بسم الله
 
EN

بازدیدها: 814

اخلاق در قرآن-قسمت سي و چهارم

  1391/11/21
خلاصه: اخلاق در قرآن (جلد 1: اصول مسائل اخلاقي)-قسمت سي و چهارم

رابطه سوء ظن و بدبيني با جهل

6- رابطه سوء ظن و بدبيني با جهل: در آيه 154 سوره آل عمران که در مورد جنگجويان احد مي خوانيم: «ثم انزل عليکم من بعد الغم امنة نعاسا يغشي طائفة منکم و طائفة قد اهمتهم انفسهم يظنون بالله غير الحق ظن الجاهلية؛ سپس به دنبال اين غم و اندوه (که از شکست احد حاصل شد) خداوند آرامش را به صورت خواب سبکي بر شما فرستاد که جمعي را فرا گرفت؛ اما جمع ديگري در فکر جان خود بودند (و خواب به چشمانشان نرفت) آنها گمانهاي نادرستي درباره خداوند مانند گمانهاي دورانهاي جاهليت داشتند! »
بي شک سوء ظن يکي از رذائل اخلاقي است که سرچشمه مفاسد بسياري براي فرد و جامه است ؛ در اينجا رابطه ميان جهل و سوء ظن به روشني بيان شده است.

بي ادبي از جهل سرچشمه مي گيرد

7- بي ادبي از جهل سرچشمه مي گيرد! قرآن مجيد در آيه 4 سوره حجرات، غالب کساني را که نسبت به مقام والاي پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله احترام لازم را نمي کردند، افراد کم فکر و نادان مي شمرد؛ مي فرمايد: «ان الذين ينادونک من وراء الحجرات اکثرهم لايعقلون؛ کساني که از پشت حجره ها (ي خانه ات) بلند صدا مي زنند، اکثرشان نمي فهمند. »

اين آيه اشاره به کساني است که وقت و بي وقت، پشت در خانه پيامبر صلي الله عليه و آله مي آمدند و بلند صدا مي زدند: «يا محمد! يا محمد! اخرج الينا! ؛ اي محمد! اي محمد! بيرون بيا (با تو کار داريم) ! »
پيامبر صلي الله عليه و آله از بي ادبي و مزاحمتهاي پي در پي آنان، سخت آزرده خاطر بود ولي بر اثر حجب و حيا سکوت مي کرد، تا اين که آيه 4 سوره حجرات نازل شد و آداب سخن گفتن و خطاب با پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله را شرح داد.
تعبير به اکثرهم لايعقلون (غالب آنها نمي فهمند) اشاره لطيفي است به اين که اين خلق و خوي زشت (جسارت و بي ادبي) غالبا از پايين بودن سطح آگاهي سرچشمه مي گيرد.

دوزخيان جاهلانند

8- دوزخيان جاهلانند! بي شک کساني راهي جهنم مي شوند که داراي اعمال زشت و اخلاق رذيله اند؛ و به تعبير ديگر، صفات اخلاقي و نيز اعمال اخلاقي آنها آلوده است؛ و با توجه به اين که قرآن، دوزخيان را افرادي ناآگاه و جاهل و نادان معرفي مي کند بخوبي روشن مي شود که رابطه نزديکي در ميان اعمال زشت و جهل و ناداني است.
در آيه 179 سوره اعراف مي خوانيم:
«و لقد ذرانا لجهنم کثيرا من الجن و الانس لهم قلوب لايفقهون بها و لهم اعين لايبصرون بها، ولهم آذان لايسمعون بها، اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون؛ به يقين گروه بسياري از جن و انس را براي دوزخ آفريديم؛ آنها دلها (عقلها) يي دارند که با آن (انديشه نمي کنند و) نمي فهمند؛ و چشماني که با آن نمي بينند؛ و گوشهايي که با آن نمي شنوند؛ آنها همچون چهارپايانند؛ بلکه گمراهترند! اينان همان غافلانند! »
در اين آيه و بسياري ديگر از آيات قرآن، رابطه اي ميان جهل و اعمال و اخلاق سوء، تبيين شده است.

صبر و شکيبايي از آگاهي سرچشمه مي گيرد

9- صبر و شکيبايي از آگاهي سرچشمه مي گيرد! در آيه 65 سوره انفال اين نکته به مسلمانان گوشزد شده است که در عين نابرابري سپاه خود با سپاه دشمن مي توانند بهوسيله سپاه ايمان و صبر که زائيده علم و آگاهي است جبران کنند؛ مي فرمايد:
«يا ايها النبي حرض المؤمنين علي القتال ان يکن منکم عشرون صابرون يغلبوا ماتين و ان يکن منکم ماة يغلبوا الفا من الذين کفروا بانهم قوم لا يفقهون؛ اي پيامبر! مؤمنان را به جنگ (با دشمن) تشويق کن! هرگاه بيست نفر با استقامت از شما باشند، بر دويست نفر غلبه مي کنند؛ و اگر صد نفر باشند بر هزار نفر از کساني که کافر شدند، پيروز مي گردند؛ چرا که آنها گروهي هستند که نمي فهمند! »
آري، ناآگاهي کافران سبب سستي و عدم شکيبايي آنها مي شود؛ و آگاهي مؤمنان، سبب استقامت و پايمردي مي گردد؛ تا آنجا که يک نفر از آنها با ده نفر از سپاه دشمن، مي تواند مقابله کند.

نفاق و پراکندگي از جهل سرچشمه مي گيرد

10- نفاق و پراکندگي از جهل سرچشمه مي گيرد! قرآن مجيد در آيه 14 سوره حشر، اشاره به گروهي از يهود مي کند (يهود بني نضير) که به سبب اختلاف و پراکندگي (علي رغم ظاهر فريبنده آنها) از مقابله با مسلمانان عاجز و ناتوان ماندند؛ مي فرمايد: « لايقاتلونکم جميعا الا في قري محصنة او من وراء جدر باسهم بينهم شديد تحسبهم جميعا و قلوبهم شتي ذالک بانهم قوم لا يعقلون؛ آنها هرگز به صورت گروهي با شما نمي جنگند جز در دژهاي محکم يا از پشت ديوارها! پيکارشان در ميان خودشان شديد است، (اما در برابر شما ضعيف! ) آنها را متحد مي پنداري در حالي که دلهايشان پراکنده است؛ اين به خاطر آن است که آنها قومي نادان هستند! »
به اين ترتيب، نفاق و پراکندگي آنها را که از رذائل اخلاقي است ناشي از جهل و ناداني آنها مي شمرد.

نتيجه

آنچه در بالا تحت عناوين دهگانه آمد، بخشي از آياتي است که در قرآن مجيد پيرامون رابطه علم و فضيلت از يک سو و جهل و رذيلت از سوي ديگر آمده است و به عنوان مشت نمونه خروار مي تواند ما را به واقعيت اين رابطه محکم آشنا سازد.
به تجربه روزمره خود نيز اين مساله را بسيار ديده ايم که افراد جاهل و ناآگاه، مرتکب اعمال زشتي مي شوند و داراي صفات رذيله اي هستند، و هنگامي که آگاهي کافي درباره قبح آن اعمال و مفاسد و زيانهاي آن صفات پيدا مي کنند يا سطح و معارف آنها درباره مبدا و معاد بالاتر مي رود، بکلي آن اعمال و صفات را رها کرده، يا لااقل به مقدار زيادي از آن مي کاهند.
دليل منطقي اين مساله نيز روشن است؛ زيرا حرکت به سوي صفات والا و اعمال صالحه احتياج به انگيزه اي دارد؛ بدون شک يکي از بهترين انگيزه ها، آگاهي از مصالح اعمال و صفات نيک و مفاسد اعمال و صفات رذيله است، و نيز آگاهي بر مبدا و معاد، و آشنائي با برنامه هاي مکتب انبياء و اولياء، انسان را به سوي آنها سوق مي دهد و بازتاب وسيعي در اصلاح مفاسد اخلاقي دارد.
ناگفته پيدا است که منظور از علم و آگاهي در اينجا، آگاهي بر فنون صنايع و مسائل مادي نيست؛ چرا که بسيارند کساني که از اين مسائل آگاهند و از همه آلودگان آلوده ترند؛ بلکه منظور علم و آگاهي به ارزشهاي والاي انساني و تعليمات الهي و مصالح و مفاسد معنوي و معارف الهيه است.

رابطه «علم» و «اخلاق» در احاديث اسلامي

احاديث اسلامي نيز مملو است از تعبيراتي است که نشان مي دهد رابطه تنگاتنگي در ميان علم و معرفت و آگاهي، با فضائل اخلاقي؛ و جهل و بي خبري و ناآگاهي، با رذائل اخلاقي وجود دارد که نمونه هائي از آن را در ذيل مي خوانيد:
1- در رابطه معرفت با زهد که از مهمترين فضائل اخلاقي است از علي عليه السلام چنين روايت شده است:
«ثمرة المعرفة العزوف عن الدنيا؛ ميوه درخت معرفت، زهد در دنيا است. » (39)
2- در حديث ديگري در همين زمينه از همان حضرت مي خوانيم: «يسير المعرفة يوجب الزهد في الدنيا؛ مختصر معرفت و آگاهي، موجب زهد در دنيا است. » (40)
در اينجا معرفت مي تواند اشاره به معرفة الله باشد که در برابر ذات پاک بي نهايتش همه چيز کوچک و بي ارزش است، و از قطره در برابر دريا نيز ناچيزتر مي باشد، و اين خود از اسباب زهد و بي اعتنايي و زرق و برق دنيا است. يا اين که اشاره به آگاهي از ناپايداري دنيا و تاريخ اقوام پيشين باشد که آن نيز روح زهد را در انسان زنده مي کند و يا آگاهي به سراي جاويدان و عظمت نعمتهاي آنجا است و يا همه اينها.
3- در حديث ديگري در ارتباط غناي ذاتي و ترک حرص و آز، با علم و معرفت، از همان امام عليه السلام مي خوانيم: « من سکن قلبه العلم بالله سبحانه، سکنه الغني عن الخلق؛ هر کس معرفت خداوند در دل او، جايگزين شود، غني و بي نيازي از خلق در قلبش جايگزين خواهد شد. » (41)
روشن است کسي که آگاه به صفات جلال و جمال خداست و جهان هستي را پرتو کوچکي از آن ذات بي نياز مي داند، تنها بر او توکل مي کند و از غير او خود را مستغني و بي نياز مي بيند.
4- در ارتباط معرفة الله با حفظ زبان از سخنان ناشايست و شکم از حرام؛ در حديثي از پيامبراکرم صلي الله عليه و آله آمده است: «من عرف الله و عظمه منع فاه من الکلام، وبطنه من الطعام؛ کسي که خدا را بشناسد و بزرگ بشمرد، دهانش را از سخن (ناشايست) باز مي دارد، و شکمش را از غذا (ي حرام) ! » (42)
5- در رابطه معرفت و خوف از خدا که سرچشمه انواع فضايل اخلاقي است، در حديثي از امام صادق عليه السلام چنين آمده است: «من عرف الله خاف الله و من خاف الله سخت نفسه عن الدنيا؛ کسي که خدا را بشناسد، از (مجازات) او مي ترسد، و کسي که از خدا بترسد نسبت به زرق و برق دنيا، بي اعتنا مي شود! » (43)
6- در ارتباط روح گذشت و ترک انتقامجويي با معرفة الله، در حديثي از امام اميرالمؤمنين عليه السلام مي خوانيم: «اعرف الناس بالله اعذرهم للناس وان لم يجد لهم عذرا؛ آگاهترين مردم به خدا کسي است که بيش از همه مردم را در برابر خطاهايي که مرتکب شده اند، معذور دارد، هرچند عذر (موجهي) براي آنها نيابد. » (44)(بديهي است اين حديث ناظر به مسائل شخصي است نه مسائل اجتماعي) .
7- در ارتباط معرفة الله با ترک تکبر، در حديث ديگري از همان حضرت مي خوانيم «و انه لاينبغي لمن عرف عظمة الله ان يتعظم ؛ شايسته نيست براي کسي که از عظمت خدا آگاه است، بزرگي بفروشد! » (45)
8- در ارتباط پاکي عمل بطور کلي با علم و دانش، علي عليه السلام در حديث ديگري مي فرمايد: «لن يزکي العمل حتي يقارنه العلم؛ هرگز اعمال آدمي پاک نمي شود، مگر اين که قرين با علم و معرفت گردد! » (46)
پيدا است که پاکي عمل و پاکي اخلاق معمولا از يکديگر جدا نيست.
9- در همين رابطه، در حديثي از پيامبراکرم صلي الله عليه و آله مي خوانيم: «بالعلم يطاع الله و يعبد و بالعلم يعرف الله و يوحد و به توصل الارحام و يعرف الحلال و الحرام، و العلم امام العقل؛ به وسيله علم و معرفت خداوند اطاعت و عبادت مي شود؛ و به وسيله علم خدا شناخته و يکتا شمرده مي شود؛ و نيز به وسيله آن صله رحم، برقرار مي گردد؛ و حلال و حرام شناخته مي شود؛ و علم پيشواي عمل است! » (47)
در اين حديث نيز بسياري از اعمال اخلاقي ثمره شجره علم و معرفت شمرده شده است.
10- همين معني با صراحت بيشتري در حديث ديگري از اميرمؤمنان علي عليه السلام آمده است که فرمود: «ثمرة العقل مداراة الناس؛ ميوه درخت عقل، مدارا و نرمخوئي با مردم است! » (48)
در برابر احاديث که عمدتا رابطه علم و معرفت را با فضائل اخلاقي يا اعمال اخلاقي، نشان مي دهد، رواياتي نيز در منابع اسلامي آمده است که رابطه ميان جهل و رذائل را تبيين مي کند که آن هم تاکيدي است بر موضوع مورد نظر، از جمله:
1- در حديثي از علي عليه السلام مي خوانيم: «الجهل اصل کل شر؛ جهل و ناداني ريشه هر شر و بدي است! » (49)
2- در حديثي ديگري از همان حضرت مي فرمايد: «الحرص و الشره و البخل نتيجة الجهل؛ حرص و طمع و بخل، نتيجه جهل و ناداني است! » (50)
چرا که شخص حريص و طماع، غالبا به سراغ چيزهايي مي رود که بيش از نياز زندگي اوست؛ و در واقع، علاقه او به مال و ثروت و مواهب مادي يک علاقه غير منطقي و غير عقلاني است؛ و همچنين بخيل بابخلش، چيزهايي رابراي خود نگهداري مي کند که هرگز در زندگي شخصي او قابل جذب نيست، بلکه آن را براي ديگران وا مي گذارد و مي رود!
3- در تعبير زيباي ديگر از همان حضرت، رابطه جهل با رذايل اخلاقي به گونه جامعتري بيان شده است؛ مي فرمايد: «الجاهل صخرة لاينفجر مائها! و شجرة لا يخضر عودها! و ارض لايظهر عشبها! ؛ جاهل سنگي است که هرگز آب از آن جاري نمي شود؛ و درختي است که شاخه هايش سبز نمي گردد؛ و زميني است که گياهي از آن نمي رويد! » (51)
4- در حديث ديگري از اميرمؤمنان علي عليه السلام به اين نکته اشاره شده است که جاهل هميشه يا در طرف افراط است، يا در طرف تفريط؛ فرمود: «لاتري الجاهل الا مفرطا او مفرطا» (52)
با توجه به اين که طبق نظر معروف علماي اخلاق فضائل اخلاقي همواره حد وسط در ميان افراط و تفريطي است که به رذائل منتهي مي شود، از حديث فوق بخوبي مي توان اين حقيقت را دريافت که در ميان جهل و رذائل اخلاقي رابطه بسيار نزديکي است.
5- بسياري از علماي اخلاق گام نخستين را براي اصلاح اخلاق و تهذيب نفس و خودسازي، اصلاح زبان مي دانند؛ و در احاديث اسلامي به رابطه ميان جهل و ناداني با آلودگي زبان، اشاره شده است؛ در حديثي از امام دهم حضرت هادي عليه السلام مي خوانيم:
«الجاهل اسير لسانه؛ جاهل اسير زبان خويش است! » (53)
کوتاه سخن اين که در مورد رابطه ميان علم و اخلاق حسنه، و جهل و اخلاق سيئه، آيات و روايات فراواني وجود دارد، و نشان مي دهد که يکي از طرق مؤثر تهذيب نفوس، بالا بردن سطح دانش و معرفت آنها و افزايش آگاهي، و شناخت مبدا و معاد، و اطلاع بر آثار و پيامدهاي فضايل و رذايل اخلاقي است.
اين افزايش معرفت، در واقع دو شاخه دارد:
يک شاخه آن افزايش معرفت نسبت به زيانهاي رذائل اخلاقي در مورد فرد و جامعه است؛ درست مثل اين که اگر انسان بداند استعمال مواد مخدر يا مشروبات الکلي چه زيانهاي غير قابل جبراني دارد، زمينه ترک آن در وجودش فراهم مي گردد؛ بنابراين، همان گونه که براي مبارزه با مواد مخدر و مشروبات الکلي، بايد مردم را به زيانهاي اين امور آگاه ساخت؛ همچنين براي مبارزه با رذائل اخلاقي و پرورش صفات فضائل، بايد عيب و حسن آنها را برشمرد؛ و افراد را از آن آگاه نمود؛ هرچند هيچ کدام از اين دو، علت تامه نيست ولي بي شک زمينه ها را براي فضائل اخلاقي آماده و راه را همواره مي سازد.
شاخه دوم، بالا بردن سطح معرفت بطور کلي است؛ يعني، هنگامي که معارف الهيه نسبت به مبدا و معاد و احوال اولياء و انبياء، و امور ديگري از اين قبيل، بالا برود؛ انسان نسبت به فضائل اخلاقي، علاقه مند و از رذائل، متنفر مي گردد.
و به تعبير ديگر، پايين بودن سطح معارف و جهل در امور اعتقادي، محيط مناسبي را در فکر و جان انسان براي رويش خارهاي رذائل فراهم مي سازد، در حالي که افزايش آگاهي، سرزمين روح و جان را براي دميدن گلهاي فضيلت، مهيا مي کند.
--------------
39- غرر الحکم .
40- غررالحکم.
41- همان.
42- اصول کافي، جلد2، صفحه 237
43- همان مدرک، صفحه 68، حديث 4.
44- غرر الحکم.
45- نهج البلاغه، خطبه 147
46- غرر الحکم.
47- تحف العقول، صفحه 21.
48- غرر الحکم.
49- غررالحکم.
50- همان.
51- همان.
52- نهج البلاغة، کلمات قصار، شماره 70
53- بحار الانوار، جلد 75، صفحه 368.



نويسنده:ناصر مکارم شيرازي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان