاي دنيا چنين چيزي امکان ندارد که يک فراخوان مختصري بشود و جمعيتي عظيم بيايند توي صحنه. هيچ دولت و هيچ حکومتي در دنيا چنين چيزي را ندارد؛ کمااينکه اتکاي به مردم در جشنهاي انقلاب هم خودش را نشان مي‌دهد. ما در دنيا انقلابي نداريم که در بيست و پنج سالگي يا در سي‌سالگي، جشن سالگردش با حضور مردم در خيابانها اتفاق بيفتد؛ در حالي که انقلاب اولش با حضور مردم شده- حالا آنجاهايي که انقلاب است؛ آنجاهايي که کودتاست، بحثي نداريم؛ اسمش را انقلاب مي‌گذارند- همان جايي که واقعا مردمي است و انقلاب است، بعد از گذشت يک سال، دوسال، مراسم سالگرد انقلاب مي‌شود يک مراسم تشريفاتي و صوري؛ عده‌اي را دعوت کنند، يک خطابه‌اي بخوانند، سخنراني‌اي بکنند، و چائي و شيريني به يک عده معدودي بدهند. مردم اصلاً‌ شايد نمي‌فهمند که تاريخ سالگرد پيروزي انقلاب فرا رسيده؛ با برگزار شدن رژه‌اي در خيابان، متوجه چنين روزي مي‌شوند. در دوره حکومت شوروي اينجوري بود؛‌ رژه‌اي مي‌گذاشتند و سران کشور آنجا مي‌ايستادند و سلام مي‌دادند و از مردم هم خبري نبود. اين مخصوص انقلاب اسلامي است که جشن سالگرد انقلاب با حضور مردم است؛ اين خيلي چيز عجيبي است. هيچ مراسم رسمي‌اي وجود ندارد؛ مراسم مردميِ عظيم است. اينها نشانه‌هاي خيلي مهمي است، اينها نشانه‌هاي خيلي پرمعنايي است. اين موضوع، ريشه در اعتقاد و ايمان ديني مردم دارد. اينها را بايستي ديد، اينها را بايستي قدر شناخت. عده‌اي اين چيزها را نمي‌بينند و نمي‌فهمند. اين قضايا، قضاياي گذرايي است؛ منتها گذرا بودن يک قضيه معنايش اين نيست که براي عبور از آن، تدبير و تمهيد لازم نيست؛ نه، تدبير لازم است. بالاخره گردنه سختي است. مي‌گوييد ما از اين گردنه قطعاً عبور خواهيم کرد. اما اين عبور آن وقتي است که با چشم باز، با توجه، با دقت و با حزم لازم انجام بگيرد. بايد با تدبير حرکت کرد. حالا تا آن حدي که آدم مي‌فهمد و مي‌داند، مي‌بيند مسئوليني که دارند صحنه‌ها را طراحي مي‌کنند- در قوه مجريه، در قوه قضائيه، در جاهاي مختلف- با حزم دارند حرکت مي‌کنند؛ آدم مي‌فهمد درست دارند حرکت مي‌کنند. قطع نظر از برخي خطاهايي که يک جاهايي اتفاق مي‌افتد- که قابل پيش‌بيني هم هست- مجموعاً حرکت، حرکت درستي است. اين هم که فرمودند اگر چنانچه سران فتنه چه نشوند، مردم به ترديد مي‌افتند، نه، اينجوري نيست. انسان وقتي که به صحنه نگاه مي‌کند، بايستي ببيند که الان اولويت چيست؛ آن را رعايت کند. ما اگر در قضاياي هجده تير سال 78 درست عمل کرده بوديم، دستگاههاي ما درست عمل کرده بودند و قوه قضائيه آن کاري که بايد مي‌کرد، کرده بود، و اطلاعات آن کاري که بايد بکند، کرده بود، مطمئناً امروز ما اين قضيه را نداشتيم؛ آنجا کوتاهي شد. ما نگاه کنيم ببينيم الان اولويت دستگاه چيست. اولويت، مواجهه با آن جرياني است که با سوء استفاده از يک حرف به ظاهر قانوني- که البته ضد قانون بود- آمدند يک دعواي انتخاباتي را تبديل کردند به دعواي با نظام. اين يک جريان خاصي است، جريان جديدي است؛ اين را بايد شناخت. اگر ما اين را مخلوط کنيم با جريان راهپيمائي‌اي که روز بيست و پنج خرداد در خيابان اتفاق افتاد، اشتباه کرديم. آنها روز بيست و پنج خرداد يک راهپيمائي راه انداختند؛ اما اين جرياني که روز عاشورا توي خيابان مي‌آيد، يا در شانزده آذر توي خيابان مي‌آيد، آن جريان نيست. اگر ما اينها را باهم مخلوط کرديم، دچار اشتباه مي‌شويم. خيلي‌ها از آن جريان، توي راهپيمايي روز چهارشنبه نُه دي حضور داشتند. ايني که بنده عرض مي‌کنم، حدس نيست؛ اطلاع دارم. خبرهايي به من رسيده که مي‌دانم افراد شاخصي هستند که در اين راهپيمائي عظيم حضور پيدا کردند. خوب، اين خيلي اهميت دارد. ما اين را نبايد با آن مخلوط کنيم؛ آن يک چيز ديگري بود، يک تحليل ديگري دارد، استنتاج ديگري بر آن بار است. امروز ما بايست مواجه بشويم با اين چيزي که توي کف خيابان است؛ ببينيم اين چيست؟ اينها از کجا دارند الهام مي‌گيرند؟ کي دارد اينها را هدايت مي‌کند؟‌ چه جوري دارند هدايت مي‌کنند؟ اين اولويت دستگاه است. خوشبختانه مي‌بينم که هم دستگاه قضائيه، هم دستگاه‌هاي اطلاعاتي و امنيتي دارند به اين مسئله مي‌پردازند؛ يعني متوجه اين هستند و دارند رويش مطالعه مي‌کنند. آن جريانِ ديگر هميشه قابل دسترسي است؛ آن از دست نمي‌رود. بالاخره يک کسي جرمي مرتکب شده و حرفي زده؛ بايد مسئوليت حرفش را بپذيرد. از حرفهايي که آقايان مي‌زنند، اين است که بين معترض و اغتشاشگر بايستي فاصله قائل شد. بله، معترض معنايش اين نيست که مسئول نيست؛ معترض هم مسئول است. بالاخره حرفي زده، اعتراضي کرده، بايد پايش بايستد و مسئوليت آن را قبول کند. اگر بر اعتراض او يک چيزي بار شده که آن چيز مسئوليت قانوني دارد، آن را بايد متحمل شود. نمي‌شود بگويد که من همين طور يک سنگي انداختم. خوب، اين سنگ زد شيشه‌اي را شکست؛ اين شيشه را بايد شما جبران کنيد. معترض را از اغتشاشگر جدا مي‌کند، منتها اين معنايش سلامت معترض نيست؛‌ معترض هم بايد مسئوليت اعتراض خودش را تحمل کند و بپذيرد. منتها اين دو جريان را بايد تفکيک و جدا کرد. جريان عامل مقابله با نظام، يک جريان است؛ جرياني که براي اين بستر ساخته- ولو ناخودآگاه- يک جريان ديگر است؛ اينها را بايد از هم تفکيک کرد. به هر کدام بايد در زمان خودش و در ظرف خودش رسيدگي کرد.
به هر حال شما دعا کنيد که خداي متعال همه‌مان را بر آن صراطي که ان‌شاءالله صراط مستقيم است و اميدواريم که از ما دستگيري کند، حفظ و تثبيت کند. خودتان هم مراقبت کنيد. اين مسئله تبيين و بصيرت‌دهي هم خيلي مهم است؛ اين را فراموش نکنيد. به نظر من حضور شماها، حالا در حوزه‌هاي انتخابيه، در بخش‌هاي گوناگون، چه در دانشگاه‌ها، چه در محيط‌هاي جوان به هر شکلي، و صحبت کردن و تبيين کردن و مسائل را منطقي و قانع‌کننده براي ذهن مخاطب بيان کردن، خيلي تأثير دارد؛ اين نورافکن انداختنِ توي آن محيطي است که سعي کرده‌اند تاريک باقي بماند. وقتي نورافکن مي‌اندازيم، همه توطئه‌هاي آنها با همين کار باطل مي‌شود. نورافکن بيندازيد و به مردم بصيرت بدهيد. ان‌شاءالله خداوند شما را، ما را، همه را کمک کند تا بتوانيم به وظائفمان عمل کنيم.
والسّلام عليکم و رحمة‌الله و برکاته

تگ ها: خبر رهبر نظام 




برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان