بسم الله
 
EN

بازدیدها: 642

استاد مطهري و روشنفکران-قسمت بيست و دوم

  1391/11/13
در اينجا مطلب را از نظر " روش " و " متد " كار پيامبران مورد كاوش قرار مي‏دهيم . 
همچنانكه در بحثهاي توحيد عملي نيز گفتيم (1) پيامبران نه آنچنانكه‏ برخي متصوفه مي‏پندارند تمام همت خود را براي اصلاح انسان در اين جهت‏ مصروف مي‏كنند كه او را از درون آزاد سازند ، يعني پيوند او را با اشياء قطع كنند ، و نه مانند مكتبهاي مادي تعديل و اصلاح روابط بيروني را براي‏ تعديل و اصلاح روابط دروني كافي مي‏دانند . قرآن كريم در آن واحد و در يك‏ جمله مي‏گويد : 
« تعالواإلي كلمه سواء بيننا و بينكم أن لا نعبدإلا الله و لا نشرك به‏ شيئا و لا يتخذ بعضنا بعضا أربابا من دون الله »( 2) . 
اما سخن در اين است كه آيا پيغمبران كار خود را از درون آغاز مي‏كنند يا از بيرون ؟ آيا اول دست به انقلاب دروني از راه توليد عقيده و ايمان‏ و شور معنوي مي‏زنند و مردمي را كه انقلاب توحيدي فكري احساسي عاطفي‏ يافته‏اند براي توحيد اجتماعي و اصلاح اجتماعي و برقراري عدل و اقامه قسط مي‏شورانند ، يا از اول با فشار آوردن روي اهرمهاي مادي يعني توجه دادن به‏ محروميتها و مغبونيتها و استضعاف شدگي‏ها مردم را به حركت مي‏آورند و شرك اجتماعي و تبعيض اجتماعي را از ميان مي‏برند آنگاه در جستجوي ايمان‏ و عقيده و اخلاق بر مي‏آيند ؟ 
اندك مطالعه و توجهي به روش پيامبران و اولياي خدا نشان مي‏دهد كه‏ پيامبران بر خلاف مصلحان و يا مدعيان اصلاح بشري از فكر و عقيده و ايمان و شور معنوي و عشق الهي و تذكر به مبدأ و معاد آغاز مي‏كنند . ترتيب سوره‏ها و آيه‏هاي نازل شده قرآن كه از چه مسائلي شروع شده و همچنين مطالعه سيره‏ رسول اكرم ( ص ) كه در سيزده سال مكه به چه مسائلي پرداخت و در ده سال‏ مدينه به چه مسائلي پرداخت ، كاملا روشنگر مطلب است . 
خامسا : اينكه مخالفان پيامبران منطق محافظه كارانه داشته‏اند امري‏ طبيعي است . البته اگر از قرآن استنباط مي‏شد كه مخالفان پيامبران بلا استثناء . چنين منطقي داشته‏اند معلوم مي‏شد كه مخالفان پيامبران همه از طبقه برخوردار و مرفه و استثمارگر بوده‏اند ، ولي آنچه از قرآن استنباط مي‏شود اين است كه اين منطق ، منطق سردمداران مخالفان بوده است كه همان‏ ملأ و مستكبرين بوده‏اند و آنها كه به قول ماركس مالك كالاهاي مادي جامعه‏ بوده‏اند ، اين كالاي فكري را براي ديگر مردم صادر مي‏كرده‏اند . و اينكه‏ منطق پيامبران منطق تحرك و تعقل و بي‏اعتنايي به سنن و تقاليد باشد ، باز هم طبيعي است و بايد اينچنين باشد ، اما نه بدان جهت كه محروميتها و 
مغبونيتهاي طبقاتي و استضعفاف شدگي‏ها وجدان آنها را به اين شكل مي‏ساخته‏ است و اين منطق ، انعكاسي قهري و طبيعي از محروميتهاي آنهاست ، بلكه‏ بدان جهت كه در انسانيت ، يعني در منطق و تعقل و عواطف و احساسات‏ انساني ، به رشد و كمال رسيده‏اند . و بعدا خواهيم گفت كه بشر به هر اندازه در انسانيت به رشد و كمال برسد از وابستگي‏اش به محيط طبيعي و محيط اجتماعي و شرايط مادي كاسته مي‏شود و به وارستگي و استقلال مي‏رسد . منطق‏ مستقل پيامبران ايجاب مي‏كرده كه پاي‏بند سنن ، و عادات و تقاليد نباشند و مردم را نيز از پيروي كوركورانه از آن سنن و تقاليد رهايي بخشند . 
سادسا : آنچه در مورد استضعاف گفته شد نيز قابل قبول نيست ، چرا ؟ براي اينكه اولا قرآن در آيات ديگر خود با صراحت تمام سرانجام و سرنوشت‏ تاريخ را - كه ضمنا بستر تكامل تاريخ را نيز توضيح مي‏دهد - به صورت و شكل ديگر بيان كرده است و آن آيات مفاد اين آيه را - بر فرض اينكه‏ مفادش آن باشد كه گفته شد توضيح مي‏دهد و تفسير مي‏كند و مشروط مي‏نمايد ، 
و ثانيا بر خلاف آنچه رايج و معمول است اساسا آيه استضعاف هيچ اصلي كلي‏ بيان نكرده تا در مقام مقايسه با آياتي كه در اين زمينه آمده نيازي به‏ تفسير و توضيح و احيانا مشروط شدن داشته باشد . اين آيه مرتبط است به‏ آيه پيش و آيه بعد از خودش . با توجه به آن دو آيه روشن مي‏شود كه اين‏ آيه در مقام بيان اصل كلي به گونه‏اي كه به آن استدلال شده نيست . پس‏ بحث ما درباره اين آيه در دو قسمت است : در قسمت اول فرض بر اين‏ است كه اين آيه را از دو آيه قبل و بعدش جدا كرده و از آن يك اصل كلي‏ 
تاريخي استفاده كرده‏ايم و آن را با آيات ديگري كه اصلي تاريخي بر خلاف‏ اصل مستفاد از اين آيه بيان مي‏كنند مقايسه مي‏كنيم تا ببينيم از مجموع چه‏ به دست مي‏آيد ، و در قسمت دوم بحث در اين است كه اين آيه اساسا در مقام بيان اصل كلي تاريخي به گونه‏اي كه به آن استدلال شده نيست . 
اما قسمت اول : در آياتي چند از قرآن سرانجام و سرنوشت تاريخ و ضمنا مسير و بستر تكامل تاريخ به صورت پيروزي ايمان بر بي‏ايماني‏ ، پيروزي تقوا بر بي‏بند و باري ، پيروزي صلاح بر فساد ، پيروزي عمل صالح و خداپسند بر عمل ناشايسته بيان شده است .
در سوره نور آيه 55 چنين‏ مي‏خوانيم : « وعد الله الذين امنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم في الأرض‏ كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذي ارتضي لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم أمنا يعبدونني لا يشركون بي شيئا ». 
در اين آيه كساني كه به آنها وعده و نويد پيروزي نهايي و خلافت و وراثت زمين داده شده مؤمنان شايسته كارند . در اين آيه بر خلاف آيه‏ استضعاف كه بر استضعاف شدگي و محروميت و مظلوميت تكيه شده است بر خصلتي ايدئولوژيكي و ديگر اخلاقي و رفتاري تكيه شده است ، و در حقيقت ، پيروزي و سلطه نهايي نوعي عقيده و نوعي ايمان و نوعي رفتار را اعلام‏ مي‏دارد . به عبارت ديگر ، در اين آيه پيروزي انسان به ايمان رسيده و حقيقت دريافته و راست كردار اعلام شده است و آنچه در اين پيروزي نويد داده شده يكي استخلاف است ، يعني تصاحب قدرت و كوتاه كردن دست‏ قدرتهاي پيشين ، و ديگر استقرار دين يعني تحقق يافتن همه ارزشهاي اخلاقي و اجتماعي اسلام از عدل ، عفاف ، تقوا ، شجاعت ، ايثار ، محبت ، عبادت ، اخلاص ، تزكيه نفس و غيره ، سوم نفي هر گونه شرك در عبادت يا طاعت . 
در سوره اعراف آيه 128 نيز چنين آمده است : « قال موسي لقومه استعينوا بالله و اصبروا ان الأرض لله يورثها من‏ يشاء من عباده و العاقبة للمتقين ». موسي به مردم خود گفت : از خداوند استعانت بجوييد و شكيبا باشيد ، همانا زمين ملك خداست ، به هر كس از بندگان خود بخواهد وراثت آن را واگذار مي‏كند و ( اما ) عاقبت و پايان از آن متقيان است . يعني سنت الهي اين است كه در نهايت امر ، متقيان وارث زمين خواهند بود .

----------------
1-جهان‏بيني توحيدي / ص 51 - . 53 
2-آل‏عمران / . 64 






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان