بسم الله
 
EN

بازدیدها: 837

کليدهاي حل تعارض در خانواده-قسمت دوم

  1391/11/13
قسمت قبلي


در نوشتار قبل به يکي از کليدهاي حل بحران در اختلافات خانوادگي اشاره کرديم. گفتيم مشکلات خانوادگي مي توانند به واسطه توجه منفي طرفين به يکديگر تشديد شوند. يکي از اشکال توجه منفي آن نوع جملات معترضه اي است که بکار مي بريم و در آنها مخاطب خود را تحقير مي کنيم يا او را با ديگران مقايسه مي نماييم. در واقع گاهي رفتارها يا کلام ما دربردارنده پيامهايي هستند که به نوعي آشکار يا پنهان طرف مقابل را زيردست فرض مي کنند. مثلا وقتي ناهيد به پسر سه ساله اش مي گويد "تو نمي خواد آب توي ليوان بريزي، نمي توني...مي ريزيش زمين" ناهيد پسرک را ناتوان فرض کرده و به او اجازه آزمون و خطا و تجربه نداده. ناهيد متوجه پسرخود بوده اما به شکلي منفي و نه مثبت. شکل مثبت اين توجه، زمانيست که ناهيد به پسر مي گويد "بيا بريم توي ظرف شويي امتحان کن و ببين آب رو چطوري توي ليوان بريزي".
ابتدا بهتر است توضيح دهم که توجه مثبت گاهي کلامي است مثل "دوستت دارم"، "بهت افتخار مي کنم"، "وقتي اين لباس رو مي پوشي خوشگل ميشي" يا "فلان کارت رو دوست دارم". گاهي با عمل و کاري به کسي توجه مي کنيم، مثل وقتي که دوستي را به خانه خود دعوت مي کنيم. گاهي هم فرزندمان را در آغوش مي گيريم يا همسرمان را مي بوسيم.
براي تقويت روابطمان و افزايش صميميت در خانه به "توجه مثبت" احتياج داريم. در اين نوشتار مي خواهيم به موانع بپردازيم و برخي از دلايل ناتواني هايمان را در مبادله "توجه مثبت" ذکر کنيم. چرا در خانواده با همسر و فرزندانمان نمي توانيم به راحتي مبادله محبت داشته باشيم؟
1- گاهي نيازداريم که طرف مقابل ما، "خودش از ما درخواست توجه کند"، نه اينکه ما از او بپرسيم. اينکه هريک از ما خود را به اندازه کافي دوست داشته باشد و لايق توجه طرف مقابل بداند مهم است. حس خودارزشمندي خيلي مهم است. گاهي ما خود را لايق دريافت توجه و نوازش همسر نمي دانيم و مدتها در سکوت و صبر مي گذرانيم اما يک باره نارضايتيهايمان از بي توجهي طرف مقابل همچون سيلي بر رابطه آوار مي شود و به رابطه زناشوئي لطمه وارد مي کند. نياز به رابطه جنسي از آن درخواستهايي است که گاهي توسط زنان ناديده گرفته مي شود. ابراز نکردن خواسته گاهي نياز ما را پيچيده تر مي کند و چون مدام منتظريم که طرف مقابل "خودش بفهمد که ما نيازمند هستيم" و از سوي طرف مقابل هيچ پاسخي نمي بينيم احساس حقارت و نيازمندي مي کنيم، دلمان براي خودمان مي سوزد و خود را "ترحم انگيز" مي بينيم. راه حل، تمرين مدام است و اينکه عادتهاي کلامي و رفتاري مان را بشکنيم. تمريني که ماهها و سالها طول مي کشد. با هم حرف زدن از نيازهاي عاطفي، روحي و جسمي مي تواند باعث نزديکي دوطرف بشود، به شرط اينکه يادبگيريم درست و مناسب باهم حرف بزنيم.
"2- گاهي توجه مثبت ديگران را نمي گيريم". وقتي مادر علي از او تعريف مي کند و کارش را مي ستايد، علي سرش را پايين مي اندازد و با خجالت مي گويد " مامان زيادي گندش نکنين، چيزي نبود که". او باور دارد که نبايد پررو بود و به ديگران نشان داد که توجه آنها مهم است. او نيازي به توجه ديگران ندارد. انگار يک صدا در ذهن علي به او تلنگر مي زند "حالا زيادي جوگير نشو"، "باورت نشه"،... اينکه با تمام وجود توجه و نوازش ديگران را نمي گيريم کار را سخت مي کند. سولماز وقتي مهمان دارد و ديگران از غذايش تعريف مي کنند مدام از ايرادهاي غذاها مي گويد. او درعين نيازمندي به توجه ديگران، خود را نقد مي کند. انگار اين راهکار باعث مي شود که سولماز احساس امنيت بيشتري کند، شايد مي ترسد از اينکه ديگران ايراد کار را بگيرند يا شايد مي خواهد از آنها بشنود که "نه غذا بد نشده، خيلي هم خوشمزه است".
"3- گاهي دوست داريم به طرف مقابل نوازش بدهيم" اما فکر مي کنيم لوس يا پررو مي شود. مي ترسيم که ديگران بگويند "چقدر لوس"! مثلا پدرو مادرها معمولا سخت از فرزندشان تعريف مي کنند و مدام جا را براي کار بيشتر او حفظ مي کنند مبادا که بچه سوء استفاده کند. حسين و ندا تازه ازدواج کرده اند. وقتي تازه عروس و داماد به خانه پدر حسين مي روند، حسين به همسرش بي توجهي مي کند، او خجالت ميکشد که جلوي والدين خود به همسرش توجه و محبت کند، گاهي فکر مي کند شايد ديگران با خود بگويند "چه مرد ضعيفي، چه احساساتي و سوسول".
4- درمواقعي مي ترسيم که "رد احسان " کنيم . و به زور توجه و نوازش ناخواسته را مي گيريم! مثلا وقتي ميل نداريم و کسي به ما چيزي تعارف مي کند نمي توانيم بگوييم ممنون من الان احتياجي به اين لطف شما ندارم. در فرهنگ ما اين نوع رداحسان پذيرفته نيست.خيلي اوقات از ترس اينکه به ديگران "بربخورد" علي رغم ميل خود به دعوت يک مهماني جواب مثبت مي دهيم. تعارفهاي بي جا و آزاردهنده گاهي کلافه مان مي کند اما مي ترسيم که طرف مقابل را ناراحت کنيم. براي اينکه "ديگران از ما خوشنود شوند" کارهايي را انجام مي دهيم که تمايلي به آنها نداريم. اما متوجه نيستيم که نارضايتي ما و از سر اجبار انجام دادن کارها معمولا نمايان مي شود و طرف مقابل مي فهمد که ما با بي ميلي آن کار را انجام داده ايم.
"5-  به خودت توجه نکن و نوازش نده" توجه به خود گاهي خودخواهي طلقي مي شود. در مواقعي به خود مي گوييم "چه معنايي دارد که کسي به خودش فکر کند!" بنابراين فکر مي کنيم که بهتر است خودمان را در اولويت آخر قرار بدهيم و تا زماني که لازم است از خود مايه بگذاريم، ناجي ديگران باشيم و چشم داشتي هم نداشته باشيم. اما اگر اين نوع "ناديده گرفتن خود" يک عادت هميشگي باشد مي تواند باعث افسردگي شود و يا ما را نسبت به رابطه زناشوئي يا اعضاء خانواده مان دلزده و سرد کند..
ما به دلايل مختلف درابراز محبت و توجه مثبت نسبت به همسر يا فرزندانمان دچار مشکل هستيم. معمولا يکي از دوطرف يا هردونفر نمي توانند به راحتي ابراز احساسات نمايند يا در پاسخگويي به عواطف طرف مقابل راحت نيستند. يکي از موانع ابراز محبت و توجه مشکلات و بحرانهاي زندگي است. درگيريهاي روزمره در بي اهميت شدن عواطف نقش دارند و باعث مي شوند ما از قدرت تاثيرگذاري عواطف غافل شويم. وقتي امير از سرکار به خانه مي آيد ساکت يک گوشه مي نشيند يا روزنامه مي خواند. آنقدر از فشارهاي روزمره خسته است که نمي تواند حرف بزند و معمولا در جواب حرفهاي همسر خود، فاطمه، سري به علامت تائيد تکان مي دهد. فاطمه چون نمي خواهد همسرش را آزاردهد  معمولا به او نمي گويد که چقدر دوست دارد حرفهاي همسرش را بشنود. او گاهي از سکوتهاي طولاني همسرش کلافه مي شود و بعضي اوقات اعتراض مي کند. فاطمه کتابي درباره تاثير گفتگو در افزايش صميميت خواند و تصميم گرفت با همسرش روزهاي تعطيل نيم ساعت بنشينند و از اتفاقات روزمره يا آنچه آندو را در طول هفته ناراحت يا عصبي کرده حرف بزنند. اين تمرين به آنها کمک مي کرد تا به هم نزديکتر شوند و نسبت به حس وحال يکديگر بي تفاوت نباشند. شيوه صحبت کردن درباره احساسات را متعاقبا در نوشتارهاي بعدي توضيح خواهيم داد.
دومين عاملي که مانع ابراز محبت و توجه به نزديکانمان مي شود يک نوع صداي دروني است که ما را از نزديک شدن به مخاطبمان برحذر مي کند. گاهي مي ترسيم طرف مقابل دست رد بر سينه ما بزند و با برخورد منفي يا بي تفاوتي ما را دلزده نمايد. مي ترسيم که ابراز محبت ما بي پاسخ بماند و ضربه عاطفي بخوريم. کلود استينر معتقد است که ما در دنيايي زندگي مي کنيم که همه در گرسنگي عاطفي به سر مي بريم. اين روان شناس عنوان مي کند که ما از تعاملات عاطفي سالم مي ترسيم و طبق عادتهاي فرهنگي و رفتاري ياد گرفته ايم که وارد مبادلات عاطفي با همسر و فرزندانمان نشويم. او تاکيد مي نمايد که بده بستان عاطفي در خانواده مي تواند با ريسک همراه باشد. مثلا وقتي ريحانه 15 ساله به برادر 20 ساله خود مي گويد که سردرد دارد، برادرش او را مسخره مي کند و مي گويد چه لوس. ريحانه در پي اين است که برادرش عباس به او محبت کند و برايش قرص سردردبياورد اما برادرش به سردردهاي مزمن خواهر بي اهميت است.عباس گاهي اين رفتار خواهر را جلب توجه بچگانه مي داند. او فکر مي کند مردها نبايد احساساتي بشوند و بايد هميشه قوي و محکم باشند. عباس اگر يادنگيرد که به خواهر توجه مناسب داشته باشد، بعد از ازدواج نمي تواند مرد مهرباني براي همسرش باشد. يکي از مسايلي که باعث مشکلات برخي زوجين مي شود همين فاصله عاطفي است. اينکه خانم از آقا انتظار دارد که به احساسات او توجه نشان دهد و گاهي آقا متوجه عواطف همسرش نمي شود. راه حل اين مسئله صحبت کردن از ناراحتي يا عصبانيت يا هيجانات روزمره است. البته وقتي مي خواهيم از احساساتمان با طرف مقابل حرف بزنيم لازم است که ابتدا از او بپرسيم "مي تونم بهت يه چيزي بگم؟" يا "وقت داري درباره يه مسئله شخصي باعات حرف بزنم؟". به اين ترتيب مخاطب ما براي شنيدن صحبت خود را آماده مي کند. گاهي ممکن است در آن لحظه خاص قادر به گوش کردن نباشد. لازم است که ما صبر کنيم تا موعد مناسب برسد. اگر همسرمان براي شنيدن حرفهاي ما آماده نباشد مثل اين است که حرفهاي خود را به ديوارپرت کرده باشيم. گاهي عدم آمادگي مخاطب باعث کلافگي و عصبيت بيشتر مي شود و نمي تواند موجب نزديکي طرفين گردد. پيش نيازهاي گفتگو را در نوشتار بعد تشريح خواهيم کرد.







برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان