بسم الله
 
EN

بازدیدها: 798

کتابي کامل درباره ازدواج موقت و حق وحقوق ها-قسمت بيست و هشتم

  1391/11/14
قسمت قبلي


فلسفه حقيقى مهر

به عقيده ما پديد آمدن مهر نتيجه تدبير ماهرانه اى است که در متن خلقت وآفرينش براى تعديل روابط زن و مرد و پيوند آنها به يکديگر به کار رفته است.
مهر از آنجا پيدا شده که در متن خلقت نقش هر يک از زن و مرد در مساله عشق مغاير نقش ديگرى است.عرفا اين قانون را به سراسر هستى سرايت مى دهند،مى گويند قانون عشق و جذب و انجذاب بر سراسر موجودات و مخلوقات حکومت مى کند با اين خصوصيت که موجودات و مخلوقات از لحاظ اينکه هر موجودى وظيفه خاصى را بايد ايفا کند متفاوتند;سوز در يک جا و ساز در جاى ديگر قرار داده شده است.
فخر الدين عراقى،شاعر معروف مى گويد:
ساز طرب عشق که داند که چه ساز است کز زخمه آن نه فلک اندر تک و تاز است رازى است در اين پرده گر آن را بشناسى دانى که حقيقت ز چه در بند مجاز است عشق است که هر دم به دگر رنگ درآيد ناز است به جايى و به يک جاى نياز است در صورت عاشق چه در آيد همه سوز است در کسوت معشوق چه آيد همه ساز است
ما در مقاله چهارده از اين سلسله مقالات،آنجا که تفاوتهاى زن و مرد را بيان مى کرديم گفتيم که نوع احساسات زن و مرد نسبت به يکديگر يک جور نيست.قانون خلقت،جمال و غرور و بى نيازى را در جانب زن،و نيازمندى و طلب و عشق و تغزل را در جانب مرد قرار داده است. ضعف زن در مقابل نيرومندى بدنى به همين وسيله تعديل شده است و همين جهت موجب شده که همواره مرد از زن خواستگارى مى کرده است.قبلا ديديم که طبق گفته جامعه شناسان،هم در دوره مادرشاهى و هم دردوره پدر شاهى،مرد بوده است که به سراغ زن مى رفته است.
دانشمندان مى گويند:مرد از زن شهوانى تر است.در روايات اسلامى وارد شده که مرد از زن شهوانى تر نيست بلکه بر عکس است،لکن زن از مرد در مقابل شهوت تواناتر و خوددارتر آفريده شده است.نتيجه هر دو سخن يکى است.به هر حال مرد درمقابل غريزه از زن ناتوان تر است. اين خصوصيت همواره به زن فرصت داده است که دنبال مرد نرود و زود تسليم او نشود و بر عکس،مرد را وادار کرده است که به زن اظهارنياز کند و براى جلب رضاى او اقدام کند.يکى از آن اقدامات اين بوده که براى جلب رضاى او و به احترام موافقت او هديه اى نثار او مى کرده است.
چرا افراد جنس نر هميشه براى تصاحب جنس ماده با يکديگر رقابت مى کرده اندو به جنگ و ستيز با يکديگر مى پرداخته اند اما هرگز افراد جنس ماده براى تصاحب جنس نر حرص و ولع نشان نداده اند؟براى اينکه نقش جنس نر و جنس ماده يکى نبوده است.جنس نر همواره حالت و نقش متقاضى را داشته نه جنس ماده،و جنس ماده هرگز با حرص و ولع جنس نر به دنبال او نمى رفته است،همواره از خود نوعى بى نيازى و استغنا نشان مى داده است.
مهر با حيا و عفاف زن يک ريشه دارد.زن به الهام فطرى دريافته است که عزت واحترام او به اين است که خود را رايگان در اختيار مرد قرار ندهد و به اصطلاح شيرين بفروشد.
همينها سبب شده که زن توانسته با همه ناتوانى جسمى،مرد را به عنوان خواستگاربه آستانه خود بکشاند،مردها را به رقابت با يکديگر وادار کند،با خارج کردن خود ازدسترسى مرد عشق رمانتيک به وجود آورد،مجنون ها را به دنبال ليلى ها بدواند وآنگاه که تن به ازدواج با مرد مى دهد عطيه و پيشکشى از او به عنوان نشانه اى ازصداقت او دريافت دارد.
مى گويند در بعضى قبايل وحشى دخترانى که با چند خواستگار و عاشق بى قرارمواجه مى شده اند،آنها را وادار به «دوئل »مى کرده اند;هر کدام که ديگرى را مغلوب مى کرده يا مى کشته،شايستگى همسرى با آن دختر را احراز مى کرده است.
چندى پيش روزنامه هاى تهران نوشتند که يک دختر دو پسر خواستگار خود رادر همين تهران به «دوئل »وادار کرد،آنها را در حضور خود با اسلحه سرد به جان يکديگر انداخت.
از نظر کسانى که قدرت را فقط در زور بازو مى شناسند و تاريخ روابط زن و مرد رايکسره ظلم و استثمار مرد مى بينند،باورى نيست که زن،اين موجود ضعيف و ظريف،بتواند اينچنين افراد جنس خشن و نيرومند را به جان يکديگر بيندازد،اما اگر کسى اندکى با تدابير ماهرانه خلقت و قدرت عجيب و مرموز زنانه اى که در وجود زن تعبيه شده آشنا باشد،مى داند که اين چيزها عجيب نيست.
زن در مرد تاثير فراوان داشته است.تاثير زن در مرد از تاثير مرد در زن بيشتر بوده است.مرد بسيارى از هنرنمايى ها و شجاعتها و دلاوريها و نبوغها و شخصيتهاى خودرا مديون زن و خودداريهاى ظريفانه زن است،مديون حيا و عفاف زن است،مديون «شيرين فروشى »زن است. زن هميشه مرد را مى ساخته و مرد اجتماع را.آنگاه که حياو عفاف و خوددارى زن از ميان برود و زن بخواهد در نقش مرد ظاهر شود،اول به زن مهر باطله مى خورد و بعد مرد مردانگى خود را فراموش مى کند و سپس اجتماع منهدم مى گردد.
همان قدرت زنانه که توانسته در طول تاريخ شخصيت خود را حفظ کند و به دنبال مرد نرود و مرد را به عنوان خواستگار به آستان خود بکشاند،مردان را به رقابت وجنگ با يکديگر درباره خود وادارد و آنها را تا سر حد کشته شدن ببرد،حيا و عفاف راشعار خود قرار دهد،بدن خود را از چشم مرد مستور نگه دارد و خود را اسرارآميز جلوه دهد،الهام بخش مرد و خالق عشق او باشد،هنر آموز و شجاعت بخش ونبوغ آفرين او واقع شود،در او حس «تغزل »و ستايشگرى به وجود آورد و او به فروتنى و خاکسارى و ناچيزى خود در مقابل زن به خود ببالد،همان قدرت مى توانسته مرد را وادار کند که هنگام ازدواج عطيه اى به نام «مهر»تقديم او کند.
مهر ماده اى است از يک آيين نامه کلى که طرح آن در متن خلقت ريخته شده و بادست فطرت تهيه شده است.

مهر در قرآن

قرآن کريم مهر را به صورتى که در مرحله پنجم گفتيم ابداع و اختراع نکرد،زيرامهر به اين صورت ابداع خلقت است.کارى که قرآن کرد اين بود مهر را به حالت فطرى آن برگردانيد.
قرآن کريم با لطايف و ظرافت بى نظيرى مى گويد: و اتوا النساء صدقاتهن نحلة (1) يعنى کابين زنان را که به خود آنها تعلق دارد(نه به پدران يا برادران آنها)و عطيه وپيشکشى است از جانب شما به آنها،به خودشان بدهيد.
قرآن کريم در اين جمله کوتاه به سه نکته اساسى اشاره کرده است:
اولا با نام «صدقه »(به ضم دال)ياد کرده است نه با نام «مهر».صدقه از ماده صدق است و بدان جهت به مهر صداق يا صدقه گفته مى شود که نشانه راستين بودن علاقه مرد است.بعضى مفسرين مانند صاحب کشاف به اين نکته تصريح کرده اند;همچنانکه بنا به گفته راغب اصفهانى در مفردات غريب القرآن علت اينکه صدقه(بفتح دال)راصدقه گفته اند اين است که نشانه صدق ايمان است.ديگر اينکه با ملحق کردن ضمير(هن)به اين کلمه مى خواهد بفرمايد که مهريه به خود زن تعلق دارد نه پدر و مادر;مهرمزد بزرگ کردن و شير دادن و نان دادن به او نيست.سوم اينکه با کلمه «نحله »کاملاتصريح مى کند که مهر هيچ عنوانى جز عنوان تقديمى و پيشکشى و عطيه و هديه ندارد.

دو گونگى احساسات در حيوانات

اختصاص به انسان ندارد;در همه جاندارها آنجا که قانون دو جنسى حکمفرماست،با اينکه دو جنس به يکديگر نيازمندند،جنس نر نيازمندتر آفريده شده يعنى احساسات او نيازمندانه تر است و همين جهت به نوبه خود سبب شده که جنس نر گامهايى در طريق جلب رضايت جنس ماده بردارد و هم سبب شده که روابطدو جنس تعديل شود و جنس نر از زور و قدرت خود سوء استفاده نکند،حالت فروتنى و خضوع به خود بگيرد.
هديه و کادو در روابط نامشروع  منحصر به ازدواج و پيمان مشروع زناشويى نيست;آنجا هم که زن و مرد به صورت نامشروعى مى خواهند از وجود يکديگر لذت ببرند و به اصطلاح مى خواهنداز عشق آزاد بهره ببرند،باز مرد است که به زن هديه مى دهد.اگر احيانا قهوه يا چايى يا غذايى صرف کنند،مرد وظيفه خود مى داند که پول آنها را بپردازد.زن براى خودنوعى اهانت تلقى مى کند که به خاطر مرد مايه بگذارد و پول خرج کند.عياشى براى پسر مستلزم داشتن پول و امکانات مالى است و عياشى براى يک دختر وسيله اى است براى دريافت کادوها.اين عادات که حتى در روابط نامشروع و غير قانونى هم جارى است،ناشى از نوع احساسات نا متشابه زن و مرد نسبت به يکديگر است.

معاشقه فرنگى از ازدواجش طبيعى تر است

در دنياى غرب هم که به نام تساوى حقوق انسانها حقوق خانوادگى را از صورت طبيعى خارج کرده اند و سعى مى کنند على رغم قانون طبيعت،زن و مرد را در وضع مشابهى قرار دهند و رلهاى مشابهى در زندگى خانوادگى به عهده آنها بگذارند،آنجاکه به اصطلاح پاى عشق آزاد به ميان مى آيد و قوانين قراردادى،آنها را از مسيرطبيعت خارج نکرده است،مرد همان وظيفه طبيعى خود يعنى نياز و طلب و مايه گذاشتن و پول خرج کردن را انجام مى دهد،مرد به زن هديه مى دهد و متحمل مخارج او مى شود در صورتى که در ازدواج فرنگى مهر وجود ندارد و از لحاظ نفقه نيزمسؤوليت سنگينى به عهده زن مى گذارند;يعنى معاشقه فرنگى از ازدواج فرنگى باطبيعت هماهنگ تر است.
مهر يکى از نمونه هايى است که مى رساند زن و مرد با استعدادهاى نامتشابهى آفريده شده اند و قانون خلقت از لحاظ حقوق فطرى و طبيعى سندهاى نامتشابهى به دست آنها داده است.



نويسنده:استاد شهيد مرتضي مطهري






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان