بسم الله
 
EN

بازدیدها: 953

تفاوت زن و مرد در نشوز-قسمت دوم

  1391/12/5
قسمت قبلي


ابهام‌زدايي

همانگونه که از آيات محل بحث استفاده مي‌شود، برخورد زن و مرد در برابر نشوز يکديگر، متفاوت است. قرآن کريم در صورت نشوز زن، به مرد اجازه داده است، نخست وي را موعظه کند، آنگاه در بستر از وي دوري گزيند و در صورت لزوم وي را – با شرايطي – تنبه کند. اما در صورت نشوز مرد و اعراض او، و بي‌رغبتي مرد به همسرش، چنين مجوزي را براي زن صادر نکرده است. پيرامون اين تفاوت و نکاتي دربارة اجازة قرآن به تنبيه زن در صورت نشوز و حد و مرز آن تحت عنوان چند پرسش و پاسخ، سخن خواهيم گفت.

پرسش اوّل

نشوز چگونه تحقق مي‌يابد؟ و هر يک از زن و مرد با انجام چه اعمال و برخوردي، به آنها ناشز و نافرمان گفته مي‌شود. در «جامع المدارک» آمده است: «نشوز همان سرکشي هر يک از زن و مرد از فرمان ديگري است، در آن اموري که اطاعت در آن موارد بر آنان واجب است. پس هر گاه از زن نشانه‌هاي نافرماني آشکار شد، شوهر او را موعظه مي‌کند، اگر مؤثر نشد، در بستر از وي دوري مي‌کند؛ بدين صورت که در بستر به زن پشت مي‌کند و اگر اثر نکرد، به گونه‌اي ملايم و خفيف که اميد فرمانبرداري زن برود، وي را مي‌زند...».(6)
در «تحريرالوسيله» نيز آمده است:
«نشوز در زن بدين صورت است که زن اطاعت شوهر – در ارتباط با تمکين جنسي – خارج شود و همچنين امور نفرت‌آوري که با کاميابي جنسي از زن منافات دارد را از خود دور نکند. حتي اگر به تميزي و نظافت خود اهميت ندهد و با خواست شوهر از آرايش و زينت خويش خودداري کند نيز، نشوز تحقق مي‌يابد و همچنين اگر بدون اجازة شوهر از منزل خارج شود و مانند اين امور. ولي در اموري که بر زن اطاعتش از مرد واجب نيست، اگر فرمان نبرد، نشوز تحقق نمي‌يابد. بنابراين، اگر زن از انجام کارهاي منزل و نيازهايي که مربوط به استمتاع مرد نيست سرباز زند، مثل: جارو کردن، خياطي، پخت غذا و حتي آوردن آب و آماده‌سازي بستر خواب، ناشزه نمي‌باشد».(7)
نشوز از طرف مرد بدين صورت است که:
«مرد در حق زن تعدي و ستم روا دارد و حقوق واجبش را ادا نکند. وقتي که نشوز مرد نمايان شد، بدين گونه که مرد حق هم خوابي و قََسَم را مراعات نکند و نفقه زن را نپردازد؛ زن حق مطالبة اين امور را دارد؛ و مرد را موعظه مي‌کند و اگر اثر نکرد، به حاکم مراجعه مي‌کند، تا حاکم، مرد را به اداي حقوق زن وادارد؛ ولي خود زن حق ندارد از مرد دوري گزيند و هجر را انتخاب کند و يا مرد را بزند...».(8)

پرسش دوم

مراتب برخورد با نشوز زن چه اندازه است. و چگونه مي‌توان در برخورد با نشوز زن اقدام کرد و مراتب و مراحل حل مشکل نشوز زن چگونه است؟ پاسخ آن است که همانگونه که از آية 34 سورة‌نساء استفاده شد، در صورتي که زن ناشزه شد، بدين معنا که از تمکين جنسي و يا مقدمات آن سرباز زد و يا بدون اذن شوهر، هرگاه که خواست از منزل خارج شد، مرد مي‌تواند به تدريج، نخست او را موعظه کند و با يادآوري وظيفة زن و توجه دادن وي به آيات و روايات و حق شوهر بر همسرش زن را به تمکين ترغيب نمايد. در صورتي که قدم اوّل درمان تأثير نداشت، با هجر و قهر و کناره‌گيري از او، نارضايتي خويش را از عملکرد زن اعلام دارد. و در صورت عدم تأثير اين شيوه، مي‌تواند او را تنبيه بدني کند و بزند. فقها در بيان مراحل سه گانه سخنان مشابهي دارند.
در جامع المدارک آمده است:
«اين امور سه گانه که همان موعظه و هجر و ضرب باشد، به هر حال سبب اذيت و ناخشنودي زن مي‌گردد. بنابراين، بايد به کمترين مرتبه آن اکتفا کرد. دربارة هجر و دوري کردن از زن بسياري از اصحاب گفته‌اند بدين صورت است که در بستر به زن پشت کند، همانگونه که در فقه منسوب به امام رضا(ع) نيز آمده است. شيخ طوسي در «مبسوط» اين حکم را به روايت اصحاب ما (محدثان شيعه) نسبت داده است. در مجمع البيان نيز از امام باقر(ع) اين روايت نقل شده است. در «مبسوط» و «سرائر» آمده است که مرد از بستر زن دوري گزيند. مرحوم شيخ مفيد گفته است که مرد مخيّر است از بستر زن دوري گزيند( و در بستري جداگانه بخوابد) و يا در همان بستر زن، به وي پشت کند».
خود صاحب مدارک هم نظر شيخ مفيد را مي‌پسندد و مي‌گويد:
«هر يک از اين دو عمل (بستر گريزي و يا پشت کردن در بستر به زن) در عرف بر او صدق هجر مي‌کند؛ اما در ضرب، در صورت حصول غرض بايد به ادني مرتبة ضرب اکتفا کند. به هر حال، شوهر بايد هدف اصلاحي داشته باشد و به قصد تشفي و انتقام گرفتن، با زن برخورد نکند».(9)
مرحوم صاحب جواهر نيز مي‌گويد:
«ضرب زن نبايد موجب خوني شدن، کبودي و شکستگي بدن شود».(10)
مرحوم امام خميني در «تحريرالوسيله» مي‌نويسد:
«اگر نشانه‌هاي نشوز و طغيان در زن نمايان شد، بدين نحو که زن با تندخويي و کلمات خشن با مرد سخن بگويد و عبوسانه و با ترشرويي و مرد نگاه کند، در حالي که پيش از اين چنين نبود، مرد به موعظه و پند و اندرز مي‌پردازد؛ اگر موعظه مرد را نپذيرفت و هم چنان به رفتار خويش ادامه داد، نشوز محقق مي‌شود، چرا که در اموري که مربوط به استمتاع مرد است، نافرماني کرده است. در اين صورت مرد مي‌تواند در بستر به وي پشت کند و يا از بسترش کناره‌گيري و در بستر کنار زن نباشد.
اگر با اين عمل نيز، زن به وظيفه‌اش بازنگشت و برنافرماني‌اش اصرار ورزيد، مرد مي‌تواند او را بزند. البته به همان مقداري که اميد بازگشت او باشد، اکتفا مي‌کند و اگر آن تنبيه مختصر اثر نکرد، به تدريج به مراحل بالاتر و تنبيه شديدتر منتقل مي‌شود؛ ولي تا آن جا که بدن زن خوني نشود و سبب کبودي بدنش و حتي موجب سرخي نگردد. و همة اينها بايد به نيت اصلاح باشد، نه انتقام گيري از زن. و اگر با زدن زن جنايت و صدمه‌اي بر او وارد شد، بايد غرامتش را بپردازد».(11)
در روايتي از امام باقر(ع) نقل شده است که در تفسير «واهجروهن في المضاجع» فرمود: «پشت خويش را در بستر به زن کند». و در تفسير «واضربوهن» فرمود: «با چوب مسواک (خفيف) وي را بزنيد».(12)

پرسش سوم:

پرسش ديگري که در اين مطرح است اين است که چگونه قرآن کريم به مرد اجازة زدن را داده است. تنبيه بدني زن توسط شوهر و با حقوق انساني و کرامت انساني زن منافات دارد. قرآن چگونه کرامت انساني او را ناديده گرفته و اجازه داده است، مرد شخصيت زن را پايمال کند. زدن، کاري غير اخلاقي است و در دنيايي که حتي حيوانات از حقوقي برخوردارند و زدن و تنبيه بدني امري مردود است، آيا مي‌توان به مرد اجازه داد يک انسان را که همان زن و همسرش باشد، بزند و اصلاً مي‌تواند روي او دست بلند کند؟ آيا اين ترويج خشونت نيست؟

پاسخ به اشکال را به طور مشروح بيان مي‌کنيم:

1- مي‌دانيم ازدواج يک پيمان است. پيماني که با پذيرش آن زن و مرد زندگي مشترک خويش را آغاز مي‌کنند و مانند هر قرارداد و پيمان ديگر، بايد زن و مرد نسبت به تعهداتي که نسبت به ديگري متقبل مي‌شود، در طول زندگي پاي‌بند باشد.
در پيمان ازدواج، اين تعهد از طرف زن وجود دارد که هرگاه مرد طالب باشد – در صورت نبود ممنوعيت عرفي و شرعي – نياز جنسي وي را برآورده سازد و مقدمات و اسباب استمتاع و کاميابي شوهر را فراهم نمايد و اموري که منافي اين امر است را ترک کند. در برابر، مرد متعهد مي‌شود که مهر زن را به هر گونه و اندازه‌‌اي که توافق شده است، بپردازد. به هم خوابگي با زن – در حد متعارف – براي هميشة زندگي يايبند باشد. در زمينة آميزش به گونه‌اي عمل نکند که زن در بلاتکليفي قرار گرفته، نه شوهر دار به شمار آيد و نه بي‌شوهر. مسکن و هزينة زندگي زن را به صورت متعارف تأمين نمايد و مسئوليت فرزندان را چه از نظر هزينه و چه ساير امور عهده‌دار باشد.
البته عمل به اين تعهدات دو جانبه، مشروط به توان شرعي و عرفي و نيز در شرايط عادي است. بنابراين، به هنگام عجز، اضطرار و عذر شرعي و عرفي، زوجين ملزم به رعايت موارد مذکور نبوده و مؤاخذه نمي‌شوند. نشوز چه از سوي مرد و چه از سوي زن، سرپيچي از تعهدات ياد شده، بدون توافق با شريک زندگي است.
2- نکتة ديگر آن است که ميان «نشوز» و «شقاق» فرق است. شقاق به معناي اختلاف و منازعه زن و مرد است. تفاوتش با نشوز آن است که: «در شقاق، زوجين هر دو از وظايف خويش سرباز مي‌زنند(13)». نه مرد به تعهدات ازدواج پايبند است و نه زن. و جو خصومت و دشمني ميان آن دو حکم فرماست. ولي در نشوز، اختلاف و نزاعي در کار نيست؛ فضاي حاکم بر زندگي طبيعي است؛ ولي يکي از طرفين غير متعهدانه از پذيرش مسئوليت خود، شانه خالي مي‌کند.
در نشوز زن، مرد وظازف خويش را انجام مي‌دهد؛ ولي زن در نتيجة يک برتري‌طلبي و استکبار، به وظيفه‌اش عمل نمي‌کند. زندگي مشترک تبديل به بهره‌کشي يک جانبه مي‌شود؛ زن در رتبة‌مالک درآمده و مرد در حکم برده. بلکه به يک معنا از بردگي نيز بدتر است؛ چرا که مرد به تعهدات خويش عمل مي‌کند، مسکن و پوشاک و خوراک و هزينه زندگي زن را مي‌پردازد؛ ولي زن به تعهدش عمل نمي‌کند. در اين صورت، زن دسترنج و حاصل کار مرد را تصاحب مي‌کند، ولي خود را در تصاحب شوهر قرار نمي‌دهد. همانطور که اگر مرد بخواهد فقط از زن بهره‌جويي مي‌کند، ولي نه مهر او را بپردازد و نه هزينة زندگي وي را تأمين کند، نوعي برده‌کشي است. بلکه زن در اين صورت مجاني‌تر از کنيز است! چرا که براي خريدن کنيز متاعي پرداخت مي‌شود؛ ولي مرد در اين فرض، زن آزاد و همسر قانوني‌اش را به مفت به چنگ آورده و اکنون حاضر به انجام هيچ تعهدي نيست.
3- اگر مرد به تعهدات زندگي عمل کرد، ولي زن خود را در دسترس شوهر قرار نداد و از انجام وظايف خويش طفره رفت و ناشزه شد، بايد چه کرد؟ خوب است انگيزه‌هاي زن را از نشوز مورد توجه قرار دهيم، تا پاسخ اين سؤال نيز روشن شود.



نويسنده: سعيد داودي






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان